اصرار بر “فوریت” برای اقدام نظامی، حقوق بینالملل را به بیمعنایی میکشاند.
در تاریخ ۱۸ مارس، اعضای کمیته اطلاعات سنا از مدیر اطلاعات ملی، تولسی گابارد، در مورد سوالی نادرست پرسش کردند: آیا ایران تهدیدی فوری برای ایالات متحده است؟ گابارد در پاسخ خود دچار اشتباه شد و گفت که تنها رئیسجمهور میتواند تصمیم بگیرد که آیا تهدیدی فوری وجود دارد یا خیر. پرسشگران او با او مخالفت کردند.
با این حال، هر دو طرف در این تبادل، در حال تعقیب یک موضوع بیربط بودند.
گابارد به رئیسجمهور ترامپ آسیب رساند زیرا نتوانست بحث اطلاعاتی را بهطور هوشمندانه بازتعریف کند. او به مخالفانش اجازه داد تا از یک مفهوم نادرست برای بیاعتبار کردن تصمیم او برای استفاده از زور علیه ایران استفاده کنند.
“فوریت” استاندارد معقولی نیست. این یک اصطلاح دقیق یا عینی نیست که روسایجمهور باید تنها در صورتی که کارشناسان اطلاعاتی آن را تأیید کنند، از آن استفاده کنند. در امور امنیت ملی، این تقریباً همیشه قابل بحث است و علاوه بر این، “فوریت” مفهوم درستی برای تصمیمگیری در مورد اینکه آیا و چگونه باید به یک تهدید جدی از خارج پاسخ داد، نیست.
برای درک اینکه چرا این درست نیست، از خود بپرسید: حمله ۱۱ سپتامبر چه زمانی به فوریت تبدیل شد؟ حمله به پرل هاربر چه زمانی؟ حمله روسیه به اوکراین چه زمانی؟ هولوکاست چه زمانی؟ تهدید استبداد بریتانیا که انقلاب آمریکا را توجیه کرد چه زمانی؟ مفهوم “فوریت” هیچ راهنمای مفیدی برای مقابله با تهدیدات پیچیده از این نوع ارائه نمیدهد.
آیا تهدیدی زمانی فوری است که دشمن خصمانه میشود؟ آیا زمانی که دشمن شروع به توسعه وسایل حمله به ما میکند یا تنها پس از آنکه آنها کامل شدند — یا تنها پس از آنکه دشمن آنها را به حرکت درآورد به عنوان بخشی از یک حمله؟ آیا اگر دشمن ممکن است هنوز حمله را لغو کند، فوری است یا تنها پس از آنکه حمله آغاز شده و نمیتوان آن را متوقف کرد؟ آیا مهم است که دشمن ناپایدار یا ایدئولوژیک افراطی به نظر برسد؟ آیا مهم است که وسایل حمله دشمن آخرالزمانی باشند — مانند سلاحهای هستهای بر روی موشکهای دوربرد، به عنوان مثال؟
مفهوم مرتبط، ریسک غیرقابل قبول است، نه تهدید فوری. روسایجمهور وظیفه دارند تصمیم بگیرند که آیا یک تهدید خارجی ریسکهایی را ایجاد میکند که نیاز به پاسخ ایالات متحده دارد. آنها مسئولیت دارند که تمام حقایق و شرایط مرتبط را در نظر بگیرند و تصمیم بگیرند که آیا تهدید به اندازه کافی جدی است — و هیچ راهی جز جنگ نمیتواند ریسک را به سطح قابل قبول کاهش دهد — تا جنگ ضروری شود. این قضاوتی نیست که کارشناسان اطلاعاتی باید انجام دهند. این به طور ذاتی سیاسی است و بر عهده رئیسجمهور است. البته کنگره نیز نقشی دارد، اما خوب است که اعضای آن به جای گیج کردن، بحث عمومی را روشن کنند.
اگر گابارد درک بهتری از مسئولیتهای خود داشت، میتوانست بگوید که تصمیمگیری در مورد اینکه چه میزان ریسک برای کشور قابل قبول است، کار رئیسجمهور است، نه تحلیلگران اطلاعاتی. در عوض، با ورود به بحث “فوریت”، او به مخالفان رئیسجمهور کمک کرد تا اوضاع را مبهم کنند.
بیایید به تاریخ برگردیم. در سال ۱۹۶۲، زمانی که رئیسجمهور جان اف. کندی با تهدید قرار دادن موشکهای هستهای شوروی در کوبا مواجه شد، او استدلال نکرد که آن موشکها تهدیدی فوری خواهند بود. او گفت که آنها ریسکهای غیرقابل قبولی برای ایالات متحده ایجاد خواهند کرد. پاسخ او — قرنطینه دریایی، که وکلای بینالمللی آن را عمل جنگ میدانند — هدفش حذف آن ریسکها قبل از بلوغ آنها بود. آیا کسی باور دارد که کندی عاقلانهتر بود که صبر کند تا تهدید به فوریت تبدیل شود، پس از اینکه موشکها سوختگیری، هدفگذاری و آماده پرتاب شدند؟
استاندارد “فوریت” در برابر خطرات فزاینده موجب فلج میشود. یکی از دلایلی که این موضوع توجه را جلب میکند، نقش آن در اجرای قانون داخلی است. بهطور کلی، تنها یک تهدید قریبالوقوع استفاده از نیروی مرگبار توسط افسران پلیس را توجیه میکند. اما آیا منطقی است که این مفهوم را به امور امنیت ملی امروز وارد کنیم — زمانی که کشوری مانند ایران به مدت چند دهه خواستار “مرگ بر آمریکا” است، تعدادی از حملات مرگبار را انجام میدهد و منابع عظیمی را به توسعه شبکههای تروریستی، سلاحهای هستهای و موشکهای دوربرد اختصاص میدهد؟
حقوق بینالملل هرگز پاسخهای غیرقابلانکاری به چنین سوالاتی ارائه نمیدهد — و به هر حال، این حقوق در طول زمان تکامل مییابد. ۲۰۰ سال پیش، یک وزیر امور خارجه آمریکایی نگرانیها درباره “تهدیدات قریبالوقوع” در امور جهانی را محبوب کرد. فناوریهای جدید تصویر امنیتی را تغییر دادهاند. اگر دانشمندان اکنون استدلال کنند که حقوق بینالملل ایالات متحده را از استفاده از اقدام نظامی علیه تهدیدات هستهای و موشکی ایران تا زمانی که آن تهدیدات “قریبالوقوع” نباشند — یعنی تنها چند لحظه تا اجرا فاصله داشته باشند — منع میکند، آنها حقوق بینالملل را به بیاهمیتی در دنیای امور عملی محکوم میکنند. آیا چنین قانونی میتواند پایبندی را جلب کند اگر منطق آن به وضوح خودزنی باشد؟
یک صلحطلب ممکن است استدلال کند که اقدام نظامی ایالات متحده علیه ایران غیرموجه است زیرا تهدید هستهای ایران قریبالوقوع نیست، و سپس پس از اینکه تهدید قریبالوقوع شد، استدلال کند که اقدام نظامی ایالات متحده بسیار پرخطر خواهد بود زیرا ایران سلاحهای هستهای دارد. این منطقی است، اما تنها اگر فردی صلحطلب باشد. به قول معروف، یک صلحطلب کسی است که معتقد است غیرصلحطلبان باید کار را مدیریت کنند.
آمریکاییها باید با شک و تردید به تصمیمات روسایجمهور خود، بهویژه در مورد جنگ و صلح، نگاه کنند. منطقی و میهنپرستانه است که بپرسیم آیا تصمیم به جنگ منطقی بوده است یا خیر. اما غیرمنطقی و غیرمسئولانه است که استدلال کنیم رئیسجمهور ترامپ باید از اقدام علیه ایران تا زمانی که تهدیدات هستهای آن علیه ایالات متحده “قریبالوقوع” نشده بودند، خودداری میکرد.

