یک شوک تاریخی در عرضه، اقتصادهای صادرکننده انرژی خلیج فارس را آزمایش کرده و امنیت انرژی جهانی را بازتعریف میکند.
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) با بزرگترین تهدید برای امنیت اقتصادی و استراتژی انرژی خود از زمان تأسیسشان مواجه هستند. پیامدهای اقتصادی جنگ ایالات متحده و اسرائیل با ایران شدید است، اما در سراسر خلیج فارس نابرابر است. همچنین توانایی هر کشور برای حفظ صادرات انرژی و حفاظت از زیرساختهای حیاتی—که هر دو به طور نابرابر توسط ایران هدف قرار گرفتهاند—نیز متفاوت است.
این جنگ بزرگترین اختلال در عرضه نفت و گاز طبیعی مایع (LNG) جهانی در تاریخ معاصر را به وجود آورده است. قبل از ۲۸ فوریه، تقریباً ۲۰ درصد از نفت جهانی و ۲۰ درصد از LNG صادراتی جهانی از تنگه هرمز عبور میکرد. از آن زمان، ترافیک به حدود ۵ درصد از سطوح عادی کاهش یافته است. پس از حمله ایران به تأسیسات LNG راس لافان قطر در ۱۸ مارس—که بزرگترین تأسیسات از این نوع در جهان است—صادرات قطر به طور مؤثری متوقف شده است. حتی با فرضهای خوشبینانه، ظرفیت صادرات ممکن است حداقل ۱۷ درصد زیر سطوح قبل از جنگ برای سه تا پنج سال باقی بماند. شرکت قطر انرژی به تنهایی احتمالاً سالانه حدود ۲۰ میلیارد دلار ضرر خواهد کرد—در برابر یک خط پایه درآمد دولتی ۵۴ میلیارد دلاری در سال ۲۰۲۵.
حتی اگر ترافیک دریایی از سر گرفته شود، بهبودی دشوار و کند خواهد بود. تولید نفت به سادگی نمیتواند دوباره فعال شود. چاهها بسته شدهاند و بارگیری نفتکشها ابتدا نیاز به کاهش ذخیرهسازی دارد، سپس به محصولات تصفیهشده منتقل میشود و به تدریج تولید نفت با امید به حداقل آسیب به مخازن موجود از سر گرفته میشود. بازگشت به سطوح صادراتی قبل از جنگ، یا درآمدهای انرژی عادی، در بهترین حالت ماهها طول خواهد کشید. برای صادرکنندگانی که به خطوط لوله دسترسی ندارند، اختلال به ویژه طولانیتر خواهد بود.
برای عربستان سعودی و امارات متحده عربی، توانایی ادامه صادرات نفت خام از طریق خط لوله شرق-غرب و خط لوله حبشان-الفجیره به ترتیب، یک خط نجات بوده و جریانهای درآمدی و درجهای از تابآوری را حفظ کرده است. این سرمایهگذاریهای زیرساختی به خوبی هزینههای خود را توجیه کردهاند، اما همچنین در برابر تهدیدات مصون نیستند. با نزدیک شدن به حداکثر ظرفیت—حدود ۷ میلیون بشکه در روز در مورد عربستان سعودی—ظرفیت اضافی ناپدید میشود و این مسیرها خود به اهداف بالقوهای برای ایران یا حوثیهای مستقر در یمن تبدیل میشوند.
با وجود موفقیتهای اخیر در تلاشهای تنوع اقتصادی، درآمدهای نفتی و دینامیکهای بازار نفت همچنان برای سلامت کلان اقتصادی خلیج فارس مرکزی باقی ماندهاند. این شوک در حال حاضر به صنایع غیرنفتی نیز سرایت کرده است. بخشهای گردشگری و هوانوردی در GCC احتمالاً با فشاری مشابه با پاندمی COVID-19 مواجه خواهند شد. برای عربستان سعودی، این زمان به ویژه بدی است، زیرا گردشگری در سال ۲۰۲۴، ۴۱ میلیارد دلار درآمد ایجاد کرده است که برای اولین بار از درآمدهای صادرات پتروشیمی—با ۳۹.۷ میلیارد دلار—بیشتر است. در امارات، لجستیک، تأمین مالی تجاری و ارتباطات—ستونهای مدل اقتصادی آن—با فشار فزایندهای مواجه هستند.
چشماندازهای بازار این عدم قطعیت را منعکس میکنند. در سناریوهای خوشبینانهتر، بهبودی جزئی در عرض شش هفته میتواند قیمت نفت را در میانگین ۸۳ دلار برای هر بشکه در سال ۲۰۲۶ تثبیت کند. یک چشمانداز واقعبینانهتر اختلال طولانیمدت تا ژوئن را پیشبینی میکند، با افزایش قیمت نفت به ۱۵۰ دلار برای هر بشکه و میانگین نزدیک به ۹۰ دلار برای سال. در هر دو حالت، تابآوری نابرابر خواهد بود، با کشورهایی که قادر به حفظ صادرات هستند و بهتر از کشورهایی که مجبور به قطع صادرات شدهاند، این شوک را تحمل میکنند.
بازنگریهای کلی
بزرگترین شوک عرضه نفت احتمالاً یک بازنگری استراتژیک در امنیت انرژی جهانی را به دنبال خواهد داشت. سیاستگذاران و بازارها به طور یکسان با خطرات ساختاری تولید و ظرفیت اضافی متمرکز و زیرساختهای آسیبپذیر انرژی در خاورمیانه مواجه خواهند شد. انگیزههای جدیدی برای تنوع منابع انرژی، زنجیرههای تأمین، شراکتهای سرمایهگذاری و ساخت تابآوری و افزونگی در استراتژیهای انرژی ملی به وجود خواهد آمد.
در حال حاضر حداقل چهار چارچوب رقیب امنیت انرژی در درون اقتصاد سیاسی جهانی وجود دارد که تحت تأثیر اختلال انرژی در خلیج فارس قرار خواهد گرفت. امنیت انرژی معمولاً با “چهار A” یعنی قابلیت پرداخت، در دسترس بودن، دسترسی و قابل قبول بودن تعریف میشود—به این معنی که باید بر اساس ثبات هزینه و قیمت، کفایت عرضه، زیرساختها و مکانیزمهای تحویل، و تأثیرات زیستمحیطی و اجتماعی اندازهگیری شود. این چارچوب سنتی با استراتژی تسلط انرژی دولت ترامپ، تعریفی متمرکز بر امنیت ملی که کنترل بر منابع را به عنوان ابزاری برای نفوذ ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیک اولویت میدهد، به چالش کشیده میشود. یک چارچوب سوم الزامات اقلیمی را ارتقا میدهد و به دنبال حذف سوختهای فسیلی است. یک دیدگاه چهارم و نوظهور امنیت انرژی را به عنوان “وضعیت جریانها” میبیند و بر مسیرهای باز، سیستمهای متصل و حرکت بدون وقفه انرژی به عنوان پایهای برای رشد و توسعه اقتصادی تأکید میکند. همانطور که سلطان الجابر، رئیس شرکت ملی نفت ابوظبی، در یک کنفرانس در مارس ۲۰۲۶ اشاره کرد، “ثبات در بازارهای انرژی، ثبات در هر بازار را زیر بنا میگذارد. امنیت انرژی فقط یک شعار نیست. این تفاوت بین روشن و خاموش بودن چراغهاست. و این بر یک حقیقت ساده استوار است: شریانهای حیاتی جهان باید باز بمانند.”
این چهار چارچوب دارای برخی همپوشانیهای واضح هستند، اما همچنین نقاط مهمی از تضاد—به ویژه در مورد سوالات کنترل، دسترسی و تسلیح عرضه—دارند. در پی بحران کنونی و بازگشایی تنگه هرمز، دولتها احتمالاً سطوح ذخیرهسازی استراتژیک عمیقتری را بازسازی خواهند کرد، در حالی که بازارها یک حق بیمه امنیتی را به قیمتهای آتی و پیشبینیها اضافه میکنند. اثر اقتصادی این است که قیمتها برای مدت طولانیتر بالاتر خواهد بود.
پیامدهای سیاسی دشوارتر قابل مشاهده هستند. اما fragmentation بیشتر از هماهنگی محتمل است و رویکردهای جمعی—چه از طریق توافقات اقلیمی یا زیرساختهای مشترک—ممکن است به استراتژیهای یکجانبهتر تبدیل شوند. دولتها امنیت اقتصادی ملی را در اولویت قرار خواهند داد و ممکن است صادرات نفت خام و محصولات تصفیهشده را ممنوع کنند، مصرف منابع داخلی را تشویق کنند یا سرمایهگذاری در ظرفیت انرژیهای تجدیدپذیر را تسریع کنند. همه اینها میتواند سیستم انرژی را برای دههها تغییر دهد.
یک نتیجه از پیش مشخص است—عصر فرضیات ارزان درباره ثبات انرژی به پایان رسیده است.

