سیستم انرژی اروپا در سالهای اخیر دچار تغییرات ساختاری عظیمی شده است. از زمان حمله تماممقیاس مسکو به اوکراین چهار سال پیش، این قاره بهطور قابل توجهی وابستگی خود به گاز روسیه را کاهش داده و واردات را بین سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵ به میزان ۹۰ درصد کاهش داده است، با برنامههایی برای حذف کامل آن تا نوامبر ۲۰۲۷. اما این انتقال ریسک را از بین نبرده است؛ بلکه آن را بازتنظیم کرده و حتی آسیبپذیریهای جدیدی ایجاد کرده است.
گاز طبیعی مایع (LNG) اکنون در امنیت انرژی اروپا مرکزی است. در حالی که تنوعبخشی وابستگی به یک تأمینکننده واحد را کاهش داده است، اما در عوض در معرض نقاط گلوگاهی جهانی قرار گرفته است. LNG به مسیرهای دریایی وابسته است که در برابر شوکهای ژئوپلیتیکی آسیبپذیر هستند. در یک خاورمیانه پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳، اختلالات در دریای سرخ و تنشهای کنونی در اطراف تنگه هرمز، شکنندگی این جریانها را برجسته کرده است. جنگ در ایران و بسته شدن مؤثر تنگه توسط تهران—که تقریباً ۲۰ درصد از نفت و LNG جهانی از آن عبور میکند—باعث افزایش قیمتها و اختلال در محمولهها شده است. اروپا اکنون باید با خریداران آسیایی برای تأمین LNG رقابت کند که خطر کمبودها را قبل از زمستان افزایش میدهد.
در این زمینه، یک صنعت گاز در حال توسعه در مدیترانه شرقی به عنوان یک کریدور انرژی منطقهای انعطافپذیر ظاهر میشود که میتواند تابآوری اروپا را تقویت کرده و ادغام منطقهای را پیش ببرد.
حوضهای از فرصت—درون محدودیتها
کشفهای گاز طبیعی در مصر، اسرائیل و قبرس، مدیترانه شرقی را به یک حوضه انرژی معنادار تبدیل کرده است. حوضه لوانت به تنهایی دارای تخمین ۱۲۰ تریلیون فوت مکعب گاز قابل استحصال است.
در عین حال، تقاضای گاز اروپا به دلیل بهبود کارایی، جایگزینی سوخت و سیاستهای کاهش کربن به طور ساختاری در حال کاهش است. محدودیتهای نظارتی اروپا—به ویژه استانداردهای انتشار متان—نیز دینامیکهای واردات را بازتنظیم میکند.
نتیجه واضح است: نقش مدیترانه شرقی مادی اما محدود خواهد بود. این حوضه نمیتواند به طور گستردهای جایگزین گاز روسی شود، اما نیازی به این کار ندارد. ارزش آن در انعطافپذیری، تنوع و پاسخگویی در زمان فشار بازار نهفته است.
مصر: لنگر سیستم—و محدودیت
مصر در مرکز این سیستم در حال ظهور قرار دارد. این کشور تنها کشوری در منطقه است که زیرساختهای صادرات LNG عملیاتی دارد، با پایانههایی در ایدکو و دمیات. این تأسیسات اجازه میدهد گاز از تولیدکنندگان همسایه مایع شده و از طریق بازار جهانی صادرات شود، که انعطافپذیری حیاتی را بدون محدودیتهای قراردادهای بلندمدت سخت فراهم میکند.
این زیرساختها یک مدل منطقهای کارآمد را امکانپذیر کرده است: گاز اسرائیل از طریق خط لوله به مصر منتقل میشود، جایی که مایع شده و صادر میشود. انتظار میرود تولید آینده قبرس نیز از همین مسیر پیروی کند، زیرا ساخت پایانههای جدید LNG همچنان پرهزینه است.
از نظر سازمانی، مصر میزبان فروم گاز مدیترانه شرقی (EMGF) است که به عنوان پلتفرم اصلی برای هماهنگی توسعه گاز منطقهای تبدیل شده است. با همراستا کردن تولیدکنندگان، کشورهای ترانزیت و مصرفکنندگان—و درگیر کردن شرکتها در گفتگو از طریق کمیته مشاوره صنعت گاز—EMGF به تقویت همکاری در یک منطقه تاریخیاً fragmented کمک کرده است.
با این حال، مصر همچنین محدودیت اصلی سیستم است. تقاضای داخلی گاز به طور پیوسته افزایش یافته است، در حالی که تولید از میادین کلیدی مانند زهر از سطوح اوج کاهش یافته است. در نتیجه، ظرفیت صادرات مصر محدود شده و به طور فزایندهای به واردات اسرائیل برای تأمین نیازهای داخلی وابسته شده است. یک قرارداد اخیر به ارزش ۳۵ میلیارد دلار برای تأمین ۱۳۰ میلیارد متر مکعب (bcm) گاز اسرائیلی این وابستگی را تأکید میکند.
این نقش دوگانه—به عنوان هم هاب و هم محدودیت—معادله انرژی منطقه را مشخص میکند. دسترسی اروپا به گاز مدیترانه شرقی در نهایت به توانایی مصر در تعادل بین تقاضای داخلی و ظرفیت صادرات بستگی دارد.
اسرائیل: موتور تأمین حوضه
اگر مصر لنگر سیستم باشد، اسرائیل منبع اصلی تأمین تدریجی آن است. کشفیات دریایی مانند تمار و لویاتان اسرائیل را به یک صادرکننده گاز منطقهای تبدیل کرده است. لویاتان به تنهایی حدود 600 میلیارد متر مکعب گاز قابل استحصال دارد و انتظار میرود که توسعه آن تولید را بیشتر افزایش دهد.
اسرائیل عمدتاً گاز را از طریق خطوط لوله موجود به مصر و اردن صادر میکند. این جریانها به طور مستقیم به زیرساختهای LNG مصر تغذیه میشوند و تولید اسرائیل را به بازارهای اروپایی متصل میکنند.
این ترتیب یک سیستم انرژی منطقهای کارآمد را با وجود ادغام سیاسی محدود ایجاد کرده است. تأمین بالادستی اسرائیل صادرات مصر را پشتیبانی میکند، در حالی که مصر دسترسی به بازارهای جهانی را فراهم میآورد.
قبرس: مرحله بعدی
قبرس موج بعدی تأمین بالقوه را نمایندگی میکند. کشفیات مانند آفرودیت و کرونوس نشان میدهد که قبرس میتواند یک پایگاه منابع قابل توجه باشد. استراتژیهای توسعه به طور فزایندهای بر ادغام با زیرساختهای مصری متمرکز شدهاند، به ویژه از طریق خطوط لوله زیرآبی که میادین قبرسی را به ترمینالهای LNG مصر متصل میکند. با این حال، بدون زیرساختهای عملیاتی LNG، زمانبندیها به دلیل محدودیتهای قانونی، سرمایهگذاری و ژئوپولیتیکی نامشخص باقی میمانند. قبرس باید به عنوان یک گزینه میانمدت در نظر گرفته شود نه یک منبع تأمین فوری.
از منبع تأمین به ضربهگیر
به طور کلی، مدیترانه شرقی به احتمال زیاد در مقیاس تحولآفرین نخواهد بود اما به عنوان یک لایه مدولار از تابآوری انرژی برای اروپا در دهه آینده بسیار ارزشمند است.
برآوردها نشان میدهد که این منطقه میتواند تحت شرایط مساعد حدود 30 تا 40 میلیارد متر مکعب صادرات سالانه به اروپا را پشتیبانی کند. اگرچه این حجم برای جایگزینی گاز روسی یا خلیج فارس کافی نیست، اما به اندازهای قابل توجه است که در زمان اختلالات اجتنابناپذیر بازارها را تثبیت کند.
ارزش استراتژیک آن در گزینهپذیری نهفته است—توانایی ارائه تأمین تدریجی، تنوع مسیرها و پاسخگویی انعطافپذیر به شوکها.
اتصال به IMEC
اهمیت مدیترانه شرقی برای انرژی زمانی که از منظر کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا (IMEC) دیده شود، حتی روشنتر میشود.
IMEC یک شبکه یکپارچه را تصور میکند که هند، خلیج فارس و اروپا را از طریق زیرساختهای حمل و نقل، دیجیتال و انرژی متصل میکند. در این چارچوب، مدیترانه شرقی میتواند به عنوان لنگر انرژی بخش غربی کریدور عمل کند و منابع گاز منطقهای را به بازارهای اروپایی متصل کند.
این همراستایی اهداف استراتژیک گستردهتر ایالات متحده و اروپا را با تقویت روابط اقتصادی میان شرکای همراستا و تقویت ثبات منطقهای پشتیبانی میکند.
تأمین نقش مدیترانه شرقی در آینده انرژی اروپا
برای تسریع و تثبیت توسعه انرژی مدیترانه شرقی:
اسرائیل و قبرس باید اختلاف خود بر سر مخزن ایشای را حل کنند تا توسعه مشترک را آزاد کنند.
قبرس و سرمایهگذاران باید چارچوبهای قانونی و تجاری برای صادرات به مصر را نهایی کنند، از جمله توافقات با شرکت ملی گاز طبیعی مصر (EGAS).
مصر باید ظرفیت انرژیهای تجدیدپذیر را افزایش دهد تا مصرف گاز داخلی را کاهش دهد و حجم صادرات را حفظ کند.
دولتهای منطقه باید از EMGF برای هماهنگی توسعه، همراستایی مشوقهای ذینفعان و حمایت از سرمایهگذاری استفاده کنند.
دولتها باید اطمینان حاصل کنند که تنشهای ژئوپولیتیکی همکاریهای موجود، به ویژه جریانهای گاز مصر–اسرائیل–اردن را مختل نکند.
گاز مدیترانه شرقی نخواهد توانست قرار گرفتن اروپا در معرض نوسانات جهانی را از بین ببرد. بلکه، ارزش استراتژیک آن در تقویت تابآوری در حاشیهها نهفته است—تأمین اضافی در زمان اختلالات، تنوع مسیرها و لنگر انداختن یک سیستم انرژی منطقهای که زیرساختها را با ژئوپولیتیک همراستا میکند.
در عصری که کمتر با فراوانی و بیشتر با سازگاری تعریف میشود، گاز مدیترانه شرقی ممکن است به خاطر انعطافپذیریاش بیشتر از مقیاسش ارزشمند باشد.

