مسیر مدرن توسعه تسلیحات چین بدون شناسایی یک الگوی تکراری قابل درک نیست: هر جهش عمده در ارتش آزادیبخش مردم چین بهوسیله نمایشهای قاطع برتری نظامی ایالات متحده تحریک شده است.
از جنگ خلیج فارس تا درگیریهای اخیر شامل ایران و ونزوئلا، تسلط میدان جنگ آمریکایی بهطور مکرر نقاط ضعف سیستماتیک در مجتمع نظامی-صنعتی چین را نمایان کرده و موجب شده است که چرخههای مدرنیزاسیون شتابزده، بحرانهای داخلی و پاکسازیهای سیاسی به وجود آید.
این الگو نه تنها رقابت استراتژیک را منعکس میکند بلکه نواقص ساختاری عمیقتری را در خود سیستم حزب کمونیست چین نیز نشان میدهد.
در هسته خود، حزب کمونیست چین مدتهاست که ایالات متحده را بهعنوان رقیب اصلی خود تعریف کرده است. از چارچوب ایدئولوژیک مائو تسهتونگ در مبارزه علیه امپریالیسم غربی تا تأکید شی جینپینگ بر “رقابت قدرتهای بزرگ” و خرابکاری سیستماتیک علیه جایگاه جهانی آمریکا در تمام جبههها، مأموریت استراتژیک حزب همواره بر غلبه بر قدرت آمریکایی و در نهایت جایگزینی آن متمرکز بوده است.
با این حال، بهجای پیگیری توسعه پایدار و مبتنی بر نوآوری، مدرنیزاسیون نظامی چین عمدتاً تحت تأثیر شوکها قرار گرفته است. جنگ خلیج فارس در سال 1991 پکن را بهسمت شناسایی نقش قاطع ضربات دقیق، پنهانکاری و جنگ شبکهای سوق داد. بمباران سفارت چین در بلگراد توسط ایالات متحده در سال 1999 و حادثه EP-3 در سال 2001 آسیبپذیری ارتش آزادیبخش مردم را بیشتر تقویت کرد و سرمایهگذاریها در زمینههای فضایی، سایبری و قابلیتهای ضد دسترسی را تسریع بخشید.
هر یک از این وقایع الگوی خاصی را تأیید کرد: چین نه از طریق نوآوری پایدار داخلی بلکه از طریق واکنش به پیروزیهای نظامی ایالات متحده پیشرفت میکند.
با این حال، این تلاشها همچنان تحت تأثیر نقاط ضعف سیستماتیک قرار دارند. اول، حزب کمونیست چین در تولید نوآوری واقعی با مشکل مواجه است و به شدت به مهندسی معکوس و خرید فناوریهای خارجی وابسته است.
دوم، حتی زمانی که طراحیها بهدست میآید، چین غالباً در بازتولید دقت مهندسی و علم مواد لازم برای عملکرد مستمر ناکام میماند. سوم، ادغام نظامی-مدنی، که بهمنظور تسریع توسعه طراحی شده بود، در عوض فساد و ناکارآمدی را در سراسر بخش دفاعی پرورش داده و به فاجعهآمیزترین پیامد منجر شده است: اعتبار مشکوک کیفیت و قابلیت اطمینان تسلیحات ارتش آزادیبخش مردم.
در نهایت، یک سیستم سیاسی مبتنی بر تبلیغات ادعاهای اغراقآمیز و خودفریبی را تشویق میکند و نواقص واقعی را تا زمانی که در شرایط عملیاتی نمایان شوند، پنهان میسازد.
این تناقضات در استقرارهای واقعی غیرقابل انکار میشوند. در عملیاتهای اخیر شامل ونزوئلا و ایران، شبکههای دفاع هوایی، سیستمهای راداری و پلتفرمهای موشکی تأمینشده توسط چین بهطور مکرر در مواجهه با قابلیتهای پیشرفته پنهانکاری و جنگ الکترونیکی ایالات متحده ناکام ماندند.
سیستمهایی که بهعنوان قادر به شناسایی یا بازدارندگی تهدیدات پیشرفته معرفی شده بودند، تحت فشار ناکارآمدی خود را نشان دادند. این ناکامیها تنها به تضعیف پلتفرمهای خاص محدود نشد بلکه شکاف بین ادعاهای چین و قابلیتهای واقعیاش را نمایان کرد.
واکنش حزب کمونیست چین نه شفافیت بلکه آشفتگی داخلی بوده است. بهجای ارزیابی مجدد نقاط ضعف ساختاری، رژیم پاکسازیهای گستردهای را در رهبری نظامی و جامعه تحقیقاتی دفاعی آغاز کرده است.
از موفقیت بینقص آمریکا در ونزوئلا در اوایل ژانویه، تعداد زیادی از فرماندهان ارشد ارتش آزادیبخش مردم بهعنوان “غیرشخص” شناخته شده و از دید عموم ناپدید شدهاند، از جمله شخصیتهایی در بالاترین سطوح فرماندهی.
حضور ژنرالهای کامل در گردهماییهای سیاسی عمده بهطور چشمگیری کاهش یافته است. تنها شش نفر از 26 افسر درجه ژنرالی در دو جلسه در اوایل مارس حضور داشتند که نشاندهنده سطح فوقالعادهای از اختلال داخلی در سلسلهمراتب نظامی است. از شش عضو یونیفورمپوش کمیسیون مرکزی نظامی، بالاترین نهاد فرماندهی نظامی حزب کمونیست چین، چهار نفر یا دو سوم در ماههای اخیر پاکسازی شدهاند.
این پاکسازیها به هسته علمی و صنعتی سیستم توسعه تسلیحات چین نیز گسترش یافته است.
از زمان عملیات ونزوئلا توسط ایالات متحده در ژانویه، شخصیتهای کلیدی مرتبط با برنامههای دفاعی عمده — از جمله ساخت ناو هواپیمابر، طراحی جنگندههای پیشرفته، سیستمهای راداری، موشکهای دفاع هوایی و تسلیحات استراتژیک — از زندگی عمومی حذف شده یا از مقام خود stripped شدهاند.
این افراد شامل هو یونگمینگ، دانشمند ارشد در زمینه هوانوردی دریایی و توسعه ناو هواپیمابر چین، یانگ وی، طراح پیشرو جنگندههای پیشرفته از جمله J-10 و J-20، وو مانچینگ، متخصص پیشرو رادار و ضد پنهانکاری ارتش آزادیبخش مردم، وی یییین، شخصیت ارشد در تحقیق موشکهای دفاع هوایی، و ژائو شیانگنگ، شخصیت کلیدی در طراحی تسلیحات هستهای پیشرفته هستند. همه آنها گرههای حیاتی در شبکه نوآوری دفاعی چین را نمایندگی میکنند.
افراد دیگری نیز وجود دارند.
ناپدید شدن ناگهانی آنها نشاندهنده حوادثی جداگانه نیست بلکه نشاندهنده یک تجزیه گسترده از رهبری فنی پشت مدرنیزاسیون نظامی چین است.
بهطور موازی، در بخش صنعتی دفاعی، محاکمههای پر سر و صدا انجام شده است. در روز چهارشنبه، تان رویسونگ، رئیس AVIC، کنگلومرای بزرگ دولتی مسئول تولید بیشتر هواپیماهای جنگی چین، به اعدام بهخاطر فساد و سوء رفتار محکوم شد. پرونده او نشاندهنده این است که تا چه حد انگیزههای سیاسی و مالی فرآیند توسعه را تحریف کرده و کارایی و قابلیت اطمینان را تضعیف کرده است.
سپس مرگهای غیرقابل توضیح دانشمندان پیشرو در زمینههای تحقیقاتی کلیدی وجود دارد. شخصیتهای مرتبط با تسلیحات هایپرصوت و آیرودینامیک پیشرفته — زمینههایی که برای قابلیتهای نسل بعدی چین مرکزی هستند — در هفتههای اخیر در حالی که هنوز در کار خود فعال بودند، بهطور ناگهانی فوت کردهاند.
آنها شامل فنگ داینینگ، ۶۸ ساله، و یان هونگ، ۵۷ ساله، دو پژوهشگر پیشرو تسلیحات هایپرصوتی چین هستند. عدم وجود توضیحات واضح درباره مرگ آنها، حدس و گمانها را تقویت کرده و محیط مبهم و پر فشار درون مؤسسات پژوهشی دفاعی چین را برجسته میکند.
این تحولات به یک مشکل سیستماتیک عمیقتر اشاره دارد. مدل حزب کمونیست چین (CCP) اجازه نمیدهد که شکستها به طور علنی پذیرفته شوند. در عوض، هنگامی که کاستیها آشکار میشوند — بهویژه تحت فشار مقایسه با عملکرد نظامی ایالات متحده — واکنش این است که تقصیر را به افراد نسبت دهند و نه به نقصهای نهادی. این امر چرخهای ایجاد میکند که در آن پاکسازیهای سیاسی جایگزین اصلاحات فنی میشوند.
عواقب این امر عمیق است. با حذف رهبران و دانشمندان باتجربه، سیستم ظرفیت خود را برای یادگیری و بهبود تضعیف میکند. در عین حال، جو ترس گزارشدهی صادقانه و تحلیل انتقادی را دلسرد میکند و الگوهای اغراق و عملکرد ضعیف را که منجر به شکست در وهله اول شده، تقویت میکند. نوآوری خطرناکتر میشود، نه ایمنتر؛ حقیقت خطرناکتر از خطا میشود.
در نهایت، پیروزیهای نظامی ایالات متحده تأثیر دوگانهای بر توسعه تسلیحات چین داشته است. آنها به عنوان کاتالیزورهایی برای پیشرفت سریع عمل کردهاند و چین را مجبور به مدرنسازی و گسترش قابلیتهایش کردهاند، اما همچنین به عنوان آزمونهای استرس عمل کردهاند که ضعفهای ساختاری سیستمی را که کنترل را بر شایستگی اولویت میدهد، آشکار میکنند.
هر رویارویی نه تنها شکاف فناوری را گسترش میدهد بلکه ناپایداری داخلی را نیز در مؤسسات نظامی و علمی چین تحریک میکند.
نتیجه یک پارادوکس است. عزم حزب کمونیست چین برای رقابت با ایالات متحده آن را به سمت برنامههای نظامی هر چه بلندپروازانهتر سوق میدهد. با این حال، همان سیستمی که این تلاشها را بسیج میکند، موفقیت آنها را نیز محدود میکند. بدون ظرفیت برای ارزیابی شفاف، نوآوری واقعی و تابآوری نهادی، پیشرفت ناپایدار و شکننده باقی میماند.
از این منظر، رقابت بین ایالات متحده و چین تنها یک مسابقه تسلیحاتی نیست بلکه رقابتی بین سیستمها نیز هست. ایالات متحده از مدلی بهرهمند است که شکست را به عنوان بخشی از پیشرفت تحمل میکند و به آن اجازه میدهد که با گذشت زمان سازگار و بهبود یابد. سیستم چین، در مقابل، شکست را به یک بحران سیاسی تبدیل میکند.
تا زمانی که این دینامیک ادامه داشته باشد، هر نمایش جدید از برتری نظامی ایالات متحده نه تنها چین را از نظر خارجی به چالش میکشد بلکه آن را از نظر داخلی نیز بیثبات میکند و شکاف مورد نظرش را تقویت میکند.
