کشورهای بیشترین آسیبدیده از جنگ ایران نیاز به نشستن در میز مذاکره دارند تا توافقی پایدار ایجاد کنند.
وزرای امور خارجه عربستان سعودی، ترکیه، مصر و پاکستان اوایل این هفته در اسلامآباد گرد هم آمدند تا درباره کاهش تنش در جنگ ایران بحث کنند. در همین حال، موشکها و پهپادهای ایرانی همچنان به پایگاههای آمریکایی در سراسر خلیج حمله میکردند. در تاریخ ۲۷ مارس، ۱۲ سرباز آمریکایی زخمی شدند—که دو نفر از آنها به شدت مجروح شدند—زمانی که یک حمله به پایگاه هوایی شاه سلطان عربستان سعودی اصابت کرد.
از آغاز جنگ در اواخر فوریه، ۵۰ غیرنظامی در سرزمینهای کشورهای خلیج جان خود را از دست دادهاند. بیشتر آنها کارگران مهاجر آسیای جنوبی بودند که هیچ ارتباطی با این درگیری نداشتند. در تاریخ ۵ مارس، نیروی هوایی قطر دو بمبافکن ایرانی Su-24 را که چند دقیقه با پایگاه هوایی العُدَید و فرودگاه بینالمللی دوحه فاصله داشتند، سرنگون کرد. با وجود موقعیت آنها در کانون درگیری، کشورهای خلیج به لحاظ دیپلماتیک همچنان از حاشیه نظارهگر هستند در حالی که دیگران تصمیم میگیرند چه اتفاقی بیفتد.
این الگو آشناست. کشورهای خلیج در زمان تدوین برنامه جامع اقدام مشترک (JCPOA) توسط ایالات متحده و ایران در سال ۲۰۱۵ هیچ جایگاه واقعی در میز مذاکره نداشتند. اکنون، آنها تنها جایگاههای نمادین را اشغال کردهاند. این بار، دوباره، به نظر نمیرسد که این یک غفلت باشد.
واشنگتن یک پیشنهاد ۱۵ مادهای از طریق کانالهای پاکستانی به ایران ارسال کرده است. این پیشنهاد ساده است: کاهش تحریمها در ازای محدودیتهای هستهای، کنترل موشکی، پایان حمایت از نیابتیها و تضمین عبور از تنگه هرمز. پیشنهاد متقابل تهران خواستار حاکمیت رسمی بر همان تنگه است—آبراهی که نزدیک به یک پنجم نفت جهان و شریان اقتصادی هر کشور خلیجی را حمل میکند. کشورهایی که بیشتر در معرض این ادعا قرار دارند، در بهترین حالت، نقشهای مشورتی محدودی دارند.
رهبران خلیج هرگز به سانتریفیوژهای اورانیوم ایرانی به اندازهای که واشنگتن توجه دارد، متمرکز نشدهاند. آنچه آنها را نگران میکند، موشکها و پهپادهای تهران و همچنین شبکههای شبهنظامی نیابتی مستقر در عراق، سوریه، یمن و لبنان است. هر توافقی که در مورد این تهدیدات سکوت کند، توافق صلح نیست. در بهترین حالت، یک وقفه است که زمینهساز دور بعدی درگیری خواهد بود.
فشار آمریکاییها برای سرعت قابل درک است. هماهنگ کردن شش دولت شورای همکاری خلیج فارس (GCC) (عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، کویت و عمان) میتواند همه چیز را کند کند. اما توافقاتی که کشورهای در معرض خطر را به حاشیه میرانند، تقریباً هرگز پایدار نمیمانند. کشورهای خلیج در اینجا تماشاچی نیستند. آنها هدفهای اصلی هستند. تهران زرادخانه و شبکههای خود را برای تسلط بر خلیج ساخته است، نه برای ضربه زدن به سرزمین اصلی آمریکا یا پایتختهای اروپایی.
برای سالها، خدمات اطلاعاتی خلیج عملیات و تأمین مالی نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) را با دقت ردیابی کردهاند. مقامات آمریکایی بیشتر از آنچه که مایلند اعتراف کنند، به این تخصص تکیه میکنند. خارج کردن خلیج از اتاق به معنای آن است که هر توافق نهایی به شدت به وعدههای ایرانی وابسته است، که نمیتواند به عنوان یک پایه محکم عمل کند.
واقعیت این است که سلطنتهای خلیج مهمترین شرکای واشنگتن در منطقه هستند و در عین حال، بیشترین تردید را دارند. آنها در حال گسترش توافقهای انرژی با چین و خرید سیستمهای دفاع هوایی روسی و اروپایی هستند. کنار گذاشتن آنها تنها آنها را بیشتر دور میکند.
اگر ایالات متحده خلیج را از مذاکرات کنار بگذارد و توافقی از بالا تحمیل کند به جای اینکه با شرکای خود به طور مشترک بسازد، پایتختهای خلیج آن را به عنوان یک آتشبس موقتی که باید تحمل شود، تلقی خواهند کرد، نه چیزی که ارزش دفاع با نیروها یا اعتبار خود را داشته باشد.
یک توافق پایدار نیاز به حضور کشورهای خلیج از ابتدا دارد. این به معنای کاهش تحریمها به تدریج است به طوری که ایران به مراحل واضح و قابل راستیآزمایی دست یابد، با نمایندگان خلیج که در کنار قدرتهای بزرگ برای نظارت بر برنامه هستهای، توسعه موشکی و فعالیتهای نیابتی نشستهاند.
اروپاییها در سال ۲۰۱۵ بر راستیآزمایی مرحلهای تأکید کردند زیرا میدانستند که بدون مشارکت واقعی از کشورهای تحت تهدید، اجرای توافق تقریباً هرگز کارساز نیست. هیچکس بیشتر از افرادی که هر روز تحت تهدید زندگی میکنند، دلیلی برای شناسایی زودهنگام تخلف ندارد.
در خاورمیانه، توافقها به ندرت به خاطر نکات فنی کوچک فرو میپاشند. آنها به این دلیل شکست میخورند که هیچکس مایل به اجرای آنها نیست. وقتی رهبران خلیج به نوشتن قوانین کمک میکنند و بار نظارت را به اشتراک میگذارند، سهم واقعی در پایبندی به توافق پیدا میکنند.
واشنگتن اکنون با یک انتخاب واضح مواجه است: سرعت را دنبال کند یا چیزی بسازد که پایدار باشد. این دو هدف تقریباً هرگز با هم همراستا نمیشوند. خلیج پیش از آغاز این مذاکرات در تیررس تهران بود. این وضعیت امروز نیز ادامه دارد. نگهداشتن رهبران آن عمدتاً خارج از اتاق، دیپلماسی را آسانتر نمیکند. این تقریباً جنگ بعدی را تضمین میکند.

