از زمان آغاز عملیاتهای اپیک فیوری و شیر غران در ۲۸ فوریه، نیروهای نظامی ایالات متحده و اسرائیل هماهنگی و دقت نظامی بینظیری را نشان دادهاند. حملات نیروهای فرماندهی مرکزی ایالات متحده و نیروی هوایی اسرائیل (IAF) به بیش از ۱۵,۰۰۰ هدف در ایران منجر به قطع سر رژیم ایران و تخریب شدید نیروی دریایی، دفاع هوایی، نیروی هوایی و پایگاه نظامی-صنعتی ایران شده است، از جمله تجهیزات تولید پهپاد و موشک تهران. اطلاعات نظامی ایالات متحده برآورد میکند که تقریباً دو سوم موشکها و پهپادهای ایرانی نابود یا آسیب دیدهاند و نیروهای ایالات متحده و IAF به کار خود در فهرستهای هدفگذاری داراییهای اضافی ایران ادامه میدهند.
با ورود جنگ به ماه دوم خود، ایالات متحده میتواند در کوتاهمدت به دنبال یک راه خروج باشد، استراتژی فرسایشی را اتخاذ کند یا سعی کند برای کاهش تنشها، تنشها را افزایش دهد. در حالی که رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، این گزینهها را ارزیابی میکند، او باید با واقعیت همراستایی قابل توجه، اما نه همگرایی کامل منافع و اهداف ایالات متحده و اسرائیل مواجه شود. هر یک از متحدان در این نبرد به تصمیمات مهم به شیوهای متفاوت نزدیک خواهند شد. ایالات متحده باید به منافع شریک خود توجه کند، اما تنها به اندازهای که این ملاحظات به منافع وسیعتر ایالات متحده کمک کند.
جنگ تا امروز
تصمیم به آغاز این جنگ بر اساس همراستایی منافع ایالات متحده و اسرائیل و درک مشترک از تهدید ایران اتخاذ شد. هم واشنگتن و هم اورشلیم عزم خود را جزم کردهاند که از توسعه سلاح هستهای توسط ایران جلوگیری کنند، برنامه موشکی بالستیک ایران را به عنوان تهدیدی جدی میدانند و سالهاست که با پروکسیهای تروریستی ایران در خاورمیانه مبارزه میکنند. آنها همچنین فرصتی را مشاهده کردند: محاسبات نادرست ایران پس از حملات تروریستی ۷ اکتبر ۲۰۲۳، تضعیف شبکه پروکسیهای آن در دو سال گذشته، حملات موفق اسرائیل و ایالات متحده به برنامه هستهای ایران در جنگ دوازدهروزه در ژوئن ۲۰۲۵ و اعتراضات شدید در ایران در ژانویه، آسیبپذیریهای بنیادی رژیم را نمایان کرد.
با این حال، این همراستایی ایالات متحده و اسرائیل در کنار تفاوتهای بنیادی در دیدگاههای استراتژیک دو کشور وجود دارد، به ویژه با پیشرفت جنگ. نزدیکی فیزیکی اسرائیل به ایران، تخریب برنامه موشکی بالستیک ایران را برای اورشلیم اولویت بسیار بالاتری نسبت به واشنگتن میسازد. وضعیت اسرائیل به عنوان وسواس ایدئولوژیک اصلی رژیم ایران همچنین باعث میشود که اهداف حداکثری برای این درگیری را در اولویت قرار دهد، که از جمله آنها پایان دادن به رژیم در تهران یا حداقل پایان دادن به توانایی آن برای نفوذ فراتر از مرزهای ایران است.
در حالی که مقامات آمریکایی نسبت به این اهداف همدلی دارند که به طور فزایندهای از سوی شرکای خلیج فارس نیز تکرار میشود، آنها با محاسبات پیچیدهتری از اثرات جهانی درجه دوم و سوم مواجه هستند. این فهرست شامل نوسانات بازارهای انرژی جهانی و زنجیرههای تأمین، بحران اقتصادی در حال گسترش و تأثیر بر عملیات نظامی پایدار در خاورمیانه بر آمادگی ایالات متحده برای شرایط اضطراری در هند-پاسیفیک و اروپا است. علاوه بر این، در صورت فروپاشی رژیم و هرج و مرج داخلی در ایران، ممکن است عواقب زنجیرهای به وجود آید. به عنوان مثال، احتمال جنگ داخلی و بحران انسانی وجود دارد. بیثباتی ناشی از این وضعیت میتواند در سراسر خاورمیانه و جنوب آسیا گسترش یابد. جریانهای مهاجرت نیز ممکن است به مراتب بیشتر از آنچه که در نتیجه جنگ داخلی سوریه به وجود آمد، باشد. این نتایج احتمالاً چالشی پایدار برای منافع ایالات متحده به وجود خواهد آورد. در مقابل، اسرائیل ممکن است از تخریب بزرگترین تهدید امنیتی خود راضی باشد، بدون توجه به تأثیرات بر بازارهای جهانی، هرج و مرج affecting ایران و همسایگانش، یا ملاحظات استراتژیک مربوط به رقابت با چین و روسیه.
با وجود اختلال بسیار بیشتر در زندگی روزمره اسرائیلیها نسبت به آمریکاییها، حمایت از جنگ در اسرائیل ۳۸ درصد بیشتر از ایالات متحده است. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، مدتهاست که امنیت را به عنوان پایه اعتبار سیاسی خود قرار داده و به دنبال مشارکت ایالات متحده در حملات به ایران بوده است. با حمایت بالا از جنگ همراه با اعداد ثابت نظرسنجی، نتانیاهو ممکن است ادعای یک مأموریت مردمی با حداقل محدودیت از سوی افکار عمومی داشته باشد. حتی تلاشهای مخالفان داخلی نتانیاهو برای پیشی گرفتن از او در مسائل امنیتی قبل از انتخابات ملی در اواخر امسال ممکن است او را به ادامه جنگ تشویق کند. از سوی دیگر، ترامپ بر اساس وعدههای عدم جنگهای خارجی جدید و قیمتهای پایین بنزین، که اکنون هر دو زیر سوال رفتهاند، کمپین انتخاباتی خود را برگزار کرد. با نزدیک شدن به انتخابات میاندورهای در نوامبر، افکار عمومی آمریکا ممکن است برای ترامپ از همتای اسرائیلیاش بسیار مهمتر باشد.
پس از موفقیتهای مهم در دو هفته اول جنگ در پیگیری هدف نظامی که توسط فرماندهان آمریکایی ارائه شده بود—کاهش توان تولید و پرتاب موشک و پهپاد ایران، دفاع هوایی، نیروی هوایی و نیروی دریایی، و همچنین حمله به سایتهای هستهای ایران—ترامپ فرصتی برای ادعای پیروزی و پایان دادن به درگیری داشت، که متناسب با روایت او برای خروج از این وضعیت بود. با این حال، با بسته شدن تنگه هرمز، آن فرصت از دست رفته است. ترامپ دیگر نمیتواند به تنهایی پیروزی را تعریف کند، زمانی که فلج شدن بازارهای انرژی جهانی مانع از آن میشود که رئیسجمهور به طور معتبر اعلام کند که مأموریت به پایان رسیده است، تا زمانی که تنگه بسته باقی بماند.
گزینه اول: خروج از وضعیت
اگر اهداف ترامپ از مجموعه اهدافی که در ابتدای جنگ ارائه شده بود به تمرکز بر بازگشایی تنگه هرمز تغییر کرده باشد، او ممکن است سعی کند به سرعت یک راه خروج پیدا کند. با این حال، خروج نسبتاً سریع به نظر میرسد که به طور فزایندهای غیرمحتمل است، با توجه به رد سریع و کلی برنامه پانزدهنقطهای دولت توسط ایران. با این حال، در طول چند هفته، دولت میتواند به دنبال پایان دادن به درگیری با کاهش خواستههای خود از ایران در ازای از سرگیری ترافیک عادی از طریق تنگه هرمز باشد، که میتواند این کار را در حالی انجام دهد که موفقیت نظامی در تضعیف قابلیتهای نظامی ایران را برجسته کند. با این حال، با کاهش تحریمهای نفتی علیه ایران در اوایل مارس به منظور تلاش برای کاهش فشارهای بازار، دولت ممکن است به ایران ثابت کرده باشد که دارای اهرم است و قیمت هر گونه امتیاز لازم از سوی ایالات متحده را افزایش داده است. در حالی که ایران هزاران کشتی را از عبور از تنگه هرمز مسدود کرده و اکنون میتواند نفت خود را در سراسر جهان بفروشد، دولت با سناریویی مواجه است که (ثبات) بازار نفت به بازیگری بستگی دارد که بیشترین مسئولیت را در ایجاد اختلال در آن دارد.
همانطور که در مورد توافق آتشبس اکتبر با حماس، هر توافقی که بهطور نزدیک برای پایان دادن به جنگ ایران به دست آید، احتمالاً تنها بهطور سطحی به چالشهای استراتژیک دشوار که واشنگتن و اورشلیم با آن مواجه هستند، میپردازد. به عنوان مثال، برنامه پانزدهنقطهای که بهطور گزارششده هفته گذشته به ایرانیها ارائه شده بود، محدودیتهایی را برای برنامه موشکی ایران الزامی کرده است، اما جزئیات محدودیتهای خاص در مورد برد و تعداد موشکها، بهعلاوه مکانیزمهای تأیید انطباق، بهعنوان “در مرحله بعدی تعیین خواهد شد” باقی مانده است.
جستجوی یک راه خروج در کوتاهمدت احتمالاً نمایانگر مسیری است که در آن محاسبات رهبران اسرائیل و ایالات متحده در مورد منافع خود بهطور قابل توجهی متفاوت خواهد بود. ترامپ میتواند ادعای پیروزی کند اگر تنگه هرمز باز شود، بازارها آرام شوند، حملات تلافیجویانه علیه خلیج متوقف شود و رژیم از این درگیری به شدت تضعیف شده خارج شود. با این حال، نه نتانیاهو و نه عموم مردم اسرائیل ممکن است از یک رژیم به شدت آسیبدیده اما هنوز خطرناک که دست نخورده باقی مانده و قادر به شروع به سازماندهی مجدد خود در کوتاهمدت است، و با روایت خود مبنی بر اینکه موفق به وادار کردن ایالات متحده و اسرائیل به عقبنشینی شدهاند، راضی باشند.
گزینه دوم: فرسایش
چه بهطور عمدی و چه بهطور پیشفرض، دولت میتواند بهجای آن، یک استراتژی فرسایشی را اتخاذ کند. اگر ترامپ حاضر به ارائه امتیازات قابل توجهی در ازای از سرگیری ترافیک از طریق تنگه هرمز نباشد، یا اگر تهران معتقد باشد که موقعیت چانهزنیاش با گذشت زمان تقویت میشود، در این صورت این مسیر بهطور فزایندهای محتمل میشود. در حالی که ترامپ ادعا میکند ایران “به شدت” میخواهد توافقی انجام دهد و ایران همزمان با افزایش قیمتهای نفت، موفق به لغو تحریمهای آمریکا بر روی نفت خود شده است، هر دو طرف اعتماد به نفس خود را در توانایی تحمل حملات یکدیگر و در نهایت پیروزی نشان میدهند. اگر این موضوع با چالشهای داخلی تازهای برای رژیم همراه شود، استراتژی فرسایشی ممکن است در طول زمان به نفع ایالات متحده و اسرائیل باشد، اما بدون باز شدن جبهه داخلی، احتمال موفقیت آن کم است، زیرا رژیم تنها نیاز دارد که زنده بماند تا پیروزی را ادعا کند.
برای اسرائیل، استراتژی فرسایشی پتانسیلهای جذابی را به همراه دارد اما سوالاتی درباره ظرفیت ادامهدار آن مطرح میکند. رهبران اسرائیل بهمراتب کمتر تحت فشار عمومی خود نسبت به واکنشهای داخلی در ایالات متحده قرار دارند و احتمالاً بیشتر مایل به اتخاذ فرسایش بهعنوان یک استراتژی صریح خواهند بود. تصمیم مشترک برای گسترش جنگ و تلاش برای فرسودن اراده رژیم ایران زمان بیشتری را برای تضعیف رژیم و حمله به اهداف بیشتر فراهم میکند و از عجله برای اتمام فهرست اهداف قبل از آتشبس جلوگیری میکند. با این حال، با توجه به اینکه رژیم ایران هیچ نشانهای از آمادگی برای تسلیم نشان نداده است، حتی تحت فشار نظامی شدید، استراتژی فرسایشی ایالات متحده و اسرائیل احتمالاً منجر به درگیری طولانیمدت خواهد شد، که در این صورت اسرائیل با چالشهای خود از جمله کاهش ذخایر موشکهای رهگیر و هزینههای اقتصادی سنگین مواجه خواهد شد. حتی اگر دولت ترامپ بتواند از واکنشهای فزاینده علیه جنگی بدون پایان چشمپوشی کند، و حتی اگر اسرائیلیها بتوانند تأثیرات اقتصادی و حملات موشکی مکرر و ویرانگر که احتمالاً با موشکهای رهگیر کمتری به دفاع هوایی نفوذ میکنند را تحمل کنند، فشارهای ناشی از منطقه وسیعتر و جامعه جهانی ممکن است کافی باشد تا تراز را به نفع تغییر به استراتژی فرسایشی برگرداند.
گزینه سوم: تشدید
مسیر نهایی که برای ترامپ در دسترس است، تشدید تنشها است که احتمالاً شامل ترکیبی از پذیرش تغییر رژیم به عنوان یک هدف صریح، استقرار نیروهای نظامی به طور پایدار یا گسترده، و حمله مشترک به زیرساختهای انرژی ایران خواهد بود. این مسیر ادامه منطقی است که ممکن است دولت را به اتخاذ استراتژی فرسایشی سوق دهد: اعتقاد مداوم به اینکه ایالات متحده میتواند به اندازه کافی اراده و توانایی ایران را تضعیف کند تا یا به فروپاشی رژیم منجر شود یا آتشبس را بر اساس شرایط مطلوب واشنگتن بهدست آورد.
با این حال، به جای تلاش برای تضعیف اراده و توانایی ایران با گذشت زمان، این رویکرد سعی خواهد کرد تا با فشار نظامی تشدید شده این کار را انجام دهد، چه با هدف تأمین اورانیوم با غنای بالا، تصرف جزیره خارک برای کنترل صادرات نفت ایران، یا نگهداشتن جزایر یا سواحل ایرانی برای تأمین تنگه. انجام این کار احتمالاً باعث تشدید متناسب ایران علیه خلیج فارس و اسرائیل خواهد شد بر اساس الگوی پاسخ ایران تا کنون، که در این صورت اراده عمومی اسرائیل ممکن است آزمایش شود و نظر عمومی ممکن است برای نتانیاهو از اهمیت بیشتری برخوردار باشد.
اگر این استراتژی به اصطلاح “تشدید برای کاهش تنش” به طور مورد نظر عمل کند، ایالات متحده و اسرائیل رژیم را به سرعت به نقطه تسلیم کامل در تمام شرایط خواهند رساند. چشمانداز یک حمله قاطع ممکن است به طور موقت به ترامپ این امکان را بدهد که در برابر واکنش عمومی نسبت به افزایش قیمتهای سوخت مقاومت کند، از محدودیتهای کنگره جلوگیری کند و حمایت کشورهای خلیج فارس را جلب کند. اگر نیروهای نظامی به طور موفقیتآمیز ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا را استخراج کنند، که مهمترین مؤلفه توانایی ایران برای پیگیری سلاح هستهای پس از جنگ است، ترامپ سپس دستاورد واضحی خواهد داشت که بر اساس آن پیروزی خود را اعلام کند.
با این حال، حتی در صورتی که ترامپ احساس کند میتواند پیروزی خود را اعلام کند و بخواهد کنار برود، هیچ تضمینی وجود ندارد که ایران حملات خود را متوقف کند و ترامپ را بین یک عمومی آمریکایی که مطمئن است اهدافش محقق شده و منطقهای که هنوز تحت محاصره است، قرار دهد. یک چرخه تشدید ممکن است به وجود آید که در آن ایران تسلیم نشود، ایالات متحده تلفات بیشتری ببیند، بحران اقتصادی عمیقتر شود و منافع استراتژیک ایالات متحده در هند-پاسیفیک و اروپا تهدید شود. چنین چرخهای این معضل استراتژیک را تثبیت کرده و به منافع ایران بیشتر از منافع ایالات متحده و اسرائیل خدمت خواهد کرد.
پایان جنگ
در حالی که ترامپ ممکن است فکر کرده باشد که تغییر اهداف جنگ در ایران به او این امکان را میدهد که به طور یکجانبه پیروزی را تعریف کند، عدم وضوح در اهداف استراتژیک تنها گزینههای موجود برای او را پیچیدهتر میکند. نتیجه این ابهام همچنین به عدم توافق بین ایالات متحده و اسرائیل در مورد اینکه چه چیزی یک نتیجه رضایتبخش خواهد بود، منجر میشود و هر دو شریک را در تلاش برای تعریف مسیر پیش رو و حفظ همراستایی قرار میدهد. در همین حال، ایران به نظر میرسد که مشتاق است از هرگونه فاصله بین واشنگتن و اورشلیم بهرهبرداری کند. در حالی که جنگ با همراستایی کلی استراتژیک بین رهبران ایالات متحده و اسرائیل آغاز شده و به دلیل همسازگاری دقیق تاکتیکی ادامه دارد، پایان جنگ احتمالاً به همگرایی مواضع استراتژیک ایالات متحده و ایران بستگی خواهد داشت.

