برای دههها، سیاست خارجی آمریکا بر پایهای از واقعگرایی، خودخواهی و ایدهگرایی بنا شده بود. امروز، این سیاست در حال بازسازی بر روی زمین توهمی یک عصر «پس از حقیقت» است که در آن بنیامین نتانیاهو به عنوان معمار اصلی عمل میکند. با قاببندی یک جنگ منطقهای مدرن به عنوان یک مبارزه کتاب مقدسی علیه «عمالق» ، نتانیاهو به طور موفقیتآمیزی بقای سیاسی خود را با رویاهای تبدار اسکتولوژی انجیلی آمریکایی همسو کرده است. این یک استراتژی با ریسک بالا است که دقیقاً آنچه را که دونالد ترامپ میخواهد، ارائه میدهد: دنیایی که در آن استراتژی ژئوپولیتیک با یک تئاتر معاملاتی «خوب در برابر بد» جایگزین میشود و جایی که ماشین دولتی به عنوان یک سپر شخصی در برابر پاسخگویی به حقایق استفاده میشود. آنها دیگر فقط در حال جنگ نیستند؛ بلکه آخرالزمان را به میز مذاکره دعوت میکنند.
کلید درک لحظه کنونی، شناسایی این عناصر است: الهیات انجیلی پایان زمان، گسترشطلبی صهیونیستی، سیاستهای معاملاتی ترامپ و محیط اطلاعات پس از حقیقت، که تنها پدیدههای موازی نیستند. آنها همزیست هستند. هر یک به دیگری تغذیه میکند و یک چرخه خودپایدار از هرج و مرج ایجاد میکند که احساس دیستوپیایی را عادی میکند.
و در حالی که موشکها عناوین خبری را تسخیر کردهاند، پروندههای اپستین زمینهای ناگفته هستند: یک محصول جانبی بالقوه از رهبری به خطر افتاده در سراسر طیف سیاسی. انتشار کامل آنها و پتانسیل آنها برای باجگیری میتواند فاجعهبار باشد، نه تنها برای ترامپ، بلکه برای یک شبکه کامل از نخبگان که سالها تلاش کردهاند تا حقیقت را مدفون نگه دارند. این جنگ اکنون هر داستان نامطلوبی را از صفحه اول دور کرده و هرگونه تحقیقات کنگره را به حالت تعلیق درآورده است.
مشوقهای خودشیفتگی:
نیاز ترامپ به ستایش بالینی است؛ دیدگاه او نسبت به قدرت مطلق است. همه چیز یک معامله است: پول، وفاداری، موشکها. او جنگ را نه به عنوان یک تراژدی انسانی، بلکه به عنوان رتبهبندی، حواسپرتی و چیزی که در نهایت باعث میشود مردم درباره هر رسوایی که در حال حاضر در حال چرخش است، صحبت نکنند، میبیند. در دنیای دوتایی ترامپ، تنها برندگان و بازندگان، خوبها و بدها وجود دارند. او درباره خاورمیانه به گونهای صحبت میکند که یک دانشآموز کلاس چهارم یک بازی ویدیویی را توصیف میکند: «ما به آنها ضربه سختی زدیم» میگوید، «آنها مردان سختی هستند، اما ما سختتر هستیم». در مقیاسی از ۱ تا ۱۰ درباره اینکه جنگ ایران در ۴۸ ساعت اول چگونه پیش میرفت، ترامپ اعلام کرد که این ۱ از ۱۵ است. در روز نهم، او گفت که جنگ «بسیار کامل است، تقریباً»، و افزود «ما در بسیاری از جهات قبلاً پیروز شدهایم، اما هنوز به اندازه کافی پیروز نشدهایم». تا ۱۳ مارس، رئیسجمهور اعلام کرد که جنگ ایالات متحده/اسرائیل بر سر ایران را «زمانی که آن را در استخوانهایم احساس کنم» پایان خواهد داد.
واژگان ساده و نحو ناتمام است. تحلیلگران سالها این را به عنوان بلاغت رنگارنگ رد کردهاند، اما این از اصل موضوع غافل است.
برای مردی که ارزش خود را در پیروزیها اندازهگیری میکند، وسوسه غیرقابل مقاومت است. او قبلاً در ۷ مارس اظهار نظر کرده که ایران به طور مؤثر «تسلیم» شده و اینکه «این اولین باری است که ایران در هزاران سال به کشورهای اطراف خاورمیانه باخته است».
معمار و طرح او
با یک قدم به عقب، چهرهای متفاوت در کانون توجه قرار میگیرد. در سال 1982، یک خبرنگار و دیپلمات اسرائیلی به نام اودد یینون مقالهای در یک نشریه عبری به نام کیوونییم منتشر کرد که استراتژی اسرائیل در دهه 1980 را تعیین میکرد. او معتقد بود که امنیت و وجود بلندمدت اسرائیل به تجزیه جهان عرب به اجزای قومی و مذهبی آن بستگی دارد – یک دولت مروانی در لبنان، یک دولت دروزی در جنوب سوریه، یک موجودیت کردی در شمال، یک دولت علوی در سواحل و یک باقیمانده سنی در میان. یک موزاییک از دولتهای کوچک ضعیف و در حال جنگ که هیچکدام قادر به به چالش کشیدن برتری منطقهای اسرائیل نیستند و این موضوع یک دولت یهودی را در چنین موزاییکی «طبیعی» میکند.
برای دههها این موضوع به عنوان نظریه توطئه رد شد. اما بنیامین نتانیاهو که در همان سالی که طرح یینون منتشر شد، وارد سیاست شد، تمام دوران حرفهای خود را صرف تحقق این موضوع کرده است. گفته شده که طرح یینون در یک سند سیاستی در سال 1996 به نام «یک شکست تمیز: یک استراتژی جدید برای تأمین قلمرو» که توسط یک گروه تحقیقاتی در مؤسسه مطالعات استراتژیک و سیاسی پیشرفته وابسته به اسرائیل در واشنگتن، به رهبری ریچارد پرل، نوشته شده، پذیرفته و اصلاح شده است.
به نقشه امروز نگاه کنید: عراق به موجودیتهای سنی، شیعه و کردی تجزیه شده است. سوریه در برابر چشمان ما در حال تجزیه است، با نیروهای اسرائیلی که فراتر از ارتفاعات جولان مستقر شدهاند و در حال حاضر 21-25 کیلومتر از دمشق فاصله دارند. لبنان، آزمایشگاه اصلی این استراتژی، یک دولت شکستخورده است که به وسیله فلج مذهبی مصرف شده است. این طرح همیشه در انتظار لحظهای بود.
یک تطابق ساخته شده در جهنم
دینامیک بین این دو مرد برای درک مهم است. نتانیاهو به ترامپ نیاز ندارد تا طرح یینون را درک کند. او به او نیاز دارد تا آن را بدون نگاه کردن به جزئیات اجرا کند. و تبادل بین آنها به طرز شگفتانگیزی واضح بوده است: ترامپ «پیروزیهایی» که میخواهد را به دست میآورد و در عوض، لابی نتانیاهو قدرت سیاسی و پول کمپین را تأمین میکند که ائتلاف ترامپ را حفظ میکند.
زمانی که ترامپ در آوریل 2025 مذاکرات هستهای با ایران را اعلام کرد و نتانیاهو را در حین بازدید از واشنگتن غافلگیر کرد، این موضوع به نظر خیانت آمد. در عرض چند هفته، حملات به هر حال انجام شد. درس واضح بود: ترامپ برای دوربینها ژست میگیرد، اما نتانیاهو آنچه را که میخواهد به دست میآورد. استاد ساز خود را میشناسد.
و زمانی که نتانیاهو به تازگی «شکستنامه اتحادهایش» را رونمایی کرد، یک ائتلاف خیالی شامل اسرائیل، هند، یونان، قبرس و دو دولت عرب نامشخص، مطبوعات آن را به عنوان دیپلماسی دولتی تلقی کردند، در حالی که تحلیلگران آن را «دنیای خیالی» و «تمرین برندینگ» نامیدند. هیچ دولتی آن را تأیید نکرده است. از آنجا که یونان و قبرس اعضای دیوان بینالمللی کیفری هستند که برای نتانیاهو حکم بازداشت صادر کردهاند، آنها به طور قانونی موظف به بازداشت او خواهند بود. این نکته اساسی است: زمانی که یک رهبر بیثبات به اتحادهای خیالی که تنها در بیانیههای مطبوعاتی وجود دارند، عقبنشینی میکند، به این دلیل است که اتحادهای واقعی در حال فروپاشی هستند. به جای تشکیل اتحاد با اسرائیل، کشورهای با اکثریت سنی مانند ترکیه، عربستان سعودی و مصر به طور دیپلماتیک در حال هماهنگی علیه تجاوزات اسرائیل هستند و از روندهای عادیسازی قبلی فاصله میگیرند. با این حال، هیچ چیز عمومی را برای بمبافکن واقعی آماده نکرد.
وضعیت زمانی به سمت غیرواقعی پیش رفت که نتانیاهو reportedly بیان کرد: «من معتقدم که همه ما واقعیت را شناسایی میکنیم که به پادشاهی خواهیم رسید. ما به بازگشت مسیح خواهیم رسید، اما این موضوع در پنجشنبه آینده اتفاق نخواهد افتاد.»
مه
بدون وجود یک لایه چهارم از این فاجعه، هیچیک از اینها ممکن نبود: فروپاشی کامل یک واقعیت مشترک. ما در دنیای ۱۹۸۴ اورول زندگی میکنیم، جایی که گذشته به طور مداوم بازنویسی میشود و حال آن چیزی است که آخرین تیتر خبری گفته است. «حقایق جایگزین» ترامپ، وزارت حقیقت اجتماعی خود او و سرعت خیرهکننده چرخه خبری یک حفره حافظه ایجاد میکند. داستان اپستین دیروز با حمله به ایران امروز دفن میشود. تلفات غیرنظامیان امروز با اجلاس دیپلماتیک فردا دفن میشود. عموم مردم نمیتوانند همگام شوند، نمیتوانند تأیید کنند و در نهایت تلاش برای این کار را متوقف میکنند.
این مه به هر سه گروه اجازه میدهد بدون پاسخگویی عمل کنند. انجیلیها معجزات میبینند. کشیش استراتژیست طرح خود را در حال شکلگیری میبیند. خودشیفتهها عناوین پیروزی را میبینند. و بقیه جهان هرج و مرج را میبینند و روی برمیگردانند، ناتوان از تشخیص واقعیت از خیال، پیشگویی از سیاست، استراتژی از جنون.
حسابرسی
آیا این کار خواهد کرد؟ آیا نتانیاهو میتواند کل منطقه را به دولتهای فرقهای تقسیم کند، با «اسرائیل بزرگ» که در مرکز به طور امن نشسته است؟
شواهد خلاف این را نشان میدهد. حملات به ایران برنامه هستهای آن را از بین نبرده است، بلکه آن را به زیر زمین رانده است. ویرانی نسلکشی غزه امنیتی تولید نکرده است؛ بلکه نسلی از یتیمان را به وجود آورده که دقیقاً به یاد خواهند داشت که چه کسی والدینشان را کشته است. تهاجم بیوقفه در تمام جبههها متحدانی تولید نکرده است، بلکه برعکس.
محبوبیت رو به کاهش ترامپ و نیاز مداوم او به تأیید، نقاط ضعف هستند، نه نقاط قوت. یک رئیسجمهور که برای بقای سیاسی خود میجنگد غیرقابل پیشبینی است. وقتی حسابرسی فرا برسد – و خواهد رسید – تاریخنگاران مسیر را از تماسهای تلفنی نتانیاهو که به خودخواهی ترامپ دامن میزند، تا سیل پولهای ایپک به انتخابات آمریکایی، تا اجساد انباشته شده در غزه، بیروت و ایران دنبال خواهند کرد. آنها خواهند پرسید چگونه قویترین کشور روی زمین اجازه داد که سیاست نظامی و خارجیاش به خیالهای آشفته یک رهبر خارجی واگذار شود.
ما در حال تماشای یک طرح اصلی نیستیم. ما در حال تماشای یک مطالعه موردی روانشناختی، یک خواب تبدار الهیاتی و یک پروژه استعماری هستیم که در زمان واقعی به هم برخورد میکنند. معمار معتقد است که میتواند نیروهایی را که آزاد کرده کنترل کند. خودشیفته معتقد است که پیروزیها متعلق به اوست. پیامبران معتقدند که در حال مشاهده پایان روزها هستند.
بقیه ما در حال جمعآوری تکهها هستیم، مطمئن نیستیم که آیا در حال زندگی در تاریخ هستیم یا پایان آن. اگر در میان این جنون یک نشانه امید وجود داشته باشد، این است که خیالهای نتانیاهو و ترامپ آنقدر آشفته، آنقدر متناقض با خود، و آنقدر به وضوح از واقعیت جدا هستند که مردم از زندگی در آنها امتناع میکنند.

