“اولین وظیفه دولت آمریکا حفاظت از شهروندان آمریکایی است”، رئیسجمهور ترامپ در سخنرانی خود در کنگره در ماه گذشته گفت و از دموکراتها خواست که برای نشان دادن توافق بایستند (که آنها این کار را نکردند). این، بهطور قابلتوجهی، یک نمایش سیاسی مؤثر بود. اما وقتی صحبت از واقعیتهای زندگی و مرگ — ایمنی واقعی شهروندان آمریکایی — میشود، رویکرد بیپروا آقای ترامپ به جنگ با ایران بهطرز خطرناکی جان صدها هزار آمریکایی در خاورمیانه را به خطر میاندازد.
عدم آمادگی دولت ایالات متحده شگفتانگیز است. به مدت چند هفته صحبت از احتمال جنگ در صورت شکست دیپلماسی وجود داشت. دولت ترامپ باید هشدار کافی به سفارتهای خود میداد و آنها را موظف میکرد تا برای خروج کارکنان و غیرنظامیان برنامهریزی کنند، طبق رویههای established. ارتباط با غیرنظامیان درباره تخلیهها باید واضح و بهموقع میبود، با دستورالعملهایی برای چگونگی درخواست کمک. در عوض، بینظمی و سردرگمی وجود داشت؛ بسیاری از غیرنظامیان مجبور بودند خودشان را مدیریت کنند. در حالی که مقامات آمریکایی در سطح میانه توییت میکردند “اکنون خارج شوید”، تنها دو سفارت ایالات متحده در منطقه بهنظر میرسید که بهطور نزدیک به حالت عادی کار میکنند.
وزارت امور خارجه تا روز قبل از شروع جنگ اجازه خروج دیپلماتها و خانوادههایشان را نداد — و این فقط در اسرائیل و لبنان بود. خروج اجباری برای اکثر کشورها چند روز پس از شروع جنگ آغاز شد.
با این حال، پاسخ ایران به کمپین نظامی که بهدنبال سرنگونی رژیم بود کاملاً قابل پیشبینی بود. آنها به کشورهای حاشیه خلیج فارس، بهویژه اهداف نرم مانند فرودگاهها و هتلها، حمله کردند تا بهطور ناامیدانهای در تلاش برای گسترش درگیری و نجات خود با افزایش هزینه برای آمریکا و متحدانش باشند.
دولت ترامپ در برنامهریزی برای تخلیه دیپلماتهای خود یا شهروندانش شکست خورد و به هیچیک بهطور کافی هشدار نداد. وقتی دستورات تخلیه صادر شد، جزئیاتی درباره چگونگی یا اینکه آیا دولت ایالات متحده به آنها کمک خواهد کرد، ارائه نشد.
علاوه بر این، هماهنگی ایالات متحده با شرکای منطقهای، بهطوری که آنها بتوانند اقداماتی برای حفاظت از شهروندان خود انجام دهند، بهنظر میرسد حداقل بوده است. آمریکاییهای خارج از کشور هشدار دریافت نکردند؛ همچنین شرکای ما نیز هشدار دریافت نکردند.
در عین حال، بهنظر میرسد که ایالات متحده انتظار مقیاس پاسخ ایران را نداشت، پاسخی که عمدتاً سفر هوایی در سراسر منطقه را متوقف کرده و به مکانهایی در امارات متحده عربی، بحرین و قطر و دیگر کشورها حمله کرده است.
اینگونه نمیبایست پیش میرفت. ما هر دو تجربه مستقیم داریم در اینکه چگونه در زمان بحران از جان آمریکاییها در خارج از کشور حفاظت کنیم. این در سال 2006 اتفاق افتاد زمانی که سازمان شبهنظامی حزبالله در لبنان جنگی با اسرائیل بهوجود آورد. بهعنوان سفیر ایالات متحده در لبنان و مدیر خاورمیانه پنتاگون، بهسرعت واکنش نشان دادیم و آنچه را که بزرگترین تخلیه غیرنظامی آمریکاییها در تاریخ ایالات متحده بود، سازماندهی کردیم.
چالشها دشوار بودند. بدون هشدار، سفارت ایالات متحده در بیروت ناگهان در خط مقدم قرار گرفت. اسرائیل باندهای فرودگاه را بمباران کرد، بنادر را محاصره کرد و نقاط عبور به سوریه را تخریب کرد. حملات هوایی به وسایل نقلیه مشکوک ضربه زد. تمام خروجیهای تجاری از لبنان مسدود یا بمباران شدند.
به جز یک بالگرد در محوطه سفارت برای انتقال چند نفر به قبرس، ما هیچ دارایی نظامی در لبنان برای تخلیه آمریکاییهایی که در خارج از دروازههای سفارت منتظر بودند و بهطور ناامیدانهای به دولت خود برای کمک نگاه میکردند، نداشتیم.
در روزهای اولیه پرهیجان، کارشناسان در کاخ سفید، وزارت امور خارجه، پنتاگون و سه فرماندهی نظامی به صورت شبانهروزی با سفارت در تلاشهای تخلیه همکاری کردند. نزدیکترین نیروها در حال شرکت در یک تمرین نظامی در اردن بودند — گروهی از تفنگداران دریایی از همان گردان که در بمبگذاری انتحاری ۱۹۸۳ در پادگانهای ایالات متحده در بیروت خسارات زیادی را متحمل شدند. این یک تاریخ دردناک بود — در پنتاگون بحثهای زیادی درباره درخواست از این واحدها برای بازگشت به نقطه صفر آن حمله بزرگ ۲۳ سال پیش وجود داشت. با این حال، وقتی فراخوانده شدند، به سرعت به لبنان رفتند تا به تخلیه هموطنان خود کمک کنند.
افسران کنسولی مدارک شهروندی را تأیید و بهروزرسانی کردند، بانکهای تلفن ایجاد کردند و یک شبکه ارتباطی فعال کردند تا شهروندان نگران آمریکایی را از روند تخلیه مطلع نگه دارند. مقامات سفارت و نظامی ایالات متحده و اسرائیل هماهنگ شدند تا اطمینان حاصل کنند که حملات اسرائیلی با مسیرهای تخلیه ما تداخل نداشته باشد. پس از آغاز عملیات ما، در کمتر از یک ماه نزدیک به ۱۵,۰۰۰ شهروند آمریکایی را به مکانهای امن منتقل کردیم.
این هیجان فعالیت را با وضعیت کنونی مقایسه کنید. سفارت ایالات متحده در بیروت یکی از چندین سفارت در منطقه است که به سادگی درهای خود را بسته و عملیات کنسولی را در زمانی که بیشترین نیاز وجود دارد، معلق کرده است. تنها پس از تشدید خشونت و در روز سوم جنگ ایران، دولت ترامپ از شهروندان آمریکایی خواست تا از ۱۴ کشور در منطقه خارج شوند — بهتنهایی، از طریق حمل و نقل تجاری که با بسته شدن فضای هوایی، عمدتاً در دسترس نیست.
بسیاری از سفارتها سفیران تأیید شدهای ندارند که به عنوان نقطه مرجع برای کشورهای میزبان عمل کنند. خلأ در ردههای مقامات ارشد وزارت امور خارجه و نظامی یک شکاف ایجاد کرده است، در تضاد با سال ۲۰۰۶، زمانی که ما یک شبکه مدنی-نظامی با تجربه داشتیم. تا روز سهشنبه، روز چهارم جنگ، وزارت امور خارجه به این نتیجه رسید که ممکن است دولت نیاز به کمک در تخلیهها داشته باشد.
بسیاری از این مسائل قابل اجتناب بود. این استدلال که دولت پیشبینی نکرده بود که پاسخ نظامی ایران به چه اندازه خواهد بود، نشاندهنده نادانی عمدی و شاید عمدی است. با توجه به اطلاع قبلی که در سال ۲۰۰۶ در لبنان نداشتیم، دولت ترامپ میتوانست برای شرایط اضطراری برنامهریزی کند و به آرامی ابزارهای مالی و قراردادی را برای تسریع در استخدام کشتیهای تجاری و وسایل حمل و نقل برای تخلیه شهروندان آمریکایی جمعآوری کند.
درست است که این تخلیه بسیار پیچیدهتر از تجربه ما در لبنان است — شامل احتمالاً صدها هزار تخلیهکننده، به جای ۱۵,۰۰۰؛ ۱۴ کشور خروج به جای یک کشور؛ و ناتوانی ظاهری در هماهنگی وسایل تخلیه با ایران. اما این موضوع کمبود برنامهریزی را حتی بیشتر گیجکننده میکند.
هرچند رژیم ایرانی نفرتانگیز است — با سرکوب وحشیانه مردم خود، نقش خطرناک و بیثباتکنندهاش در خاورمیانه و آرزوهای هستهایاش — اما تهدید فوری برای مردم آمریکا ایجاد نمیکند. اما جنگ آقای ترامپ خطرات فوری و حادی برای شهروندان آمریکایی در منطقه ایجاد میکند. زمانی که دولت شروع به برنامهریزی این جنگ کرد، باید همچنین برای حفاظت از آمریکاییها برنامهریزی میکرد — “اولین وظیفه دولت آمریکا”، همانطور که رئیسجمهور گفت.

