بیش از یک دهه، پکن به طور آرام و سیستماتیک تلاش کرده است تا ایران را به سنگ بنای استراتژی خود در خاورمیانه تبدیل کند. اکنون این استراتژی فروپاشیده است.
چین در میان رقبای اصلی آمریکا موقعیت منحصر به فردی دارد. برخلاف روسیه، ایران، کره شمالی، کوبا یا ونزوئلا، چین به تنهایی به طور کامل در سیستم تجارت آزاد جهانی ادغام شده است. با استفاده از ثروت عظیم کنترل شده توسط دولت که از طریق این دسترسی انباشته شده، پکن روابطی با رژیمهای خصمانه به ایالات متحده برقرار کرده است. با این حال، با وجود کمکهای مالی و مادی غالب پکن، جنگ روسیه در اوکراین به بنبست پرهزینهای رسیده است. ونزوئلا به عنوان یک عامل استراتژیک محو شده است. کره شمالی و کوبا همچنان مشکلساز هستند اما به طور نسبی غیرفعال ماندهاند. اما ایران به عنوان تهاجمیترین و استراتژیکترین ارکان یک همپیمانی ضد آمریکایی متمرکز بر چین برجسته بود.
به عبارت دیگر، تهران تنها یک شریک دیگر برای پکن نبود، بلکه مرکزی برای استراتژی کلان چین نیز بود. و سرمایهگذاری حزب کمونیست چین در ایران بسیار بزرگ بوده است.
در مارس 2021، چین و ایران یک شراکت استراتژیک جامع و گسترده امضا کردند که شامل تعهد پکن به سرمایهگذاری 400 میلیارد دلاری در زیرساختها و انرژی در چارچوب ابتکار کمربند و جاده بود. در سال 2023، ایران به سازمان همکاری شانگهای خوشآمد گفت و ادغام آن در نهادهای امنیتی تحت رهبری چین عمیقتر شد. مهمتر از همه، چین به خریدار غالب نفت ایران تبدیل شده است و تقریباً 90 درصد از صادرات نفت ایران را خریداری میکند — تنها 12 درصد از کل واردات نفت چین، اما برای بقای اقتصادی ایران حیاتی است.
جغرافیا نیز عامل کلیدی است. ایران که در کنار خلیج فارس قرار دارد و آسیای مرکزی را به خاورمیانه متصل میکند، “کمربند” زمینی را به “جاده” دریایی متصل میکند. از نظر استراتژیک، این کشور یک کریدور انرژی بالقوه را به چین ارائه میدهد که میتواند نقاط تنگه دریایی تحت سلطه آمریکا را دور بزند. از نظر سیاسی، این کشور یک پایگاه پیشرفته در داخل منطقهای فراهم میکند که به طور تاریخی تحت تأثیر قدرت آمریکاست.
ایران همچنین به یک هدف دیگر چین خدمت کرده است. با حمایت از نمایندگان نظامی و حفظ بیثباتی منطقهای، تهران خاورمیانه را در بحران مداوم نگه داشته است. ایالات متحدهای که در مدیریت ایران، آرزوهای هستهای آن و شبکه گروههای مسلح خود غرق شده باشد، منابع کمتری خواهد داشت و تمرکز استراتژیک کمتری برای مقابله با تهدید بزرگتری که جاهطلبیهای چین در هند و اقیانوس آرام است، خواهد داشت.
این نظریه بود
روند وقایعی که به عملیات چکش نیمه شب در ژوئن و عملیات خشم حماسی در هفته گذشته منجر شد، نه تنها زیرساختهای هستهای ایران و قابلیتهای موشکی و پهپادی معمولی آن را ویران کرده است، بلکه معادله استراتژیک را به طور ناگهانی تغییر داده است.
کمپینهای نظامی هماهنگ ایالات متحده و اسرائیل تأسیسات غنیسازی ایران را فلج کرده، ستون فقرات نظامی-صنعتی و ذخایر تسلیحاتی آن را نابود کرده و اعتبار آن را به عنوان یک قدرت هستهای نوظهور شکسته است. توانایی ایران برای استفاده از لبه هستهای به عنوان سپری برای تهاجم منطقهای به طور چشمگیری کاهش یافته است. به همان اندازه مهم، این حملات شکنندگی بلوک ضد آمریکایی که اغلب به عنوان محور CRINK — چین، روسیه، ایران و کره شمالی توصیف میشود، را آشکار کرد. زمانی که تهران تحت حمله مداوم قرار گرفت، نه چین و نه هیچ یک از شرکای استراتژیک دیگر به طور معناداری مداخله نکردند.
ایران تنها برای تحمل ضربات باقی ماند
برای پکن، پیامدها شدید است. ایران ضعیف و درونزده دیگر نمیتواند به عنوان یک جاذبه قابل اعتماد برای جلب توجه آمریکا عمل کند. ظرفیت آن برای بیثبات کردن منطقه به نفع چین کاهش یافته است. پروژههای جاده ابریشم که به بنادر، کریدورهای ریلی و زیرساختهای انرژی ایران مرتبط هستند، اکنون با بیثباتی و خطرات امنیتی بیشتری مواجه هستند. چشمانداز یک کریدور انرژی زمینی امن که از قدرت دریایی ایالات متحده مصون باشد، به عدم قطعیت کاهش یافته است.
چین بر روی یک ایران مطمئن، سرکش و با آرزوهای هستهای شرطبندی کرده بود. در عوض، اکنون با یک شریک آسیبدیده مواجه است که کارایی آن به شدت کاهش یافته است.
علاوه بر این، شکست پکن محدود به خود ایران نیست. چین برای سالها تلاش کرده است تا دو سیاست متناقض را متعادل کند: پرورش روابط با کشورهای عربی — به ویژه سلطنتهای خلیج فارس — در حالی که به طور همزمان از رژیم ایران حمایت میکند. این کشور خود را به عنوان یک شریک اقتصادی بیطرف معرفی کرده است، حتی در حالی که تعهدات استراتژیک خود به تهران را عمیقتر کرده است.
این عمل متعادلکننده اکنون بسیار دشوارتر از گذشته است. آنچه زمانی به عنوان یک حرکت هوشمندانه در نظر گرفته میشد، اکنون به یک محاسبه نادرست و دست و پاگیر تبدیل شده است. تضعیف ایران در بخشهایی از منطقه به عنوان یک گام به سوی ثبات بیشتر دیده میشود — خبر خوبی برای صلح در خاورمیانه، اما یک شکست استراتژیک برای حزب کمونیست چین.
واکنش رسمی چین به عملیات اپیک فیوری در هفته گذشته سریع و آشنا بود. در تماسی بین وزیر خارجه وانگ یی و همتای روسیاش سرگئی لاوروف، پکن این حملات را ناعادلانه و غیرقانونی محکوم کرد. این موضع نشاندهنده یک تناقض و ریاکاری مکرر است: چین از محکوم کردن اقدامات روسیه در اوکراین خودداری کرده و به طور مداوم از انتقاد مستقیم به خشونتهای شبهنظامیان تحت حمایت ایران، از جمله کشتار ۷ اکتبر ۲۰۲۳ اسرائیلیها توسط حماس، اجتناب کرده است.
این تضاد احساس یک اصل انتخابی را تقویت میکند — استناد به حاکمیت و حقوق بینالملل زمانی که مناسب باشد و سکوت در زمانی که متحدان یا شرکا درگیر هستند.
اینجا یک زاویه ژئوپلیتیکی فوری نیز وجود دارد. در حالی که رئیسجمهور دونالد ترامپ برای گفتگو با رئیسجمهور چین، شی جینپینگ، در پایان این ماه در پکن — مرکز نمادین بیثباتی جهانی امروز — آماده میشود، ایالات متحده توانایی و عزم خود را در از بین بردن یکی از ارکان کلیدی استراتژی بینالمللی چین نشان خواهد داد.
درس واضح است. استراتژی کلان مبتنی بر نمایندگان آسیبپذیر و استبدادی دارای ریسک ذاتی است. چین در ایران معتقد بود که شریک ایدهآلی را یافته است: از نظر استراتژیک در موقعیت مناسبی قرار دارد، از نظر ایدئولوژیک همسو است و آماده است تا با نفوذ ایالات متحده به چالش بپردازد. این شرطبندی شکست خورده است.

