آمریکاییها این سناریو را قبلاً شنیدهاند. یک رئیسجمهور میگوید که میخواهد توافقی به دست آورد، اصرار میکند که نمیخواهد جنگی وسیعتر به راه بیندازد و سپس به آرامی ساختار نظامی لازم برای آن را ایجاد میکند. اینجاست که ایالات متحده اکنون در جنگ خود با ایران قرار دارد. حتی در حالی که دونالد ترامپ درباره یک توافق احتمالی صحبت میکند و ادعا میکند که “نقاط اصلی توافق وجود دارد”، پنتاگون در حال آمادهسازی برای ارسال هزاران نیروی بیشتر از تیپ هوابرد 82 به خاورمیانه است، که به انباشت نظامیای اضافه میشود که بیشتر شبیه آمادهسازی برای یک مرحله عمیقتر از جنگ است تا اهرم فشار. دولتی که جدی درباره کاهش یک درگیری باشد، نیروی خود را پشت سر آن گسترش نمیدهد.
فاصله بین سخنان واشنگتن و اقدامات واشنگتن دیگر به اندازهای کوچک نیست که بتوان آن را به عنوان تئاتر دیپلماتیک عادی نادیده گرفت. ترامپ میگوید که تماسها با ایران امیدوارکننده است. تهران بهطور علنی مذاکرات مستقیم را رد کرده و رویترز گزارش داده است که موضع مذاکره ایران در طول جنگ سختتر شده است، با درخواستهایی برای تضمینهایی در برابر حملات آینده و امتناع از قرار دادن محدودیتهای جدید بر برنامه موشکی خود. این به نظر نمیرسد که یک پیشرفت دیپلماتیک در کوتاهمدت باشد. این به نظر میرسد که یک دولت از زبان مذاکره برای خرید زمان استفاده میکند در حالی که گزینههای نظامی را باز نگه میدارد. سوال دیگر این نیست که آیا واشنگتن به توافق در کلیت آن تمایل دارد یا خیر. سوال این است که آیا “مذاکرات” به پوشش سیاسی برای تشدید ادامهدار تبدیل میشود.
نشانه دیگری وجود دارد که این جنگ به سمت یک جهت خطرناکتر در حال حرکت است: آمریکا در متقاعد کردن دیگران برای پذیرش آن دچار مشکل است. وقتی ترامپ از متحدان خواست تا به حفظ تنگه هرمز کمک کنند، چند نفر از آنها از ارسال کشتیها خودداری کردند. ژاپن و استرالیا بهطور علنی گفتند که برنامه فوری برای شرکت ندارند و رویترز گزارش داد که سایر شرکا نیز همین تردید را نشان دادند. این موضوع اهمیت دارد زیرا عدم تمایل ائتلاف معمولاً واشنگتن را محدود نمیکند. بیشتر اوقات، این موضوع واشنگتن را وادار میکند تا با داراییهای بیشتر آمریکایی، ریسک بیشتر آمریکایی و در نهایت مالکیت بیشتر آمریکایی بر جنگی که به عنوان محدود فروخته شده، جبران کند. درگیری که به عنوان یک پروژه مشترک آغاز میشود، میتواند به یک بار سنگین بهطور عمده آمریکایی تبدیل شود، صرفاً به این دلیل که هیچکس دیگری نمیخواهد عمیقتر درگیر شود.
اینگونه است که گسترش مأموریت واقعاً اتفاق میافتد. این موضوع به ندرت با اعلام رسمی اینکه ایالات متحده وارد جنگ زمینی میشود، آغاز میشود. این موضوع به صورت قطعاتی میآید: تقویت نیروها برای حفاظت از پایگاهها، نیروها برای تأمین خطوط کشتیرانی، شرایط عملیات ویژه برای مکانهای حساس و اصرار مداوم بر اینکه “همه گزینهها روی میز باقی میمانند.” رویترز هفته گذشته گزارش داد که مقامات آمریکایی در حال بررسی تقویت نیروهایی هستند که میتوانند از عملیاتهای مرتبط با هرمز و سایر مراحل احتمالی حمایت کنند، در حالی که کارشناسان هشدار دادند که تأمین ذخایر اورانیوم ایران بسیار پیچیده و پرخطر خواهد بود حتی برای نیروهای عملیات ویژه. این زبان یک درگیری است که بهطور مرتب محدود نمیماند. این زبان یک جنگ است که به دنبال توجیه بعدی خود میگردد.
مهم است که عموم مردم آمریکا خواهان این موضوع نیستند. یک نظرسنجی رویترز/ایپسوس که هفته گذشته منتشر شد نشان داد که 65 درصد از آمریکاییها معتقدند ترامپ دستور اعزام نیروها به یک جنگ زمینی بزرگ در ایران را خواهد داد، اما تنها 7 درصد از چنین ایدهای حمایت میکنند. یک نظرسنجی AP-NORC منتشر شده نشان داد که بیشتر آمریکاییها معتقدند اقدام نظامی اخیر ایالات متحده علیه ایران فراتر از حد رفته است و حدود شش نفر از ده نفر با اعزام نیروهای زمینی ایالات متحده برای جنگ در آنجا مخالف هستند. این اعداد اهمیت دارند زیرا افسانهای را که یک جنگ عمیقتر بر اساس هر اجماع دموکراتیک واقعی استوار خواهد بود، افشا میکنند. واشنگتن به سمت یک درگیری وسیعتر حرکت نمیکند زیرا عموم مردم آن را پذیرفتهاند. بلکه به رغم هشدار واضح عموم مردم به آن سمت حرکت میکند.
این موضوع باید آمریکاییها را نگران کند حتی اگر هیچ همدلی با دولت ایران نداشته باشند. نیازی به رمانتیک کردن تهران نیست تا خطر آنچه واشنگتن در حال انجام است را دید. ایالات متحده و اسرائیل ممکن است در تلاشهای جنگی کنونی شریک باشند، اما هر مرحله زمینی عمدتاً به هزینه آمریکاییها خواهد بود، عمدتاً توسط آمریکاییها جنگیده خواهد شد و در واشنگتن سیاسی خواهد بود، مدتها پس از آنکه بلاغت امروز درباره نتایج سریع محو شده است. این بخشی از “حمایت از یک متحد” است که کاخ سفید ترجیح میدهد مبهم بگذارد. کمپینهای هوایی میتوانند به عنوان کنترلشده و موقتی فروخته شوند. تعهدات زمینی متفاوت هستند. آنها منطق، شتاب و بهانههای خود را برای ماندن بیشتر از آنچه وعده داده شده ایجاد میکنند.
همچنین دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم یک مرحله زمینی مشکل سیاسیای را که قدرت هوایی نتوانسته حل کند، حل خواهد کرد. ایران هدفی نیست که بتوان به سادگی با اضافه کردن اجساد بیشتر آمریکاییها به منطقه، به تسلیم استراتژیک وادار کرد. حتی اکنون، پس از هفتهها حملات ایالات متحده و اسرائیل، تنگه هرمز همچنان یک مشکل استراتژیک زنده است، مذاکرات همچنان نامشخص باقی مانده و برنامهریزان نظامی هنوز در حال صحبت درباره گزینهها به جای نتایج هستند. این معمولاً نشانهای است که استراتژی تبلیغ شده متوقف شده است. وقتی این اتفاق میافتد، واشنگتن عادت طولانی دارد که تشدید را نه به عنوان نشانهای از شکست، بلکه به عنوان درمانی برای شکست تلقی کند. اینگونه است که جنگهای بد به جنگهای بزرگتر تبدیل میشوند.
آنچه این لحظه را بهویژه خطرناک میکند این است که دولت هنوز میخواهد از مزایای سیاسی صدای محدود بودن در حالی که برای مزایای نظامی پیشرفت بیشتر آماده میشود، بهرهبرداری کند. آنها میخواهند همزمان بگویند “توافق” و نیروها را جابهجا کنند. آنها میخواهند ادعا کنند که این یک جنگ آمریکایی بیپایان دیگر نیست در حالی که دقیقاً شرایطی را ایجاد میکنند که از آن جنگهای آمریکایی بیپایان ظهور میکنند. برای خوانندگان Middle East Monitor، این باید به وضوح درک شود: واشنگتن در خارج از این درگیری ایستاده و سعی در آرام کردن آن ندارد. آنها در عمق آن قرار دارند و به شکلگیری مرحله بعدی کمک میکنند در حالی که تظاهر میکنند که ممکن است مرحله بعد هرگز نیاید. اگر کاخ سفید واقعاً میخواست از یک جنگ زمینی جلوگیری کند، باید از ساختن آن دست بردارد. تا آن زمان، آمریکاییها باید این را آنچه که هست بنامند—نه احتیاط، نه بازدارندگی، بلکه یک انحراف آشنا و خطرناک به سمت جنگی که کشور انتخاب نکرده و نمیخواهد.

