در حالی که حملات هوایی در ایران تیتر اخبار را به خود اختصاص دادهاند، کمپین دریایی نویددهنده نبردهای آیندهای است که احتمالاً در دریا رخ خواهد داد. ایران در کمتر از ۱۰ روز، اکثریت قابلیتهای دریایی خود را از دست داد، زیرا عملیاتهای پالسدار در ۴۸ ساعت اول توانایی تهران را برای پراکنده کردن زیردریاییها و کشتیهایش به منظور انجام کمپین دریایی نامتقارن که برای دههها برنامهریزی کرده بود، مختل کرد. تا تاریخ ۱۱ مارس، ایالات متحده و اسرائیل بیش از ۶۰ کشتی ایرانی را هدف قرار داده و از کار انداخته بودند، به گفته دریادار برد کوپر، فرمانده فرماندهی مرکزی ایالات متحده (USCENTCOM). به همین دلیل، ایران هنوز میتواند تهدیدی برای حمل و نقل تجاری در تنگه هرمز باشد اما در هفتههای آینده برای مقابله با کاروانهای آمریکایی با مشکل مواجه خواهد شد. با نگاهی به آینده، این کمپین داستانی هشداردهنده برای تایوان، ایالات متحده و ژاپن درباره چگونگی بقا در برابر حمله اولیهای که احتمالاً در هر جنگی در اقیانوس آرام رخ خواهد داد، به همراه دارد.
آنچه درباره کمپین دریایی میدانیم
بر اساس گزارشهای منبع باز و اعلامیههای رسمی، به نظر میرسد ایالات متحده در ساعات اولیه حملات مشترک خود با اسرائیل، اولویت را به نابود کردن توانایی ایران برای ضد حمله از طریق دریا داده است. با پروازهای روزانه هر دو کشور که به طور متوسط بیش از ۱۰۰۰ پرواز در روز است—به همراه جنگ اطلاعاتی که تأثیرات آن در فضا، فضای سایبری و طیف الکترومغناطیسی ترکیب شده است—واشنگتن و تل آویو سیستمهای فرماندهی و کنترل را هدف قرار داده، دفاع هوایی را تضعیف کرده و موشکهای بالستیک ایران را نشانهگیری کردند. این حملات دراماتیک، که شامل یک حمله سر بریدن در آغاز بود، شرایط را برای یک سری حملات دریایی به همان اندازه جسورانه فراهم کرد. همانطور که در جدول زیر نشان داده شده است، این حملات منعکسکننده یک منطق هدفگذاری متمایز است که نشاندهنده یک کمپین واضح است: یک توالی از اقدامات تاکتیکی که به منظور مختل کردن برنامه تهران و جلوگیری از توانایی رژیم برای راهاندازی یک کمپین دریایی هماهنگ در خلیج فارس طراحی شده است.
از آسیبهای نبرد تا نظریه دریایی
محدوده اهداف داستان بزرگتری را فاش میکند. در نظریه دریایی، یک قاعده راهنما وجود دارد که میگوید “اول به طور مؤثر شلیک کن.” این عبارت از وین هیوگز و مطالعه او بر روی ویژگی فرسایشی نبردهای دریایی نشأت میگیرد که تنها با عصر موشکی تشدید میشود. نبردهای دریایی مدرن تبادل آتش است که با ترکیبی از اطلاعات، تصمیمگیری و مهمات تهاجمی و دفاعی تعریف میشود. غرق کردن کشتیها نیازمند کور کردن دشمن، مختل کردن فرماندهی و کنترل آنها و شلیک پالسها—شلیکهای موشکی همراه با حملات الکترونیکی و حتی عملیاتهای سایبری و فضایی—است که احتمال غلبه حمله بر دفاع را افزایش میدهد. این رویکرد از زمان اولین نبرد دریایی مدرن در عصر موشکی که در جنگ عربی-اسرائیلی ۱۹۷۳ رخ داد، تکامل یافته است. در طول نبرد لاذقیه، اسرائیل از فریب الکترونیکی و موشکهای ضد کشتی برای شکست یک ناوگان بزرگتر سوری استفاده کرد، اما منطق زیرین همچنان یکسان است—هدف تنها هدف قرار دادن یک کشتی نیست، بلکه کور کردن آن با شکستن پیچیدگی هدفگیری آن است. این رویکرد اغلب به عنوان “C-C5ISR-T” شناخته میشود و نقش کلیدی در نحوه توصیف کمپینهای دریایی مشترک توسط فرمانده فرماندهی هند-پاسیفیک ایالات متحده و رئیس عملیات دریایی ایفا میکند.
در سطح کمپین، هدف تنها کور کردن کشتیها برای شلیک پالسها نیست. در عوض، هدف همچنین نابود کردن توانایی دشمن برای تولید قدرت رزمی است. عملیاتهای پالسدار به هدف قرار دادن تأسیسات ذخیره مهمات، اسکلهها و تجهیزات کلیدی مانند جرثقیلهای بارگیری و داکهای خشک که برای نگهداری ضروری هستند، میپردازند. این زیرساختها امکان تولید نیرو را فراهم میکند. بنابراین، دشمن گزینههای کمتری برای راهاندازی ضد حملات دریایی خواهد داشت. هنر عملیاتی در کمپین دریایی در توالی این حملات در زمان و فضا برای وادار کردن دشمن به پایان رسیدن نهفته است. در مسابقات فرسایشی، طرفی که میتواند در طول زمان شلیکهای بیشتری تولید کند، معمولاً پیروز میشود و بر دفاع و لجستیک تأکید میکند.
بر اساس این منطق، برنامهریزان ایالات متحده به نظر میرسد که یک کمپین اولیه چهار مرحلهای را اجرا کردهاند. اول، خدمات دریایی شرایط را با افزایش قدرت رزمی در تئاتر برای تولید گزینههای حمله فراهم کردند. در طول ۶۰ روز، چندین کشتی به خاورمیانه اعزام شدند. این نیروها گزینههای نظامی فوری را در حین مذاکرات با ایران به رئیسجمهور ارائه دادند و در عین حال شرایط را برای یک بسیج بزرگتر فراهم کردند. در زمان بحرانها، داراییهای دریایی اغلب زودتر حرکت میکنند در حالی که دیپلماتها برای دسترسی، پایگاه و پرواز برای نیروهای هوایی و زمینی مذاکره میکنند. مزیت نیروی دریایی ایالات متحده این است که میتواند از آبهای بینالمللی عمل کند در حالی که دیپلماسی و برنامهریزی مشترک در حال انجام است. با توجه به قابلیتهای دفاعی کشتیهای مدرن، حضور آنها همچنین به شرکا و متحدان اطمینان میدهد و نشان میدهد که ایالات متحده آماده است تا در صورت حمله پیشگیرانه از آنها محافظت کند.
در این مرحله از کمپین، طرف کمتر دیده شده خدمات دریایی نیز احتمالاً به کار افتاد. لجستیکچیها شروع به جابجایی مهمات و سوخت کردند تا برای احتمال یک کمپین پایدار آماده شوند. تفنگداران دریایی و ملوانان در مرکز عملیات دریایی یک تصویر عملیاتی مشترک برای حمایت از گروهها و تشکیلات دریایی توزیع شده به عنوان یک کل هماهنگ (یعنی عملیاتهای دریایی توزیع شده) ایجاد میکنند. تحلیلگران اطلاعات بستههای هدفگیری را که در طول سالها با استفاده از فرآیندهایی مانند تحلیل سیستمهای هدف و سایر روشهای هدفگیری ساخته شدهاند، تصحیح میکنند. متخصصان جنگ اطلاعات با سایر نهادها و خدمات دیگر هماهنگی میکنند تا منویی از گزینههای حمله نوآورانه را که از همگرایی آتشهای کینتیک و غیرکینتیک حمایت میکند، ایجاد کنند که جنبه کلیدی C-C5ISR-T است. این فعالیتها شرایطی را برای تولید سرعت (یعنی شلیکها در طول زمان) در کمپین فراهم میکند.
دکترین مشترک توسعه هدف را به عنوان مبتنی بر آمادهسازی مشترک اطلاعات از محیط عملیاتی توصیف میکند، با محصولاتی که تحلیل و توصیف پایهای را ارائه میدهند که تحلیل سیستمهای هدف را اطلاعرسانی میکند. این توسعه هدف، پوشههای هدف دقیق و پوشههای هدف الکترونیکی تولید میکند که میتوانند در تخصیص نیرو و برنامهریزی مأموریت استفاده شوند.
این موضوع اهمیت دارد زیرا مشکل سرعت را تغییر میدهد. اگر سختترین کار قبل از بحران انجام شود، پس دستور حمله آغاز برنامهریزی نیست. این آغاز اجرا است. نیروی مشترک میتواند نیات فرمانده را به یک فهرست هدف یکپارچه و اولویتبندی شده مشترک، دستورات مأموریتی و ارزیابیهای قابل تکرار ترجمه کند. کتابچه راهنمای هدفگیری همچنین نحوه تصمیمگیری در مورد اینکه چه چیزی مورد هدف قرار گیرد، چه زمانی و با چه تأثیری را رسمی میکند و نشان میدهد که چگونه هدفگیری به طور فزایندهای یک جزء کلیدی از هنر عملیاتی مدرن است. دکترین هدفگیری مشترک به طور صریح جنگ الکترونیکی و عملیاتهای فضای سایبری را به عنوان اجزای یکپارچه از چرخه هدفگیری در نظر میگیرد که به منظور هماهنگی آتشهای کشنده و غیرکشنده در عملیاتهای حمله طراحی شده است. همچنین نقش حمایت فضایی مشترک را در ارائه دسترسی فرماندهان به قابلیتهای فضایی فراتر از داراییهای ارگانیک برجسته میکند. در عمل، این همگرایی میتواند کریدورهای حمله ایجاد کند: رادارها را سرکوب کند، شبکهها را تضعیف کند، گرههای فرماندهی را گیج کند و درزهایی برای تامهاکها و هواپیماهای ناوگانی باز کند.
دوم، نیروهای دریایی که از حملات اولیه به رهبران سیاسی و نظامی ایران حمایت نمیکردند، میتوانستند از آن بستههای هدفگیری برای شکلدهی به میدان نبرد استفاده کنند. این شامل سرکوب دفاع هوایی دشمن، نابود کردن هواپیماهای دشمن و هدف قرار دادن هر دارایی دریایی ایرانی در دریا که قادر به تلافی فوری بود، میشد. این شامل حمله به ناوشکنها در اقیانوس هند بود، همانطور که در جدول بالا نشان داده شده است. همچنین شامل حملات به داراییهای کلیدی مانند رادارها و باتریهای موشکهای کروز ضد کشتی بود. با کاهش توانایی فوری ایران برای تلافی و محافظت از نیروی دریاییاش، این اقدامات امکان حملات بعدی را فراهم کرد که به طور قابل توجهی توانایی ایران را تضعیف کرد.
این مرحله به کاهش زمان لازم برای اجرای زنجیرههای کشتار وابسته است. نیروهای دریایی به ردیابی هدف با کیفیت بالا، تأخیر کم و اطلاعات، نظارت و شناسایی پایدار نیاز دارند تا هم به سرعت به اهداف حمله کنند و هم از ارزیابی خسارت نبرد حمایت کنند. این بخش از کمپین جایی است که هدفگیری شروع به تغییر از عمدی به پویا میکند زیرا نیروهای دریایی به دنبال اهداف حساس به زمان هستند. علاوه بر این، مه و اصطکاک همراه با واکنشهای متقابل دشمن تمایل دارند اهداف جدیدی ایجاد کنند و ارزش اهداف قدیمی را پس از شروع هرج و مرج نبرد کاهش دهند. این بدان معناست که کمپین دریایی همیشه بین حمله و دفاع تعادل برقرار میکند زیرا باید از داراییهای اطلاعاتی و شبکههای ارتباطی که برای حمایت از هدفگیری پویا و ارزیابی خسارت نبرد حیاتی هستند، محافظت کند.
سوم، با نیروهای دریایی ایران در آشفتگی و گزینههای ضد حمله محدود، حملات بعدی میتوانستند به زیرساختهای دریایی مانند بنادر، اسکلهها و انبارهای مهمات هدف قرار گیرند. در کمپین کنونی، به نظر میرسد که این کار به سرعت انجام شده است، به طور اساسی تعداد زیادی از کشتیهای ایرانی را در کنار اسکله به دام انداخته و حتی توانایی ایران را برای خروج داراییهای کلیدی مانند مینگذارها و زیردریاییهای تهاجمی محدود کرده است. این همچنین شامل هواپیماهای گشت دریایی مانند P-3 بود، که در جدول بالا به آن اشاره شده است. این نشان میدهد که نیروی دریایی مدرن از بستر دریا تا فضا میجنگد. عملیاتهای پالسدار هماهنگ باید به زیردریاییها، حسگرهای زیرآبی، کشتیها، بنادر، هواپیماها، رادارها و ایستگاههای زمینی برای ارتباطات ماهوارهای هدف قرار دهند. به عنوان مثال، به حمله ژاپن به پرل هاربر فکر کنید. اگر یک موج حمله دوم به انبارهای سوخت ضربه میزد، توانایی ایالات متحده برای ضد حمله در سراسر اقیانوس آرام به طور قابل توجهی به تأخیر میافتاد.
چهارم، کمپین دریایی احتمالاً باید حملات پایدار را با تثبیت دستاوردها متعادل کند. یعنی نیروی دریایی باید کشتیها و هواپیماها را برای تعمیر و تسلیح مجدد بچرخاند در حالی که اطمینان حاصل کند که داراییهای کافی برای هدف قرار دادن اهداف جدیدی که ظاهر میشوند، دارد. همانطور که در جدول بالا مشاهده میشود، این شامل حفظ پوشش اطلاعاتی از کشتیهای مینگذار ایران بود تا به محض اینکه آنها تلاش کردند از بندر خارج شوند، نابود شوند. همچنین احتمالاً شامل نظارت بر نقاط پرتاب مشکوک برای پهپادها، از جمله حملات یکطرفه تا وسایل نقلیه سطحی و زیرسطحی بدون سرنشین، برای محدود کردن توانایی ایران در هدف قرار دادن نیروهای دریایی و کشتیها در تنگه هرمز میشود. هنر این مرحله تعادل بین تقاضا برای عملیاتهای جاری و فعالیتهای مورد نیاز برای حمایت از عملیاتهای آینده است و بدین ترتیب توانایی تمرکز صرف بر حملات تهاجمی پایدار را محدود میکند.
این کمپین چه چیزی را درباره آینده نبردهای دریایی نشان میدهد؟
الگوی اولیه این کمپین نشاندهنده یک توالی عمدی به دینامیک است: تحلیل سیستم هدف آماده و پروندههای هدف که امکان اجرای سریع را فراهم میکند، همگرایی بیندامنهای برای باز کردن کریدورهایی برای حملات، یک محاصره برای جلوگیری از فرار و پراکندگی، و سپس هدفگذاری دینامیک مبتنی بر ارزیابی آسیب. سوال باز این است که آیا شمار کشتیها حواسپرتی از معیار واقعی اثربخشی است: آیا ابزارهای ماین، USV و قایقهای کوچک ایران واقعاً خنثی شدهاند یا فقط جابهجا شدهاند. این عدم قطعیت به عملیاتهای اطلاعاتی پایدار خواهد انجامید و گزینههای حمله سریعی را مشابه استفاده از پهپادهای MQ-9 برای هدف قرار دادن پرتابگرهای موشکهای بالستیک تولید خواهد کرد. برای نیروی دریایی ایالات متحده، این به معنای تسریع در معرفی هواپیماهای جنگی مشترک و حتی خرید پهپادهای با ماندگاری طولانی است که میتوانند شناسایی مسلحانه انجام دهند، با توجه به محدودیتهای زمان پرواز (و هزینهها) مرتبط با هلیکوپترهای سرنشیندار و جنگندهها که همان مأموریت را انجام میدهند.
برای کشورهایی که نظارهگر هستند مانند تایوان، این به معنای اطمینان از این است که نیروی دریایی آن هرگز در بندر متمرکز نشود و شبکهای پراکنده از گزینههای ضد حمله بدون سرنشین را حفظ کند. پکن به خوبی در موقعیتی قرار دارد که نوعی کمپین دریایی را که ایالات متحده علیه ایران در تایوان اجرا کرد، آغاز کند. در واقع، احتمالاً میتواند حتی بیشتر از اهداف را با اطلاعرسانی کوتاهتر هدف قرار دهد، با توجه به نزدیکی جغرافیایی این کشورها. بنابراین، تنها راه حفظ بازدارندگی، نشان دادن تابآوری است. تایوان باید اطمینان حاصل کند که به طور مداوم نیروهای دریایی خود را چرخش میدهد در حالی که تعداد زیردریاییها و موجودی گزینههای حمله سطحی و زیرسطحی بدون سرنشین که قادر به حمله به کشتیها در اطراف خود هستند، را افزایش میدهد. مانند اوکراینیها در دریای سیاه، این پهپادها باید شامل موشکهای ضد هوایی باشند و با جنگ الکترونیک و موشکهای کروز دفاع ساحلی متحرک یکپارچه شوند. پکن همیشه باید به این فکر کند که تایوان چه گزینههای دیگری برای هدف قرار دادن ناوگانش پس از حمله به فرماندهی و کنترل، دفاع هوایی و نیروهای دریایی تایوان باقی گذاشته است.
برای چین، درس این نیست که “ایالات متحده میتواند کشتیها را غرق کند.” بلکه این است که کمپینهای مدرن سعی میکنند ناوگان را غرق کنند، حسگرها را کور کنند و همزمان بنادر را تخریب کنند. و اگر این معیار باشد، هر نیروی دریایی باید از خود بپرسد که آیا برای جنگ مؤثر ساخته شده است یا برای اینکه سریعاً پیدا و نابود شود. حملات در ایران احتمالاً نگرانیها را دوباره برانگیخته خواهد کرد که حتی یک جنگ محدود با ایالات متحده میتواند به سرعت شامل حملات به بنادر و انبارهای سوخت در سرزمین اصلی به همراه شبکههای ارتباطی شود. این همچنین پکن را به ایجاد شبکههای نبرد مقاومتر سوق خواهد داد که به آن اجازه میدهد تا حملات C-5ISR-T را تحمل کند.
در نهایت، برای ایالات متحده، موفقیت کمپین دریایی اولیه نشاندهنده نیاز به گسترش سرمایهگذاری در نیرو است. نیروی دریایی ایالات متحده به کشتیهای بیشتری—بهویژه سیستمهای بدون سرنشین—و همچنین ظرفیت نگهداری بهبود یافته و ذخایر مهمات بزرگتر برای اجرای کمپینهای آینده نیاز دارد. این کمپین همچنین واقعیت را نشان میدهد که تمام جنگها به طور ذاتی مشترک و چنددامنهای هستند. نیروی دریایی ایالات متحده باید ادغام آتشهای زمینی از گروههای وظیفه چنددامنهای و هنگهای دریایی ساحلی را با بمبافکنهای نیروی هوایی ایالات متحده که از معدنگذاری تهاجمی پشتیبانی میکنند، به کمال برساند. همچنین باید آماده باشد که به طور جهانی بجنگد و عملیاتهایی به مقیاس کمپین ایران را به طور همزمان در چندین تئاتر جغرافیایی علیه دشمنان با قابلیتهای بیشتر انجام دهد.

