من در مورد این جنگ علیه ایران — به کمترین حد ممکن — دچار تردید بودهام. در حالی که هیچ چیزی نمیتواند خاورمیانه را بیشتر از به قدرت رسیدن یک دولت مناسب در تهران بهبود بخشد، به شدت شک دارم که صرفاً بمباران ایران از هوا بتواند آن تغییر را ایجاد کند. ای کاش رئیسجمهور ترامپ قبل از اقدام به عمل، با کسی غیر از احساساتش مشورت کرده بود.
شاید بتوانم بهترین توضیح را از موضع خود با به اشتراک گذاشتن چند قاعده که مدتهاست در پوشش این منطقه مرا راهنمایی کردهاند، ارائه دهم.
قاعده شماره ۱: چهار کلمه خطرناکترین در خاورمیانه عبارتند از “یک بار برای همیشه”، به این معنا که اسرائیل یا آمریکا قرار است تهدیدی را بهطور نظامی از (جای خالی را پر کنید) “یک بار برای همیشه” پایان دهد.
من این قاعده را در یک ستون در تاریخ ۱۶ اکتبر ۲۰۲۳، نه روز پس از حمله حماس به اسرائیل، بیان کردم، در حالی که دولت اسرائیل به فکر انتقامگیری بود. تنها راه برای از بین بردن یک تهدید نظامی یک بار برای همیشه، از طریق نیروی نظامی به علاوه سیاست است — با ایجاد رهبری بهتر و خودکفا در طرف مقابل. این کار بسیار پیچیده است و همیشه نیاز به توافقهای سیاسی از سوی شما دارد.
به محدودیتهای ترور به عنوان ابزاری یک بار برای همیشه فکر کنید. من شاهد بودهام که اسرائیلیها سه نسل از رهبران حماس را کشتهاند. نسل اول شامل بنیانگذاران این جنبش بود که در دهههای ۱۹۹۰ و اوایل ۲۰۰۰ از بین رفتند. این افراد شامل یحیی عیاش، سازنده بمب اصلی (“مهندس”) که در سال ۱۹۹۶ کشته شد؛ شیخ احمد یاسین، رهبر معنوی حماس که در سال ۲۰۰۴ ترور شد؛ و عبدال Aziz رنتیسی، جانشین بلافصل یاسین که حدود یک ماه بعد از او کشته شد.
سپس یک سطح جدید از رهبران ظهور کرد که بر تبدیل حماس از یک گروه نظامی به یک سازمان حکومتی با زرادخانهای پیشرفته از موشکها تمرکز داشتند. این افراد شامل سعید سیام، احمد جباری و محمود المبحوح بودند که همه در نهایت توسط اسرائیل ترور شدند.
سپس، پس از حملات ۷ اکتبر، اسرائیل یک کمپین سیستماتیک برای از بین بردن نسل بعدی رهبران حماس آغاز کرد. در دو سال گذشته، آنها صالح العاروری، یک پیوند کلیدی به حزبالله؛ رئیس نظامی محمد دیف؛ اسماعیل هنیه، رئیس سیاسی؛ یحیی سینوار، طراح حملات ۷ اکتبر؛ و محمد سینوار، برادر یحیی و جانشین او به عنوان رهبر نظامی را کشتهاند.
حال به این سوال پاسخ دهید: چه کسی کنترل مناطق غزه را در حال حاضر دارد که اکثریت قریب به اتفاق فلسطینیها در آنجا زندگی میکنند — خارج از منطقه تحت کنترل اسرائیل؟
پاسخ: حماس، نسل چهارم.
به طور خلاصه، اسرائیل تمام رهبری حماس را در همسایگی خود در غزه – سه بار – کشته است، اما نتوانسته است کنترل حماس را به طور کامل از بین ببرد. به این فکر کنید که انجام این کار با رهبری در ایران، از هوا، تقریباً هزار مایل دورتر، چقدر دشوار خواهد بود.
در غزه، استراتژی قطع سر اسرائیل هرگز حماس را به پایان نرساند، بخشی به این دلیل که حماس ریشههای سیاسی و فرهنگی عمیقی در بخش مذهبیتر جمعیت غزه دارد. همچنین به این دلیل که حتی یک حماس بیسر نیز قادر بود غزنیها، که احتمالاً اکنون اکثریت هستند و با آن مخالف بودند، را بکشند یا ترسانده و تحت فشار قرار دهند. و بخشی از آن به این دلیل بود که دولت اسرائیل به طور قاطع از همکاری با رهبری جایگزین فلسطینی، یعنی تشکیلات خودگردان فلسطینی در کرانه باختری، که قبل از اینکه حماس آن را در ژوئن 2007 از قدرت براند، خود در غزه مسئول بود، خودداری کرد.
چرا دولت نخستوزیر بنیامین نتانیاهو با این تشکیلات همکاری نمیکند؟ زیرا هدف واقعی نتانیاهو، که به وضوح در اعلامیه تأسیس ائتلاف حکومتیاش بیان شده، گسترش کنترل دائمی اسرائیل بر کرانه باختری است – پروژهای که در حال انجام است در حالی که جنگ با ایران ادامه دارد.
مشکلات زیادی با رهبری تشکیلات خودگردان فلسطینی وجود دارد، اما این تشکیلات هنوز با ارتش اسرائیل در جلوگیری از خشونت در کرانه باختری همکاری میکند. با این حال، هرگز این را از نتانیاهو نخواهید شنید. او میخواهد ترامپ باور کند که این تشکیلات بیفایده است و ترامپ نیز به راحتی این را پذیرفته است. نتانیاهو میخواهد هر رئیسجمهور آمریکایی باور کند که هیچ جایگزین فلسطینی مشروعی برای حماس وجود ندارد، که خود نیز نامشروع است، و بنابراین راهحل دو دولتی غیرممکن است و بنابراین اسرائیل باید به طور دائمی بر کرانه باختری کنترل داشته باشد و روزی آن را ضمیمه کند – یک بار برای همیشه. (این نسخه نیز کارساز نخواهد بود.)
داستان ایران به نظر میرسد الگوی مشابهی را دنبال میکند: بیبی و ترامپ به کشتن رهبران ایران ادامه میدهند و ایران همچنان آنها را بازتولید میکند. تا کنون، اعضای شجاع جنبش اپوزیسیون ایرانی، که هنوز فاقد رهبری و برنامه مشترکی برای به دست گرفتن قدرت است، در خانه میمانند و از اراذل دولتی در تهران و بمبهایی که از تل آویو میافتند، ترسیدهاند.
قاعده شماره 2: هرگز شیر کامل همسایهتان را نخورید.
من زود یاد گرفتم که هیچگاه ایده خوبی نیست که یک ملت دشمن خود را به قدری از حیث کرامت خالی کند که احساس کند چیزی برای از دست دادن ندارد. این معمولاً به شما برمیگردد و شما را آزار میدهد. تمام میلکشیک خود را و میلکشیک طرف مقابل را هم نخورید.
این درس خاص را از یکی از دیالوگهای مورد علاقهام در فیلم که به نوعی علم سیاست هم هست، گرفتم. این دیالوگ در پایان فیلم “خون خواهد شد” (There Will Be Blood) که یک کلاسیک از سال 2007 است، مطرح میشود. داستان درباره یک معدندار نقره بیرحم است که به یک نفتکش تبدیل میشود و برای انباشت ثروت بیشتر در دوران رونق نفت در کالیفرنیای جنوبی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، از هیچ چیزی دریغ نمیکند. در این فیلم، دانیل دی-لوئیس در نقش نفتکش دانیل پلینویو و پل دانو در نقش رقیبش، کشیش بدنام الی ساندی بازی میکنند.
در صحنه پایانی، ساندی به پلینویو نزدیک میشود و پیشنهادی برای فروش آخرین قطعه زمین در منطقهای که متعلق به پلینویو نیست، به او میدهد. پلینویو این پیشنهاد را رد میکند و توضیح میدهد که به لطف حفاریهای هوشمندانهای که در ملک پلینویو انجام داده، او قبلاً تمام نفت ساندی را استخراج کرده است.
“آبکشی! آبکشی، الی، پسر!” پلینویو به ساندی میگوید. “کاملاً خشک شده. متأسفم. اینجا، اگر شما یک میلکشیک داشته باشید و من یک میلکشیک داشته باشم و من یک نی داشته باشم. این هم نی است، میبینید؟ دارید تماشا میکنید؟ و نی من از across the room عبور میکند و شروع به نوشیدن میلکشیک شما میکند … من … میلکشیک شما را مینوشم!”
سالهاست که من شاهد هستم که مهاجران اسرائیلی به طور مداوم میلکشیک فلسطینیها را در کرانه باختری مینوشند و هیچگونه امکانی برای یک دولت فلسطینی متصل برای آنها باقی نمیگذارند. این موضوع به اسرائیل برمیگردد و در درازمدت تنها دو گزینه برای آن باقی میگذارد: یا یک دولت دو ملیتی، نه یک دولت یهودی، یا یک دولت آپارتاید، نه یک دولت دموکراتیک.
هرگز تمام میلکشیک طرف مقابل را نخورید.
من درک میکنم که اسرائیل در تلاش است تا رهبری حزبالله در لبنان و رژیم اسلامی در ایران را از بین ببرد. اینها واقعاً افراد بدی هستند که منافع و ایدئولوژی خود را در اولویت قرار دادهاند و به منافع و رونق مردم لبنان و ایران توجهی ندارند.
اما اگر در فرآیند تلاش اسرائیل برای کشتن هر عضو سطح بالای حزبالله بهطور کامل، همچنین مناطق وسیعی از لبنان را ویران و اشغال کند و اقتصاد نفتی ایران را نابود کند، بهگونهای که غزه را ویران کرد، دو کار انجام داده است: اول، علیه اسرائیل، همان جمعیتهای محلی که میخواستند علیه حزبالله و جمهوری اسلامی قیام کنند، خواهد شد. دوم، کشورهای آنها را در چنین وضعیت اقتصادی به هم ریختهای رها خواهد کرد که هیچکس نمیتواند بر آنها حکومت کند. بنابراین اسرائیل مجبور خواهد بود برای همیشه در لبنان بماند.
یک مقاله هوشمندانه در وبسایت Geopolitical Futures توسط کامران بخاری این نکته را مطرح کرده است: “در حالی که تمرکز اسرائیل بر حداکثر اختلال است — از بین بردن هر چه بیشتر زیرساختهای نهادی و قهری رژیم به منظور محدود کردن ظرفیت تهران برای تلافی و نفوذ منطقهای درازمدت — ایالات متحده در تلاش است تا تعادل دقیقی برقرار کند.
“واشنگتن هدف دارد تا رژیم را بهطور انتخابی تضعیف کند، با اعمال فشار کافی برای وادار کردن به رعایت مسائل حیاتی (غنیسازی هستهای، توسعه موشکهای بالستیک و فعالیتهای نیابتی) بدون تحریک یک فروپاشی کامل که میتواند منطقه را بیثبات کند. این نیازمند آن است که واشنگتن سرعت و شدت حملات را برای تضعیف رژیم متعادل کند در حالی که به اندازه کافی انسجام نهادی را حفظ کند تا آن را در موقعیتی برای مذاکره یا تحت فشار قرار دادن دیپلماتیک نگه دارد.”
امروز لبنان بهترین رهبری را دارد که از زمان جنگ داخلی ۱۹۷۵-۱۹۹۰ تجربه کرده است: نخستوزیر نواف سلام و رئیسجمهور جوزف عون. آنها در تلاشند تا حزبالله شیعه را بهعنوان یک نیروی نظامی پایان دهند. اما شیعیان بزرگترین جمعیت در لبنان هستند و حزبالله منبعی از افتخار و قدرت برای شیعیان لبنانی بوده است — نه تنها به این دلیل که با اسرائیل جنگیده، بلکه به این دلیل که برای قدرت لبنانیها در داخل دولت آنجا جنگیده است.
تنها شیعیان لبنانی میتوانند حزبالله را بهطور سیاسی از طریق ایجاد یک جایگزین در همکاری با دولت لبنان از بین ببرند. این نیازمند قدرت و سیاست است. حمایت از حزبالله قطعاً در حال کاهش است، اما اگر اسرائیل فقط به بمباران هر ساختمانی در لبنان که یک رهبر حزبالله در آن ساکن است ادامه دهد و کل جنوب لبنان را تصرف کند، آغاز آن فرآیند سیاسی بسیار دشوار خواهد بود.
قاعده شماره ۳: قدرت قویان و قدرت ضعیفان از آنچه فکر میکنید برابرتر است.
وزیر دفاع، پیت هگست، سینهاش را جلو میدهد و درباره قدرت قویها صحبت میکند — اینکه در آن روز چند هدف را در ایران منهدم کرده است. اما اگر ما اینقدر قوی هستیم، چرا دولت ترامپ از افزایش شدید قیمت نفت که ایران با شلیک به کشتیها در خلیج فارس و تأسیسات نفتی در کشورهای عربی همسایه ایجاد کرده، اینقدر شگفتزده و آماده نبوده است؟ این افزایش قیمت فشار زیادی بر ترامپ وارد میکند. زیرا در دنیای کاملاً به هم پیوستهای که در آن زندگی میکنیم، یک ایران ضعیف تنها نیاز دارد که روزی یک پهپاد از پشت یک کامیون سبزیجات پرتاب کند تا جریان نفتی که از تنگه هرمز عبور میکند را مختل کند و قیمت نفت، گاز و کود را در سطح جهانی به شدت افزایش دهد.
این جنگ تاکنون بسیاری از شگفتیها را در سمت منفی داشته است. آیا ممکن است شگفتیای در سمت مثبت وجود داشته باشد؟ اگر قرار باشد که پایان خوش پایداری برای این درام جهانی وجود داشته باشد، این به این دلیل نخواهد بود که ترامپ و نتانیاهو هر رهبر حماس، حزبالله و ایرانی را کشته یا آنها را از هر گلوله، موشک و پهپاد محروم کردهاند. واقعگرایانه، ممکن است به این دلیل باشد که آنها این مردان سختگیر با سلاح را به اندازهای تضعیف کردهاند که سیاست واقعی در غزه، لبنان و ایران امکانپذیر شود — به طوری که افراد بد هیچ چارهای نداشته باشند جز اینکه خواستههای مردم خود را در نظر بگیرند تا از مزایای مدرنیته بهرهمند شوند، در آینده خود نقشی داشته باشند و باقی عمرشان را صرف “مقاومت” نکنند. این تنها راهی است که این درگیریها یک بار برای همیشه پایان مییابند. اما بین اینجا و آنجا، مایلها فاصله وجود دارد. اگر شما عجله دارید، جنگ اشتباهی را آغاز کردهاید.

