فقط منطق از لبنان دفاع میکند. منطق میگوید که ممکن است از جو صلح در منطقه و از disengagement از غزه بهرهبرداری شود.
حماس با وجود اینکه در میان قربانیان عملیات “سیل الاقصی” بازگشت اشغالگری اسرائیل به جنوب برای اولین بار از سال 2000 بود، به پیوند غزه به لبنان رد کرده است. از این منظر، هیچ دلیلی برای لبنان رسمی و “حزب” (حزبالله) که تصمیم به جنگ “حمایتی برای غزه” گرفته است، وجود ندارد که بر اساس پیامدهای جنگ غزه زندگی کند. لبنان از این پس انتظار میرود که محاسبات خود را داشته باشد، به ویژه از آنجا که حماس به محض فرار از چنگال ایران از “حزب” جدا شد.
حماس روزی از ایران آزاد شد که با طرح رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، موافقت کرد که با آزادی همه گروگانهای اسرائیلی در ازای آتشبس و آزادی حدود دو هزار زندانی فلسطینی در زندانهای اسرائیل آغاز میشود.
در مذاکراتی که به آزادی بیست گروگان اسرائیلی زندهای که در اختیار این جنبش بود، منجر شد، هیچ اشارهای به زندانیان “حزب” در اسرائیل نشد.
همچنین قابل توجه بود که رئیسجمهور ایالات متحده در سخنرانی خود در برابر کنست اسرائیل به تلاشهای رئیسجمهور میشل عون برای خلع سلاح “حزب” اشاره کرد. او در این باره گفت: “دولت من از رئیسجمهور لبنان در تلاشهایش برای خلع سلاح ‘حزب’ حمایت میکند.” به نظر میرسد رئیسجمهور جمهوری این سیگنال آمریکایی را درک کرده است. او به وضوح آمادگی خود را برای مذاکره اعلام کرد، مشروط بر اینکه اسرائیل حملات خود را علیه لبنان متوقف کند، با وجود اینکه این حملات به اصرار “حزب” بر حفظ سلاحهایش مرتبط است.
لبنان هیچ کارت قدرتی ندارد
مشکل این است که اسرائیل زمینهای لبنانی را اشغال کرده و نه برعکس، و اینکه لبنان هیچ عنصر قدرتی ندارد که به آن اجازه دهد شرایط خود را بر اسرائیل تحمیل کند اگر بخواهد که خروج اسرائیل پیشزمینهای برای بازسازی روستاهای ویران شده در امتداد نوار مرزی با اسرائیل باشد. علاوه بر این، اگر لبنان معتقد باشد که سلاح “حزب” عنصر قدرتی است، این سلاح تنها یک کارکرد دارد: توجیه اشغال پنج موضعی که اسرائیل در داخل لبنان کنترل میکند.
همانطور که معمول است، در لبنان درک درستی از آنچه در منطقه در حال وقوع است وجود ندارد. از قبل از 1970، بهمحض اینکه سلیمان کابالان فرنجیه به عنوان رئیسجمهور انتخاب شد، لبنان نتوانسته است آنچه در منطقه در حال وقوع است و چگونگی برخورد با تغییرات عمده در آن را درک کند.
لبنان
در سال 1970، لبنان نتوانست معنای انحصار قدرت حافظ اسد در سوریه را درک کند که راه را برای تأسیس یک رژیم مذهبی (علوی) که اکثریت سنی را، بهویژه سنیهای شهرها، از قدرت کنار میزند، هموار کرد. در لبنان درکی از ابعاد کودتای بزرگ در سوریه وجود نداشت، بهویژه با توجه به نقشی که حافظ اسد در سال 1967 به عنوان وزیر دفاع در واگذاری جولان به اسرائیل ایفا کرد.
لبنان نتوانست، یا بهطور دقیقتر، تلاشی برای درک معنای نقاط تفاهمی که حافظ اسد با هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه ایالات متحده، در سال 1974 به توافق رسید، انجام دهد. هدف این نقاط چیزی جز تحکیم اشغال اسرائیلی جولان از یک سو، در ازای تضمینهای سوری برای امنیت اسرائیل از سوی دیگر نبود. مهمتر از همه، نقاط تفاهم با کیسینجر به تأمین تضمینهای اسرائیلی برای تداوم رژیم علوی هدفگذاری شده بود.
دعوت به ادغام در سیستم منطقهای
آیا لبنان تحت رهبری جوزف عون درک میکند که با توجه به فرار بشار اسد از دمشق و بازگشت سنیها به قدرت در سوریه، منافعش در تعیین یک دستور کار مشخص برای کشور است که به این نکته توجه کند که در اجلاس شرمالشیخ شرکت نکرده است؟ آیا لبنان میفهمد که آنچه دونالد ترامپ در کنست بیان کرد، دعوتی برای ادغام در سیستم جدید منطقهای بود؟
هیچ تضمینی وجود ندارد که این سیستم جدید منطقهای که رئیسجمهور ایالات متحده خواستار آن است، برقرار شود. در مقابل، به نظر میرسد نیاز لبنانیها به دفاع از منافع کشور بر اساس جدایی دائمی از غزه از یک سو و امتناع از تسلیم شدن به باجخواهی کسانی که خواستار تأمین مالی برای بازسازی هستند بدون در نظر گرفتن خواستهها و نیات واقعی اسرائیل هستند، از سوی دیگر، بنا شده است.
تسلیم دولت لبنان به خواستهها برای تخصیص بودجهای برای بازسازی چیزی جز غارت پنهان به منظور نجات “حزب” نخواهد بود، هیچ چیز بیشتر. لبنان هیچ توانایی برای جلوگیری از ادامه تخریب سیستماتیک روستاهای لبنانی توسط اسرائیل ندارد، حتی روستاهایی که از نوار مرزی دور هستند، همانطور که اخیراً در المسايله اتفاق افتاد.
تنها منطق از لبنان دفاع میکند. منطق میگوید که ممکن است از جو صلح در منطقه و از جدایی از غزه بهرهبرداری شود. بدون یک اقدام سریع و جسورانه از سوی لبنان، بعید نیست که کشور در میان قربانیان جنگ پس از غزه قرار گیرد، به جای اینکه در زمره کسانی باشد که از توقف جنگ بهرهمند میشوند، حتی اگر بهطور موقت.
لبنان دیگر اولویت نیست!
هیچ فضایی برای هیچگونه شرط لبنانی بر اسرائیل وجود ندارد. مگر اینکه لبنان بخواهد به زندگی در توهمات ادامه دهد. آنچه از سخنرانی ترامپ در اسرائیل مشخص شد این است که لبنان دیگر اولویت آمریکاییها نیست، بلکه بخشی از چشمانداز رئیسجمهور ایالات متحده برای آینده منطقه است، به معنای بخشی از رویاهای خوشبینانه.
ما نمیتوانیم بر این رویاهای خوشبینانه شرط ببندیم. این موضوع با رفتارهای حماس در غزه تأیید میشود که به محض توقف بمبارانهای اسرائیلی، به سرعت به اجرای اعدامهای میدانی پرداخت. به جای زندگی در رویاهای خوشبینانه، برای لبنان مفید خواهد بود که از خود بپرسد: چگونه میتواند سرزمینهای اشغالشدهاش را بازپس گیرد؟ و چگونه میتواند بازسازی را آغاز کند؟ شرایط بازسازی چیست؟
این از طریق بهرهبرداری از جدایی از غزه آغاز میشود به جای حمله به دولت لبنان و متهم کردن نواف سلام به خیانت. آنچه افرادی مانند مفتی احمد قبلا به مردم جنوب، حومه (داهییه) و بقاع میگویند — یعنی به شیعیان — که “دولت شما شما را محاصره کرده و گلوگاه شما را تنگ کرده است”، درست نیست بلکه یک عملیات فریبنده است.
کسی که لبنان و همه لبنانیها را محاصره کرده، کسی است که لبنان را به “جنگ حمایت از غزه” کشانده و هر کسی که حتی یک کلمه هم در محکومیت دخالت لبنان در جنگی که بدون پرداخت بهایی واقعی نمیتواند به پایان برسد، نگفته است.

