در یک گردهمایی در واشنگتن دیسی، پاسخ یک دانشگاهی فلسطینی—”امیدوارم مشکلاتتان همیشه اینقدر کوچک باشد”—یک اجتناب مرگبار را در میان روشنفکران پاکستانی-آمریکایی آشکار کرد.سکوت پاکستانی در مورد سرکوبهای داخلی، ترس از ممنوعیتهای سفر و فشار خانواده را پنهان میکند، نه نادانی. این سکوت پاکستانی تئاتر اخلاقی را به جبن تبدیل میکند هنگامی که با استبداد مورد حمایت ایالات متحده در پاکستان مواجه میشود.
سکوت پاکستانی از خانه آغاز میشود
در یک گردهمایی اخیر از دانشمندان اجتماعی در واشنگتن دیسی، یک دانشگاهی پاکستانی-آمریکایی به طرز احساسی درباره فلسطین صحبت کرد. واژگان شیک، غم صادقانه و تحلیل بهطور مناسب جدی بود. سپس یک دانشگاهی فلسطینی سوالی را مطرح کرد که باید هر روشنفکر پاکستانی و جنوب آسیایی در غرب را تعقیب کند: چرا درباره فلسطین اینقدر فصیح هستید و درباره پاکستان اینقدر ساکت؟ چرا میتوانید صهیونیسم را نام ببرید اما عمران خان را نه؟ چرا میتوانید از نسلکشی صحبت کنید اما نه از ژنرال آسمین منیر، مارشال میدانی مورد علاقه ترامپ که بر نظم شبهاستبدادی پاکستان نظارت میکند؟ چرا پاکستان — کشوری که شما تحلیل میکنید، به ارث میبرید، بازدید میکنید، رمانتیک میکنید و در آن عمل میکنید — دقیقاً زمانی که بیشترین نیاز به سخن گفتن دارد، غیرقابل بیان میشود؟
به اعتبار او، دانشگاهی پاکستانی-آمریکایی به نظریههای مبهم پناه نبرد. او حقیقت را اعتراف کرد. اکنون برای دانشگاهیان پاکستانی صحبت درباره فلسطین آسانتر از صحبت درباره پاکستان است. فلسطین ممکن است تشویق به همراه داشته باشد. پاکستان ممکن است عواقبی به همراه داشته باشد: آزار اطلاعاتی، فشار خانواده، نارضایتی در فرودگاه، سفرهای مسموم به خانه، تماس با بستگان. اینها مرزهای واقعی شجاعت هستند. او بهطور ضمنی اعتراف کرد که ما ساکت میمانیم زیرا میخواهیم به راحتی سفر کنیم.
دانشگاهی فلسطینی لبخند زد و جملهای را ارائه داد که در موزه تحقیر اخلاقی جای میگیرد: “امیدوارم مشکلاتتان همیشه اینقدر کوچک باشد.”
او این را به عنوان کسی گفت که خانوادهاش به خاطر کشتار غزه متلاشی شده است. این بیرحمی نبود. این تشخیص بود. در یک جمله، او یک طبقه کامل را افشا کرد: تحصیلکردههای بسیار، با تسلط سیاسی، نمایشی اخلاقی و ترسیده از ناراحتی.

آناتومی سکوت پاکستانی
این رسوایی دنیای فکری پاکستانی و جنوب آسیایی در غرب است. این نادانی نیست. آنها میدانند. آنها میدانند که خان در زندان است. آنها میدانند که حامیان PTI تحت تعقیب، دستگیر، مورد تهدید قرار گرفته، از مشروعیت حذف و به عنوان آلودگی مدنی تلقی شدهاند. آنها میدانند که فضای عمومی پاکستان خفه شده، نارضایتی جرمانگاری شده، روزنامهنگاری تنبیه شده، پارلمان به مبلمان تبدیل شده و دادگاهها تحت فشار خم شدهاند.
آنها همه اینها را میدانند.
و با این حال سکوت آنجا نشسته است، چاق و خوب تغذیه شده.
سازمانهای پیشرو جنوب آسیا در غرب دستور زبان ضد فاشیسم را به خوبی آموختهاند. هندووتوا؟ مسلط. ترامپیسم؟ به طور طبیعی. صهیونیسم؟ به طور فزایندهای. برتری سفید؟ البته. اما وقتی دولت پاکستان محبوبترین رهبر سیاسی کشور را تحت تعقیب قرار میدهد و میلیونها شهروند بسیجشده را به بدنهای مشکوک تبدیل میکند، زبان ناگهان ظریف میشود. ما از “نهاد” ، “قطببندی” ، “تنشهای مدنی-نظامی” میشنویم — عبارات طراحی شده توسط افرادی که آتشسوزی را توصیف میکنند بدون اینکه آتشزن را offend کنند.

زمانی که سازمانها سکوت پاکستانی را در آغوش میگیرند
اینجاست که باید از Desis Rising Up and Moving (DRUM) نام برد. DRUM کار جدی در زمینه عدالت مهاجران، پلیس، سرمایهداری نژادی، اخراجها و خشونت دولتی انجام داده است. به همین دلیل، سکوت آن در مورد پاکستان یک نقص جزئی نیست. این یک شکست سیاسی است. بسیاری از اعضا و حامیان پاکستانی آن از حامیان پرشور خان هستند و از حمایت ایالات متحده از دیکتاتوری و سرکوب در پاکستان عصبانیاند. آنها گیج نیستند. آنها به یک گروه مطالعه نیاز ندارند تا کشف کنند که یک نظم نظامیپشتیبان که قدرت سیاسی مدنی را سرکوب میکند، یک مشکل است. با این حال، رهبری به نظر میرسد که تمایلی به گفتن نام خان یا مواجهه با همدستی ایالات متحده ندارد.
این استراتژی نیست. این مدیریت پایگاه انتخاباتی بدون شجاعت است.
تضاد با CAGE International آموزنده است. CAGE فهمیده است که بسیاری از سازمانهای مسلمان غربی و جنوب آسیایی هنوز از آن طفره میروند: جنگ علیه تروریسم هرگز تنها یک پروژه غربی که بر جوامع مسلمان تحمیل شده بود، نبود. این همچنین یک پروژه رژیمی بود که بهطور مشتاقانه توسط دولتهای مسلمان اجرا شد که مردم خود را به نظارت، شکنجه، انتقال، ناپدید شدن و تأیید امپریالیستی فروختند. CAGE این همکاری را نام میبرد در حالی که دیگران برای میکروفنهای خود استفادههای ایمنتری پیدا میکنند. سیاست آن مهم است زیرا از خیال کودکانهای که اسلامهراسی زمانی ناپدید میشود که شکنجهگر به اردو، عربی، ترکی یا فارسی صحبت کند، امتناع میورزد.

سکوت پاکستانی و آزمون عافیه
سازمانهای پاکستانی و جنوب آسیایی باید این را تنها از عافیه صدیقی آموخته باشند. عافیه تنها داستانی از بیعدالتی آمریکایی نیست. او یک محکومیت دائمی برای دولت امنیتی پاکستان و نقش زشت آن در «جنگ علیه تروریسم» است. نام او باید هر ژنرال، وزیر، مدافع لیبرال و تحلیلگر محترمی را که وانمود میکند نخبگان حاکم پاکستان از کرامت مسلمانان محافظت میکنند، آزار دهد.
اکنون همان عادات دوباره در اطراف عمران خان بازمیگردند. طبقه روشنفکر پاکستانی میخواهد هر مبارزهای جهانی باشد به جز آنکه پاسپورتها، خانوادهها، دعوتنامهها و سفرهای تابستانیاش را درگیر کند. درباره کشمیر، فلسطین، طبقه، نژادپرستی، هندووتوا، اسلامهراسی، امپراتوری و استعماری صحبت میکند. خوب است. باید این کار را بکند. اما وقتی پاکستان به حکومت قهری تنزل مییابد، وقتی خان منزوی میشود، وقتی حامیان سرکوب میشوند، وقتی منتقدان دیاسپورا از سرکوب فراملی میترسند، وضعیت اخلاقی ناگهان تغییر میکند. آفتاب عدالت پشت ابری به نام «این پیچیده است» ناپدید میشود.
این پیچیده نیست. این هزینهبر است. این متفاوت است.
شکستن سکوت پاکستانی نیازمند نامها است
مدافعان سکوت میپرسند: چرا مبارزه را حول خان شخصیسازی کنیم؟ این به نظر اصولی میرسد تا زمانی که به یاد لولا، انور ابراهیم، مرسی، ماندلا بیفتیم. زندانیان سیاسی نمادهایی میشوند نه به این دلیل که بینقص هستند، بلکه به این دلیل که قدرت یک درگیری کامل را در بدن آنها متراکم میکند. سلول خان تنها یک سلول نیست. این پیامی است به هر پاکستانی که باور داشت که قدرت سیاسی میتواند از اجازه راولپندی و واشنگتن فراتر رود.
ایronی این است که فلسطینیها این موضوع را بهتر از بسیاری از پاکستانیها درک میکنند. آفریقای جنوبیها نیز همینطور. به همین دلیل است که صداهایی مانند آلن بوساک، رونی کاسریل، سوزان ابوالهوا، ایلان پپه، جان اسپوزیتو، تمارا سون، طارق علی، مدیا بنجامین، جرمی کوربین، یانیس واروفاکیس، استیون فریدمن، راجر واترز، نوره ارات، کتی هالپر، پاتریک باند، ویجی پراشاد، امید صافی، ریفات حسن، فوزیه افزالخان، سابرینا غفار-سدیقی، نورمن فینکلستین، فاطمه بوتو، یاسر قاضی، سامی حمدی، مشتاق احمد خان، عمار علی جان، حسن بخاری، تیمور رحمان، حمزه احمد خان، سنا سعید، ماریا کاری، چارلز امجد-علی و رشید عمر اهمیت دارند. شجاعت به نامها نیاز دارد. جوانان به نمونهها نیاز دارند، نه انتزاعها.
و در مورد ایالات متحده چه؟ در اینجا سکوت حتی بیشتر محکومکننده میشود. این سازمانها تحت حکومتی زندگی میکنند که سیاست خارجی آن، ترتیبات استبدادی را که حاضر به مواجهه با آن نیستند، حفظ میکند. اگر فعالان پاکستانی-آمریکایی نتوانند از حمایت ایالات متحده از حکومتهای سرکوبگر در پاکستان انتقاد کنند، دقیقاً ضد امپریالیسم آنها چیست؟ یک تمرین برندینگ؟ یک زیباییشناسی سیاست داخلی؟ یک الگوی اینستاگرام با مرزها؟
جملهی یک دانشگاهی فلسطینی باید به آزمون تبدیل شود. اگر قیمت سخن گفتن، فرودگاهی ناخوشایند، یک خویشاوند مضطرب، یک دعوتنامه گمشده، یا سفری پیچیده به خانه باشد، شاید باید قبل از استفاده از فلسطین به عنوان صحنهای اخلاقی که جبن پاکستانیها به شجاعت تبدیل میشود، تردید کرد.
انتخاب ساده است. به صحبت کردن زیبا درباره هر بیعدالتی به جز آنچه دسترسی را تهدید میکند، ادامه دهید. یا در نهایت نامها را بگویید: عمران خان. آسمی منیر. استبداد حمایتشده توسط ایالات متحده. سرکوب فراملی. زندانیان سیاسی. دموکراسی خفهشده پاکستان.
تاریخ از شعر درخواست نمیکند. آن از شاهدان درخواست میکند.
و اگر حتی این هم زیاد است، سکوت باید حداقل ادب داشته باشد که دیگر خود را استراتژی ننامد.

