ترامپ در حال تبدیل دستاوردهای نظامی به ارز دیپلماتیک است. اسرائیل کالاهای نظامی را ارائه داد و اکنون زمان دیپلماسی قهری فرا رسیده است. در عین حال، خیالپردازی پوپولیستی درباره اسرائیل کاملاً مستقل، شکسته شده است.
عملیات شیر غران، که در هفتههای اخیر ضربات سنگین و بیسابقهای به زیرساختهای تروریستی وارد کرده و معادله استراتژیک را در برابر دشمنان ما تغییر داده، قدرت نظامی، اطلاعاتی و فناوری اسرائیل را به نمایش میگذارد. در حالی که دودهای ناشی از حملات بر فراز اهداف دشمن در لبنان و ایران به آسمان میرود، دقت جراحی در کشتارهای هدفمند و تسلط جنگندههای نیروی هوایی اسرائیل بر آسمان، دل را از افتخار طبیعی پر میکند. با این حال، باید گفت که پشت صدای غرش موتورهای جنگی، واقعیتی سرد و تلخ وجود دارد که باید از سرکوب آن دست برداریم: شیر غران اسرائیل تنها به میزان قابل توجهی به دلیل لوله اکسیژن استراتژیک و لجستیکی ایالات متحده ممکن است.
در زندگی قبلی قبل از ۷ اکتبر، ابتکاری در عرصه سیاسی و دیپلماتیک مطرح شد که برای بسیاری مانند یک اعلامیه مدرن و ضروری استقلال به نظر میرسید. نخستوزیر بنیامین نتانیاهو، به همراه دیگر چهرههای راست اقتصادی و دیپلماتیک، به طور علنی درباره این امکان صحبت کردند که اسرائیل میتواند به تدریج وابستگی خود به کمکهای امنیتی ایالات متحده را کاهش دهد. دلیل این امر واضح بود و به گوشهای پر افتخار اسرائیلیها خوش میآمد: ما دیگر یک کشور نیازمند در جهان سوم نیستیم. ما به “کشور استارتاپها” تبدیل شدهایم، یک قدرت فناوری با یکی از بالاترین تولید ناخالص داخلی سرانه در جهان. استدلال این بود که کنارهگیری تدریجی از “دلارهای واشنگتن” به اسرائیل آزادی کامل دیپلماتیک عمل میدهد، بدون “پانوشتهای” کاخ سفید که ساخت و ساز در شهرکها را محدود میکند یا در سیاست امنیتی دخالت میکند.
با توجه به شعلههای طولانیترین جنگ چند جبههای در تاریخ ما، آن ابتکار اکنون مانند یک دکترین دیگر که از خودبزرگبینی متولد شده و بر زمین واقعیت خرد شده است، به نظر میرسد. عملیات شیر غران به طور وحشتناکی نرخ وحشتناک مصرف مهمات در یک جنگ مدرن و با شدت بالا را نشان داد. ذخایر انباشته شده اسرائیل در طول سالها با سرعتی گیجکننده در حال تخلیه است. سامانههای دفاعی گنبد آهنین و Sling David، که هزینهای گزاف دارند، و بمبهای هوشمند، هیچکدام در نِگِو رشد نمیکنند. صنعت دفاعی اسرائیل یکی از پیشرفتهترینها در جهان است، اما نه ظرفیت تولید صنعتی انبوه لازم برای حفظ یک جنگ چند ماهه علیه ایران و نیابتیهای آن را دارد و نه هرگز خواهد داشت. بدون حمل و نقلهای هوایی و دریایی مداوم از ایالات متحده، ماشین جنگی اسرائیل در عرض چند هفته با اصطکاکهای خطرناک مواجه میشد و شاید حتی به نوعی فلج جزئی دچار میشد.
فراتر از فولاد و مواد منفجره، مسئله حیاتی تأمین مالی وجود دارد. جنگی به این مقیاس هر روز به اقتصاد اسرائیل میلیاردها دلار هزینه تحمیل میکند. اقتصاد اسرائیل در حال جذب یک شوک عظیم است، از فراخوانی ذخایر که کسبوکارها را فلج میکند تا کاهش رتبه اعتباری. بستههای کمک ویژهای که توسط دولت ایالات متحده تأیید شده و به دهها میلیارد دلار میرسد، هیچکدام یک “پاداش” خوشایند نیستند. آنها شبکه ایمنی هستند که از سقوط اقتصاد اسرائیل تحت بار هزینههای دفاعی خیالی جلوگیری میکنند و در عین حال ثبات بودجهای را برای رفاه، بهداشت و آموزش حفظ میکنند.
آخرین چرخش دیپلماتیک پیچیدگی این اتحاد را برجسته میکند. ورود غافلگیرکننده دونالد ترامپ به دایره مذاکرات مستقیم با ایران با هدف پایان دادن به جنگ، به همراه بیانیهاش مبنی بر اینکه اسرائیل “به زیبایی رفتار کرده” و با اراده عمل کرده است، مدل جدیدی از روابط را منعکس میکند. ترامپ، به سبک خود، دستاوردهای نظامی را به ارز دیپلماتیک تبدیل میکند. او درک میکند که موفقیت عملیات شیر غران، اهرم لازم برای تحمیل یک توافق جدید بر تهران را ایجاد کرده است. از دیدگاه او، اسرائیل “کالاهای” نظامی را فراهم کرده و اکنون زمان آن رسیده است که دیپلماسی قهری آمریکایی به کار گرفته شود.
فانتزی پوپولیستی یک اسرائیل کاملاً مستقل شکسته شده است. واقعیت نشان داده که اسرائیل واقعاً یک قدرت منطقهای قوی است، اما قدرت آن ناشی از همافزایی بین شیر غران و چتر استراتژیک، اقتصادی و دیپلماتیک ایالات متحده است. برای پیروزی در چنین جنگ پیچیدهای برای بقا و تبدیل یک پیروزی نظامی به یک توافق پایدار، باید درک کنیم که اتحاد با واشنگتن یک محدودیت نیست. این نیروی مضاعف وجودی ماست.

