برای نزدیک به سه دهه، مقامات اسرائیلی از ایالات متحده خواستهاند که از یک جنگ “تغییر رژیم” علیه ایران حمایت کند. در فوریه 2026، آنها سرانجام موفق شدند.
با این حال، پس از دو هفته حملات، کارشناسان هشدار میدهند که هیچ نشانهای از فروپاشی سیاسی یا برکناری گسترده دولت که واشنگتن و تل آویو پیشبینی کرده بودند، وجود ندارد.
عملیات مشترک ایالات متحده و اسرائیل که در 28 فوریه آغاز شد، بر اساس یک ریسک بزرگ از سوی رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، بود که یک حمله سر بریدن علیه رهبر عالی ایران، علی خامنهای، میتواند پیروزی سریع اخیر دولتش در ونزوئلا را تکرار کند.
در کاراکاس، یک عملیات نیمهشب ایالات متحده با موفقیت رئیسجمهور ونزوئلا را ربود و او را تا سپیدهدم به خاک آمریکا منتقل کرد. ارتش ونزوئلا مقاومت ناچیزی از خود نشان داد و در نتیجه هیچ تلفات آمریکایی به بار نیامد.
یک شخصیت سیاسی نزدیک به مادورو به سرعت قدرت را به دست گرفت و به خواستههای ترامپ، به ویژه در مورد نفت، تسلیم شد و بحران را به سرعت کاهش داد.
تاریخاً، هفت رئیسجمهور قبلی ایالات متحده از گزینه نظامی علیه تهران خودداری کرده بودند، با این استثنای قابل توجه تلاش ناموفق جیمی کارتر برای اعزام نیروی دلتا.
پس چرا ایالات متحده در فوریه 2026 به یک کمپین هوایی و موشکی گسترده و پایدار در کنار اسرائیل تغییر مسیر داد، به جای اینکه به حملات محدود بپردازد؟
تحلیلگران میگویند که مجموعهای از عوامل این تصمیم را به وجود آورد. واکنش بسیار حسابشده ایران در طول جنگ 12 روزه در ژوئن به حملات گسترده اسرائیلی و حملات ایالات متحده به تأسیسات هستهایاش پیامی ناخواسته به واشنگتن فرستاد: جنگ با ایران ممکن است کمهزینه باشد.
آشکار شدن آسیبپذیریهای ایران، به ویژه در دفاع هواییاش و کمبود جنگندههای پیشرفته، این درک را تقویت کرد. به طور همزمان، پیروزی سریع و با پاداش بالا در ونزوئلا به سیاستمداران آمریکایی حس قدرت نظامی بینظیری بخشید.
آنها نتیجهگیری کردند که نیروی غالب، یا تهدید معتبر آن، میتواند رفتار تهران را به طور دائمی تغییر دهد.
علاوه بر این، ناآرامیهای داخلی در دسامبر 2025 و ژانویه 2026 شک و تردیدها را در مورد مشروعیت رژیم ایرانی تشدید کرد و نشان داد که ممکن است مردم از تغییر رژیم استقبال کنند اگر فرصتی پیش بیاید. با این باور که میتوانند تهدید ایرانی را با هزینه کم خنثی کنند، ایالات متحده به جنگ روی آورد.
برای تضمین پیروزی، واشنگتن در ژانویه اقدام نظامی را به تأخیر انداخت و به جای آن به انباشت تسلیحات پیشرفته و نیروها در خاورمیانه پرداخت.
“ایالات متحده تا کنون نتوانسته است به اهداف استراتژیک خود در این درگیری دست یابد”، سینا آذودی، استادیار سیاستهای خاورمیانه در مدرسه بینالمللی امور در دانشگاه جورج واشنگتن، به The New Arab گفت.
“اسرائیلیها این روایت را به آمریکاییها و آقای ترامپ فروختند که چون ایران تضعیف شده و از جنگ 2025 و اعتراضات ژانویه آسیب دیده است، اکنون بهترین زمان برای تحمیل تسلیم بیقید و شرط در میز مذاکره یا دستیابی به اهدافشان از طریق حملات نظامی است”، آذودی افزود.
“اسرائیلیها واشنگتن را متقاعد کردند که مشکل ایران میتواند یک بار برای همیشه حل شود.”
اهداف استراتژیک ایالات متحده نیز به طور مداوم تغییر کرده است، از طول جنگ تا نتیجه مورد نظر حملات نظامی.
“ما دقیقاً نمیدانیم اهداف اولیه آمریکاییها چه بوده است، هرچند که توجیهات متعددی شنیدهایم”، آذودی گفت.
“من معتقدم که هدف اصلی آنها کاملاً از بین بردن برنامه موشکی و سیستمهای دفاعی ایران بود و کشور را از توانایی دفاع از خود محروم کردند. به طور همزمان، آنها قصد داشتند سیستم سیاسی را به حدی تضعیف کنند که بیدفاع شود یا، اگر ممکن باشد، تغییر کامل رژیم را سازماندهی کنند.”
ضربات و تلافیجوییهای ویرانگر
ضربات اولیه ایالات متحده و اسرائیل ویرانگر بودند. یک کمپین مقدماتی از حملات هوایی، رهبر عالی ایران، رئیس ستاد نیروهای مسلح، فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و رئیس شورای عالی دفاع ملی را ترور کرد.
موجهای بعدی به زیرساختهای نظامی، صنعتی و حتی غیرنظامی ایران حمله کردند.
اما ایران به این ضربه سر بریدن پاسخ داد و به شدت تلافی کرد. تهران دستههای موشک و پهپاد به سمت اسرائیل و پایگاههای ایالات متحده در سراسر منطقه شلیک کرد و بهویژه تأسیسات در کشورهای حاشیه خلیج فارس را هدف قرار داد.
دوازده روز از جنگ گذشته و حملات ایرانی بدون وقفه ادامه دارد، در حالی که تنگه هرمز، یک نقطه کلیدی انرژی جهانی، به طور مؤثری به دلیل درگیریها فلج شده است.
“واضح است که آمریکاییها برتری میدانی دارند و این برتری را بر نیروهای مسلح ایرانی تحمیل کردهاند,” آذودی اشاره کرد. “اما آیا این تسلط به آمریکاییها کمک کرده است تا به اهداف اصلی خود برسند؟ آیا توانایی نظامی ایران برای شلیک موشک و پهپاد به سمت آنها را خنثی کرده است؟ من فکر میکنم در این زمینه شکست خوردهاند.”
این تحلیلگر سیاسی تأکید کرد که تهران در حال اجرای استراتژی بازدارندگی از پیش برنامهریزی شده خود است.
“ایران به حمله ایالات متحده با عزم قوی پاسخ داده و دقیقاً همانطور که مقامات ایرانی پیشبینی کرده بودند، کل منطقه را به هرج و مرج کشانده است. این هدف اعلام شده ایران از ابتدا در صورت حمله بود و ایالات متحده قادر به جلوگیری از آن نبود.”
از نظر سیاسی، استراتژی ایالات متحده به بنبست خورده است. در حالی که ترامپ خواستار تسلیم بیقید و شرط بود و فرض میکرد که میتواند جانشینی رهبری ایران را تعیین کند، تهران به سرعت پسر رهبر عالی فقید، مجتبی خامنهای، را به عنوان جانشین خود منصوب کرد.
این اقدام سیگنالی سرسختانه بود که تأسیسات ایرانی قصد دارد از خواستههای آمریکاییها چشمپوشی کند و مسیر فعلی خود را حفظ کند.
“من فکر نمیکنم آمریکاییها یک استراتژی خروج واضح برای پایان دادن به این جنگ داشته باشند، عمدتاً به این دلیل که اهداف آنها حتی برای خودشان نیز مبهم باقی مانده است,” آذودی استدلال کرد.
“ابتدا، هدف خنثی کردن قابلیتهای موشکی بود؛ سپس به تغییر رژیم افزایش یافت؛ سپس آنها خواستند که ترامپ رهبر جدید ایرانی را انتخاب کند؛ و اکنون آنها خواستار تسلیم بیقید و شرط هستند,” او اضافه کرد.
“به نظر من، هدف اصلی آنها از بین بردن قابلیتهای موشکی ایران بود که تاکنون در دستیابی به آن شکست خوردهاند و برنامهای منسجم برای خروج ندارند.”
حتی در داخل اسرائیل، معمار اصلی کمپین نظامی، به طور فزایندهای به این موضوع اذعان میشود که این عملیات نتوانسته است به طور بنیادی محاسبات تهران را تغییر دهد.
همانطور که نخستوزیر پیشین اسرائیل، اهود اولمرت، بهطور صریح در یک مصاحبه اخیر با Politico گفت: “اگر ایران بعد از این مرحله تغییر کند، شگفتزده خواهم شد.”

