با وجود یک حمله نظامی خیرهکننده، رژیم ایران که با تهدیدی به وجود خود مواجه است، نشاندهنده تمایل کاملاً قابل پیشبینی برای ادامه مسیر به هر قیمت است. استراتژی بهظاهر خودزنی آن در حمله به تمامی همسایگان خلیج فارس — از جمله امارات متحده عربی که نزدیکترین رابطه تجاری را با آن داشته و حتی عمان که تا کنون میانجی در مذاکرات ایران با ایالات متحده بوده — خصومت آنها را نسبت به جمهوری اسلامی افزایش داده است، که یک ضرر بلندمدت محسوب میشود. با این حال، این استراتژی تقریباً بیتبعیض ایران، مزیت کوتاهمدت بزرگتری در مختل کردن بازارهای جهانی نفت و مالی داشته و بدین ترتیب فشارهای داخلی، منطقهای و بینالمللی بر رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، برای پایان دادن سریع به جنگ، قبل از دستیابی به اهداف آمریکایی را افزایش داده است.
وضعیت کنونی نشان میدهد که جنگ مشترک ایالات متحده و اسرائیل ممکن است به پیروزی نظامی منجر شود اما به شکست استراتژیک تبدیل گردد. برای رژیم ایران، صرفاً زنده ماندن در یک درگیری مسلحانه با ایالات متحده به معنای پیروزی است. اگر آنها در حفظ تواناییهای هستهای باقیمانده خود، از جمله ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا (کافی برای ۱۰ بمب) که هنوز در خرابههای جنگ ژوئن ۲۰۲۵ دفن شده، موفق شوند و حداقل برخی از تواناییهای موشکی را که قطعاً در دوره پس از جنگ به سرعت بازسازی خواهند کرد، حفظ کنند، این به معنای تکمیل موفقیت خواهد بود.
ربودن شکست استراتژیک از چنگ پیروزی تاکتیکی
به مدت ۳۰ سال، اسرائیل به سناریویی فکر میکرد که در آن ایالات متحده ممکن است به جنگ با ایران برود، با هدف حداقلی حذف تهدید وجودی ناشی از برنامه هستهای آن و بهطور ایدهآل سرنگونی رژیم. اکنون که این سناریو به واقعیت پیوسته، عدم دستیابی به هر دو هدف فوق، یک پسرفت استراتژیک قابل توجه برای ایالات متحده خواهد بود و عواقب وخیمی برای اسرائیل به همراه خواهد داشت.
چندین گزینه وجود دارد.
دو برابر کردن تلاشها برای نابودی تواناییهای نظامی ایران
نخست، ایالات متحده و اسرائیل میتوانند به مسیر کنونی ادامه دهند و تواناییهای نظامی ایران را بیشتر تضعیف کنند، که یک هدف استراتژیک مهم به خودی خود است، اما بدون تغییر رژیم یا حتی هرگونه انتظار واقعی برای تغییر قابل توجه در رفتار رژیم. با این حال، زمان به یک عامل حیاتی تبدیل شده است؛ و فشارهای یاد شده برای پایان سریع جنگ بدون دستیابی کامل به اهدافشان ممکن است به زودی غیرقابل تحمل شود.
اعلام پیروزی و توقف یکجانبه جنگ
دوم، ترامپ میتواند به سادگی پیروزی را اعلام کرده و جنگ را پایان دهد. این گزینه به تمایل ایران برای پایبندی به یک آتشبس رسمی یا غیررسمی بستگی دارد — که نتیجهای قطعی نیست، اما با توجه به هزینههایی که ایران تا کنون پرداخته و هزینههای گزینههای دیگر، بسیار محتمل است. علاوه بر این، ایران قطعاً در این سناریو نیز پیروزی را اعلام خواهد کرد و با برخی توجیهات، به این باور خواهد رسید که واقعاً چنین است.
با تعیین اهداف دوربرد، از جمله گاهی تغییر رژیم، این گزینه برای ترامپ از نظر سیاسی مشکلساز خواهد بود، اما او میتواند تلاش کند تا وقایع را به گونهای که نیاز دارد، بچرخاند و به جلو برود. برای ایالات متحده، این به معنای یک ضربه دردناک به بازدارندگی و جایگاه بینالمللیاش خواهد بود، اما کاهش خسارات ممکن است گزینه مطلوبتری باشد. برای نخستوزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، این موضوع از نظر سیاسی حتی دشوارتر خواهد بود، بهویژه از آنجا که یک نتیجه موفق ممکن است آخرین فرصت او برای جلوگیری از شکست انتخاباتی قریبالوقوع باشد. برای اسرائیل، اگر جنگ تنها یکی دیگر از دورهای مداوم با ایران و نمایندگان آن باشد، نه جنگی تعیینکننده، عواقب بسیار بدتری خواهد داشت. اگرچه ایالات متحده ممکن است در آینده حملات هدفمندی علیه برنامه هستهای ایران انجام دهد، اگر ایران به سمت تسلیحاتی شدن برود، بعید است که دوباره به جنگ با ایران برود تا اهداف وسیعتری را محقق کند، بهویژه تغییر رژیم — یا قطعاً نه در آینده نزدیک.
افزایش فشار برای مذاکرات از طریق ادامه حملات نظامی
سوم، ایالات متحده میتواند به عملیات نظامی ادامه دهد تا ایران را تحت فشار قرار دهد تا به میز مذاکره بازگردد و به یک توافق دیپلماتیک جدید دست یابد، توافقی که برخی محدودیتها را بر برنامه هستهای آن تحمیل میکند، اما احتمالاً چیز بیشتری نخواهد بود. به میزانی که ایران ممکن است در روزهای قبل و بعد از آغاز جنگ به این موضوع تمایل داشته باشد، که فرضی قابل سوال است، اکنون کمتر احتمال دارد که چنین تمایلی داشته باشد، پس از شکست مذاکرات پیش از جنگ و زمانی که احساس میکند هم شکست قریبالوقوع اراده آمریکایی و هم پایان جنگ به نفع خود ممکن است. با توجه به اینکه به نظر میرسد تندروها هنوز در تهران کنترل را در دست دارند، از جمله مخالفان توافق هستهای ۲۰۱۵ با ایالات متحده، چشمانداز یک توافق جدید، چه برسد به اینکه ترامپ بتواند آن را به عنوان توافقی بهتر ارائه دهد، قابل سوال است.
تسلط بر تشدید: بهترین گزینه بد
سه گزینه فوقالذکر همگی به موفقیت نظامی کوتاهمدت منجر میشوند اما در نهایت، شکست استراتژیک را به همراه دارند. گزینه چهارم تضمینی برای موفقیت استراتژیک ندارد اما ممکن است حداقل شانسهای آن را افزایش دهد. این گزینه بر اساس فرض ناخوشایند این است که جنگهای محدود به ندرت موفق میشوند و اگر قرار است از نیروی نظامی استفاده شود، باید به شدت قاطع باشد و بهگونهای طراحی شود که برتری در تشدید را به دست آورد و پیروز شود، نه اینکه از ابتدا به دنبال نتایج سازش باشد. با وجود حملههای ایالات متحده و اسرائیل، این ایران است که در حال حاضر فرض میکند میتواند به مسیر خود ادامه دهد و برتری در تشدید را به دست آورده است. ایران معتقد است که این کار را هم با بستن تنگه هرمز به روی کشتیرانی بینالمللی — در حالی که صادرات نفت خود بدون مانع ادامه دارد — و هم با حمله به بخشهای انرژی و زیرساختهای مدنی کشورهای عرب خلیج فارس انجام داده است و بدین ترتیب فشار داخلی، منطقهای و بینالمللی بر ایالات متحده برای پایان دادن به جنگ ایجاد کرده است.
برای دستیابی به برتری در تشدید، چه برای وادار کردن ایران به پذیرش توافق دیپلماتیک مطلوبتر، چه برای تعیین شرایط آتشبس زمانی که ترامپ تصمیم به اعلام پایان جنگ میگیرد، و چه برای افزایش شانسهای دستیابی به موفقیت نظامی بیشتر، ایالات متحده و اسرائیل باید ریسک را افزایش دهند و تشدید بیشتری انجام دهند. هیچ کشوری از بسته شدن تنگه هرمز بیشتر از خود ایران متضرر نمیشود، که اقتصاد آن تقریباً به طور کامل به صادرات نفتی که از این گلوگاه دریایی عبور میکند وابسته است؛ اگر هرمز به روی کشتیرانی بینالمللی بسته شود، باید به روی ایران نیز بسته شود، که هدفی نظامی قابل دستیابی است.
روش دیگری برای دستیابی به برتری در تشدید میتواند از طریق حملات مرحلهای به زیرساختهای نفت و گاز طبیعی ایران باشد. این ممکن است اکنون با حمله هفته گذشته ایالات متحده به جزیره خارک آغاز شده باشد، که تقریباً تمام نفت ایران از آنجا صادر میشود، اما به نظر میرسد که این حمله فقط بر روی دفاعیات نظامی جزیره متمرکز شده و نه زیرساختهای نفتی، و عمدتاً یک عملیات سیگنالدهی بوده است. به جز حمله قبلی اسرائیل به یک انبار ذخیرهسازی که برای مصرف داخلی ایران استفاده میشد، نه صادرات نفت، ایالات متحده و اسرائیل از حمله به زیرساختهای انرژی ایران خودداری کردهاند، به دلیل خطر اینکه ایران در پاسخ به این حملات، تنگه را ببندد و به زیرساختهای نفتی کشورهای خلیج فارس و فراتر از آن حمله کند. هنگامی که تهران به طور مکرر این خط قرمز را نقض کرد، ادامه احتیاط به ضد تولید تبدیل شد. این گزینه شامل تمایل به تحمل حملات بیشتر ایرانی به کشورهای خلیج فارس و افزایش قیمتهای نفت است، اما این در هر صورت تقریباً قطعی است، مگر اینکه ایالات متحده تسلیم شود.
یک گام دیگر در مسیر تشدید میتواند آغاز حملات به زیرساختهای مدنی ایران باشد، از جمله سیستمهای برق، ارتباطات، مالی و حمل و نقل، و احتمالاً سایر بخشها نیز. ایالات متحده و اسرائیل تا کنون از انجام این کار خودداری کردهاند، عمدتاً به دلیل نگرانی از اینکه این ممکن است باعث ایجاد اثر همبستگی حول پرچم شود، و مردم ایران را علیه آنها برانگیزد و شانسهای تغییر رژیم را مختل کند. با این حال، برخی از این حملات ممکن است در یک تلاش نهایی برای دستیابی به برتری در تشدید ضروری باشد، اگر تلاشهای در حال انجام برای تضعیف رژیم و ایجاد یک فرصت ممکن برای مردم برای به خیابان آمدن با تخریب مداوم ابزارهای سرکوب رژیم — سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، بسیج، پلیس ایران و سایر قابلیتها — ناکافی باشد. اهداف واقعی رژیم (به عنوان مثال، ساختمان پارلمان) و سایر ارکان تأسیسات حاکم، مانند وسایل ارتباطی با عموم (تلویزیون، رادیو، اینترنت) نیز ممکن است مورد حمله قرار گیرند. یک کمپین سایبری گسترده نیز بخشی از این مرحله بعدی خواهد بود.
تعیین اهداف
قبل از اینکه هیچیک از این اتفاقات بیفتد، ترامپ باید تصمیم بگیرد که واقعاً چه چیزی را میخواهد به دست آورد: تنها کاهش قابلیتهای ایران و مهار رفتار رژیم، یا واقعاً تغییر رژیم. اهداف مختلف گزینههای متفاوتی را به همراه دارند و نیازمند درجات مختلفی از پایداری آمریکایی هستند. نتانیاهو نمیتواند به خود اجازه دهد که ترامپ را رد کند و هرچند ممکن است بخواهد جنگ را ادامه دهد، هم به دلایل استراتژیک و هم به دلایل سیاسی شخصی، با هر آنچه ترامپ تصمیم بگیرد، همراهی خواهد کرد.
همکاری نظامی و استراتژیک آمریکا و اسرائیل هرگز به این اندازه نزدیک نبوده است و جایگاه اسرائیل در آمریکا هرگز به این اندازه پایین نبوده است. با توجه به عدم محبوبیت جنگ در افکار عمومی آمریکا، یک تلفات دیگر از این درگیری — و یکی که اسرائیل نمیتواند به راحتی آن را تحمل کند — آسیب قابل توجهی به روابط دوجانبه خواهد بود. این موضوع با ادعاهای رو به رشد اما بدون مدرک که نتانیاهو ترامپ را به این جنگ کشانده، تشدید میشود؛ هیچ شکی نیست که او مدتهاست امیدوار بوده که آمریکا در نهایت با ایران به جنگ برود، اما در هفتههای قبل از آغاز درگیری، این نتانیاهو بود که بهگفته گزارشها ترمز را کشید و ترامپ را به صبر کردن تا زمانی که هر دو کشور بهتر آماده شوند، ترغیب کرد. در واقع، اسرائیل باید ارزیابی کند که آیا هرگونه دستاوردی که در برابر ایران به دست آمده، ارزش هزینهای که به روابطش با آمریکا تحمیل شده را داشته است یا خیر.

