اسرائیل از دکترین تاریخی زمین در ازای صلح خود دست کشیده و این امر باعث تغییرات عمدهای در منطقه شده است. این گسترشطلبی اسرائیلی اکنون اولویت را بر تصرف سرزمین به جای ثبات دیپلماتیک میدهد، از لبنان تا سوریه. با معامله صلح به ازای زمین، دولت نتانیاهو به دنبال ایجاد مناطق حائل و شهرکسازی است، اما این گسترشطلبی اسرائیلی خطر تبدیل شدن دولت یهودی به یک طرد شده را به همراه دارد و در عین حال، خط حیاتی ایالات متحده را تضعیف میکند.
گسترشطلبی اسرائیلی، تصرف مناطق حائل در لبنان را به دنبال دارد
در گذشته، اسرائیل زمین را به ازای صلح معامله میکرد. این روزها، آنها صلح را به ازای زمین معامله میکنند.
سالها، اسرائیل جنگهای سرد (یا در بهترین حالت، جنگهای نیمهگرم) را با همسایگان غیر دوستانه ترجیح میداد: مهار، خرابکاری توسط جاسوسان، ترورهای گاهبهگاه یا حملات هوایی یکباره به تأسیسات تسلیحاتی یا اردوگاههای آموزشی. اما دیگر نه. از زمانی که حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به اسرائیل حمله کرد، تهاجم و گسترشطلبی به تعریف سیاست خارجی اسرائیل تبدیل شده است.
نیروهای اسرائیلی بخش وسیعی از جنوب لبنان را تصرف کرده و بیش از یک میلیون سکنه را آواره کرده و روستاهای چند صد ساله را ویران کردهاند. مقامات اسرائیلی این منطقه را “منطقه حائل” مینامند تا از ساکنان شمال اسرائیل در برابر موشکهای حزبالله محافظت کنند. اما برخی از مقامات اسرائیلی تهدید کردهاند که این سرزمین را هموار کرده، ضمیمه کرده و با شهرکنشینان پر خواهند کرد.
سقوط ایران و گسترشطلبی اسرائیلی
در ایران، اسرائیل با اشتیاق سعی کرد تا سقوط رژیم را تحریک کند، به وضوح نگران ایجاد یک خلأ قدرت خطرناک در کشوری که ۱۱ تن اورانیوم غنیشده دارد، نبود.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، به این موضوع افتخار کرده که دولت او به سقوط بشار اسد، رئیسجمهور پیشین سوریه، کمک کرده است. با سقوط دولت دمشق، اسرائیل به یک منطقه در جنوب غربی سوریه حمله کرده و آن را اشغال کرد که به سرزمینی که بعداً در لبنان تصرف شد، مجاور بود.
در غزه، ارتش اسرائیل کنترل خود را به ۷۰ درصد از این منطقه گسترش خواهد داد، آقای نتانیاهو گفت، و این گسترش احتمالاً ادامه خواهد یافت. وزیر دفاع اسرائیل، ایزاک کاتز، پیشنهاد کرده است که کل جمعیت فلسطینی غزه در نهایت باید در یک “شهر انسانی” دیستوپیایی، که بر ویرانههای رفح ساخته خواهد شد، متمرکز شود. هیچکس اجازه خروج از این منطقه را نخواهد داشت مگر اینکه مهاجرت کند، که آقای کاتز آن را هدفی آشکار از سوی دولت اسرائیل خوانده است. در همین حال، یک کمپین پاکسازی قومی که به وسیله تروریسم تغذیه میشود، در کرانه باختری ادامه دارد و فلسطینیها را از سرزمین خود بیرون میکند و شهرکهای یهودی را گسترش میدهد.

رویای اسرائیل بزرگ و گسترشطلبی اسرائیلی
مستعمرهنشینها و دیگر اسرائیلیهای مذهبی که در ائتلاف راستگرای آقای نتانیاهو قدرت گرفتهاند، اغلب از “اسرائیل بزرگ” صحبت میکنند، با مرزهایی که در نهایت به مصرف تمام سرزمینی که خدا در کتاب پیدایش به ارث گذاشته، شامل اردن و لبنان و همچنین بخشهایی از مصر، سوریه، عراق و عربستان سعودی، گسترش مییابد. اما برای آقای نتانیاهو، که شروع به اشاره به اسرائیل به عنوان یک ابرقدرت کرده است، هدف احتمالاً بیشتر استراتژیک است تا روحانی — به دست آوردن زمین و تضعیف یا تکهتکه کردن همسایگانی که به عنوان دشمن تلقی میشوند.
با تقویت حمایت بیدریغ ایالات متحده در حین ویرانی غزه، و با نیروهای آمریکایی در کنار خود در حمله به ایران، اسرائیل با سرعتی گیجکننده در چندین جبهه حرکت میکند. آقای نتانیاهو، تهاجم کشورش را به درسهای خونین ۷ اکتبر نسبت میدهد، که او اصرار دارد این حمله نه تنها توسط حماس بلکه “توسط محور ایران، برای تلاش به نابودی ما از طریق یک حلقه مرگ” بوده است.
“من گفتم، ‘ما قرار است خاورمیانه را تغییر دهیم’”، آقای نتانیاهو در مصاحبهای با برنامه “۶۰ دقیقه” سیبیاس در ماه گذشته گفت. “ما قرار است این وضعیت را تغییر دهیم که آنها بر ما جمع شدهاند و فکر میکنند که میتوانند تنها دولت یهودی را از بین ببرند.”
این موضع جنگطلبانه بوی توهم میدهد. همسایگان متلاشی و درگیر در جنگ داخلی ممکن است کمتر ترسناک به نظر برسند نسبت به گالری خصمانهای از دیکتاتوریها که اسرائیل را احاطه کرده بودند زمانی که صدام حسین، معمر قذافی و دودمان اسد هنوز حکومت میکردند. اما کشورهای شکستخورده تروریستها را پرورش میدهند و خشونتهای آینده را بذر میزنند. بلعیدن زمین، کینه را عمیقتر میکند.
گسترشطلبی اسرائیلی خطر تبدیل اسرائیل به یک طردشده را به همراه دارد
بیش از هر چیز، فرض بر این است که مصونیت و تمایل به استفاده از خشونت به عنوان ابزاری سیاسی، اسرائیل را به یک طردشده تبدیل میکند. آقای نتانیاهو با کمکهای مالی ایالات متحده، به سادگی حکم بازداشت بینالمللی که او را به ارتکاب جنایات جنگی در غزه متهم میکند، نادیده میگیرد. اما تهاجم اسرائیل همچنین تهدیدی برای تضعیف خط مالی و دیپلماتیک کوچکترین کشور به ایالات متحده است.
بین کشتار در غزه و درک گسترده (و نه بیاساس) این که رئیسجمهور ترامپ جنگی نامطلوب در ایران را به تحریک آقای نتانیاهو آغاز کرد، نظر عمومی ایالات متحده به شدت و شاید بهطور غیرقابل برگشتی علیه اسرائیل تغییر کرده است. شصت درصد بزرگسالان آمریکایی اکنون دیدگاه نامطلوبی نسبت به اسرائیل دارند؛ نیمی از رأیدهندگان آمریکایی معتقدند که اسرائیل در غزه در حال ارتکاب نسلکشی است.
“این یک تهدید بزرگ برای امنیت ملی اسرائیل است”، گفت چاک فریلیخ، مشاور سابق امنیت ملی در اسرائیل. “اسرائیل برای همه چیز به ایالات متحده نیاز دارد.”
آقای نتانیاهو استدلال کرده است که اسرائیل، که سالها بزرگترین دریافتکننده کمکهای خارجی ایالات متحده بوده، اکنون به اندازهای ثروتمند است که بتواند از کمکهای نظامی آمریکایی بینیاز شود. او ممکن است حق داشته باشد. اما پول تنها یکی از عناصر حمایت حیاتی ایالات متحده است. ایالات متحده به اسرائیل دسترسی به یک زرادخانه پیشرفته میدهد که نمیتوان آن را از جای دیگری خرید (به عنوان مثال، جنگنده پنهانکار F-35)، و قوانین ایالات متحده که فروش سلاح به واحدهای نظامی خارجی که مرتکب نقضهای جدی حقوق بشر میشوند را ممنوع میکند، نادیده میگیرد. اسرائیل همچنین به شدت به ایالات متحده برای اطلاعات تکیه دارد، و نه به ذکر حق وتوی ایالات متحده در شورای امنیت سازمان ملل که بارها اسرائیل را از سرزنش یا تحریم نجات داده است.
بدون آن حق وتو، آقای فریلیخ گفت، “اسرائیل دههها پیش تحت تحریمهای جامع قرار میگرفت.”
شاید آقای نتانیاهو به سرعت حرکت میکند زیرا خطرات کاهش حمایت آمریکایی را درک میکند. اما تمایل او به ایجاد هرج و مرج، بسیاری از همسایگان اسرائیل را با احتیاط به آن مینگرند.
“ایجاد این نوع هرج و مرج میتواند به یک خلأ، فرقهگرایی، خشونت تروریستی و شورشها منجر شود”، گفت محمد الماسری، استاد مطالعات رسانهای در مؤسسه دوحه برای تحصیلات تکمیلی. “اما فکر میکنم اسرائیل آماده است تا با این وضعیت کنار بیاید، بهویژه اگر بتوانند مرزها را گسترش دهند در حالی که کشورها در تلاش برای بازسازی هستند.”
در لبنان، آقای کاتز گفت، اسرائیل “مدلی را که در رفح و بیت حانون غزه به کار بردیم، دنبال خواهد کرد.” این مقایسهای ترسناک بود. هر دو مکان به طرز بیرحمانهای بمباران شدند و سپس در طول حمله اسرائیل به غزه ویران شدند.
رامزی قیس، پژوهشگر مستقر در بیروت از سازمان دیدهبان حقوق بشر، به من گفت: “شما از یک شهر عبور میکنید و هیچ خانهای سالم نمانده، زیرا همه چیز ویران شده است.”

چرخههای اشغال و گسترشطلبی اسرائیل
اسرائیل به مدت نزدیک به دو دهه، جنوب لبنان را اشغال کرده بود، که این اشغال با حملهای در سال ۱۹۸۲ برای مقابله با شبهنظامیان فلسطینی آغاز شد. این حمله منجر به ایجاد حزبالله، شبهنظامی مورد حمایت ایران شد که حملات چریکیاش اسرائیل را وادار به خروج در سال ۲۰۰۰ کرد. در اینجا حس تکرار وجود دارد، چرخههای بیثمر اشغال و شورش.
اما بعد چه خواهد شد؟ اسرائیل اکنون دستور تخلیه حدود یکپنجم لبنان را صادر کرده است — منطقهای که بسیار بزرگتر از آنچه در ابتدا پیشنهاد شده بود، است و فراتر از هر منطقه حائل کشیده شده است. اسرائیلیهای راستگرا بهطور علنی درباره اسکان در جنوب لبنان خیالپردازی میکنند و مقامات اسرائیلی به ساکنان آواره هشدار دادهاند که به زودی به خانههایشان باز نخواهند گشت. در عین حال، اسرائیل و ایالات متحده به دولت لبنان فشار میآورند تا حزبالله را از سلاحهایش محروم کند — خواستهای غیرمحتمل با توجه به ضعف نسبی ارتش لبنان و ناپایداری فرقهای چنین حرکتی.
اسرائیل ممکن است جنوب لبنان را بهعنوان یک اهرم برای استفاده در مذاکرات ببیند، یک جایزه برای تصاحب یا راهی برای وارد کردن فشار غیرقابل تحمل بر دولت لبنان. هر بازی که اسرائیل در تلاش است انجام دهد، پیشبرد این خواسته برای خلع سلاح بر یک دولت مرکزی ضعیف، خطر آغاز یک جنگ داخلی در میان جوامع فرقهای بهدقت متعادل لبنان را به همراه دارد.
“به نظر نمیرسد که آنها به این موضوع علاقهمند باشند که ‘چگونه میتوانیم رشد یک دولت پایدار را در مرز شمالیمان تسهیل کنیم؟’” پل سالم، همکار ارشد در مرکز مطالعات استراتژیک و بینالمللی گفت.
سوریه همچنان ضعیف و تکهتکه است، با گروههای مسلح مختلفی که بخشهایی از کشور را کنترل میکنند، نیروهای ترکیه در شمال و اشغال اسرائیل در جنوب. در تلاشهایش برای یکپارچهسازی سوریه، رئیسجمهور احمد الشراعه به شدت تحت تأثیر یک کمپین بمباران ویرانگر اسرائیل قرار دارد که تقریباً توان نظامی سوریه را از بین برده است، در حالی که رژیم سابق سقوط کرد.
در آوریل، دولت اسرائیل توافق کرد که ۳۳۴ میلیون دلار برای جابجایی هزاران غیرنظامی اسرائیلی به بلندیهای جولان هزینه کند، فلات سوریهای که اسرائیل در سال ۱۹۶۷ تصرف و سپس ضمیمه کرد، هرچند که حقوق بینالملل انتقال غیرنظامیان به سرزمین اشغالی را ممنوع میکند. این اقدام نشان میدهد که نیازهای امنیتی موقتی امروز میتواند به گسترش مرزها در فردا تبدیل شود. بلندیهای جولان تا به تازگی منطقه حائل اسرائیل در برابر سوریه بود. اما اکنون اسرائیل به عمق سوریه نفوذ کرده و در حال جابجایی جمعیت به منطقه حائل قدیمی است که تحت حفاظت منطقه حائل جدید قرار خواهد گرفت.
شکی نیست که اسرائیل در حال یافتن فرصتهای جدید در کشورهای ضعیف شده است. در حالی که آمادهسازی برای بمباران ایران در زمستان گذشته آغاز شد، اسرائیل بهطور مخفیانه دو پایگاه مخفی در بیابان دورافتاده عراق تأسیس کرد – ظاهراً بدون اطلاع دولت بغداد. زمانی که نیروهای عراقی به یکی از پایگاهها نزدیک شدند تا گزارشهای مربوط به فعالیتهای نظامی مشکوک را بررسی کنند، اسرائیل با حملات هوایی آنها را عقب راند و یک سرباز را کشت و دو نفر دیگر را زخمی کرد.
گزارشها حاکی از آن است که اسرائیل حتی در حال برنامهریزی برای تأسیس یک پایگاه در سومالیلند (یک دولت جداییطلب که اسرائیل تنها کشور در میان کشورهای عضو سازمان ملل است که آن را به رسمیت شناخته) است تا با حوثیها در یمن مبارزه کند و تنگه استراتژیک باب المندب را که بین یمن و شاخ آفریقا قرار دارد، زیر نظر داشته باشد.
عجیب است که این سلسله اقدامات گسترشطلبانه همزمان با تلاش اسرائیل برای عادیسازی روابط دیپلماتیک با کشورهای عربی است. دولتهای اسرائیل و ایالات متحده مشتاق به گسترش توافقات ابراهیم هستند، توافقاتی که بهوسیله ترامپ میان اسرائیل و امارات متحده عربی، بحرین، مراکش و سودان به امضا رسید. هم آقای نتانیاهو و هم آقای ترامپ توافقات ابراهیم را موفقیتی بزرگ میدانند. اما برای فلسطینیهایی که احساس میکردند همسایگان عربشان به خاطر انجام معاملات با اسرائیل به مشکلات آنها توجهی ندارند، این توافقات نشاندهنده بیفایده بودن سیاست بود. شایان ذکر است که حمله ۷ اکتبر درست زمانی انجام شد که عربستان سعودی، کلیددار کشورهای عربی، در آستانه عادیسازی روابط با اسرائیل بود.
سخت است که نپرسیم آیا زیرمتن این است: فلسطینیها را قربانی کنید و با ما صلح کنید، وگرنه خطر تبدیل شدن به هدف بعدی را دارید.
بزرگان قدرت در منطقه این روزها درباره فلسطینیها صحبت چندانی نمیکنند. اسرائیل به محدود کردن کمکها ادامه میدهد و در نوار غزه که بمباران شده و در فقر به سر میبرد، خشونت را ادامه میدهد و فلسطینیها در کرانه باختری همچنان روزانه تحت سرکوب از سوی شهرکنشینان و سربازان قرار دارند. اما اشتباه نکنید: درخواست بیپاسخ برای حاکمیت فلسطینی در قلب تمام ناآرامیهای منطقهای قرار دارد، هرچند که ممکن است نادیده گرفته شود.
آقای نتانیاهو و کابینهاش هیچ تمایلی به برداشتن فشار از گردن فلسطینیها ندارند و دولت ترامپ — با وجود نفرت عمومی رو به رشد — علاقه چندانی به فشار آوردن بر آقای نتانیاهو به نمایندگی از فلسطینیها نشان نمیدهد.
از طریق پول، حفاظت و تساهل دیپلماتیک، ایالات متحده به ایجاد اسرائیل تهاجمی که امروز میبینیم کمک کرده است. حالا چه کار خواهیم کرد؟ گاهی به گفتگوهایی که قبل از ۷ اکتبر همه چیز را تغییر داد، فکر میکنم، زمانی که کارشناسان سیاست خارجی ایالات متحده درباره disengaging از خاورمیانه صحبت میکردند. آنها میگفتند ایالات متحده باید به چین متمایل شود. و با این حال، ما اینجا هستیم، درگیر یک جنگ بزرگ که بهخصوص نمیخواستیم و نمیتوانیم بفهمیم چگونه باید آن را به پایان برسانیم.
در همین حال، در واشنگتن، قانونی که در حال حاضر در کنگره در حال حرکت است، تقریباً تمام جنبههای فناوری دفاعی ایالات متحده و اسرائیل — از تحقیق تا تولید، پهپادها تا هوش مصنوعی و بیوتکنولوژی — را ادغام میکند تا “ادغام بلندمدت قابلیتهای مشترک” را ترویج کند.
شاید ما به سمت یک وضعیت جدید در حال حرکت هستیم که در آن اسرائیل، که هر روز بیشتر در پیچیدگی نظامی-صنعتی ادغام میشود، منطقه را با حمایت ایالات متحده مدیریت میکند. شاید، اگر بخواهید یک مدیر جدید را توانمند کنید، باید افسار را به او بدهید و دیگر نه بگویید.
و بنابراین ما در حال تماشا، تشویق و توجیه هستیم در حالی که نزدیکترین متحد منطقهای ما به تدریج در یک آشفتگی عمیقتر فرو میرود که به هر حال به ما نیز تعلق خواهد داشت.

