بررسی
گزارشها حاکی از آن است که ایالات متحده در حال بررسی انجام عملیاتهای محدود زمینی در جنگ ایران است. از جمله عملیاتهای احتمالی که به نظر میرسد در حال بررسی هستند، تلاشها برای تصرف جزایر خلیج فارس شامل ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک، لارک و خارک میباشد.
سوالات جدی در مورد قابلیت اجرایی این اقدامات زمینی احتمالی ایالات متحده وجود دارد. اما حتی اگر این استفادهها از نیروی نظامی از نظر تاکتیکی موفقیتآمیز باشند، مانند جنگ هوایی، به شدت بعید است که اثرات استراتژیک مطلوبی که دولت ترامپ به دنبال آن است را به همراه داشته باشند. عملیاتهای محدود زمینی به احتمال زیاد تهران را مجبور نخواهند کرد که به آتشبس فوری یا توافق سیاسی اولیه برای پایان جنگ تن دهد. همچنین به مراتب بعیدتر است که این عملیاتها موفق شوند دولت ایران را به طور کامل وادار به بازگشایی تنگه هرمز برای کشتیرانی بینالمللی قبل از توقف خصومتها کنند، زیرا کنترل ایران بر این آبراه مهمترین منبع نفوذ آن در وادار کردن به پایان جنگ بر اساس شرایط مطلوب است.
به جای اینکه به عنوان وسیلهای برای خاتمه سریع جنگ عمل کنند، عملیاتهای محدود زمینی خطر طولانیتر و گسترش جنگ را به همراه دارند. این عملیاتها به طور قابل توجهی منابع مورد نیاز برای ادامه جنگ را افزایش خواهند داد و آمادگی نظامی ایالات متحده را در سایر حوزههای حیاتی منافع ملی، به ویژه در منطقه هند-پاسیفیک، به شدت کاهش خواهند داد. تأثیرات بر آمادگی نظامی، علاوه بر این، کوتاهمدت نخواهد بود.
بحث
با وجود کاهش مداوم قابلیتهای نظامی ایران و زیرساختهای صنعتی آن در چهار هفتهای که از آغاز عملیات خشم حماسی ایالات متحده میگذرد، حمله مشترک ایالات متحده و اسرائیل نتوانسته است نتایج استراتژیک مورد نظر را به دست آورد. دولت ایران سقوط نکرده است، همچنان ظرفیت حمله به اهداف در سرتاسر خاورمیانه را حفظ میکند و کنترل de facto بر جریان حمل و نقل از طریق تنگه هرمز را در دست دارد.
ایالات متحده اکنون به دنبال راهحلهایی برای شکستن بنبست استراتژیک است که تنها با نیروی هوایی قابل حل نیست. ایالات متحده در حال حاضر در حال بررسی انجام سه عملیات است که نیاز به استفاده از نیروهای زمینی برای تصرف جزایر ایرانی — ابوموسی، لارک و خارک — در خلیج فارس دارد. مشخص نیست که آیا یکی از این جزایر اولویت بالاتری نسبت به سایرین دارد، زیرا ارزشهای نظامی و استراتژیک آنها متفاوت است. ابوموسی (همچنین جزایر بزرگ و کوچک تنب) و لارک مفید — هرچند نه حیاتی — برای کنترل تنگه هستند و ارزش عملیاتی روشنی دارند. کنترل جزیره خارک، در مقابل، به عنوان یک نوع بالقوه از اهرم اقتصادی علیه ایران در نظر گرفته شده است. این جزیره هاب اصلی صادرات نفت ایران است و 90 درصد صادرات نفت کشور را پردازش میکند.
سه استقرار جداگانه از نیروهای زمینی ایالات متحده اکنون در حال انجام است، از جمله گروه آمادهباش آمفیبی تریپولی و واحد اکتشافی دریایی 31 (2,500 تفنگدار دریایی) که در تاریخ 27 مارس به منطقه رسیدند؛ گروه آمفیبی باکسر و واحد اکتشافی دریایی 11 (2,500 تفنگدار دریایی)؛ و 2,000 چترباز از تیم نبرد بریگاد 1 از تیپ 82 هوابرد. این استقرار 7,000 سرباز و تفنگدار دریایی به 50,000 نیروی خدماتی ایالات متحده که قبلاً به خاورمیانه مستقر شدهاند، افزوده میشود. همچنین گزارش شده است که ایالات متحده در حال بررسی استقرار 10,000 نیروی دیگر ایالات متحده است.
مأموریت اصلی سه عنصر، خدمت به عنوان نیروهای حمله واکنش سریع است. تیپ 82 هوابرد ارتش ایالات متحده در حمله چتربازان تخصص دارد. اما واحدهای هوابرد معمولاً به عنوان نیروی حمله اصلی در عملیات ورود قهری عمل نمیکنند، زیرا به دلیل محدودیتهای تجهیزات قابل حمل در حمله چتربازان، از قدرت آتش کمتری نسبت به پیادهنظام سنتی برخوردارند. علاوه بر این، جزایر کوچک هستند و این امر فرود چتربازان در هدف را در محیطی که به شدت مورد منازعه است، مانند خلیج فارس که در حال حاضر باقی مانده، دشوار میسازد.
واحدهای اکتشافی دریایی (MEU) که معمولاً از حدود 2,200 تا 2,400 تفنگدار دریایی تشکیل شدهاند، کوچکترین شکل از یک نیروی کار مشترک هوایی-زمینی دریایی (MAGTF) هستند. MAGTFها یک نیروی کار ترکیبی هستند که برای انجام عملیات ورود قهری — به طور سنتی، حمله آمفیبی — به طور مستقل و بدون نیاز به پایگاه زمینی طراحی شدهاند. آنها همچنین قادر به انجام حمله هوایی از کشتیهای حمله آمفیبی هستند و از MV–22 Ospreys یا CH–53K King Stallions استفاده میکنند. MAGTFها به طور خاص برای انجام عملیاتهایی که نیاز به پیشبرد قدرت از دریا به زمین دارند، مناسب هستند.
تصرف جزایر ابوموسی و لارک
ابوموسی در خلیج فارس در ورودی غربی تنگه هرمز واقع شده است. ایران در حال حاضر این جزیره را اداره میکند، اما امارات متحده عربی حاکمیت آن را به چالش کشیده است. این جزیره تقریباً 4.9 مایل مربع مساحت دارد و 37 مایل شمالشمالغربی امارات و 43 مایل جنوب ایران قرار دارد. جزایر بزرگ و کوچک تنب که همچنین بخشی از عملیاتی برای تصرف ابوموسی خواهند بود، در شمالشرقی آن جزیره واقع شدهاند و مستقیماً در مسیرهای دریایی لازم برای عبور از تنگه قرار دارند.
شکل 1: نقشه ابوموسی و جزایر بزرگ و کوچک تنب

جزیره لارک به طور مستقیم در تنگه هرمز واقع شده است. این جزیره بزرگتر از ابوموسی بوده و مساحتی معادل ۱۹ مایل مربع دارد و به طور قابل توجهی به ایران نزدیکتر است، تنها چند مایل دورتر از ساحل و در باریکترین قسمت تنگه نشسته است. اگرچه ابوموسی و لارک به عنوان عملیات و اهداف جداگانه گزارش شدهاند، اما هر دو به طور تاریخی به عنوان نقاط حیاتی برای کنترل تنگه در نظر گرفته شدهاند، هرچند که این اهمیت با توجه به کشندگی موشکها و پهپادهای تهران کاهش یافته است. گزارشها حاکی از آن است که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، یا IRGC، از حدود ۱۳ مارس شروع به راهاندازی یک “عوارضی” غیررسمی با استفاده از لارک کرده است که از کشتیها خواسته میشود تا برای تأمین عبور ایمن، هزینهای پرداخت کنند. به نظر میرسد ایالات متحده در حال بررسی تصرف جزایر به منظور بازگشایی تنگه به زور است.
شکل ۲: نقشه جزیره لارک

از نظر تاکتیکی، به شدت غیرمحتمل است که ایالات متحده بخواهد یک حمله سنتی آمفیبی به هر یک از جزایر انجام دهد؛ خطرات مرتبط این اقدام را غیرممکن میسازد. موشکهای کروز ضد کشتی، موشکهای بالستیک و پهپادهای زیرآبی ایران به راحتی میتوانند کشتیهای حمله آمفیبی و وسایل نقلیه فرود را هدف قرار دهند که برای انتقال تفنگداران دریایی از کشتی به ساحل ضروری هستند. این تهدید به طور قابل توجهی افزایش مییابد اگر ایران موفق به مینگذاری بخشی از تنگه شود. تهدیدی که ایران برای کشتیهای سطحی نیروی دریایی ایالات متحده ایجاد میکند، نیاز به عملیات گروه ضربت ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن در دریای عرب را ایجاب کرده است؛ بعید است که نیروی دریایی بتواند کشتیهای خود را به اندازه کافی نزدیک به ساحل مستقر کند تا وسایل نقلیه حمله آمفیبی تفنگداران دریایی بتوانند از فاصله حداکثر تنها ۳۰۰۰ تا ۴۰۰۰ یاردی از ساحل برای انجام حمله خود پرتاب شوند.
بنابراین، حمله هوایی محتملترین روش ورود است. با توجه به نزدیکی بیشتر ابوموسی به امارات متحده عربی، فرود تفنگداران دریایی بر روی آن جزیره به مراتب آسانتر از لارک خواهد بود، که نه تنها به طور قابل توجهی به سواحل جنوبی ایران نزدیکتر است بلکه تنها شش مایل شرق جزیره ایرانی قشم به مساحت ۵۷۹ مایل مربع واقع شده است.
مشکل اصلی در نهایت فرود تفنگداران دریایی و تصرف هر یک از ابوموسی یا لارک نیست، هرچند که نیروهای حمله احتمالاً با آتش موشکهای سطح به هوا و پهپادهای دفاع هوایی مواجه خواهند شد. بلکه، مسئله نگهداشتن جزایر پس از ورود نیروهای ایالات متحده است. بدون استحکامات آماده و سختشده برای تأمین پوشش، حتی با پشتیبانی هوایی از داراییهای دریایی نزدیک، حفاظت از نیروها چالشی بزرگ خواهد بود. تفنگداران دریایی احتمالاً تلفات بالایی از موشکهای بالستیک و پهپادهای ایرانی که به طور مداوم هر یک از جزایر را هدف قرار میدهند، متحمل خواهند شد، چه از جزایر نزدیک شامل قشم و چه از خود سواحل ایران، که به شدت توانایی آنها برای اعمال قدرت در تنگه را محدود میکند. تأمین پشتیبانی لجستیکی بسیار دشوار خواهد بود. MEUها معمولاً قادر به خودکفایی به مدت ۱۵ روز هستند اما پس از آن به تأمین مجدد نیاز دارند. هر گونه تلاش برای تأمین مجدد، بسته به تهدید باقیماندهای که ایران در آن زمان در تنگه ایجاد میکند، تحت آتش شدید قرار خواهد گرفت.
بنابراین، مشخص نیست که چگونه تصرف ابوموسی و لارک به تنهایی میتواند به طور معناداری در بازگشایی تنگه هرمز کمک کند مگر اینکه بخشی از یک کمپین وسیعتر باشد. بدون تصرف قشم نیز، جایی که تصاویر ماهوارهای نشان میدهد ایران تعداد قابل توجهی موشک کروز ضد کشتی مستقر کرده است، نیروهای ایالات متحده در از بین بردن چالشی که قابلیتهای ایران در خود تنگه ایجاد میکند، ناکام خواهند ماند. اما به طور بنیادیتر، تهدید اصلی برای حمل و نقل بینالمللی از قابلیت نظامی ایران که در جزایر تنگه مستقر شده است ناشی نمیشود، بلکه از کل نوار سواحل جنوبی ایران است که میتواند موشکهای بالستیک، موشکهای کروز و پهپادها را پرتاب کند. اگرچه ایران به طور تاریخی موشکهای کروز ضد کشتی را در جزایر مستقر کرده است، اما مناطق متعددی در جاهای دیگر برای استقرار این داراییها وجود دارد. در واقع، در حالی که تنگه باریکترین نقطه آبراه است، کشتیها باید از خلیج فارس نیز عبور کنند — که تنها یک نوار کوچک از آن خارج از دسترس موشکهای بالستیک با برد کوتاه ایران قرار دارد اما به خوبی در دسترس دیگر قابلیتهای آن، از جمله پهپاد شهاب-۱۳۶ با برد ۱۰۰۰ مایل است.
همانطور که جنگ تا کنون نشان داده است، تهدید موشکی و پهپادی ایران نمیتواند تنها از طریق هوا از بین برود. به عنوان مثال، پهپاد شهاب تنها به یک کامیون برای پلتفرم پرتاب نیاز دارد و بسیار متحرک و آسان برای پنهان کردن است. زمینهای سواحل جنوبی ایران که تحت سلطه کوههای زاگرس است، کار شناسایی و نابودی آتشهای ایرانی از هوا را به طور قابل توجهی دشوارتر میسازد. ایران همچنین از مزیت داشتن دههها آمادهسازی برای تدابیر دفاعی برای فرار از هدفگیری برخوردار است. سواحل جنوبی ایران ۱۵۲۰ مایل طول دارد، تقریباً به فاصله بین واشنگتن دیسی و مرز شرقی کلرادو؛ ایالات متحده به نیروی زمینی به مراتب بزرگتری، شامل نیروهای حمله و پشتیبانی لجستیکی، نیاز خواهد داشت تا به طور معناداری آتش موشکها و پهپادهای ایرانی را در این مقدار از سرزمین سرکوب کند.
مقیاس این تهدید بخشی از دلایل این است که نیروی دریایی ایالات متحده از تلاش برای انجام عملیات اسکورت در خلیج فارس خودداری کرده است: خطر همچنان بسیار بالاست. اگر با سرعتهای مافوق صوت حرکت کند، تنها ۴۷ ثانیه طول میکشد تا یک موشک کروز ضد کشتی به یک کشتی در ۳۰ مایل دریایی دورتر برسد. علاوه بر این، عملیات اسکورت ایالات متحده، که نیروی دریایی به حملکنندگان گفته است که منابع لازم برای انجام آن را ندارد، تنها امکان عبور ۱۰ درصد از ترافیک عادی را در بهترین حالت فراهم میکند.
جزیره خارک
تصرف جزیره خارگ به مراتب دشوارتر از ابوموسی یا لارک خواهد بود. نه تنها خارگ تنها ۱۶ مایل با سواحل ایران فاصله دارد، بلکه این جزیره در خلیج فارس نیز از تنگه هرمز فاصله بیشتری دارد و ۴۱۰ مایل به سمت شمال غرب و در راستای کویت قرار دارد. موقعیت خارگ به ایران مزیت قابل توجهی در حمایت از دفاع جزیره و پیچیده کردن تلاشهای ایالات متحده برای تأمین مجدد میدهد. همانند ابوموسی و لارک، موقعیت خارگ امکان حمله آمفیبی را منتفی میکند. بلکه، نیروهای حمله هوایی یا از کشتیهای حمله آمفیبی که در دریای عربی فعالیت میکنند یا از پایگاههای ایالات متحده در سایر نقاط خاورمیانه به پرواز در خواهند آمد.
شکل ۳: نقشه جزیره خارگ

به شدت بعید است که ایالات متحده بتواند عملیاتی علیه خارگ با هرگونه مزیت غافلگیری آغاز کند. تهران به اندازه واشنگتن از ارزش این جزیره آگاه است. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در آنجا حضور دارد و گزارشهای اخیر نشان دادهاند که ایران اقداماتی برای تقویت دفاعیات خود انجام داده است: افزایش پرسنل مستقر؛ تأمین موشکهای هدایتشونده دوشپرتاب و سطح به هوا؛ و کار گذاشتن مینهای ضدنفر و ضدزره در اطراف جزیره، از جمله سواحل که ایران مشکوک است ایالات متحده در یک حمله آمفیبی قصد فرود بر آنها را دارد.
این جزیره کوچک است، تنها ۷.۷ مایل مربع، و نسبتاً مسطح است، به جز یک بخش کوچک از تپههای ۲۳۰ فوتی در انتهای جنوبی آن. پایتخت جزیره، شهر خارگ، دارای جمعیتی بیش از ۸۰۰۰ غیرنظامی و تنها فرودگاه آن است. وجود جمعیت غیرنظامی قابل توجه، کار نیروهای ایالات متحده برای پاکسازی شهر را به طور قابل توجهی دشوارتر میکند. با این حال، مشخص نیست که آیا ایران قصد دارد به طور مستقیم با نیروهای ایالات متحده در خود جزیره مقابله کند یا اینکه عقبنشینی کرده و نیروهای آمریکایی را با موشکهای بالستیک، پهپادها و هر آتش دیگری که در دسترس دارد، هدف قرار دهد. با توجه به عدم وجود پوشش در جزیره و نزدیکی آن به خط ساحلی ایران، نیروهای ایالات متحده در خارگ به شدت در معرض خطر خواهند بود.
با این حال، فرض کنیم که ایالات متحده حمله موفقی به جزیره انجام داده و برای مدتی کنترل آن را حفظ کند، بعید است که تصرف خارگ مزیت استراتژیکی را که دولت به دنبال آن است، فراهم کند. اگرچه خارگ ترمینال اصلی صادرات نفت ایران است، این کشور ترمینالهای دیگری نیز دارد، از جمله شهر بندری جاسک، جزیره لاوان، جزیره سیری و قشم. هیچیک از آنها به ظرفیت خارگ نزدیک نیستند، اما به ایران اجازه میدهند که یک خط اقتصادی اضطراری را حفظ کند. تحلیلگران گمان میکنند که آنها میتوانند حدود ۲۵ درصد از حجم خارگ را تأمین کنند. با توجه به تحمل بسیار بالای درد تهران، آن خط اقتصادی احتمالاً برای جلوگیری از تسلیم آن در برابر فشارهای ایالات متحده کافی خواهد بود، به ویژه در حالی که نفت ایران به دو برابر قیمت قبل از جنگ فروخته میشود. ایران پیشتر اختلالات قابل توجهی در صادرات نفت خود را تحمل کرده و از پذیرش توافقات ممکن خودداری کرده است. به عنوان مثال، در سال ۲۰۲۰/۲۱، صادرات نفت خام ایران برای چندین ماه کمتر از ۲۵۰,۰۰۰ بشکه در روز بود (در مقایسه با تولید معمولی بیش از ۳ میلیون بشکه در روز)، با این حال دولت ایران از پذیرش فشارهای افزایشیافته خودداری کرد. مشخص نیست که چرا تهران اکنون باید تسلیم شود، در حالی که ریسکها بسیار بیشتر است.
تصرف جزیره خارگ میتواند از نظر استراتژیک به ضرر ایالات متحده تمام شود. ایران احتمالاً هدفگیری زیرساختهای انرژی در خلیج فارس را افزایش خواهد داد و از دست رفتن تولید نفت ایران فشار بیشتری بر عرضه و قیمتهای جهانی نفت وارد خواهد کرد — متغیری که به نظر میرسد ایالات متحده و شرکای آن نسبت به آن حساستر از ایران هستند. دولت ترامپ قبلاً تأیید کرده است که تا چه حد شدت وضعیت خود را درک میکند و بهطور یکجانبه تحریمها را بر روی برخی از نفتهای ایرانی لغو کرده است. ایران همچنین میتواند هدفگیری زیرساختهای غیرنظامی، از جمله تأسیسات آب شیرینکن را در اولویت قرار دهد. بنابراین، ایالات متحده نباید توهمی داشته باشد که تصرف جزیره خارگ به عنوان یک درمان معجزهآسا برای تغییر جنگ به نفع آن عمل خواهد کرد.
نتیجهگیری
عملیاتهایی که ایالات متحده در حال حاضر در نظر دارد از نیروهای زمینی استفاده کند، به احتمال زیاد به آن در بازپسگیری ابتکار جنگ کمک نخواهد کرد. این عملیاتها با خطرات تاکتیکی و عملیاتی قابل توجه و نقصهای استراتژیک عمدهای مواجه هستند. ایالات متحده باید از وسوسه تعهد منابع نظامی بیشتر به یک درگیری که به احتمال زیاد به تحقق اهداف استراتژیک آن با هزینهای قابل قبول برای سایر اولویتهای ملی منجر نخواهد شد، اجتناب کند. هرچند که این موضوع ناخوشایند باشد، ایالات متحده باید هرگونه خسارت اضافی را متوقف کرده و به دنبال یک توافق مذاکرهای برای جنگ باشد که بهترین حفظ قدرت آمریکایی و توانایی حفظ تعهداتش را به همراه داشته باشد.
