یک محاصره اقتصادی که به ایران ضربه میزند، اهرم مستقیمی در مذاکرات فراهم خواهد کرد، اما این موضوع که سوالاتی را به وجود میآورد که بیپاسخ ماندهاند، باید احتیاط را به همراه داشته باشد.
در تاریخ ۱۲ آوریل، رئیسجمهور دونالد ترامپ اعلام کرد که ایالات متحده تنگه هرمز را محاصره خواهد کرد. این اقدام در پاسخ به فروپاشی مذاکرات دیپلماتیک در اسلامآباد صورت گرفت که خود ناشی از توافق آتشبس دو هفتهای در درگیریهای جاری بین ایالات متحده و اسرائیل و ایران بود. در همان روز، فرماندهی مرکزی ایالات متحده سپس اعلام ترامپ را در بیانیه رسمی خود در مورد محاصره «تمام ترافیک دریایی که وارد و خارج از بنادر ایران میشود» روشن کرد، اما تأکید کرد که آزادی ناوبری «برای کشتیهایی که از تنگه هرمز به سمت بنادر غیرایرانی در حال عبور هستند» مختل نخواهد شد.
A Strategic Shift
چنین حرکتی نشاندهنده تغییر در استراتژی ایالات متحده در رابطه با درگیریاش با ایران است. هیچ شکی نیست که قدرت نیروهای مسلح ایالات متحده با تأثیر ویرانگری علیه بخشهای بزرگی از زیرساختهای نظامی، سیاسی و صنعتی ایران به کار گرفته شده است. از نظر نظامی، این یک نبرد عمدتاً یکطرفه بوده و اگرچه ایران تعدادی ضربه وارد کرده است، اما این ضربات در مقایسه با آسیبهایی که از ایالات متحده و اسرائیل دریافت کرده، ناچیز است.
با این حال، ایرانیها مدتهاست که برای چنین احتمالی آماده شدهاند و تلاش نکردهاند که به صورت مستقیم با ایالات متحده در دریا یا هوا مواجه شوند. آنها بسیاری از قابلیتهای خود را پراکنده، پنهان و مستحکم کردهاند تا یافتن و هدف قرار دادن آنها دشوار باشد. مشخص نیست که چه مقدار از این قابلیتها باقی مانده است، اما هیچکس فکر نمیکند که توانایی ایران برای ایجاد اختلال در منطقه از بین رفته باشد.
این امر به ایران این امکان را داده است که به طور مداوم به طیف وسیعی از اهداف در منطقه خلیج فارس با استفاده از پهپادها و موشکهای بالستیک حمله کند، که این اهداف شامل پایگاههای ایالات متحده و همچنین منافع اقتصادی همسایگانش بوده است. هدف این است که در حالی که سعی در کاهش توانایی ایالات متحده دارند، فشار دیپلماتیک و اقتصادی را به طور مستقیم و غیرمستقیم بر ایالات متحده وارد کنند تا به درگیریها پایان دهند.
برگه برنده ایران تنگه هرمز است. این نوار باریک آب، خلیج فارس را به دریای عمان متصل میکند و در زمانهای عادی، حدود ۲۰٪ از عرضههای هیدروکربنی جهان از آن عبور میکند. از زمان آغاز درگیریها، ایران به طور مؤثری تنگه را به روی کشتیهایی که عبور آنها را در راستای منافع خود نمیبیند، بسته است. این کشور همچنان به برخی کشتیها اجازه عبور برای صادرات نفت خود و برخی ترافیک محدود دیگر را داده است، اما جریان ترافیک دریایی درصد کمی از حجم قبلی را تشکیل میدهد.
این محدودیت در عرضه تأثیر پیشبینیپذیری بر قیمتهای نفت و برخی دیگر از کالاهای مهم داشته است. کود نیز یکی دیگر از این محصولات است که محدودیت آن در بهار نیمکره شمالی (و بنابراین فصل کاشت) ممکن است باعث افزایش قیمت مواد غذایی در اواخر سال شود. این فشار بر اقتصاد جهانی است که ایران امیدوار است هزینههای اقتصادی و سیاسی بهقدری بر adversaries خود تحمیل کند که آنها مجبور به «تسلیم» و توافق شوند.
در حال حاضر، حداقل، دولت ایالات متحده تمایل چندانی به بازگشت به یک حمله تمامعیار از هوا نشان نمیدهد و به نظر نمیرسد که تمایل به اعزام نیروهای آمفیبی و زمینی داشته باشد. بلکه، خود را متمرکز بر استفاده از قدرت نظامی برای اعمال فشار اقتصادی استراتژیک کرده است. با محاصره بنادر ایران، در تلاش است تا اقتصاد ایران را بیثبات کرده و رژیم ایرانی را به نقطه تسلیم برساند. جنگ ادامهای از سیاستها به وسیله دیگر است.
آیا این قانونی است؟ آیا مهم است؟
قانونیت چنین اقدامی به این بستگی دارد که آیا بین دو کشور وضعیت رسمی جنگ اعلام شده وجود دارد یا خیر. طبق حقوق بینالملل، یک محاصره در زمان جنگ باید بهطور رسمی اعلام و اطلاعرسانی شود و اجرای آن باید علیه تمامی کشتیها، از جمله کشتیهای کشورهای بیطرف و متخاصم، اعمال گردد. این با اعلامیه CENTCOM سازگار است. با وجود اینکه طبق قانون اساسی ایالات متحده تنها کنگره میتواند بهطور رسمی (قانونی) جنگ اعلام کند و تاکنون این کار را نکرده است، ایران و ایالات متحده میتوانند از نظر اجرای قانون درگیری مسلحانه بهعنوان در حال جنگ در نظر گرفته شوند. یک درگیری مسلحانه بینالمللی بهوضوح در حال وقوع است.
طبق منشور سازمان ملل، که هر دو کشور ایالات متحده و ایران امضاکننده آن هستند، تنها دلیل مشروع برای انجام چنین فعالیتی، در غیاب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در این زمینه، دفاع از خود است. ایالات متحده ادعای دفاع از خود را مطرح کرده است، اما بهنظر نمیرسد تلاش جدی برای اثبات اینکه آستانه قانونی برای چنین اقدامی برآورده شده است، صورت گرفته باشد.
البته، چنین استدلالهایی به مداخله ایالات متحده در ایران بهطور کلی قابل اعمال است و در حالی که بهنظر میرسد این ظرافتهای قانونی برای این دولت چندان اهمیتی ندارد، تلاش برای استدلال اینکه محمولههای نفتی بهتنهایی تهدیدی ایجاد میکنند، واقعاً دشوار خواهد بود. این موضوع برای کسانی که قواعد مبتنی بر نظم بینالمللی را مهم میدانند، نگرانکننده است. بهنظر میرسد این شامل نخستوزیر چین نیز میشود که در ۱۴ آوریل گفت: «جهان با مسابقهای بین عدالت و قدرت مواجه است» و نسبت به بازگشت به «قانون جنگل» هشدار داد.
پس، چگونه قرار است این کار انجام شود؟
اولین نکته این است که بخش زیادی از ترافیک دریایی که ممکن بود انتظار میرفت از بنادر ایران تجارت کند، به احتمال زیاد با اعلام محاصره در وهله اول، دچار مانع خواهد شد. حتی در مواردی که کشتیها ممکن بود قبلاً از تجارت با ایران در چنین درگیریهایی راضی باشند، خطر توقیف و ضبط توسط نیروی دریایی ایالات متحده فراتر از آستانه ریسک برای بسیاری از اپراتورهای تجاری خواهد بود.
با این حال، ممکن است برخی از افراد وسوسه شوند که ریسک را بپذیرند. پس چه اتفاقی میافتد؟
خاورمیانه «منطقه» ناوگان پنجم ایالات متحده است و آنها قبلاً تصویر جامعی از ترافیک کشتیهای تجاری در این منطقه خواهند داشت. چالش این خواهد بود که کسانی را که به دنبال پنهان کردن حرکات خود هستند، ردیابی کنند. به عبارت دیگر، کسانی که سیستم شناسایی خودکار (AIS) آنها گزارشی از موقعیت و حرکات کشتی متفاوت از واقعیت ارائه میدهد. به عنوان مثال، AIS میتواند به گونهای دستکاری شود که بگوید کشتی در جایی در خلیج شمالی لنگر انداخته است، در حالی که در واقع آنها به جزیره خارک رفتهاند تا مخازن خود را پر کنند. دادههای منبع باز نشان میدهد که آنها هرگز حرکت نکردهاند، اما در واقع اکنون در حال عبور از محاصره هستند. به ویژه اگر سپس به بندر یک کشور سوم وارد شوند قبل از اینکه سعی کنند از تنگه خارج شوند. چند بار بازدید از بندر باید گذشته باشد تا یک بازدید از ایران به حساب بیاید؟
همچنین این امکان وجود دارد که چنین عبور از محاصرهای با استفاده از انتقال کشتی به کشتی در آبهای بینالمللی انجام شود بدون اینکه کشتیای که از تنگه عبور میکند، هرگز به آبهای سرزمینی ایران وارد شده باشد. از کشتیهایی که گزارش شده در ۱۴ آوریل از تنگه عبور کردهاند، حداقل برخی ممکن است در یکی از این دستهها قرار بگیرند و (در زمان نگارش) هنوز توقیف نشدهاند.
تمام این موارد باید ردیابی، ارزیابی و قبل از هر اقدامی تصمیمگیری شوند. داراییهای لازم برای این کار شامل سایبر، ماهوارهها، پهپادها و تحلیلهای اطلاعاتی پشتیبانی شده توسط هوش مصنوعی تا هواپیماهای گشت دریایی، کشتیهای جنگی با خدمه، هلیکوپترهای دریایی و کماندوها خواهد بود. فعالیت اصلی نظارتی در خود خلیج فارس انجام خواهد شد تا فعالیت کشتیها در آنجا ردیابی شود و سواحل ایران در خلیج عمان. هرگونه توقیف کشتیها احتمالاً در فاصلهای دورتر در خلیج عمان یا دریای عربی انجام خواهد شد، تا کشتیهای نیروی دریایی ایالات متحده از دسترسی به باتریهای موشکی و پهپادی ساحلی دور بمانند. این منطقه از اقیانوس، با این حال، حدود ۲۵۰,۰۰۰ مایل مربع است. برای حفظ یک محاصره معتبر، چندین کشتی جنگی نیاز خواهد بود.
با فرض اینکه یک کشتی مشکوک به عبور از محاصره قرار است توقیف شود، یک کشتی یا کشتیهایی باید برای انجام این عملیات اختصاص داده شوند. بیشتر کشتیها به سادگی توسط نیروی دریایی ایالات متحده، یا از ایران یا به سمت بنادر ایرانی، برگردانده خواهند شد.
با این حال، ممکن است که یک تیم بازرسی بر روی کشتی هدف سوار شود. معمولاً این تیم توسط کماندوها رهبری میشود که از یک هلیکوپتر به سرعت به پایین میآیند یا از یک قایق نردبان بالا میروند. در حالی که این گزینهها نسبتاً عادی هستند، هیچیک بدون خطر نیستند. انتظار میرود کشتیها همکاری کنند – به شدت بعید است که چنین بازرسیهایی توسط یک خدمه غیرنظامی مخالفت شود. با این حال، اگر کشورهای پرچمدار کشتیها، مانند چین، تصمیم بگیرند که نفتکشهای خود را با کشتیهای جنگی خود از منطقه خارج کنند یا واحدهای نظامی را بر روی کشتی تجاری سوار کنند، آنگاه مشکل بسیار پیچیدهتر میشود. به شدت بعید است که نیروی دریایی ایالات متحده سعی کند بر روی کشتیهایی با چنین اسکورتهایی بازرسی کند. ما شاهد یک دینامیک مشابه با کشتیهای ناوگان سایه روسیه، که توسط واحدهای نیروی دریایی روسیه در شمال اروپا اسکورت میشدند، بودهایم.
اما ممکن است بازرسی لازم نباشد. یک دستور رادیویی برای منحرف کردن کشتی به لنگرگاه یا به یک بندر تحت اسکورت ممکن است کافی باشد. اما به کجا؟ بعید است که عمان بخواهد انبار چنین کشتیهایی باشد – این آنها را در موقعیت بسیار دشواری با همسایگانشان قرار میدهد. همین امر برای پاکستان نیز صادق است. سخت است که جای دیگری در نزدیکی پیدا شود که مناسب باشد. و حتی اگر چنین بندری پیدا کنید، بعد چه؟ آیا کشتی و/یا نفت را به عنوان غنائم جنگی تصرف میکنید؟ آیا آن را توقیف میکنید تا درگیریها متوقف شوند و سپس اجازه میدهید به راه خود برود؟ یا چیز دیگری؟ اینها سوالاتی هستند که هنوز در بحثها مطرح نشده یا پاسخی برای آنها داده نشده است.
به پایان رساندن. تغییر استراتژیک ایالات متحده به هدف قرار دادن مستقیم اقتصاد پترو-دولت ایران یک حرکت هوشمندانه است. این احتمالاً رژیم را به گونهای بیثبات خواهد کرد که بمباران هوایی نتوانسته است. این اقدام بازگشت به کاربرد مستقیمتر خشونت را نفی نمیکند، اما برای ایالات متحده ارزانتر و کمخطرتر خواهد بود. مسائلی وجود دارد که باید حل و فصل شوند، اما اینها در اجرای محاصره غیرقابل حل نیستند. با این حال، بزرگترین ریسک از تشدید مستقیم یا غیرمستقیم با برخی از اقتصادهای بزرگ (مانند چین) ناشی میشود که اکنون به دلیل این اقدام تحت فشار بیشتری قرار خواهند گرفت. هنوز مشخص نیست که آنها چگونه پاسخ خواهند داد، اما اگر تأثیرات شروع به تأثیرگذاری کنند، پاسخ خواهند داد. ما در زمانهای خطرناکی زندگی میکنیم.

