در غزه، ویرانی اجتنابناپذیر است—بیمارستانها ویران شده، مدارس به ویرانه تبدیل شدهاند و خانوادهها زیر ورقهای پلاستیکی پناه گرفتهاند. نوع دیگری از ویرانی که کمتر قابل مشاهده است، اما به همان اندازه مهم است، آسیبهای روانی است که محاصرههای اسرائیلی، بمبارانهای دورهای و بهویژه، آخرین جنگ اسرائیل-حماس بر نسل کامل فلسطینیها وارد کرده است. این آسیبها هستند که ثبات بلندمدت منطقه و چشماندازهای صلح را تعیین خواهند کرد.
از دست دادن امنیت، فرصت و حس عادی بودن، نحوه تنظیم احساسات و تفکر جوانان فلسطینی درباره آینده را شکل داده است. اضطراب، افسردگی و ناامیدی در میان نوجوانان شایع است؛ اگر این آسیبهای نهفته نادیده گرفته شوند، از هر آتشبس یا بازسازی فیزیکی فراتر خواهند رفت و آسیبپذیری را در بنیادهای اجتماعی جامعه فلسطینی نهادینه خواهند کرد.
تحقیقات ما در RAND درباره جوانان فلسطینی در کرانه باختری و قدس شرقی هشدار میدهد که غزه ممکن است به کجا برود. در سال ۲۰۱۴، نزدیک به نیمی از جوانانی که ما بین سنین ۱۵ تا ۲۴ سالگی مورد بررسی قرار دادیم، گزارش دادند که بهطور شخصی تجربه خشونت سیاسی داشتهاند، که ما آن را بهعنوان آسیب یا اجبار مستقیم توسط سربازان یا پلیس اسرائیلی تعریف میکنیم—مانند مورد حمله قرار گرفتن، شلیک، زندانی شدن یا تخریب خانه یا خانه یکی از اعضای خانواده. بیش از ۷۰ درصد از پاسخدهندگان گزارش دادند که شاهد چنین اعمالی بودهاند یا درباره وقوع آنها در جامعه خود شنیدهاند.
مطالعه ما نشان داد که قرار گرفتن در معرض این خشونت، چه بهطور مستقیم و چه غیرمستقیم، بهطور قوی با پریشانی عاطفی (PDF) و افزایش رفتارهای پرخطر و خود تخریبی مانند مصرف مواد مخدر و درگیریهای بین فردی مرتبط است. جوانانی که در نزدیکی ایستهای بازرسی یا شهرکهای اسرائیلی زندگی میکنند، بهطور مداوم در سال ۲۰۱۴ وضعیت سلامت روانی بدتری را نسبت به کسانی که دورتر زندگی میکردند، گزارش کردند، حتی زمانی که خود بهطور مستقیم با سربازان یا شهرکنشینان اسرائیلی مواجه نشده بودند. این نشان میدهد که روالهای روزمره انتظار، نظارت، تحقیر و محدودیت مرتبط با اشغال، بار روانی مزمنی را تحمیل میکند.
آنچه ما و سایر محققان در کرانه باختری و قدس شرقی مستند کردهایم باید یک هشدار باشد: اگر این الگوها در سال ۲۰۱۴ وجود داشتند، احتمالاً امروز در آن مناطق حتی بیشتر مشهود هستند و بدتر از آن در غزه. از زمان آغاز جنگ اسرائیل-حماس در اواخر سال ۲۰۲۳، بمبارانهای بیوقفه، جابجاییهای گسترده و فروپاشی تقریباً کامل زندگی مدنی، آسیبهای روانی را تسریع و تشدید کرده است و عمرها از تروماهای غیرقابل تصور را در عرض چند ماه یا حتی هفتهها فشرده کرده است.
امروز، ۲ میلیون ساکن غزه—تقریباً نیمی از آنها کودک—ادامه میدهند که تحت تهدید بمباران و درگیری زندگی کنند در حالی که آتشبس کنونی به سختی برقرار است. این نوع خشونت سیاسی فراگیر، روالهای عادی را از بین میبرد و توسعه انسانی را دوباره شکل میدهد، که اغلب منجر به رفتارهای مقابلهای مخرب میشود.
جنسیت نحوه ابراز این پریشانی را شکل میدهد. در حالی که زنان جوان در مطالعه ما سطوح بالاتری از افسردگی، اضطراب و انزوا را گزارش کردند، مردان جوان بیشتر تمایل داشتند که درد را از طریق خشم یا درگیری بیرونی کنند. هر دو گروه رفتارهای پنهان یا stigmatized مانند مصرف الکل و مواد مخدر را بهعنوان “اعمال کوچک آزادی” توصیف کردند—تلاشهایی برای بازپسگیری کنترل در زندگیهایی که با محدودیت تعریف شدهاند. این الگوها نشان میدهد که رفتارهای پرخطر در محیطهای درگیری اغلب ناشی از محدودیتهای اراده است.
بهطور سنتی، ایمان، خانواده و نهادهای اجتماعی جوانان فلسطینی را از بدترین اثرات روانی درگیری محافظت کردهاند. اما در غزه، این لایههای حفاظتی بهطور عمده از بین رفتهاند. مدارس تخریب یا بسته شدهاند، باشگاههای جوانان ناپدید شدهاند و خانوادهها بهدلیل مرگ و جابجایی تکهتکه شدهاند. آنچه باقی مانده است، ترکیبی خطرناک از رنج فردی و فروپاشی اجتماعی است.
اگر این بحران بدون حل و فصل باقی بماند، عواقب آن به طور پیشبینیپذیری بروز خواهد کرد. غزه از جنگ نه تنها با زیرساختهای ویران شده بلکه با نسلی که برای حفظ بهبودی آماده نیست، خارج خواهد شد. نهادهای سیاسی، چه اصلاحشده و چه تازه تأسیس، در کسب مشروعیت با مشکل مواجه خواهند شد زیرا جوانان قدرت را با اجبار یا بیتوجهی مرتبط میدانند. مشارکت مدنی سطحی باقی خواهد ماند و اعتماد شکننده خواهد بود. با گذشت زمان، تروماهای درماننشده جذابیت ایدئولوژیهای سخت و شبکههای مسلحی را افزایش میدهد که هویت یا حفاظت را در جایی که زندگی مدنی وجود ندارد، ارائه میدهند.
شبکههای مسلح تمایل دارند به طور فعال از این تروما بهرهبرداری کنند و خود را به عنوان محافظان یا تأمینکنندگان در جوامعی که حکومت در آنها فروپاشیده است، معرفی کنند و به جوانانی که احساس abandono میکنند، پول، تعلق و هدف ارائه دهند. جوانانی که تحت تأثیر ناامنی مزمن و عدم وجود الگوهای مدنی قرار دارند، به ویژه در برابر چنین جذابیتهایی آسیبپذیر هستند. با گذشت زمان، فرآیند جذب مرز بین بقا و ایدئولوژی را محو میکند و خشونت را ریشهدار کرده و بهبودی بلندمدت را پیچیده میکند.
الگوهای مشابهی در جاهای دیگر نیز ظاهر شده است. در عراق، سوریه و افغانستان، سالها جنگ جوانان ناامید را در برابر جنبشهایی که وعده شمولیت و اعتبار میدادند، آسیبپذیر کرده است. این موارد نشان میدهد که چگونه، بدون نهادهای معتبر و بهبودی، تروما و بیثباتی میتواند جستجوی یک نسل برای معنا را به دورهای جدیدی از خشونت تبدیل کند.
این به معنای اجتنابناپذیری خشونت نیست، اما سیاستهای غیرخشونتآمیز را سختتر میکند زیرا یک چرخه آشنا شکل میگیرد: بازسازی بدون ترمیم اجتماعی، حکومت بدون مشروعیت و خشونتهای دورهای که پیشرفت را بازنشانی میکند. در غزه، مقیاس فروپاشی این خطرات را تشدید میکند. سیستمهای بهداشتی در ویرانی به سر میبرند. سوءتغذیه در سطوح فوقالعاده بالا باقی مانده است. صدها هزار کودک بدون آموزش رسمی بزرگ میشوند. خدمات بهداشت روان، حتی قبل از جنگ نیز کمبود داشتند، به طور مؤثری ناپدید شدهاند.
به همین دلیل است که سیاستگذاران بینالمللی و نهادهای چندجانبه باید به بنیادهای اجتماعی غزه همان توجهی را بدهند که به زیرساختهای فیزیکی آن میدهند. بازپروری جوانان یک سرمایهگذاری استراتژیک در ثبات منطقهای است و اقدام فوری ضروری است حتی اگر صلح پایدار هنوز به دست نیامده باشد.
بدون آتشبس پایدار، بازیگران انسانی به طور قابل توجهی نمیتوانند بیشتر از تلاش برای محافظت از غیرنظامیان در برابر خطرات فوری، حفظ خدمات اضطراری محدود و آمادهسازی برای بهبودی جامعتر زمانی که شرایط اجازه دهد، اقدام کنند. تلاشهای امدادی امروز محدود باقی مانده است: کاروانهای امدادی پراکنده غذا و دارو را تحویل میدهند، چند بیمارستان و کلینیک سیار با وجود کمبودها فعالیت میکنند و داوطلبان محلی حمایتهای روانی اجتماعی مختصری در پناهگاهها ارائه میدهند. با تخریب یا اشغال مدارس، درسهای غیررسمی و رادیویی جایگزین کلاسهای درس شدهاند. این تکههای مراقبت به حفظ زندگی کمک میکنند، اما هنوز نمیتوانند به بهبودی واقعی تبدیل شوند.
با این حال، هنگامی که یک آتشبس پایدار برقرار شود، باید با تلاشی برای بازسازی و بازسازی سیستمهای حمایت اجتماعی که برای توسعه جوانان ضروری هستند، همراه باشد و بنیادهای جامعه مدنی را تقویت کرده و نسلی را پرورش دهد که برای پیگیری و حفظ صلح بلندمدت آماده باشد. برای تحقق این امر، دولتهای اهداکننده و آژانسهای کمک باید تعیین کنند که چگونه میتوانند حمایتهای روانی اجتماعی، مراقبتهای بهداشتی و آموزش را در جایی که این سیستمها دیگر وجود ندارند، ارائه دهند. این ممکن است به معنای راهاندازی کلاسهای موقت، واحدهای بهداشت سیار و فضاهای امن اجتماعی باشد و همچنین آموزش معلمان، مشاوران و داوطلبان فلسطینی برای کمک به رهبری این تلاشها به گونهای باشد که حمایت احساس معتبر و نزدیک به خانه باشد.
علاوه بر این، به کارگران بهداشت آموزشدیده نیاز است تا مشاورههای محرمانهای برای کسانی که با آسیبهای روانی دست و پنجه نرم میکنند، ارائه دهند، در حالی که سازمانهای اجتماعی باید گروههای حمایت همتا، برنامههای دسترسی خانواده و برنامههای جوانان را راهاندازی کنند. رویکردهای استفاده شده در محیطهای پس از درگیری مانند بوسنی و رواندا—حمایت روانی اجتماعی مبتنی بر جامعه، بهبودی متمرکز بر مدرسه، ادغام جوانان که مشاوره و فرصتهای شغلی را ترکیب میکند، و ادغام سلامت روان در مراقبتهای اولیه—میتواند راهنماییهای مفیدی ارائه دهد، هرچند که هر برنامه باید به طور خاص به وضعیت غزه تطبیق یابد.
مهم است که کسانی که بهترین درک را از چگونگی ترمیم اعتماد و ایجاد فرصت دارند—آموزگاران فلسطینی، کارگران جوان، گروههای زنان و رهبران مذهبی—راهنمایی کنند که چگونه نهادها برای بلندمدت بازسازی شوند، با این حال شرکای بینالمللی باید منابع، آموزش و حمایت سیاسی را فراهم کنند نه کنترل. ثبات تنها زمانی به دست خواهد آمد که این سیستمهای محلی بتوانند خود را پایدار نگه دارند و به نسل بعدی سهم واقعی در آینده بدهند.
درگیری اسرائیل و فلسطین اغلب در قالبهای سرزمینی یا دیپلماتیک چارچوببندی میشود، که بر مرزها، حاکمیت و مذاکره سیاسی متمرکز است. با این حال، عواقب پایدارتر آن ممکن است اجتماعی و رفتاری باشد. شواهدی از کرانه باختری و قدس شرقی و فاجعه در حال وقوع در غزه، به یک نتیجهگیری واضح اشاره دارد: سیاستهای خشونت نمیتوانند از سیاستهای توسعه انسانی جدا شوند. بازسازی ظرفیت انسانی باید پیشنیازی برای دستیابی به ثبات باشد، نه صرفاً یک اقدام پیگیری. اگر آسیبهای این نسل نادیده گرفته شود، حتی دقیقترین توافقهای سیاسی نیز بر پایههایی که از قبل به شدت آسیبدیدهاند، استوار خواهد بود.

