در یک مصاحبه، اندرو لیبر درباره تأثیر جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران بر کشورهای عرب خلیج فارس صحبت میکند.
اندرو لیبر یک پژوهشگر غیرمقیم در برنامه خاورمیانه کارنگی است. او استادیار در دپارتمان علوم سیاسی دانشگاه تولان و برنامه مطالعات خاورمیانه و شمال آفریقا است. تحقیقات و تدریس او بر سیاستهای داخلی و روابط بینالملل خاورمیانه و شمال آفریقا متمرکز است، با تمرکز خاص بر عربستان سعودی. دیوان در اواسط مارس با لیبر مصاحبه کرد تا دیدگاه او را درباره چگونگی تأثیر حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران بر کشورهای عرب خلیج فارس بدست آورد.
هدفگیری ایران از کشورهای خلیج فارس و چتر امنیتی ایالات متحده
مایکل یانگ: تقریباً سه هفته از جنگ گذشته است، تأثیر تصمیم ایران برای هدف قرار دادن کشورهای عربی اطراف بر محاسبات این کشورها، به ویژه ارزیابی آنها از اینکه بخشی از آنچه به اصطلاح چتر امنیتی ایالات متحده نامیده میشود، چیست؟
اندرو لیبر: ایران، پایگاههای متعدد ایالات متحده در کشورهای عربی خلیج فارس و سایر اشکال حضور نظامی ایالات متحده را به عنوان مبنای استدلال عمومی خود برای هدف قرار دادن این کشورها قرار داده است. بیانیهای که در تاریخ ۱۲ مارس از سوی رهبر جدید، مجتبی خامنهای صادر شد، توصیه کرد که این کشورها “این پایگاهها را هر چه سریعتر ببندند زیرا باید تا به حال فهمیده باشند که ادعای آمریکاییها در ایجاد امنیت و صلح چیزی جز دروغ نبوده است.” این موضوع به انتقاداتی که میتوانیم آن را “شادنفروید” از کشورهای خلیج فارس در میان این درگیری بنامیم، دامن میزند: اینکه آنها این حملات را به خودشان آوردهاند به دلیل انتخابهای امنیتی و تحریکات گذشته (حداقل از سوی عربستان سعودی و امارات متحده عربی) برای یک درگیری تحت رهبری ایالات متحده با ایران.
با وجود ادعاهای کشورهای خلیج فارس مبنی بر اینکه اجازه ندادهاند تسهیلات نظامیشان در حملات به ایران استفاده شود، واضح است که ایالات متحده خواستار و دریافتکننده استفاده محدود از اکثر این تسهیلات برای حمایت لجستیکی بوده است. این شامل پایگاه هوایی سلطان بن عبدالعزیز عربستان سعودی است که میزبان هواپیماهای سوختگیری ایالات متحده و حتی اقدامهای تهاجمی بوده است. به عنوان مثال، نظامی ایالات متحده یا بحرین از بحرین به سمت ایران موشکهای بالستیک شلیک کردهاند. این موضوع یادآور حمله تحت رهبری ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳ است، با این حال عربستان سعودی به طور علنی استفاده از پایگاه هوایی سلطان بن عبدالعزیز را رد کرده، اما به آرامی اجازه استفاده از آن را برای عملیاتهای پشتیبانی و حتی برخی اقدامهای تهاجمی داده است. ما شاهد نوعی انتقاد از ایالات متحده که اسپانیا پس از رد استفاده از پایگاههایش برای حملات به ایران با آن مواجه شد، نبودهایم، در حالی که وزیر دفاع، پیت هگست، این سلطنتها را به عنوان شرکای در این درگیری معرفی کرده و گفتهاند که آنها “به سمت حمله پیش میروند.”
با وجود اظهارات ایرانی، بیشتر کشورهای خلیج فارس احتمالاً محاسبه خواهند کرد که مزایای همکاری نظامی علنی با ایالات متحده هنوز ارزش ریسکها را دارد، شاید با برخی بحثها در مورد میزبانی صریح پایگاهها. از یک سو، حملات ایران به کشورهای خلیج فارس تا کنون به اندازهای درباره تحمیل درد اقتصادی (برای وادار کردن کشورهای خلیج فارس به میانجیگری با ایالات متحده) است که به همان اندازه به آسیب رساندن به تأسیسات نظامی ایالات متحده مربوط میشود. با توجه به دقت ظاهری پهپادها و موشکهای ایرانی، ارائه حملات به فرودگاههای غیرنظامی به عنوان اشتباهات یا حوادث، به ویژه برای دولتهای خلیج فارس، قابل قبول نیست. بنابراین، تصور اینکه ایران در غیاب پایگاههای نظامی ایالات متحده در کشورهای خلیج فارس آتش را بر روی اسرائیل متمرکز کند، دشوار است.
دوم، بیشتر کشورهای خلیج فارس (چه عربستان سعودی، بحرین، امارات متحده عربی یا قطر) به نظر میرسد که از عملکرد دفاع هوایی خود که از سوی ایالات متحده حمایت میشود، تا کنون راضی هستند. در نهایت، یک دلیل عمده برای میزبانی کشورهای خلیج فارس از پایگاههای ایالات متحده، نه برای بازدارندگی ایران، بلکه برای بازدارندگی سایر کشورهای خلیج فارس از حمله به آنهاست، همانطور که در توانایی قطر برای تحمل شکاف خلیج در سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۲۰ مشاهده میشود، یا برای جلوگیری از فشار ایالات متحده بر حقوق بشر، همانطور که در واکنش ایالات متحده به قیام بهار عربی در بحرین دیده میشود.
تنها چیزی که ممکن است محاسبات کشورهای خلیج فارس را تغییر دهد، فشار داخلی پایدار علیه این پایگاهها است. حملات اسامه بن لادن علیه حضور نیروهای آمریکایی در عربستان سعودی، همراه با یک جایگزین آماده در پایگاه هوایی العدید قطر، به خروج رسمی ایالات متحده از پایگاه هوایی سلطان بن عبدالعزیز در سال ۲۰۰۳ کمک کرد. حتی در آن مورد، با این حال، ایالات متحده یک مأموریت آموزشی کوچکتر در داخل عربستان سعودی و ظرفیت بازگشت به پایگاه هوایی سلطان بن عبدالعزیز را در صورت نیاز حفظ کرد. در حال حاضر، بحثهای تحملشده درباره پایگاهها به شدت از حضور آنها در مکانهایی مانند قطر حمایت میکند، در حالی که برخی دیدگاههای انتقادیتر در کویت و عمان مطرح میشود.
واکنشهای متفاوت خلیج و فشار برای پایان جنگ
MY: آیا ما در پایتختهای خلیج فارس نشانههایی از تمایل به پایان فوری درگیری مشاهده میکنیم و اگر چنین است، میتوانید برای ما نگرشها در میان کشورهای خلیج فارس را در این زمینه توضیح دهید؟
AL: ما شاهد حرکت کشورهای مختلف خلیج فارس به سمت جهتهای متفاوت هستیم در حالی که درگیری ادامه دارد، که معمولاً منعکسکننده موضعگیریهای پیش از جنگ آنها است. عمان قویترین حامی حل و فصل این درگیری بوده است، به طوری که وزیر خارجه عمان، بدر البوسعیدی، قبل از جنگ در برنامه «Face the Nation» به آخرین تلاش برای نجات مذاکرات هستهای پرداخت. حتی چند حمله ایرانی به بنادر عمانی دوqm و صلاله—که نشاندهنده توانایی ایران برای دسترسی به بنادر خلیج فارس فراتر از تنگه هرمز است—مقامات عمانی را بیتفاوت گذاشته است. در یک بیانیه بهطور غیرمعمول صریح به سردبیران روزنامههای محلی، البوسعیدی به حملات ایالات متحده و اسرائیل به عنوان تهدیدی برای ثبات منطقه و بخشی از طرحی برای تضعیف چشماندازهای تشکیل دولت فلسطینی حمله کرد. در حالی که بیانات رسمی و غیررسمی قطر نسبت به ایران به مراتب انتقادیتر بوده است، میتوانیم این را در دسته تلاش برای (اما در تلاش برای تأمین) یک خروج دیپلماتیک زودتر از دیرتر قرار دهیم.
روند بیانات امارات متحده عربی در عین حال به طور فزایندهای نسبت به ایران خصمانهتر شده است. حاکم امارات، محمد بن زاید، به دشمنان کشور هشدار داد—بدون مشخص کردن ایران—در حالی که سایر تحلیلگران اماراتی به طور مفصل به انتقاد از اقدامات ایران پرداختهاند. اگرچه بازرگان اماراتی، خلف حبتور، به طور علنی از دونالد ترامپ و سناتور آمریکایی، لیندسی گراهام، به خاطر آغاز جنگ انتخابی انتقاد کرد، ویدیوهای او در شبکههای اجتماعی به زودی از زمانبندی او ناپدید شد، که نشان میدهد این ویدیوها با نقاط قوت مورد نظر امارات متحده عربی همخوانی نداشتند. در یک مصاحبه اخیر با تلویزیون استرالیا، وزیر همکاریهای بینالمللی، ریم الهاشمی، حملات «بیثبات» ایران به امارات متحده عربی و سایر کشورهای خلیج فارس را محکوم کرد و در عین حال اظهار داشت که کشور «بر روی دوستان خود دو برابر خواهد شد»—یعنی ایالات متحده و همچنین احتمالاً اسرائیل.
عربستان سعودی تا کنون خود را در موقعیتی میانه قرار داده است—به تهران هشدارهایی میدهد در حالی که سعی میکند از کشیده شدن عمومی به درگیری جلوگیری کند. در حالی که گزارشهای متوالی از واشنگتن پست و نیویورک تایمز، رهبر سعودی، محمد بن سلمان، را به عنوان فردی که خواهان حملات ایالات متحده به ایران است، به تصویر کشیدهاند، مقامات سعودی تأکید کردهاند که به شرایط توافق 2023 پکن که روابط بین دو کشور را نرمالسازی کرده است، پایبند است. این پادشاهی از خطوط قرمز متوالی عقبنشینی کرده است تا از اقدام نظامی علیه ایران خودداری کند، هرچند مقامات سعودی به گزارشها گفتهاند که هرگونه امید به «روابط کاری خوب» با این کشور را کنار گذاشتهاند. در حالی که بعید است عربستان سعودی تصمیم به پیوستن به حملات بگیرد، تغییر در هدفگیریهای ایرانی به سمت میادین نفتی سعودی ممکن است این محاسبه را تغییر دهد. واضح است که ریاض یا تمایلی به شکلدهی به تصمیمگیریهای جنگی در واشنگتن ندارد، یا احتمالاً قادر به انجام این کار نیست.
هیچ مسیر واضحی به سوی پیروزی قاطع
MY: با وجود خودبزرگبینی در نظرات مقامات ارشد ایالات متحده و اسرائیل، بهویژه رئیسجمهور دونالد ترامپ، آیا ما شاهد شکلگیری یک پیروزی قاطع بر ایران هستیم؟ آیا منطقی است که فرض کنیم خواستههای اولیه مطرحشده از ایران، یعنی پایان دادن به برنامه هستهای، محدود کردن شدید زرادخانه موشکی بالستیک و واگذاری اتحادهای منطقهایاش، واقعاً اجرا خواهد شد؟
AL: سخت است که ببینیم این وضعیت به یک پیروزی قاطع ایالات متحده و اسرائیل منجر میشود، با وجود امیدهای حامیان جنگ، که برخی از آنها بین پیشبینی پیروزی کامل و راضی شدن به “کاهش شدید” توانمندیهای ایران بهعنوان مبنایی برای پایان دادن به جنگ، نوسان کردهاند.
در این مرحله، بهترین نتیجه ممکن چیزی شبیه به رویکرد “کمتر در برابر کمتر” دولت بایدن نسبت به ایران خواهد بود—یک بنبست ناپایدار که با توافق ضمنی بین تهران و واشنگتن برای دوری از یکدیگر به مدت چند سال مشخص میشود. حتی این احتمال نیز به این بستگی دارد که ترامپ به چگونگی عملکرد حزب جمهوریخواه بهعنوان یک نهاد مستقل از سرنوشت شخصی خود اهمیت دهد—که سوالی باز است—و توانایی و تمایل او برای محدود کردن رهبران اسرائیلی از ادامه جنگ. ارزیابیهای خوشبینانه که بر مقیاس تخریب ایالات متحده تمرکز دارند، به سادگی نادیده میگیرند که حتی تعداد محدودی از پهپادهای ایرانی میتوانند مسیرهای آبی و کریدورهای هوایی را فلج کنند و اینکه عدم وجود یک چارچوب پس از درگیری به ادامه جنگ کمک میکند.
روابط سعودی-اماراتی در سایه جنگ
MY: آیا حملات ایرانی علیه امارات متحده عربی و دیگر کشورهای خلیج فارس به آشتی بین عربستان سعودی و اماراتیها منجر شد؟ به نظر میرسد در ظاهر چنین باشد، اما بسیاری از دلایل ساختاری برای شکاف آنها هنوز به قوت خود باقی است. نظرات شما چیست؟
AL: در مراحل اولیه جنگ ایران، ارتباطات مستقیم بین محمد بن سلمان و محمد بن زاید بهطور ضمنی شکاف رو به رشد بین دو کشورشان را کنار گذاشت—شکافی که در میان رسانههای مختلف سعودی و اماراتی به شدت داغ شده بود. در حالی که برخی از این درگیریها ادامه داشته است، بحثهای تحلیلگران درباره دولت یکدیگر اکنون نسبت به اوج توهینهای آنلاین، دوستانهتر شده است. روایتهای رسانهای خلیج فارس در رسانههای سنتی بر همبستگی بین کشورهای خلیج فارس در برابر تهدیدات مشترک تأکید زیادی داشته است.
با این حال، برخی نشانهها وجود دارد که نشان میدهد این درگیری کنار گذاشته شده است تا اینکه بهطور معناداری حل شده باشد. امارات متحده عربی در ابتدای جنگ تعدادی از حسابهای کاربری X/Twitter را از ترافیک اینترنتی اماراتی مسدود کرد—از جمله بسیاری از تحلیلگران سعودی و حساب “اخبار فوری” شبکه خبری العربیه عربستان سعودی. دلایل زیادی وجود دارد که فکر کنیم رقابت بین دو کشور در صورت کاهش تهدید از سوی ایران دوباره به وجود خواهد آمد.
نفت، گاز و چه کسی بهای آن را میپردازد
MY: چگونه دینامیکهای بازار نفت و گاز را در آینده نزدیک میبینید، در حالی که ما شاهد نوسانات قیمتها در میان این وضعیت ناپایدار هستیم؟ چه کسی در کوتاهمدت تا میانمدت بهای سنگینی برای این موضوع خواهد پرداخت؟
AL: کشورهای کوچک خلیج فارس بیشترین بهای فوری را خواهند پرداخت، با کاهش شدید تولید و حمل و نقل سوختهای فسیلی آنها. عربستان سعودی و عمان توانایی بیشتری برای حمل عرضههای انرژی از تأسیسات جایگزین در سواحل عربی یا دریای سرخ دارند (تا زمانی که حوثیها در حاشیه درگیریها باقی بمانند)، و قیمتهای بالاتر نفت تا حدی کاهشهای قابل توجه در حجم حمل و نقل را جبران میکند. در حالی که قیمت نفت در سطح جهانی افزایش خواهد یافت (و در نهایت قیمت سایر کالاها نیز)، جمعیتهای بدترین آسیبدیده معمولاً در کشورهای فقیر خواهند بود که دولتهای آنها ذخایر قابل توجهی از نفت یا منابع مالی برای کاهش درد اقتصادی کوتاهمدت ندارند.

