ترامپ دوباره اشتباه میکند اگر فکر کند تهران از تنگه هرمز به عنوان ابزاری برای چانهزنی در ازای آتشبس یا حتی کاهش تحریمها استفاده میکند.
بیش از یک ماه از جنگ دوم ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران میگذرد و دو واقعیت روشن شده است.
اول، این درگیری اکنون به طور بنیادی درباره آینده تنگه هرمز است. دوم، معضل تنگه هرمز هیچ راهحل نظامی ندارد. خطرات هر عملیاتی برای باز کردن این کانال به مراتب بیشتر از آن چیزی است که برنامهریزان آمریکایی احتمالاً تصور کردهاند و شانس موفقیت قاطع به نظر پایین میرسد. همانطور که امانوئل ماکرون، رئیسجمهور فرانسه، به تازگی گفت: “این هرگز گزینهای نبود که ما از آن حمایت کنیم، زیرا غیرواقعی است.”
مقامات ایرانی مدتهاست که هشدار دادهاند که در صورت حمله، تنگه ممکن است بسته شود. ایران اکنون محدودیتهای قابل توجهی بر عبور و مرور از تنگه هرمز اعمال کرده و حتی چندین کشتی را که سعی در عبور از آن داشتند، هدف قرار داده است. این تلاش نشاندهنده نفوذ عظیم ایران بر اقتصاد بینالمللی است. رهبران ایرانی اکنون به دنبال تبدیل این پیروزی تاکتیکی به نفوذ بلندمدت هستند.
ترامپ دوباره اشتباه میکند. او در تلاش است تا در این نبرد پیروز شود؛ در حالی که ایران بر پیروزی در جنگ متمرکز است. در برنامه تهران، تنگه ابزاری برای پایان جنگ نیست، بلکه یک عنصر دائمی برای پیامدهای آن است.
منطقه خاکستری: نه جنگ و نه صلح
سناریوی محتمل پیش رو نه صلح کامل است و نه جنگ آشکار. در عوض، انتظار میرود که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) کنترل de facto بر تنگه هرمز را حفظ کند، که با اجماع وسیعی در سراسر طیف سیاسی ایران، از جمله تندروها و اصلاحطلبان، حمایت میشود. عبور و مرور برای کشتیهای مرتبط با ایالات متحده، اسرائیل یا متحدانشان محدود خواهد ماند، در حالی که سایر کشتیها — که شامل کشتیهای چین، روسیه، عراق، ترکیه، تایلند، پاکستان و هند نیز میشود — تحت یک چارچوب غیررسمی اجازه عبور خواهند داشت.
طرحی درباره “ترتیبات امنیتی تنگه” که در حال حاضر در مجلس ایران در حال بررسی است، شامل مقرراتی است که به ایران کنترل بیشتری بر تنگه میدهد، مانند ایمنی ناوبری دریایی، ترتیبات مالی و مقررات عوارض، اعمال حاکمیت ایران و همکاری با عمان. با این حال، از منظر حقوق بینالملل و روابط بینالملل، این ترتیبات به دور از سادگی است.
چشمانداز حقوقی
تنگه هرمز یک تنگه بینالمللی تحت کنوانسیون سازمان ملل درباره حقوق دریا (UNCLOS) است؛ وضع عوارض برای عبور صرفاً معمولاً ممنوع است. هزینهها تنها میتوانند در ازای خدمات خاصی وضع شوند و باید بدون تبعیض اعمال شوند.
اصل “عبور ترانزیتی”، که به کشتیها اجازه میدهد با حداقل محدودیت در تنگههای بینالمللی ناوبری کنند، به طور گستردهای توسط کشورها پذیرفته شده است. با این حال، یک پیچیدگی قابل توجه وجود دارد: ایالات متحده، اسرائیل و ایران طرفهای کنوانسیون UNCLOS نیستند. در حالی که بسیاری از قواعد ناوبری آن به طور گستردهای به عنوان حقوق بینالملل عرفی شناخته میشوند، قابلیت اعمال آنها همچنان مورد مناقشه است، به ویژه توسط ایران که به صراحت رژیم عبور ترانزیتی را رد کرده است.
برخی از حقوقدانان استدلال میکنند که از آنجا که ایران طرف کنوانسیون UNCLOS نیست — و به دلیل اینکه “ابهام قابل توجهی” در حقوق بینالملل عرفی در مورد تنگههایی که کمتر از ۲۴ مایل دریایی عرض دارند و کاملاً در آبهای سرزمینی یک کشور ساحلی قرار دارند، وجود دارد — وضع عوارض توسط ایران ممکن است از نظر قانونی قابل دفاع باشد، به شرطی که این عوارض صرفاً “موانع عبور” نباشند و به خدمات واقعی مانند امنیت، نظارت زیستمحیطی یا هماهنگی ناوبری مرتبط باشند.
در عمل، ایران موضع قانونی خود را تحت عنوان “عبور بیضرر” توجیه میکند، اصلی که به کنوانسیون ژنو در سال ۱۹۸۵ برمیگردد.
جامعه بینالمللی در مورد محدودیتهای ایران در تنگه سکوت نکرده است. قطعنامه ۲۸۱۷ شورای امنیت سازمان ملل، اقدامات ایران علیه کشورهای حاشیه خلیج فارس و ممانعت از عبور در تنگه را محکوم کرد. همچنین، بحرین پیشنویس قطعنامهای را در شورای امنیت سازمان ملل برای محکوم کردن محدودیتهای ایران در تنگه هرمز منتشر کرد. با این حال، به طور گستردهای درک میشود که چین و روسیه احتمالاً هر قطعنامهای که مجوز اقدام نظامی علیه ایران را صادر کند، وتو خواهند کرد.
از دیدگاه تهران، تحولات اخیر نشاندهنده کاربرد انتخابی هنجارهای حقوقی بینالمللی است، زیرا اقدامات نظامی علیه ایران — از جمله حملات به زیرساختهای آن و یک مدرسه در میناب، و همچنین تهدیدات مداوم برای تشدید بیشتر — با محکومیت معادل مواجه نشدهاند.
منطق کنترل دائمی
در حالی که دونالد ترامپ مهلت ۶ آوریل را برای ایران به منظور بازگشایی تنگه هرمز تعیین کرده است، او بار دیگر پیامهای متناقضی ارسال کرده است. در سخنرانی اخیر تلویزیونی خود به ملت آمریکا، او از دیگران خواست تا بر تنگه نظارت کنند و گفت: “آنها باید آن را ارج نهند. آنها باید آن را بگیرند و ارج نهند.”
به نظر میرسد رئیسجمهور فرض کرده است که تهران از تنگه به عنوان ابزاری برای چانهزنی در ازای آتشبس یا حتی کاهش تحریمها استفاده میکند. اما این فرض ممکن است نادرست باشد.
ایران به نظر میرسد که به تنگه به عنوان ابزاری برای پایان جنگ نمیاندیشد، بلکه آن را به عنوان یک عنصر برای دوران پس از جنگ میبیند. آنچه ایران از زمان جنگ ۱۲ روزه در سال ۲۰۲۵ به شدت از دست داده است، بازدارندگی است. برنامه موشکی آن مدتهاست که تضمین کرده بود اسرائیل جرأت حمله یکجانبه را نداشته باشد. همچنین به ایران این امکان را داده بود که به چندین پایگاه نظامی آمریکایی در منطقه حمله کند و ایالات متحده و اسرائیل را مجبور به استقرار سیستمهای پاتریوت و تاد در سطوح تاریخی کند.
با این حال، تهران اکنون به این نتیجه رسیده است که این قابلیت موشکی به تنهایی نمیتواند بازدارندگی را حفظ کند. راهحل درک شده، کنترل دائمی بر تنگه است — ارائه خدمات، جمعآوری هزینهها و، مهمتر از همه، تأمین امنیت نه تنها خلیج فارس بلکه یک اهرم ارزشمند بر اقتصاد جهانی.
آیا این به این دلیل است که ایران خود را در موقعیت تنهایی استراتژیک میبیند و از روابط قابل اعتماد با روسیه یا چین برای کمک در چنین جنگی برخوردار نیست؟ این ممکن است بخشی از داستان باشد، اما بحث داخلی فراتر از این سؤال قدیمی رفته است. تا کنون، از نظر اقتصادی، تنگه نیز برای ایران بسته شده است. پس از جنگ، ایران احتمالاً سعی خواهد کرد با توافقی آرام اما حیاتی با تقریباً هر کشور، دوباره به اقتصاد بینالمللی وارد شود: تأمین عبور امن از تنگه هرمز در ازای شناسایی چارچوب جدید ایرانی و پرداخت.
ایران از وسایل انتقال پول قبلی خود که در امارات متحده عربی مستقر بودند، استفاده نخواهد کرد؛ بلکه به دنبال حفظ کانالهای دوجانبه با هر کشور خواهد بود. برخی تحلیلگران پیشنهاد میکنند که درآمد ایران از جمعآوری هزینههای تنگه ممکن است در نهایت از درآمدهای آن از صادرات نفت فراتر رود.
معضل همسایگان خلیج فارس
برنامه ایران برای تنگه هرمز با چالش فوریتری مواجه است که نه در واشنگتن یا تل آویو، بلکه در پایتختهای خود خلیج فارس قرار دارد.
همسایگانی که کشتیهایشان از تنگه عبور میکنند — و اقتصادهایشان به باز بودن آن وابسته است — همچنین رقبای منطقهای ایران هستند. این موضوع هر گونه تلاش یکجانبه ایران برای تحمیل یک رژیم جدید عبور را پیچیده میکند. به طرز عجیبی، تهران ممکن است آماده باشد تا درباره ادعاهای غرامت جنگی از امارات متحده عربی، قطر، عربستان سعودی، کویت و بحرین بحث کند و به آنها تخفیفهایی در هزینههای عبور ارائه دهد.
ایران همچنین ممکن است مایل باشد نسخهای اصلاحشده از ابتکار صلح هرمز (HOPE) را احیا کند، چارچوبی که برای اولین بار در سال ۲۰۱۹ توسط تهران پیشنهاد شد. این ابتکار در ابتدا هشت کشور را گرد هم آورد: عربستان سعودی، عراق، عمان، امارات متحده عربی، کویت، قطر، بحرین و خود ایران. هدف این ابتکار دستیابی به امنیت پایدار و بومی در خلیج فارس از طریق تقویت گفتوگوی فراگیر و همکاری میان دولتها بود که بر مبنای اصول همسایگی خوب و عدم مداخله استوار بود.
فراتر از چارچوب چندجانبه، ایران نقش خاصی را برای عمان در مکانیزم جدید عبور ارائه خواهد داد که بر اساس مقامات حاکم بر کانالهای پاناما یا سوئز مدلسازی شده است. عمان ممکن است در حال حاضر سکوت کند، اما انتظار میرود پس از پایان جنگ به این طرح بپیوندد. اینکه آیا چنین استراتژیای پایدار خواهد بود، سؤال دیگری است. اما این استراتژیای است که به نظر میرسد ایران در حال پذیرش آن است.
برای کشورهای خلیج فارس، انتخاب در نهایت ممکن است بین مذاکره برای جایگاهی در نظم نوظهور ایران یا تماشای شکلگیری آن بدون خودشان باشد. ایران میداند که آیندهاش به صلح بستگی دارد، یا حداقل پیشنهاد آن. تنگه هرمز ممکن است کلید ایران برای آن صلح باشد.

