کشت و کار چند دههای تهران در «محور مقاومت» به جنگی با ایالات متحده و اسرائیل منجر شد که این کشور مدتها تلاش کرده بود از آن اجتناب کند – هر نتیجهای که به دنبال داشته باشد، رژیم تضعیف شده است، مینویسد سانام وکیل.
جنگ بین ایالات متحده و اسرائیل و دشمن آنها، ایران، نقطه عطفی بسیار مهم در تاریخ ۴۷ ساله جمهوری اسلامی است. برای دههها، تنشها بین واشنگتن، تل آویو و تهران در خاورمیانه از طریق درگیریهای نیابتی، تقابل غیرمستقیم و استراتژیهای امنیتی رقیب بروز پیدا کرده است.
امروز، به لطف حملات ایالات متحده و اسرائیل که از ۲۸ فوریه آغاز شد و تلافیجویی ایران، این رقابت طولانی به جنگی علنی تبدیل شده است که کشورهای عربی را درگیر کرده و جمهوری اسلامی را در خطر بیشتری نسبت به هر زمان دیگری قرار داده است. واشنگتن هدف دارد برنامه هستهای ایران را تضعیف کند، قابلیتهای موشکی و نظامی آن را کاهش دهد و شبکه گروههای مسلحی را که تهران در سراسر منطقه پرورش داده است، به عقب براند. رهبری اسرائیل نیز آرزوهای وسیعتری را ابراز کرده و برخی مقامات بهطور علنی استدلال میکنند که فشار نظامی مداوم میتواند خود رژیم ایرانی را تضعیف کند. با این حال، پیامدهای این جنگ فراتر از این اهداف فوری است.
این جنگ محدودیتهای استراتژی دیرینه ایران در «دفاع پیشرفته» را نمایان کرده است. بدتر از آن، این استراتژی به طور قابل توجهی به وضعیت کنونی ایران کمک کرده است. بهگونهای که بسته به نتیجه کنونی درگیری، تهران ممکن است نیاز داشته باشد رویکردی را که برای بیش از چهار دهه آن را تصحیح، گسترش و در آن سرمایهگذاری کرده است، بهطور بنیادی بازنگری کند.
از دهه ۱۹۸۰، رهبران ایرانی تلاش کردهاند تهدیدات را از مرزهای خود دور کنند و با پرورش شرکای مسلح در کشورهای عربی آسیبپذیر و تقسیمشده، این کار را انجام دادهاند. از طریق حزبالله در لبنان، شبهنظامیان در عراق و سوریه، گروههای شبهنظامی فلسطینی در غزه و حوثیها در یمن، ایران شبکهای بیثباتکننده ایجاد کرده است که به آن اجازه میدهد نفوذ خود را گسترش دهد و در عین حال از درگیری مسلحانه مستقیم با اسرائیل و آمریکا اجتناب کند.
هر طور که این جنگ به پایان برسد، چه از طریق تغییر رژیم و چه از طریق مذاکره، تقریباً بهطور قطع ایران را ضعیفتر و بهمراتب کمتر قادر به حفظ آن سطح از نفوذ منطقهای خواهد کرد. کمپین اسرائیل از زمان حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، ضربات جدی به بسیاری از گروههایی که ستون فقرات استراتژی منطقهای ایران را تشکیل میدهند، وارد کرده است. حماس خسارات عمدهای متحمل شده است؛ حزبالله و حوثیها تحت فشار نظامی مداوم قرار دارند و سقوط بشار اسد در سوریه محور «محور مقاومت» را به حالت تدافعی سوق داده است. بسیاری از این بازیگران اکنون بر روی بقا تمرکز کردهاند.
شبکههایی که تهران ساخته است، ناپدید نخواهند شد، بهویژه از آنجا که آنها محلی هستند. با این حال، هزینههای نظامی، مالی و سیاسی این درگیری، به همراه تلاشهای مداوم اسرائیل برای کاهش این گروهها، توانایی ایران را برای حمایت و هماهنگی با آنها در همان مقیاس محدود خواهد کرد. استراتژی طراحیشده برای دور نگهداشتن جنگ از مرزهای ایران، به یک بومرنگ استراتژیک تبدیل شده و جمهوری اسلامی را به همان تقابلی کشانده است که برای دههها تلاش کرده بود از آن اجتناب کند.
تروماي ۱۹۷۹
برای درک اینکه ایران چگونه این سیستم را بنا کرد، باید به تروماهای بنیادی که جهانبینی جمهوری اسلامی را شکل داد، بازگشت. تنها یک سال پس از انقلاب 1979 که سلطنت محمدرضا شاه پهلوی را سرنگون کرد، عراق تحت رهبری صدام حسین به ایران حمله کرد و جنگ ویرانگری به مدت هشت سال آغاز شد. در طول این درگیری، ایران خود را عمدتاً در انزوا یافت، زیرا چندین کشور عربی از بغداد حمایت مالی کردند و هر دو ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی به نفع عراق تمایل داشتند. رهبران ایرانی از این جنگ درس روشنی گرفتند – اینکه کشور ممکن است دوباره با یک درگیری بزرگ با حمایت خارجی اندک مواجه شود.
از آن تجربه، آنچه که مقامات ایرانی بعدها به عنوان دفاع پیشرفته توصیف کردند، شکل گرفت. اصل این بود که ایران با تهدیدات فراتر از مرزهای خود مقابله کند تا جنگها در خاک ایران رخ ندهد. به جای تکیه کامل بر قدرت نظامی متعارف که تهران به دلیل تحریمها به آن دسترسی نداشت، به شدت در ابزارهای نامتقارن بازدارندگی مانند برنامههای موشکی، جنگهای غیرمتعارف و مهمتر از همه، شبکهای از جنبشهای مقاومت مسلحانه متحد سرمایهگذاری کرد.
اولین و موفقترین نمونه از این استراتژی در لبنان ظاهر شد. در سال 1982، اسرائیل به این کشور حمله کرد و سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران به دره بقاع اعزام شد و به سازماندهی آنچه بعدها حزبالله نامیده شد، کمک کرد. این گروه به یک نیروی سیاسی و نظامی قدرتمند تبدیل شد که بسیج شیعه لبنانی را با ایدئولوژی انقلابی ایران ترکیب کرد.
برای تهران، حزبالله هم بازدارندگی در برابر اسرائیل را فراهم میکرد و هم نشان میداد که ایران میتواند به طور غیرمستقیم نفوذ خود را گسترش دهد. توانایی این گروه در به چالش کشیدن اسرائیل به صورت نظامی در جنگ لبنان در سال 2006، اعتماد به نفس ایران را در مدل خود تقویت کرد.
در دهههای بعد، ایران این رویکرد را در سراسر خاورمیانه گسترش داد. حمله ایالات متحده به عراق در سال 2003 صدام حسین را سرنگون کرد و دولت عراق را از بین برد که درهای نفوذ عمیقتر ایران در بغداد را باز کرد. تهران روابط نزدیکی با احزاب سیاسی شیعه و شبهنظامیان برقرار کرد. همچنین روابط پایداری با گروههای مسلح فلسطینی، به ویژه جهاد اسلامی فلسطین و در برخی مواقع، حماس، برقرار کرد.
این ارتباطات هم اهداف ایدئولوژیک و هم استراتژیک داشت. آنها روایت ایران از مقاومت در برابر اسرائیل را تقویت کردند و در عین حال به تهران اجازه دادند که بازیگر مهمی در درگیری اسرائیل-فلسطین باقی بماند.
جنگ داخلی سوریه عرصه دیگری برای مداخله ایرانی ایجاد کرد. زمانی که اعتراضات علیه بشار اسد به یک قیام سراسری در سال 2011 تبدیل شد، تهران به سرعت برای حمایت از متحد دیرینه خود اقدام کرد. مشاوران ایرانی، تأمین مالی و جنگجویانی که از شبهنظامیان متحد در سراسر منطقه جذب شده بودند، به تثبیت دولت سوریه کمک کردند قبل از اینکه روسیه در سال 2015 به طور نظامی مداخله کند و توازن جنگ را تغییر دهد.
ایران همچنین رابطهای با جنبش حوثی در یمن توسعه داد که نمایانگر یک گسترش دیگر از دفاع پیشرفته بود. آموزش، فناوری موشکی و کمکهای مالی ایرانی، حوثیها را پس از تصرف پایتخت صنعا در سال 2014 تقویت کرد و توانایی آنها را برای هدف قرار دادن اهداف در داخل عربستان سعودی و تهدید کشتیرانی در دریای سرخ بهبود بخشید.
تا اواسط دهه گذشته، مقامات ایرانی به طور علنی ادعا کردند که تهران در چهار پایتخت عربی: بغداد، دمشق، بیروت و صنعا نفوذ دارد. محور مقاومت به عنوان سیستمی دیده میشد که به ایران اجازه میداد اسرائیل را با چندین جبهه محاصره کند و دامنه سیاسی خود را در سراسر منطقه گسترش دهد.
از منظر تهران، این استراتژی هدفی دفاعی داشت. ایران با یک شبکه متراکم از پایگاههای نظامی ایالات متحده در سراسر خلیج فارس، نیروهای آمریکایی در عراق و افغانستان پس از سال 2001 و یک ارتش اسرائیلی قدرتمند با مزایای تکنولوژیکی عمده مواجه بود. با همکاری با بازیگران غیر دولتی، ایران میتوانست بدون جنگ بین دولتی، از دشمنان خود بازدارندگی کند.
هزینه گسترش
اما این استراتژی هزینههای جدی به همراه داشت و دولتهای عربی در سراسر منطقه آن را به عنوان گسترشطلبی تهاجمی تلقی کردند. در عراق، رقابت میان میليشیاها باعث تضعیف نهادهای دولتی پس از حمله آمریکا در سال 2003 شد. در سوریه، مداخله ایران جنگ داخلی ویرانگری را طولانیتر کرد که میلیونها نفر را آواره کرد. در یمن، ظهور حوثیها به یک درگیری طولانی و مخرب کمک کرد که یکی از بدترین بحرانهای انسانی جهان را ایجاد کرد و همچنین امنیت عربستان سعودی و کشورهای عرب خلیج فارس را تهدید کرد. سرمایهگذاری ایران در شبکههای مسلح، تکهتکه شدن منطقه را عمیقتر کرد در حالی که منابع خود تهران را نیز تحت فشار قرار داد.
ایران همچنین با فشار فزایندهای در مدیریت این ائتلافها مواجه بود. حفظ نفوذ در چندین منطقه درگیری نیازمند منابع مالی، سرمایه سیاسی و هماهنگی نظامی نزدیک بود. ترور قاسم سلیمانی، فرمانده ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، توسط دولت ترامپ در سال 2020 ضربه جدی به هماهنگی این شبکهها وارد کرد.
حملات حماس به اسرائیل در 7 اکتبر 2023، تغییر عمدهای در موضع اسرائیل نسبت به این گروهها ایجاد کرد. به مدت سالها، اسرائیل یک استراتژی مهار – «چمنزنی» – را دنبال میکرد که در آن حملات دورهای تهدیدات را کنترل میکرد نه اینکه آنها را از بین ببرد. پس از 7 اکتبر، رهبران اسرائیل به این نتیجه رسیدند که این سیستم بازدارندگی شکست خورده و به سمت نابودی شبکه منطقهای ایران روی آوردند.

