اگر بیروت نتواند این گروه را خلع سلاح کند، به بنیادهای مالی و سیاسی آن حمله کند و آن را به خاطر فهرست بلندی از نقضها علیه مردم لبنان پاسخگو کند، سناریوی جایگزین بسیار تیرهتری شکل خواهد گرفت.
حزبالله در حال بازسازی است—این یک واقعیت است. مقامات آمریکایی و اسرائیلی هشدار دادند که این گروه بلافاصله پس از پایان جنگ در نوامبر 2024 با توافق آتشبس، شروع به بازسازی زیرساختهای نظامی خود کرده است. با حفظ ارتباطاتش با ایران و حفاظت از بنیادهای سیاسی/مالیاش، حزبالله توانست بخشی از زرادخانهاش را بازسازی کند، بخشی از زنجیره فرماندهیاش را دوباره برقرار کند و مقداری از نقدینگی که از دست داده بود را بازگرداند.
این بازسازی هنوز به اندازهای نیست که تهدیدی برای اسرائیل به شمار آید؛ اما اگر این گروه خلع سلاح نشود و اکوسیستم مالی آن مورد توجه قرار نگیرد، میتواند به تهدیدی تبدیل شود. علاوه بر این، تسلیحات آن همچنان علیه دیگر لبنانیها استفاده خواهد شد تا موقعیت حزبالله را در پارلمان و دولت آینده تأمین کند. و زمان از اهمیت بالایی برخوردار است.
تا پایان جنگ، حزبالله به سایهای از خود تبدیل شده بود—زیرساخت نظامیاش ویران شده بود، چارچوب فرماندهیاش نابود شده بود، و جامعه شیعه به عنوان پناهندگان در سرتاسر لبنان پراکنده شده بود، با توان مالی اندک برای بازسازی و احیا. علاوه بر این، همپیمان آن در سوریه با سقوط رژیم اسد ناپدید شد، که مجبور به خروج از آن کشور شد و پل زمینی که آن را به ایران متصل میکرد، از دست داد.
با وجود موفقیتهای قابل توجهی که نیروهای دفاعی اسرائیل (IDF) در لبنان در طول جنگ به دست آوردند، حزبالله را نابود نکردند و عملیات آنها به اندازهای نبود که تمام ابزارها و منابع این گروه برای بازسازی را از بین ببرد. علاوه بر این، توافق آتشبس نتوانست شامل یک برنامه واضح برای فرآیند خلع سلاح با زمانبندی و تحویلها باشد، که به ارتش لبنان (LAF) این امکان را داد که به تأخیر بیفتد.
بنابراین، نیاز به اقدام بیشتری وجود دارد و در زمان محدودی:
اول، IDF به حملات خود به زیرساختهای حزبالله ادامه داده است و این گروه در هیچگونه تلافیای موفق نبوده است. طبق گزارش مرکز تحقیقاتی آلما، بین نوامبر 2024 و نوامبر 2025، IDF تعداد 669 حمله هوایی در لبنان انجام داد و 350 نفر از operatives حزبالله را از بین برد.
در حالی که حزبالله پاسخ نمیدهد، اما زمان را هدر نمیدهد. طبق همان مرکز، حزبالله در حال پیروی از استراتژی حماس برای ایجاد شبکههای تسهیلات محلی برای تولید سلاح، عمدتاً پهپادها است. این به حزبالله این امکان را میدهد که قطعات و مواد را به صورت جداگانه وارد کند، بدون اینکه زنگ خطری به صدا درآید و سلاحها را به طور ارزان تولید کند.
بدون فشار بر لبنان، سرعت بهبودی حزبالله ممکن است از تلاشها برای خلع سلاح آن پیشی بگیرد.
بنابراین، ایالات متحده باید بلافاصله از دولت لبنان بخواهد که یک زمانبندی واقعی، اما واضح برای مراحل باقیمانده خلع سلاح—شمال لیتانی، ضاحیه، بقاع و بقیه لبنان—ارائه دهد و کمکها را مشروط به تحویلها و شفافیت کند. ایالات متحده همچنین باید یک ارزیابی رسمی از عملکرد LAF در مرحله اول در جنوب لیتانی منتشر کند، که به مقامات و شهروندان لبنانی مرجعی غیر از ارزیابی اسرائیلی بدهد.
کنترل عملیاتی—حتی اگر وجود داشته باشد—هم کافی نیست. دولت لبنان باید حضور داشته باشد و به عنوان مقام اصلی در جنوب رودخانه لیتانی عمل کند. طبق گفته بسیاری از ساکنان جنوب لبنان، حزبالله هنوز هم مقام حاکم بر زندگی روزمره مردم است. اگر این تغییر نکند و اگر دولت لبنان نظارت مستقیم برقرار نکند، حزبالله قادر خواهد بود به زیرساختهای شهرها و روستاها دسترسی پیدا کند و بازسازی کند.
دوم، حزبالله همیشه توانایی بازسازی تسلیحات و زیرساختهای نظامی خود را خواهد داشت اگر همچنان دارای بنیادهای مالی و اقتصادی قوی باشد. در اختیار داشتن تسلیحات توسط این گروه بخشی از یک اکوسیستم بزرگتر است که با کنترل آنها بر نهادهای دولتی تسهیل میشود. از زمان بحران مالی ۲۰۲۰، چند شرکت نقدی جایگزین بخش بانکی شدهاند که بسیار بیشتر تحت نظارت بود و این منجر به ایجاد یک شبکه نامنظم از جریان نقدی غیرقانونی شده که بهطور مستقیم به اقتصاد نقدی حزبالله سود میرساند.
در نوامبر ۲۰۲۵، وزارت خزانهداری ایالات متحده، عاملان مالی حزبالله را تحریم کرد و بر این نکته تأکید کرد که «استفاده حزبالله از شرکتهای صرافی و اقتصاد نقدی برای پولشویی وجوه غیرقانونی، تمامیت سیستم مالی لبنان را با ترکیب تأمین مالی تروریسم با تجارت مشروع تهدید میکند.» طبق بیانیه مطبوعاتی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ایران-نیروی قدس (IRGC-QF) بیش از ۱ میلیارد دلار به حزبالله منتقل کرده است، عمدتاً از طریق شرکتهای صرافی.
حزبالله همچنین از طریق چندین کسبوکار محلی و منطقهای پول تولید و جابجا میکند که بیشتر آنها شرکتهای پوششی برای پولشویی هستند. بدون نظارت بر اقتصاد نقدی در لبنان، این گروه دوباره به ثبات مالی قبل از جنگ خود دست خواهد یافت.
دولت لبنان در حال حاضر اقدام بیشتری نمیکند و تحت فشار هم نیست. به جز چند بخشنامه از سوی بانک مرکزی لبنان در مورد تشدید محدودیتها، اقتصاد نقدی توسط دولت نادیده گرفته میشود. نه تنها این، بلکه دولت بهطور غیرمستقیم حزبالله را تأمین مالی میکند. از اوت ۲۰۲۵، مجموع تأمین مالیهای هدایت شده به شورای جنوب از سوی بخشهای مختلف دولت لبنان به حدود ۱۳۲ میلیون دلار رسیده است.
راههایی برای اصلاح ساختار سیاسی و اقتصادی جنوب وجود دارد بدون اینکه به نهادهای غیرقانونی و فاسد دولت لبنان وابسته باشیم. همه لبنانیها، از جمله ساکنان جنوب، میدانند که پولی که از طریق شورای دولتی میگذرد، در سیستم فاسدی که توسط جنبش امل و حزبالله مدیریت میشود، ناپدید میشود.
بنابراین، لبنان باید تحت فشار قرار گیرد تا از تخصیص بودجههای بازسازی به شورای جنوب خودداری کند و شرکتهای نقدی را تنظیم کند. یکی از راههای مدیریت این موضوع، صدور هشدارها، اخطارها و سپس تحریمها از سوی وزارت خزانهداری ایالات متحده علیه شرکتهای نقدی است که جریان پول حزبالله را جابجا و تسهیل میکنند. ایالات متحده همچنین باید بهطور واضح به دولت لبنان اعلام کند که اصلاحات باید جامع و متوجه تمام نهادهای دولتی مانند شورای جنوب و گمرک باشد تا ظرفیتهای قاچاق حزبالله محدود شود.
سوم، انتخابات پارلمانی بعدی—که برای مه ۲۰۲۶ برنامهریزی شدهاند—میتواند تفاوت واقعی در لبنان ایجاد کند. حزبالله برنامهای دارد: آنها پول انتخاباتی بیشتری برای هزینه کردن در انتخابات نسبت به سایر احزاب سیاسی در لبنان دارند. هدف آنها—به همراه امل—این است که تمام بیست و هفت کرسی شیعه را در پارلمان تأمین کنند و به ورود متحدان به سایر کرسیها کمک کنند تا بر پارلمان بعدی تأثیر بگذارند. به این ترتیب، آنها میتوانند تعیین کنند که سخنگوی بعدی پارلمان کی خواهد بود و جایگاه خود را در دولت بعدی که کنترل انتصابات را در دست دارد، حفظ کنند.
یک چیز واضح است: اگر حزبالله قبل از انتخابات خلع سلاح نشود، قادر خواهد بود به اهداف خود دست یابد. با منافع خود که توسط دولت محافظت میشود، تسلیحاتش دست نخورده و پولش در حال جریان است، این گروه احتمالاً بهتر از انتخابات پارلمانی قبلی عمل خواهد کرد. امروز، تسلیحات حزبالله به سمت اسرائیل نشانهگیری نشدهاند؛ بلکه به سمت مخالفان این گروه نشانهگیری شدهاند. فعالان و رأیدهندگان شیعه در سالهای گذشته با تهدیدها و خشونتهای حزبالله در طول انتخابات مواجه شدهاند و احتمالاً با نزدیک شدن به تاریخهای انتخابات، با خشونت بیشتری روبرو خواهند شد.
مخالفان، شخصیتهای اپوزیسیون و رأیدهندگان نیاز به حمایت از سوی دولت لبنان و نهادهای امنیتی آن دارند. اما مهمتر از همه، خشونت باید طبق قانون قابل مجازات باشد—اگر دولت سلام جدی در مورد اصلاحات و تغییر است، باید شروع به پاسخگویی به جنایات حزبالله کند. متأسفانه، در حال حاضر اینگونه نیست.
حزبالله به نقض آزادی بیان و استفاده از خشونت علیه مخالفان ادامه میدهد، اما هیچ حادثهای وجود ندارد که در آن حزبالله پاسخگو شده باشد. تحقیقات در مورد انفجار بندر بیروت (۲۰۲۰) هنوز در بلاتکلیفی است، پروندههای ترورهایی که ممکن است حزبالله در آنها دخیل باشد—مانند ترور لوکمان سلیم (۲۰۲۱)—هنوز حل نشدهاند و ابزارهای اجبار حزبالله—مانند دادگاه نظامی—هنوز محافظت میشوند.
به عنوان مثال، در اوایل فوریه، “پادشاه مواد مخدر” تحریمشده توسط ایالات متحده، نوح زیتری، که شبکه کاپتاگون حزبالله را بین لبنان و سوریه رهبری میکرد و در نوامبر گذشته دستگیر شده بود، توسط دادگاه نظامی تنها به یک حکم حداقلی محکوم شد—همان دادگاهی که حزبالله برای سرکوب آزادی بیان و نارضایتی از آن استفاده میکند. زیتری تنها به چهار ماه زندان محکوم شد، با وجود اینکه در نزدیک به هزار سند قضایی نامش ذکر شده بود، از جمله اتهامات تولید و قاچاق مواد مخدر، قاچاق سلاح و حمله به نیروهای امنیتی لبنان.
بدون خلع سلاح، حزبالله در انتخابات پیروز خواهد شد. با این حال، فرآیند خلع سلاح باید با پاسخگویی و اصلاحاتی همراه باشد که اقتصاد نقدی و دسترسی حزبالله به نهادهای دولتی را تنظیم کند. در غیر این صورت، حزبالله دوباره ظهور خواهد کرد و احیا خواهد شد. هیچیک از اینها بدون فشار ایالات متحده محقق نخواهد شد، زیرا اگر به حال خود رها شود، دولت لبنان آماده نیست تا به حزبالله—از نظر نظامی، مالی یا از طریق سیستم قضایی—مقابله کند.
لبنان در یک نقطه عطف مهم قرار دارد و چند ماه آینده آینده آن را تعیین خواهد کرد. دو گزینه برای پیشرفت وجود دارد:
اول، بازگشت به وضعیت پیش از ۷ اکتبر با بازسازی و تقویت موضع حزبالله در درون دولت، تأمین جریان نقدی آن، کشتن مخالفانش و مجبور کردن جامعه شیعه به تسلیم. دولت لبنان به طور مداوم ورشکسته، ناتوان و بیمیل به مقابله با حزبالله و حامیان ایرانی آن خواهد بود. در این سناریو، اسرائیل باید همه چیز را برای حفاظت از مرزهای خود و امنیت شهروندانش انجام دهد، از جمله یک دور دیگر جنگ. اما حتی یک جنگ نیز تهدیدات حزبالله را در درازمدت حل نخواهد کرد اگر به آن ابزارهای بازسازی اجازه داده شود.
دوم، لبنان تحت فشار قرار میگیرد تا حزبالله را خلع سلاح کند، بدون ترس از جنگ داخلی که هیچکس—including خود گروه—نمیتواند آن را تحمل کند، و از یک جنگ آسیبزنندهتر با اسرائیل جلوگیری کند. به طور موازی، لبنان همچنین به پاسخگویی حزبالله و هدف قرار دادن بنیادهای مالی و سیاسی آن هدایت میشود، حتی اگر انتخابات به تعویق بیفتد. با برآورده شدن این شرایط، قفل کردن یک توافق صلح با اسرائیل حیاتی خواهد بود، که نه تنها خلع سلاح را حفظ میکند، بلکه سرمایهگذاریها و احیای اقتصادی را نیز تأمین میکند. هم مردم لبنان و هم مردم اسرائیل شایسته صلحی هستند.

