عملیات خشم حماسی، که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ توسط ایالات متحده و اسرائیل آغاز شد، رهبری و سیستمهای حیاتی ایران را هدف قرار میدهد تا به فروپاشی سیستماتیک بر اساس نظریه پنج حلقه واردن دست یابد. ایران به زیرساختهای خلیج فارس پاسخ میدهد و این امر منجر به درگیری با ریسکهای بالا با پیامدهای امنیت انرژی جهانی و امنیت منطقهای میشود.
خلاصه اجرایی
عملیات خشم حماسی، کمپین هوایی مشترک ایالات متحده و اسرائیل که در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ علیه ایران آغاز شد، یک کاربرد دکترینال از نظریه پنج حلقهای جنگ استراتژیک سرهنگ جان واردن را منعکس میکند. به جای تمرکز بر فرسایش میدان جنگ، این کمپین رویکرد هدفگذاری “داخل به بیرون” را اتخاذ کرده است که هدف آن به سرعت فلج کردن دولت ایران از طریق هدف قرار دادن ساختارهای رهبری، سیستمهای ملی حیاتی و زیرساختها قبل از درگیر شدن با نیروهای میدانی است. هدف تنها کاهش نظامی نیست، بلکه فروپاشی سیستماتیک اقتدار فرماندهی و ظرفیت جنگی است. در حالی که این استراتژی به شدت با نظریه فلج استراتژیک واردن همراستا است، این کمپین ریسکهای منطقهای قابل توجهی را به همراه دارد. پاسخ ایران قبلاً یک ضد استراتژی را نشان داده است: گسترش افقی درگیری از طریق هدف قرار دادن زیرساختهای اقتصادی و انرژی در کشورهای همسایه خلیج فارس. نتیجه، ظهور یک رقابت استراتژیک بین فلج سیستماتیک و تشدید منطقهای است که پیامدهای عمیقی برای امنیت انرژی جهانی و ثبات منطقهای دارد.
چارچوب استراتژیک: پنج حلقه واردن
مدل جان واردن، دولت دشمن را به عنوان یک سیستم متشکل از پنج حلقه هممرکز تصور میکند: رهبری، الزامات سیستم، زیرساخت، جمعیت و نیروهای نظامی مستقر. این نظریه استدلال میکند که اثرات استراتژیک قاطع میتواند با حمله به حلقههای درونی به ویژه رهبری و سیستمهای ملی حیاتی به دست آید و بدین ترتیب توانایی دولت را برای هماهنگی مقاومت incapacitate کند. عملیات خشم حماسی به نظر میرسد که به طور دقیق بر اساس همین منطق ساختار یافته است. به جای کمپینهای سنتی که به دنبال نابودی تشکیلات نظامی ایران هستند، ایالات متحده و اسرائیل به اولویتبندی قطع سر رهبری، اختلال در سیستم و کاهش زیرساختها پرداختهاند تا به فلج استراتژیک سریع دست یابند.
از منظر طراحان آن، این رویکرد همچنین یک ارزیابی استراتژیک را منعکس میکند که درگیری به نقطهای رسیده است که تشدید نظامی به طور فزایندهای غیرقابل اجتناب تلقی میشود. سالها تنش در مورد قابلیتهای موشکی ایران، زیرساخت هستهای و شبکههای نیابتی منطقهای، محیط امنیتی را به وجود آورده است که در آن واشنگتن و تل آویو معتقد بودند وضعیت موجود به طور فزایندهای خطرناکتر میشود. در این زمینه، یک استراتژی “داخل به بیرون” روشی را ارائه میدهد که نه برای جنگ طولانی بلکه برای فشرده کردن زمانبندی درگیری از طریق هدف قرار دادن مکانیسمهای اصلی هماهنگی دولت در آغاز طراحی شده است. در واقع، این کمپین یک منطق پیشگیرانه را به همراه دارد: با خارج کردن ساختار فرماندهی ایران و مختل کردن دستگاه تصمیمگیری آن در مراحل اولیه، ائتلاف تلاش میکند تا از تهران در دستیابی به انسجام سازمانی لازم برای اجرای یک دفاع ملی مؤثر یا سازماندهی یک کمپین تلافیجویانه هماهنگ جلوگیری کند.
حلقه اول: رهبری – مختل کردن مغز استراتژیک
حلقه درونی مدل واردن شامل رهبری است که در مورد ایران شامل رهبر عالی، رهبری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و همچنین رهبری امنیت ملی ایران به طور کلی است که بر عملیاتهای نظامی نظارت میکند.
کشتن گزارش شده رهبر عالی، علی خامنهای، در مراحل ابتدایی عملیات، اختلالی حیاتی در ساختار رهبری رژیم ایران را نمایان میسازد. در حالی که گفته میشود مجتبی خامنهای رهبری را به عهده گرفته است، هر گونه انتقال در یک رژیم بسیار متمرکز معمولاً پنجرهای از اختلال موقت در ساختارهای فرماندهی ایجاد میکند.
هدف استراتژیک از اختلال در این حلقه رهبری، تنها قطع نمادین سر نیست، بلکه فلج کردن عملکرد است. اگر رهبری نتواند به طور مؤثر دستورات را به سازمانهای حیاتی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی منتقل کند، عملیاتهای نظامی دشمن به دلیل این امر متوقف میشود. نیروهای نظامی مستقر ممکن است به سلاحها و پرسنل مجهز باشند، اما در غیاب یک جهتگیری استراتژیک واضح، از نظر عملیاتی فلج هستند.
بنابراین، اختلال در ارتباطات ممکن است به اندازه حذف شخصیتهای رهبری خود حیاتی باشد، زیرا حملات سایبری به نظر میرسد بر این تمرکز دارند که اطمینان حاصل کنند هر رهبری جدید در ساختار رهبری ایران همچنان شکسته و مورد مناقشه باقی بماند.
بر اساس منطق واردن، اگر “مغز” دولت نتواند با بقیه سیستم ارتباط برقرار کند، در واقع به عنوان یک بازیگر استراتژیک منسجم متوقف میشود.
حلقه دوم: الزامات سیستم – هدف قرار دادن خون حیات رژیم
حلقه دوم مدل واردن شامل سیستمهای اساسی دولت است که به آن قدرت اقتصادی و نظامی میدهد. این سیستمها در مورد ایران شامل تولید انرژی، صادرات نفت و پایه صنعتی برای تولید موشک است.
حملات به سایتهای موشکی بالستیک سخت شده و تأسیسات تولید انرژی نشان میدهد که این تأسیسات اکنون در مرکز جنگ در مدل واردن قرار دارند. سایتهای موشکی بالستیک ایران سنگ بنای استراتژی بازدارندگی آن هستند و به آن این امکان را میدهند که قدرت خود را فراتر از مرزهایش در منطقه به نمایش بگذارد. با هدف قرار دادن این سایتها، ایالات متحده و اسرائیل در تلاشند تا توانایی ایران را برای تلافی در آینده محدود کنند.
تأسیسات تولید انرژی نیز از اهمیت حیاتی برای دولت ایران برخوردارند. تأسیسات تولید نفت ایران به آن قدرت مالی میدهد تا نهادها و نیروهای مسلح خود را حفظ کند و همچنین به عنوان ستون فقرات لجستیکی عملیاتهای نظامیاش عمل کند. تأسیسات تولید سوخت به آن این امکان را میدهد که شبکههای حمل و نقل داخلی، نیروهای مسلح و صنایع خود را حفظ کند.
بر اساس نظریه جنگ واردن، دولتهای مدرن بدون دسترسی به سیستمهای اساسی تولید انرژی و تأسیسات صنعتی قادر به عملکرد نیستند. با هدف قرار دادن این تأسیسات به همراه تأسیسات تولید موشک ایران، ایالات متحده و اسرائیل در تلاشند تا خون حیات ماشین جنگی ایران را قطع کنند.
پیامدهای بلندمدت این حملات قابل توجه است، به ویژه از نظر تأثیر آنها بر توانایی ایران برای تأمین مالی شبکههای نیابتی و عملیاتهای نظامی منطقهای در آینده.
حلقه سوم: زیرساخت – شکستن اتصالات سیستم
حلقه سوم در مدل واردن زیرساختها است و این بخشی است که ارتباطات سیستم قطع میشود. این شامل سیستمهای حمل و نقل، سیستمهای ارتباطی، بنادر و سایر سیستمهای دیجیتال است.
در عملیات خشم حماسی، حملات سایبری و حملات کینتیک همه به سمت ارتباطات و سیستمهای رژیم هدفگذاری شدهاند. اختلال در سیستمهای حمل و نقل داخلی و ارتباطات ماهوارهای ظرفیت رژیم را برای کنترل حرکات نیروهای نظامیاش در کشور تضعیف میکند.
اختلال در عملیات نیروی دریایی ایران در خلیج عمان بخشی از عملیات در این حلقه است. تنها داراییهای نیروی دریایی نیستند که نابود میشوند بلکه ارتباط و پل بین کشور و سایر نقاط جهان نیز آسیب میبیند.
تضعیف و تخریب بنادر و داراییها و سیستمهای دریایی در کشور به منظور تضعیف ظرفیت رژیم و ارتباطات آن در خلیج و سایر نقاط جهان انجام میشود. بخش مهم دیگری در این حلقه اختلال در سیستمهای دیجیتال و ارتباطات ماهوارهای است. ارتباطات ماهوارهای ستون فقرات سیستمهای فرماندهی مدرن هستند.
در مدل واردن، این سیستم عصبی در کشور است. هنگامی که این اختلال ایجاد میشود، ظرفیت رهبری در کشور تضعیف میشود و نیروهای نظامی تکهتکه میشوند.
حلقه چهارم: جمعیت – فشار روانی و ثبات داخلی
جمعیت نماینده حلقه چهارم در مدل است و پایه اجتماعی دولت را تشکیل میدهد. این حلقه معمولاً به طور مستقیم مورد حمله قرار نمیگیرد اما میتواند به طور غیرمستقیم از طریق تخریب سایر حلقهها مورد حمله قرار گیرد. در مورد ایران، به نظر میرسد پیام کمپین به ایجاد فشار روانی بر جمعیت داخلی هدفگذاری شده است. این به این دلیل است که تخریب سریع زیرساختهای سپاه پاسداران و اختلال در دفاعهای رژیم ممکن است به عنوان نشانهای از اجتنابناپذیری استراتژیک درک شود. این میتواند تأثیرات سیاسی قابل توجهی داشته باشد زیرا اگر جمعیت شروع به باور کند که رژیم قادر به دفاع از حاکمیت دولت یا حفظ نظم داخلی نیست، ممکن است اعتماد خود را به دولت از دست بدهد. این میتواند به افزایش ناآرامی در دولت منجر شود و فشار بر نیروهای امنیتی داخلی دولت را افزایش دهد. بر اساس نظریه ارائه شده توسط واردن، این نظریه نشان میدهد که اگر جمعیت اعتماد خود را به توانایی دولت در اداره مؤثر کشور از دست بدهد، انسجام رژیم سیاسی شروع به فروپاشی میکند. اگرچه فشار نظامی خارجی به ندرت باعث فروپاشی دولت میشود، اما میتواند بحران سیاسی در دولت را تسریع کند.
حلقه پنجم: نیروهای میدانی – خنثیسازی تهدیدات کلیدی
این حلقه بیرونیترین حلقه در نظریه پنج حلقهای است. در رویکرد متعارف به جنگ، هدف اصلی شکست نیروها در این حلقه از طریق فرسایش و نبرد مستقیم بوده است. با این حال، طبق نظریه پنج حلقهای، این حلقه کمترین اهمیت استراتژیک را دارد. این به این دلیل است که اگر حلقههای دیگر به طور موفقیتآمیز تضعیف شده باشند، نیروهای موجود در این حلقه صرفنظر از قدرت و پیچیدگیشان، بیاثر خواهند بود.
با این وجود، عملیات خشم حماسی همچنین برخی از قابلیتهای نظامی متعارف ایران را هدف قرار داده است. طبق گزارشها، بیش از ۵۰۰۰ هدف مورد حمله قرار گرفتهاند، از جمله زیرساختهای امنیتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و همچنین برخی از تأسیسات نظامی نیروهای مسلح ایران. نابودی بیش از پنجاه شناور نیروی دریایی ایران و همچنین قابلیتهای جنگندهها، تواناییهای نظامی ایران در منطقه را محدود میکند.
این حملات عمدتاً اهداف دفاعی دارند. با تضعیف قابلیتهای متعارف ایران، ایالات متحده و اسرائیل داراییهای با ارزش بالا مانند ناو هواپیمابر USS Gerald R. Ford و سایر استقرارهای نظامی منطقهای را محافظت میکنند.
در منطق واردن، هدف از حمله به این حلقه نه پیروزی مستقیم در جنگ، بلکه جلوگیری از مداخله در حین تخریب حلقههای داخلی است.
ترکیب استراتژیک: یک کمپین از درون به بیرون
از منظر نظریه پنج حلقهای واردن، عملیات خشم حماسی به عنوان یک نمونه کلاسیک از جنگ استراتژیک از درون به بیرون به نظر میرسد. توالی رهبری کمپین شامل سر بریدن رهبری، اختلال در زیرساختها، هدفگیری انرژی و حملات نظامی انتخابی به طور نزدیک با مدل واردن برای دستیابی به فلج سیستماتیک همراستا است. هدف نهایی نابودی فیزیکی ارتش ایران نیست، بلکه فروپاشی انسجام عملیاتی آن است. اگر رهبری نتواند به طور مؤثر ارتباط برقرار کند، اگر زیرساختهای انرژی نتوانند عملیات نظامی را پشتیبانی کنند و اگر شبکههای لجستیکی نتوانند فرمان را با اجرا متصل کنند، ظرفیت جنگی دولت به سرعت کاهش مییابد. در چنین شرایطی، نیروهای مستقر ممکن است از نظر فیزیکی سالم بمانند اما از نظر استراتژیک بیاهمیت شوند.
با این حال، جنگها به ندرت ثابت میمانند و دشمنان معمولاً تحت فشار سازگار میشوند. ایران به احتمال زیاد در برابر چنین هدفگیری سیستماتیک منفعل نخواهد ماند. به طور تاریخی، دولتهایی که تحت استراتژیهای سر بریدن و زیرساختی قرار میگیرند، سعی میکنند از طریق تمرکززدایی، ساختارهای فرمان اضافی و پاسخهای نامتقارن جبران کنند. تهران میتواند اختیار عملیاتی را به فرماندهیهای نظامی منطقهای منتقل کند، واحدهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شبکههای نیابتی را توانمند سازد تا به طور خودمختار عمل کنند، یا عملیات سایبری (به شدت نامحتمل) و موشکی را که به دنبال تحمیل هزینههایی فراتر از میدان نبرد فوری است، تشدید کند. از این نظر، جنگ همچنین یک فرآیند یادگیری است: با پیشرفت کمپین، هر دو طرف احتمالاً روشهای خود را تنظیم میکنند و محدودیتهای نظریه واردن را در یک محیط واقعی آزمایش میکنند، جایی که سازگاری، بداههسازی و تابآوری استراتژیک اغلب مسیر درگیری را به اندازه دکترین اولیه شکل میدهند.
پیامدهای سیاستی
برای سیاستگذاران، عملیات خشم حماسی نشاندهنده هر دو جنبه مؤثر بودن و خطرات ذاتی جنگهای سیستمی است. این کمپین نشان میدهد که چگونه قدرت هوایی مدرن، عملیات سایبری و حملات دقیق میتوانند برای هدف قرار دادن بنیادهای ساختاری یک دولت به جای فقط formations نظامی آن ادغام شوند.
با این حال، این استراتژی همچنین عدم قطعیتهای قابل توجهی را معرفی میکند. قطع رهبری میتواند به مبارزات جانشینی منجر شود به جای فلج استراتژیک فوری، در حالی که اختلال در زیرساختها ممکن است عواقب انسانی و اقتصادی ایجاد کند که حمایت بینالمللی از این کمپین را پیچیده میسازد.
علاوه بر این، ایران دارای قابلیتهای نامتقارن قابل توجهی است، از جمله شبکههای نیابتی منطقهای و داراییهای جنگ سایبری که میتوانند درگیری را فراتر از مرزهای جغرافیایی اولیه خود گسترش دهند.
بنابراین، درک منطق پنج حلقه واردن نه تنها برای تحلیل خود کمپین بلکه همچنین برای پیشبینی عواقب بالقوه آن در سطح منطقهای و جهانی ضروری است.
در نهایت، عملیات خشم حماسی نشان میدهد که جنگهای مدرن به طور فزایندهای نه در حاشیه میدان نبرد، بلکه در مرکز ثقل استراتژیک که رهبری، سیستمها و مشروعیت تلاقی میکنند، انجام میشود.

