دولتها باید گاز را در مرکز استراتژی انرژی خود حفظ کنند، وگرنه شوکهای ژئوپلیتیکی به اختلال در تأمین، نوسانات و بیثباتی اقتصاد جهانی ادامه خواهند داد.
امنیت انرژی یک موضوع جانبی نیست که تنها در زمان بحرانهای سیاسی یا بازار مورد توجه قرار گیرد. این یک ضرورت استراتژیک است. وقتی نادیده گرفته میشود، تأثیرات آن محدود به بخش انرژی نمیماند. این تأثیرات از طریق زنجیرههای تأمین، به قیمتها و در سراسر اقتصاد گسترش مییابند. در دنیای نامطمئنتر، امنیت انرژی باید به عنوان یک تعهد دائمی در سیاستگذاری عمومی صحیح تلقی شود.
به همین دلیل است که بحران کنونی باید به درستی درک شود. جهان از نظر گاز طبیعی و گازهای کمانتشار، چه از طریق خطوط لوله و چه به صورت مایع، کمبود ندارد. آنچه امروز شاهد آن هستیم، بحران دسترسی نیست. این یک بحران امنیت تأمین است که تحت تأثیر اولویتهای ژئوپلیتیکی شکل گرفته است، جایی که خود انرژی قربانی شده است. سوال این است که آیا زیرساختها به اندازه کافی قوی هستند تا گاز را در زمان و مکان مورد نیاز تأمین کنند، با هزینهای که مصرفکنندگان بتوانند آن را بپردازند. سالها سرمایهگذاری ناکافی، پاسخ به این سوال را دشوارتر از آنچه باید باشد، کرده است.
گاز همچنان بخشی ضروری از ترکیب انرژی جهانی است. این منبع فراوان، کارآمد و چندمنظوره است. گاز به طور قابل اعتمادی از سیستمهای برق در سراسر جهان حمایت میکند؛ برای گرمایش، صنعت و تولید کود حیوانی حیاتی است؛ و پایهگذار طیف وسیعی از پتروشیمیها و کالاهای تولیدی است. همچنین به طور فزایندهای برای زیرساختهای دیجیتال، از جمله هوش مصنوعی (AI) و مراکز داده، که نیاز به انرژی مستمر و با کیفیت بالا دارند، اهمیت دارد و این نیاز سریعتر از آنچه بسیاری از سیستمهای موجود و سناریوهای کاهش کربن عمیق آماده هستند، در حال افزایش است.
این موضوع به ویژه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه صادق است. در آنجا، استفاده بیشتر از گاز طبیعی جزء جداییناپذیر آیندهای با انتشار کمتر است، زیرا گزینه عملی معمولاً ظرفیت ایدهآل مبتنی بر انرژیهای تجدیدپذیر به تنهایی نیست، بلکه ادامه وابستگی به سوختهای کربندارتر مانند زغالسنگ، شبکههای ضعیفتر و رشد صنعتی محدود است. سیاست انرژی باید با واقعیتهای فیزیکی آغاز شود، نه ترجیحات انتزاعی.
تنگه هرمز با وضوح غیرمعمولی آسیبپذیری را نشان میدهد. در یک روز متوسط، بین ۱۰۰ تا ۱۳۰ کشتی از آن عبور میکنند. تقریباً ۳۰ درصد از کودهای تجاری جهان از این مسیر عبور میکند، به همراه نفت، مواد اولیه پتروشیمی کلیدی، گاز طبیعی مایع (LNG) و گوگرد. این تنها یک نقطه تنگ انرژی نیست. این یک نقطه فشار برای کشاورزی، تولید و تجارت است. اختلالی به این مقیاس محدود به بازارهای کالا نمیماند؛ بلکه بر مزارع، کارخانهها، بنادر، سوپرمارکتها، بودجههای ملی و در نهایت بر مصرفکنندگان تأثیر میگذارد.
با این حال، برای مدت طولانی، جهان به گونهای رفتار کرد که گمان میکرد مسیرهای حیاتی همیشه باز خواهند ماند و تدابیر ایمنی قویتر میتوانند به تأخیر بیفتند. این فرض اکنون با واقعیت در تضاد است. حملات اخیر به زیرساختهای انرژی در خاورمیانه یادآور این است که این داراییها نه تنها برای فعالیت اقتصادی بلکه برای اعتماد به سیستم وسیعتر حیاتی هستند.
مشکل عمیقتر این است که امنیت تأمین اجازه داده شده است که از سایر اولویتهای سیاستی عقب بماند. دیدگاههای ایدئولوژیک اغلب مانع سرمایهگذاری در زیرساختهایی شدند که میتوانستند تأثیر اختلال در تنگه هرمز را کاهش دهند. نتیجه این شده است که سرمایهگذاری مداوم در خطوط لوله، ترمینالهای LNG، ذخیرهسازی، ظرفیت بازگازسازی، حمل و نقل و تقویت زیرساختهای حیاتی وجود ندارد. سیاستهای نظارتی، هرچقدر هم که با نیت خوب باشند، نباید با ایجاد عدم قطعیت بیشتر، سرمایهگذاری در تأمین گاز و زیرساختها را دلسرد کنند.
دادههای بازار به وضوح این نکته را بیان میکند. در سال ۲۰۱۵، حدود ۳۴ درصد از صادرات جهانی LNG در غرب تنگه هرمز تولید میشد، عمدتاً در قطر و امارات متحده عربی. تا سال ۲۰۲۴، این سهم به ۲۰ درصد کاهش یافته است. این نشاندهنده یک پایگاه تأمین متنوعتر است. اما تنوع تولید به تنهایی امنیت نیست. بدون تحویل قابل اعتماد، تنوع برای امنیت چندان معنایی ندارد.
بازار گاز جهانی دیگر به یک شکل واکنش نشان نمیدهد. اروپا عمدتاً یک بازار ذخیرهسازی و پرکردن مجدد است. شمال شرق آسیا بر روی بارهای جایگزین، امنیت انرژی و صنعتی تمرکز دارد. جنوب آسیا اولویت را به مقرون به صرفه بودن و کاهش مصرف میدهد. آفریقا یک بازار متمرکز بر درآمدزایی و اولویتهای داخلی است. آمریکای شمالی نیازهای داخلی را با صادرات متوازن میکند. آمریکای لاتین یک رقیب غیرمستقیم در حوضه آتلانتیک است. خلیج فارس به عنوان یک بازار تحویل و راهاندازی مجدد عمل میکند. فشار در یک منطقه اکنون به سرعت از طریق قیمتها، تغییر مسیر بارها و گلوگاهها به دیگر مناطق منتقل میشود.
بنابراین، پاسخ سیاست باید واضح و شفاف باشد. برای کاهش شوکهایی مانند شوک کنونی، سیاستگذاران نباید سرمایهگذاری در زیرساختهای انرژی، از جمله پروژههای LNG و گاز خط لوله را مختل کنند. برای پاسخگویی به تقاضای در حال رشد و نوظهور، سرمایهگذاری هدفمند در گاز ضروری است—نه به عنوان جایگزینی برای انرژیهای تجدیدپذیر، بلکه به عنوان یک مکمل استراتژیک برای آنها. این شامل ذخیرهسازی گاز است که به بازارها کمک میکند تا تغییرات فصلی را مدیریت کنند، شوکهای کوتاهمدت را جذب کنند و تحویل قابل اعتماد را تضمین کنند.
دولتها باید امنیت تأمین را دوباره در مرکز استراتژی انرژی قرار دهند. گاز نباید به عنوان یک سوخت موقت نادیده گرفته شود. این یکی از پایههای یک سیستم انرژی جهانی امن، مقرون به صرفه و با کربن پایین است که امکانپذیری مقرون به صرفه بودن، دوام رقابت و اعتبار کاهش انتشار را فراهم میکند. بدون قابلیت اطمینان، کشورها بیشتر در معرض اختلال، نوسانات و گزینههای کثیفتر یا کمتر قابل اعتماد قرار میگیرند. در دنیایی که ژئوپلیتیک و ژئواکونومی به طور فزایندهای جداییناپذیر هستند، ظرفیت مقاومت در برابر شوکها باید به عنوان یک ضرورت استراتژیک شناخته شود.

