این سازمان و شیعیان در آنجا و در منطقه برای بقای خود میجنگند. ایالات متحده باید عاقلانه عمل کند و به این درگیری کشیده نشود.
حزبالله و اسرائیل به تبادل آتش ادامه میدهند که بدترین تشدید در جبهه لبنانی-اسرائیلی از زمان جنگ ۶۶ روزه در اواخر سال ۲۰۲۴ است. درگیریهای تازه به ویژه بر لبنان تأثیر سنگینی گذاشته و تا چهارشنبه بیش از ۵۰۰ نفر کشته و نزدیک به ۷۰۰,۰۰۰ نفر دیگر آواره شدهاند.
نیروهای اسرائیلی به عمق جنوب لبنان پیشروی کردهاند، به عنوان بخشی از آنچه مقامات اسرائیلی آن را برنامهای برای ایجاد یک منطقه حائل بزرگتر در لبنان علیه عملیاتهای حزبالله توصیف میکنند.
آخرین دور تشدید با حمله موشکی و پهپادی حزبالله در ۲ مارس امسال به شهر بندری حیفا در اسرائیل آغاز شد که این اولین عملیات از این دست توسط جنبش شیعه لبنانی از زمان توافق آتشبس در نوامبر ۲۰۲۴ است.
حزبالله در بیانیهای کتبی اعلام کرد که این عملیات در پاسخ به ترور آیتالله علی خامنهای، رهبر سابق ایران، و به حملات مداوم اسرائیل به لبنان که تقریباً بدون وقفه از زمان توافق آتشبس ادامه داشته، انجام شده است. در همین حال، اسرائیل حملات خود را به بهانه جلوگیری از بازسازی قابلیتهای نظامی حزبالله که در جنگ ۲۰۲۴ به شدت آسیب دیده بود، توجیه کرده است.
قابل توجه است که بیانیه کتبی حزبالله با اشاره به ترور خامنهای آغاز شده و سپس به حملات اسرائیل اشاره کرده است.
تصمیم حزبالله برای اتخاذ این مسیر عمل به طور گزارش شدهای دولت لبنان را به شدت خشمگین کرده و این دولت پس از آن اعلام کرد که اقداماتی بیسابقه علیه این گروه انجام خواهد داد.
نواف سلام، نخستوزیر لبنان، پس از یک جلسه اضطراری کابینه اعلام کرد: “این امر نیازمند ممنوعیت فوری تمام فعالیتهای امنیتی و نظامی حزبالله است، زیرا آنها را خارج از قانون میدانیم و حزبالله موظف است سلاحهای خود را تسلیم کند.”
در یک توسعه بیسابقه، این اقدام مورد حمایت وزرای جنبش شیعه امل به رهبری نبیه بری، رئیس پارلمان، قرار گرفت. امل نزدیکترین متحد حزبالله در لبنان است و حمایت آن از تصمیم دولت، گمانهزنیها درباره شکاف در حال ظهور بین دو طرف را تقویت کرده است.
جوزف عون، رئیسجمهور لبنان، همچنین به شدت علیه جنبش شیعه لبنان موضعگیری کرده و آن را متهم به اولویت دادن به منافع ایران به قیمت لبنان کرده است.
در یک جلسه مجازی با مقامات ارشد اروپایی، عون حزبالله را مورد انتقاد قرار داد و گفت که این گروه “هیچ ارزشی برای منافع لبنان و زندگی مردم آن قائل نیست” و اقدامات آن “به خاطر محاسبات رژیم ایران” است.
عون طرحی را پیشنهاد کرد که بر اساس آن گفتوگوهای مستقیم لبنانی-اسرائیلی برگزار خواهد شد. این طرح stipulates میکند که اسرائیل به تدریج از سرزمینهای لبنانی عقبنشینی کرده و حملات خود را متوقف کند و از جامعه بینالمللی درخواست میکند که به تجهیز ارتش با قابلیتهای لازم برای خلع سلاح حزبالله کمک کند و بدین ترتیب به آتشبس لبنان-اسرائیل منجر شود.
موضع عون به ویژه قابل توجه است زیرا او معمولاً نسبت به حزبالله نسبت به نخستوزیر سلام رویکرد ملایمتری اتخاذ کرده است. در مقابل، جنبش شیعه لبنان لحن سرسختی را اتخاذ کرده و متعهد به ادامه عملیات خود علیه اسرائیل شده است.
محمد رعد، رهبر فراکسیون پارلمانی حزبالله، در یک سخنرانی تلویزیونی اعلام کرد: “ما هیچ گزینه دیگری برای حفظ عزت، افتخار و کرامت جز گزینه مقاومت نداریم” و تأکید کرد که این گروه تحت هیچ شرایطی عقبنشینی نخواهد کرد.
در نگاه اول و با توجه به توازن قدرت، این موضع به نظر میرسد که ناپخته باشد.
اما تصمیم حزبالله برای از سرگیری عملیات علیه اسرائیل ممکن است به اندازهای که به نظر میرسد پرهزینه نباشد. در مورد روابطش با Amal، گزارشهای رسانهای نشان میدهد که رأی اخیر Amal به نفع تصمیم دولت بیشتر به منظور حفظ منافع سیاسی شیعههای لبنانی بوده تا نشاندهنده شکاف واقعی بین دو حزب. بر اساس این گزارشها، رأی Amal یک اقدام احتیاطی برای حفظ رهبری شیعههای لبنانی در صورتی که حزبالله در نهایت نابود شود، بوده است.
یک مقام حزبالله به RS گفت که روابط با Amal دوباره به مسیر خود بازگشته است و به نظر میرسد که تصمیم به از سرگیری عملیات علیه اسرائیل در این زمان در ابتدا باعث ایجاد برخی تنشها بین دو متحد سیاسی شده بود.
این مقام که به شرط عدم شناسایی با RS صحبت میکرد، گفت: “روابط با Amal بسیار خوب است و به وضعیت قبلی خود بازگشته است.”
از سوی دیگر، یک مقام از Amal به شدت هرگونه تنش بین دو حزب را رد کرد.
او تأکید کرد: “هیچ شکافی با حزبالله وجود ندارد” و بدون ارائه جزئیات بیشتر ادامه داد. این در حالی است که گزارشهایی از دیداری بین نبیه بری و وزیر سابق حزبالله، محمد فنیش، منتشر شده است که در آن فنیش پیامی را منتقل کرد مبنی بر اینکه حزبالله همچنان به بری اعتماد خواهد کرد تا به عنوان میانجی سیاسی به نمایندگی از آن عمل کند.
از سوی دیگر، ارتش لبنان هنوز به نظر میرسد که از اقدام علیه حزبالله به دلیل ترس از اینکه این ممکن است منجر به درگیریهای داخلی شود، reluctant است.
در حین یک جلسه با مقامات نظامی لبنانی، فرمانده ارتش، رودولف هایکل، بر اهمیت حفظ وحدت ملی تأکید کرد.
او گفت: “نهاد نظامی در تلاش است تا حداکثر تلاش خود را برای حفظ ثبات داخلی و وحدت ملی به کار گیرد” و افزود که ارتش “در فاصلهای برابر از همه لبنانیها ایستاده است.”
حزبالله همچنین میتواند به حمایت از پایگاه شیعه خود ادامه دهد، با وجود رنج نامتناسبی که شیعههای لبنانی — که حدود 31% از جمعیت کل لبنان را تشکیل میدهند — به دلیل درگیریهای جاری متحمل شدهاند.
بخش بزرگی از این پایگاه مردمی به عنوان “مرجع” مذهبی، از خامنهای پیروی میکنند که فتاوای او باید به شدت رعایت شود. بنابراین، احتمالاً تعداد قابل توجهی از شیعهها در ترور او، عملی از جنگ علیه ایمان خود را دیدند که نیاز به اقدام دارد.
همچنین احتمالاً این گروه میتواند به حمایت مداوم شیعهها ادامه دهد با توجه به وضعیت سوریه پس از اسد. با سقوط خاندان اسد، بسیاری از شیعههای لبنانی حزبالله را به عنوان محافظ قابل اعتماد خود در برابر تهدید سلفی جهادی ضد شیعهای که از رهبری جدید در دمشق ناشی میشود، میبینند. جنایات انجام شده علیه اقلیتها در سوریه پس از اسد تنها این احساسات را تقویت کرده است.
بنابراین، جای تعجب نیست که رئیسجمهور سوریه، احمد الشراعه، حمایت خود را از تلاشهای عون برای خلع سلاح حزبالله ابراز کرد.
الشرعه گفت: “ما در کنار رئیسجمهور لبنانی، جوزف عون، در خلع سلاح حزبالله ایستادهایم.” چنین بیانیههایی احتمالاً حمایت شیعههای لبنانی از حزبالله را بیشتر تقویت خواهد کرد.
بنابراین، تصمیم حزبالله برای از سرگیری عملیات مرزی ممکن است به اندازهای که برخی ادعا میکنند، ریسک غیرعقلانی نباشد، به ویژه با توجه به اینکه جنگ علیه ایران تهدیدی وجودی برای خود گروه محسوب میشود.
در میان این تحولات، برخی در واشنگتن به نظر میرسد که رویکردی سختتر علیه حزبالله را ترویج میکنند. بر اساس گزارش Axios، اکنون یک فشار دو حزبی در واشنگتن برای جایگزینی هایکل با فردی که بیشتر مایل به مقابله با این گروه باشد، وجود دارد.
سناتور جمهوریخواه لینزی گراهام حتی فراتر رفته و از رئیسجمهور ترامپ خواسته است که به اسرائیل در کمپین بمباران علیه حزبالله بپیوندد.
از منظر منافع آمریکایی، این توصیههای سیاسی حتی کمتر از تصمیم به جنگ علیه ایران منطقی به نظر میرسد.
در حالی که میتوان استدلال کرد که سرنگونی جمهوری اسلامی منافع ژئوپولیتیکی آمریکا را تأمین میکند با توجه به روابط نزدیک تهران با ابرقدرتهای رقیب مانند چین و روسیه، هیچگونه توجیه ژئوپولیتیکی مشابهی در مورد حزبالله و لبنان وجود ندارد.
با انتخاب برای حمله به جنبش شیعه لبنانی بهطور شدید در غیاب یک توجیه ژئوپولیتیکی روشن، واشنگتن در واقع درک شیعهای که از ترور خامنهای ناشی شده را تقویت میکند؛ بهویژه این که واشنگتن در حال انجام یک جنگ صلیبی ضد شیعه است.
این میتواند عواقب ویرانگری به همراه داشته باشد، از جمله ظهور شیعههای ضد آمریکایی افراطی که میتواند با ضد آمریکاییگری گروههای سلفی-جهادی مانند داعش و القاعده رقابت کند.

