غربیها چه مشکلی با طبقه کارشناسی خود دارند؟ آیا واقعاً آنها باور دارند، همانطور که مدام به ما میگویند، که جنگ علیه ایران یک فاجعه است، پایان روزها، و تحقیر نهایی برای دونالد ترامپ؟ چنین شکستطلبی و فاجعهنگریای توجیهپذیر نیست. هنوز خیلی زود است که نتیجهگیری کنیم این جنگ چگونه به پایان خواهد رسید، صرفنظر از اینکه پروپاگاندای ایرانی و دیگر تسلیمشوندگان چه چیزی به ما بگویند.
من میتوانم هفت خطای اصلی را که قضاوتهای “کارشناسان” در غرب را تحت تأثیر قرار داده، بشمارم.
خطا ۱
اولین خطا ناتوانی نهادهای اروپایی در پذیرش مقیاس شکستهای ایران از زمان کشتارهای ۷ اکتبر ۲۰۲۳ علیه اسرائیل است، که یکی از بزرگترین اشتباهات نظامی در تاریخ مدرن به شمار میآید.
برنامه چند دههای رژیم برای تسلط منطقهای به تکههای پاره پاره تبدیل شده است. این رژیم دهها میلیارد دلار را هدر داده، نیابتیهای آن بیدندان شدهاند، اقتصاد آن به رکود رفته، سرزمین اصلیاش با نزدیک به ۲۰,۰۰۰ هدف بمباران شده، نیروی دریاییاش غرق شده، دفاع هواییاش فلج شده، ذخایر و پرتابگرهای موشکیاش نابود شده، و مجتمع نظامی-صنعتیاش منفجر شده است – اما به جز این، در تهران همه چیز خوب است. این یک نوع پیروزی عجیب است که ایران نتوانسته است حتی یک هواپیمای سرنشیندار آمریکایی یا اسرائیلی را سرنگون کند یا یک کشتی را غرق کند.
واقعیت این است که ایران از یک ابرقدرت منطقهای به یک دولت تروریستی دزدان دریایی تنزل یافته است، که تنها قادر به شلیک چند موشک و پهپاد به اهداف غیرنظامی، تهدید به ارتکاب جنایات علیه بشریت، و باجخواهی از صنعت کشتیرانی است.
بله، این قدرت باقیمانده بسیار مهم است: کنترل تنگه هرمز و تهدید به تأسیسات نفت و گاز خلیج فارس یک شکل قوی از جنگ نامتقارن است که آسیبهای ویرانگری وارد میکند. اما این به هیچ وجه به معنای شکست آمریکا نیست، یا حداقل هنوز نیست.
نمیدانم این جنگ چگونه به پایان خواهد رسید. ممکن است مذاکرات ترامپ شکست بخورد. ممکن است یک حمله را خراب کند، یا ممکن است یک حمله هوایی موفق انجام دهد. آنچه مسلم است این است که او باید تنگه را دوباره باز کند و بر اساس نتیجه قضاوت خواهد شد.
خطا ۲
افسانه دوم این است که ترامپ به نوعی در حال مبارزه است زیرا بهطور فرضی در برنامهریزی برای واضحترین مسائل شکست خورده است. در واقع، بسیاری از فرضیات آمریکا یا درست بودند یا بیش از حد بدبینانه. کشتن علی خامنهای به طرز شگفتانگیزی آسان بود. ایران نتوانست سیستمهای دفاعی آمریکا و اسرائیل را تحت فشار قرار دهد.
منتقدان هشدار داده بودند که ذخایر رهگیرهای همپیمان تقریباً بلافاصله تمام خواهند شد؛ این نادرست بود. کشورهای خلیج فارس در واقع مقاومتر از آنچه پیشبینی شده بود، ظاهر شدند؛ به جای اینکه به چین روی آورند یا پرچم سفید را برافرازند، موشکها را سرنگون کردند و عربستان سعودی و امارات متحده عربی به واشنگتن نزدیکتر میشوند. تلفات نظامی آمریکا کمتر از آنچه انتظار میرفت، بوده است.
اما همه چیز بهتر از آنچه برنامهریزی شده بود پیش نرفته است. ممکن است ترامپ امیدوار بوده که توانایی ایران در بهکارگیری موشکها و پهپادها بیشتر کاهش یابد. احتمال کمخطر فروپاشی فوری رژیم محقق نشده است. ممکن است که آمریکا شانس حملات به داراییهای انرژی قطر را کمتر از حد واقعی ارزیابی کرده باشد.
اما این ایده که ایران به سمت مسدود کردن تنگه هرمز حرکت خواهد کرد، بهترین ریسک تمرینشده در ژئوپلیتیک بود. ترامپ احتمالاً آن را به عنوان یک معامله ضروری، یک ضربه اجتنابناپذیر پذیرفته است. ممکن است که ترامپ انتظار نداشت ایران اینقدر سریع اقدام کند. ممکن است که عدم اعزام منابع بیشتری برای مینزدایی به خلیج فارس از قبل یک اشتباه بوده باشد. به زودی خواهیم فهمید؛ ریسکها بسیار بزرگ هستند.
خطا ۳
مشکل سوم، شکستطلبی ذاتی اروپا است. هنری کیسینجر در سال 1969 در نشریه Foreign Affairs نوشت که “چریک پیروز میشود اگر شکست نخورد. ارتش متعارف شکست میخورد اگر پیروز نشود.” این نکته، که در زمینه ویتنام منطقی به نظر میرسد، به حدی جهانی شده که به حماقت نزدیک است.
اکنون بسیاری در غرب ادعا میکنند که هر چیزی کمتر از نابودی کامل رژیم ایران، به معنای پیروزی برای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شکست برای آمریکا است و این خط را از آیتاللهها تکرار میکنند. چنین پیشفرضهای مضحکی هرگونه پیروزی مجدد قدرتهای غربی در جنگ را غیرممکن میسازد، مگر اینکه پیروزی کاملی مانند جنگ جهانی دوم حاصل شود.
در دنیای واقعی، آمریکا و اسرائیل موفق خواهند بود اگر تواناییهای هستهای، موشکی و نظامی ایران را به شدت کاهش دهند و تنگه هرمز را دوباره باز کنند. تغییر رژیم یک پیروزی خواهد بود، اما برای پیروزی ضروری نیست (و ممکن است بعداً اتفاق بیفتد).
خطا 4
چهارمین خطا ناشی از نفرت بیمارگونه منتقدان از ترامپ است، مردی flawed که در مورد ایران کار درست را انجام میدهد. دشمنان او هر استدلالی را به کار میبرند، هرچند متناقض. کسانی که رئیسجمهور را به عنوان یک پوپولیست رد میکنند، او را به خاطر پیگیری یک سیاست نامحبوب سرزنش میکنند. اگر آمریکا یک رهبر ایرانی را بکشد، به ما گفته میشود که این کار رژیم را تقویت میکند؛ اگر برخی زنده بمانند، این نیز ضعف آمریکا را تأیید میکند. هر کاری که آمریکا انجام دهد، اشتباه است.
رهبران (باقیمانده) ایران به عنوان استراتژیستهای درخشان توصیف میشوند، در حالی که فرض بر این است که ترامپ یک احمق است. مواضع افراطی ایران در مذاکرات به سادگی به معنای این است که رژیم باید در حال پیروزی باشد، نه اینکه یک بلوف باشد.
خطا 5
به طور گستردهای توافق شده بود که همه ما باید برای اوکراین قربانی کنیم، جنگ دیگری که من از آن حمایت میکنم. پنجمین خطای قضاوت در غرب این است که ادعا میشود عکس این در مورد ایران صادق است: هیچ هزینه مالی برای عموم، هرچند ناچیز، ارزش ندارد تا رژیم را از بین ببرد. چرا برای عموم خوب است که مالیات بپردازند تا مزایای بیشتری دریافت کنند، یا قیمتهای بالاتری برای صفر خالص بپردازند، اما نه برای مبارزه با یک رژیم تروریستی نفرتانگیز؟
خطا 6
ششمین خطا به گسترش شدید ضدیهودیت در میان نخبگان غربی مربوط میشود. در چند سال گذشته، تحلیلهای زیادی در مورد اسرائیل منتشر شده که به طور ناخواسته، دروغهای زشت خونریزی (نورویچ، 1144، قاتلان کودکان)، پروتکلهای حکام صهیون (روسیه، 1903، نتانیاهو ترامپ را از طریق یک توطئه یهودی بینالمللی کنترل میکند) و کمپین ضدصهیونیستی وزارت تبلیغات شوروی برای بیاعتباری (شوروی، دهههای 1960-70، اسرائیل یک دولت نژادپرست، آپارتاید، “مستعمرهنشین” است) را جذب کرده است.
سعودیها از جمله کسانی بودند که خواستار حمله ترامپ به ایران بودند و اکنون desperate هستند که او کار را تمام کند. با این حال، هیچکس آنها را به خاطر “کنترل” ترامپ سرزنش نمیکند (با وجود اینکه کشورهای خلیجفارس اقتصاد آمریکا را تأمین مالی میکنند، بر خلاف اسرائیل)؛ در عوض، منتقدان به دولت یهودی وسواس دارند.
ترامپ، که یک جنگطلب دیرینه در مورد ایران است – او در سال 1988 به گاردین گفت که “در حال انجام یک کار بر روی جزیره خارک است” – به طور همزمان به عنوان یک دیکتاتور زورگو که از شنیدن نظرات عاقلانهتر خودداری میکند و همچنین به عنوان یک عروسک، یک سادهلوح که توسط نتانیاهو فریب خورده است، به تصویر کشیده میشود. اسرائیلیها خواهان جنگ بودند، اما رئیسجمهور آمریکا در کنترل است. او دکمه را فشار داد و وقتی تصمیم بگیرد که متوقف شود، اسرائیل در صف خواهد ایستاد.
خطا 7
در نهایت، چرا چپگرایان خوبپندار به حقوق بشر مردم تحت ستم ایرانی اهمیت نمیدهند؟ چرا به نظر میرسد که آنها تقریباً خوشحال هستند که رژیم سقوط نکرده است؟ و چرا بسیاری از راستگرایان – که با افراطگرایی در بریتانیا مخالف هستند – از درگیر شدن برای قطع سر مار اسلامی خودداری میکنند؟
این جنگ ما نیز هست. واقعیتی که نمیتوانیم آن را ببینیم، اینکه متقاعد شدهایم که این جنگ باید شکست بخورد، یک محکومیت وحشتناک از انحطاط اخلاقی ماست.

