کمپین نظامی اسرائیل در جنوب لبنان تهدیدی برای احیای دلیل وجود حزبالله است.
جنگی که در لبنان در حال وقوع است، به سمت یک جهت خطرناک پیش میرود. آنچه به عنوان یک کمپین افزایشیافته از سوی اسرائیل در ماه گذشته برای کاهش تهدیدات فوری حزبالله آغاز شد، به سرعت به فروپاشی انسانی، تشدید تنشهای منطقهای و در نهایت تقویت همان بازیگری که اسرائیل در تلاش برای تضعیف آن است، تبدیل شده است. این مسیر غیرقابل تحمل و غیرمؤثر است.
نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) توانمندیهای حزبالله را با تخریب مواضع نظامی و انبارهای تسلیحاتی و کشتن صدها شبهنظامی کاهش دادهاند، اما در غیاب یک راهحل سیاسی، این دستاوردهای تاکتیکی شکننده خواهند بود.
در همین حال، با تشدید عملیات نظامی، هزینههای انسانی و استراتژیک در حال افزایش است. تخریبهای گسترده در حال ایجاد جابجاییهای جمعی (که اکنون از ۱ میلیون نفر و هزاران مرگ فراتر رفته است) است و در عین حال ممکن است ناامنی را در مرز شمالی اسرائیل عمیقتر کند. تخریب گسترده روستاها و زیرساختهای حیاتی، از جمله پلها و مسیرهای دسترسی، مانع از بازگشت جمعیتهای جابجا شده به خانههایشان میشود. جوامع کامل در حال ریشهکن شدن هستند، زیرساختها ویران میشوند و هزینههای بازسازی روز به روز در حال افزایش است. این مسیر خطر ایجاد بیثباتی عمیقتر و طولانیتر را به همراه دارد.
نگرانی بیشتر این است که جنگ در حال تغییر چشمانداز سیاسی درون لبنان به گونهای است که میتواند به نفع حزبالله باشد. با حمله به مناطق و زیرساختهای غیرنظامی، جوامع شیعه تحت تأثیر، که بسیاری از آنها از حزبالله حمایت نمیکنند، در دیدگاههای خود علیه اسرائیل سختتر میشوند. این خشم فزاینده و نارضایتی عمیقتر خطر احیای روایت “مقاومت” را به همراه دارد که حزبالله از آن برای مشروعیت بخشیدن به اقداماتش به عنوان بازدارندههایی در برابر اشغال و تهاجم اسرائیل استفاده میکند. به عبارت دیگر، هرچه این وضعیت ادامه یابد، حزبالله قویتر میشود.
این دینامیک با یک سوءتفاهم اساسی از ماهیت این سازمان تشدید میشود. حزبالله به یک نیروی غیرمتمرکز و شبکهای با واحدهای نیمهخودمختار تبدیل شده است که به طور دقیق برای تحمل این نوع فشار طراحی شده است. این گروه نه تنها یک بازیگر نظامی است بلکه همچنین یک نیروی سیاسی، مالی و اجتماعی عمیقاً ریشهدار است که حضور قابل توجهی در پارلمان و نمایندگی در دولت دارد. در حالی که اقدام نظامی قطعاً توانمندیهای حزبالله را تضعیف خواهد کرد، اما ممکن است به طور کامل آن را شکست ندهد.
در عین حال، تکیه بر دولت لبنان برای خلع سلاح سریع حزبالله به عنوان یک گزینه جایگزین در شرایط کنونی به نظر نمیرسد که به سرعت قابل اجرا باشد، با وجود برخی گامهای امیدوارکننده در این راستا. نیروهای مسلح لبنان (LAF) که در برخی از نقاط کشور استقرار خود را گسترش دادهاند، تحت محدودیتهای شدید عمل میکنند: منابع محدود، کمبود نیرو و عدم پرداخت حقوق، مأموریتهای رقیب و خطر واقعی تکهتکه شدن داخلی. تحمیل یک رویکرد حداکثری خطر تضعیف همان نهادی را به همراه دارد که در نهایت باید خلع سلاح را انجام دهد. این لحظه نیاز به تغییر رویکرد دارد.
اگر اسرائیل به طور جدی خواهان روابط صلحآمیز با لبنان است، اولویت باید اکنون انتقال از تشدید نظامی بیپایان به سمت یک مسیر سیاسی مشخص باشد که بتواند به یک نتیجه پایدار تبدیل شود، با آغاز از شناسایی این نکته که در غیاب یک راهحل نظامی، تنها مسیر باقیمانده، مسیر به سوی روابط صلحآمیز است.
ایالات متحده نقش حیاتی در شکلدهی به این مسیر دارد. باید به طور فعال مذاکرات مستقیم برای یک راهحل صلحآمیز بین لبنان و اسرائیل را تسهیل کند و بر اساس تماسهای اخیر با رئیسجمهور لبنان، جوزف عون، برای تعامل، اقدام کند. این مذاکرات باید شامل نیاز به آتشبس فوری و همچنین مکانیزمهای نظامی عملی برای پیشبرد خلع سلاح، از جمله نقش LAF و راههای تقویت توانمندیهای آن باشد. به طور مهم، بحثهای دیپلماتیک همچنین میتوانند به حل مسائل مرزی، امنیت و دیگر نگرانیها بین طرفین کمک کنند و راه را برای صلح هموار کنند.
لبنان باید به طور همزمان ادامه دهد تا نشان دهد که آماده عمل است. دولت باید اقدامات فوری و قابل مشاهدهای را از طریق LAF برای جلوگیری از پرتابهای بیشتر راکت، مختل کردن فعالیتهای نظامی غیرمجاز و تأکید بر اقتدار دولتی در جایی که میتواند به طور واقعی انجام دهد، انجام دهد، زیرا دستاوردهای تدریجی مهم هستند. همچنین باید اقداماتی ملموس برای کاهش نفوذ خارجی و شبکههای موازی انجام دهد، از جمله کاهش روابط دیپلماتیک با ایران، بازداشت عوامل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و مختل کردن شبکههای مالی مرتبط با حزبالله. این اقدامات تدریجی اما ملموس برای بازسازی اعتبار دولت، احیای اعتماد به آن و ایجاد شرایطی برای شکلگیری یک فرآیند سیاسی معنادار حیاتی خواهد بود.
اکنون یک بحران انسانی جدید و گسترده در حال شکلگیری است. جابجایی و تخریب به سطوح غیرقابل تحملی رسیده است که به طور نامتناسبی بر جوامع شیعه در جنوب لبنان و حومه بیروت تأثیر میگذارد. نادیده گرفتن این واقعیت نارضایتیها را عمیقتر کرده و نفوذ حزبالله را گسترش خواهد داد. عکس این نیز صادق است: تلاشهای انسانی و بازسازی هدفمند، که به طور ایدهآل توسط ایالات متحده در هماهنگی با دولت لبنان و شرکای بینالمللی رهبری میشود، میتواند این دینامیک را معکوس کند و نشان دهد که دولت، نه حزبالله، میتواند خدمات ارائه دهد.
در نهایت، انتخابی که لبنان با آن مواجه است، بین دو مسیر بسیار متفاوت است: یکی که به مسیر تشدید، فرسایش دولت و بیثباتی طولانیمدت ادامه میدهد و دیگری که مسیری به سمت توقف خصومتها و صلحی مذاکرهشده، قابل اجرا و پایدار در منطقه ترسیم میکند. هرچه رویکرد کنونی ادامه یابد، آن مسیر دوم باریکتر میشود. با رهبری آمریکایی، اقدام دولت لبنان و همکاری اسرائیل، هنوز زمان برای تغییر مسیر وجود دارد.

