شکست ایران هدف اصلی جنگ کنونی در خاورمیانه است، اما لبنان ممکن است بهترین فرصت را برای دستیابی به صلح ارائه دهد—اگر فقط رئیسجمهور ترامپ به این موضوع توجه کند. فرصت پیشرفت بین بیروت و اورشلیم واقعی است. هر دو کشور—که از سال 1949 بهطور رسمی در حالت جنگ هستند—هیچ ادعای سرزمینی علیه یکدیگر ندارند. هر دو تحت رهبری دولتهایی هستند که بهطور قاطع در اردوگاه حامی ایالات متحده قرار دارند و نیروهای نظامی آنها شریک نزدیک نیروهای مسلح ایالات متحده هستند. و هر دو دارای جوامع بزرگ و تأثیرگذار حامی در ایالات متحده هستند که میتوانند نقش مفیدی در ترویج صلح ایفا کنند.
مانع اصلی صلح حزبالله است، گروه تروریستی که تحت هدایت، تأمین مالی و تسلیح ایران قرار دارد و در جنگ 2024 علیه اسرائیل ضربه سختی متحمل شد. برای اولین بار، لبنان و اسرائیل اعلام کردند که به اصل خلع سلاح کامل این میليشای رادیکال متعهد هستند. تا پیش از آغاز جنگ کنونی، دو دولت ممکن است در مورد سرعت خلع سلاح اختلاف نظر داشتند، اما آنها تحت نظارت ایالات متحده در حال همکاری برای به اشتراکگذاری اطلاعات در مورد محل سلاحهای حزبالله برای ضبط بودند.
پیشرفت در خلع سلاح حزبالله کند بود، اما حتی همین مقدار هم به مردم لبنان آزادی داد تا درباره موضوع تابو شده صلح با اسرائیل صحبت کنند. برنامههای گفتوگو در رسانههای آزاد لبنان بهطور منظم هزینهها و مزایای صلح را مورد بحث قرار میدادند. با وجود قوانین سختگیرانهای که حتی ارتباطات بیگناه بین لبنانیها و اسرائیلیها را ممنوع میکند، برخی از نامزدها در انتخابات پارلمانی آینده شروع به تبلیغ بر روی پلتفرمهای جسورانه «حامی صلح» کردند.
در مواجهه با این نشانههای امیدوارکننده، دولت ترامپ به طرز عجیبی بیتوجه بوده است. رئیسجمهور لبنان، جوزف عون، فرمانده سابق ارتش که بهطور مستقیم از مرکز کستینگ به نظر میرسد، یک سال پیش بهعنوان رئیسجمهور بهدنبال خلع سلاح حزبالله و تحمیل انحصار استفاده از زور در کشور به مقام رسید. اما تا کنون، واکنش ترامپ این بوده است که هیچ تماس مستقیمی با عون نداشته باشد—نه یک ملاقات، نه یک تماس تلفنی، نه یک نامه. این را با جلب توجه دولت به رئیسجمهور سوریه، احمد الشراعه، تروریست سابق جهادی که ترامپ دو بار با او ملاقات کرده، از جمله در نوامبر گذشته در دفتر بیضی، مقایسه کنید.
بهنظر میرسد که زیردستان ترامپ نیز پیام را دریافت کردهاند که لبنان ارزش وقت آنها را ندارد. وزیر امور خارجه، مارکو روبیو، تنها یک ملاقات با عون داشته است، در سپتامبر در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل. و هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد نماینده ویژه استیون ویتکوف یا حلکننده مشکلات ریاستجمهوری، جارد کشنر، از زمان ریاستجمهوری عون با او ملاقات کردهاند.
در عوض، «پرونده لبنان»، همانطور که نامیده میشود، از یک مقام پایینرتبه به مقام دیگر منتقل شده است. در حال حاضر، این پرونده در دست میشل عیسی، سفیر مورد احترام ایالات متحده در بیروت است که وضعیت او بهعنوان «دوست رئیسجمهور» نمیتواند واقعیت جغرافیایی را که او تقریباً 6000 مایل از واشنگتن فاصله دارد، جبران کند. نتیجه این بیتوجهی ظاهری نه تنها از دست دادن فرصتی برای منافع ایالات متحده بوده است، بلکه همچنین یک فرصت سیاسی برای حزبالله ایجاد کرده است که اشتیاق به خلع سلاح را کاهش داده و حامیان صلح لبنانی را در سردرگمی رها کرده است.
اکنون، واشنگتن یک فرصت دوم برای انجام کار درست دارد. بهدلیل وفاداری به رهبر عالیقدر کشتهشده ایران، حزبالله موشکهایی به سمت شمال اسرائیل شلیک کرد و بدین ترتیب لبنان خسته از جنگ را به این درگیری کشاند. این عمل بیپروا به سرعت توسط دولت لبنان محکوم شد، که ارتش خود را موظف به اقدام فوری برای جلوگیری از هرگونه فعالیت نظامی بیشتر حزبالله کرد. در عین حال، حملات موشکی باعث واکنش شدید اسرائیل علیه مواضع حزبالله در دره بقاع، حومه بیروت و جنوب لبنان شد تا قبل از عملیات زمینی برای پاکسازی مناطق مرزی از نفوذگران و انبارهای سلاح، اقدام کند.
تصویر سیاسی واضح است—دولتهای لبنان و اسرائیل امروز حزبالله را به عنوان دشمن مشترک خود میبینند. در واقع، دولت لبنان آمادگی خود را حتی در طول جنگ کنونی برای از سرگیری مذاکرات دیپلماتیک با اسرائیل در مورد راههای همکاری برای خلع سلاح کامل حزبالله اعلام کرده است. اکنون زمان آن است که آمریکا از این همراستایی دیدگاهها بهرهبرداری کند تا به یک پیشرفت دیپلماتیک دست یابد.
گام بعدی به لحاظ عملی بر عهده ترامپ است. با یک تماس تلفنی با عون، رئیسجمهور ایالات متحده میتواند علاقهمندی سطح بالا به لبنان را تأیید کند، وعده کمکهای اضافی برای حمایت از ارتش لبنان در خلع سلاح حزبالله را بدهد و تهدید کند که در صورت کندی روند، کمکها را متوقف خواهد کرد. در عین حال، ترامپ باید عون را با وعده یک جلسه در دفتر بیضی تشویق کند، به محض اینکه ژنرالهای آمریکایی تأیید کنند که لبنان در نهایت انبارهای سلاح و کارخانههای تسلیحاتی را از پایگاههای حزبالله در دره بقاع و حومه جنوبی بیروت پاک کرده است.
در حین پیشرفت خلع سلاح، مقامات آمریکایی باید پیشنهاد بیروت را برای سازماندهی مذاکرات مستقیم با اسرائیل بپذیرند. دستور کار مذاکرات باید با امنیت در جنوب لبنان و تعیین مرز آغاز شود و به اقدامات متقابل که به یک دینامیک صلحآفرین منجر میشود، گسترش یابد. این اقدامات میتواند شامل برنامههایی برای باز کردن فضای هوایی هر کشور به ترافیک هوایی غیرنظامی کشور دیگر؛ ارسال گاز اسرائیل به لبنان و در نتیجه کاهش بحران انرژی آن؛ و اجازه عبور گردشگران کشورهای ثالث از مرز در هر دو جهت باشد. کلید این فرآیند، دریافت تعهدی از لبنان برای تعلیق اجرای قوانین ضد عادیسازی خود، تا زمان اقدام قانونی، است تا لبنانیهای عادی فقط به خاطر صحبت با یک اسرائیلی از زندان نترسند.
برای مدیریت این فرآیند، ترامپ باید شخصی را در واشنگتن به عنوان نماینده شخصی خود منصوب کند. در این دولت، قدرت بر اساس نزدیکی به ترامپ اندازهگیری میشود و رهبران خارجی به درستی یا نادرستی از این معیار برای تعیین جدیت رئیسجمهور در مسائل خود استفاده خواهند کرد.
بدون شک، لبنان کشوری کوچک است و هرچند که راکتهای حزبالله ممکن است خطرناک باشند، تهدیدی که این نیروی ایرانی سابقاً قدرتمند برای اسرائیل ایجاد میکند به طرز چشمگیری کاهش یافته است. اما این دلیلی برای فشار به سمت صلح است، نه برای از دست دادن تمرکز. اگر ترامپ به جبهه لبنان-اسرائیل فقط بخشی از توجهی را که اکنون به ایران معطوف شده است یا درصد کوچکی از تلاشی را که به غزه اختصاص داده شده است، بدهد، ممکن است جدیدترین عضو عرب توافقهای ابراهیم را به دست آورد—و جایزه صلح نوبل را نیز به عنوان دستاوردی برای آن داشته باشد.

