از ونزوئلا تا ایران، رئیسجمهور فکر میکند میتواند از “دام جنگ ابدی” فرار کند، اما دقیقاً همین چیزی است که ما به آن خواهیم رسید.
دو هفته پس از آغاز جنگ ایران، دولت ترامپ در یک درگیری بدون دلیل واضح و بدون هدف نهایی مشخص گرفتار شده است. آخرین استفاده غیرقانونی رئیسجمهور دونالد ترامپ از نیروی نظامی تنها آخرین نمونه از یک روند نگرانکننده است: دولت ترامپ بر این باور است که با تلاش برای جدا کردن جنگ از اهداف سیاسی مشخص، دام “جنگ ابدی” را حل کرده است.
ترامپ و متحدانش به نظر میرسد تصمیم گرفتهاند که با تخریب چیزها بدون در نظر گرفتن یک هدف سیاسی واضح، میتوانند منافع ژئوپولیتیکی ایالات متحده را پیش ببرند و از باتلاق جلوگیری کنند. در عمل، این چیزی جز یک نسخه جهانی از استراتژی “چمنزنی” اسرائیل نیست، که در آن کمپینهای نظامی دورهای جایگزین استراتژی سیاسی میشوند. اکنون، این مفهوم جنگ بدون سیاست ایالات متحده را حتی عمیقتر به مسائل آشفته خاورمیانه میکشاند.
پس از جنگ جهانی علیه تروریسم، دولت ترامپ به این نتیجه رسیده است که ارتش ایالات متحده در اهداف خود شکست خورده است زیرا قدرت نظامی کشور بهطور سیاسی محدود شده بود. مقامات دولت، بهویژه “وزارت جنگ” پیتر هگست، ادعا میکنند که قوانین درگیری در تئاترهای مختلف جنگ جهانی علیه تروریسم، توانایی نظامی را محدود کرده و بنابراین مانع پیروزی شده است.
بهطور مشابه، دولت ترامپ ادعا کرده است که افزایش “آگاهی اجتماعی” باعث کاهش کارایی و در نتیجه موفقیت مأموریت در جنگ جهانی علیه تروریسم شده است. در نهایت، یک شکایت دائمی از جمهوریخواهان محافظهکار بازگشته است: روسایجمهور دموکرات قبلی “ارتش را خالی کرده” و بودجههای آن را به طرز فاجعهباری پایین نگه داشتهاند.
در دوره دوم ریاستجمهوریاش، راهحل رئیسجمهور ترامپ برای مشکل “جنگ ابدی” این بود که جنگ را به راه بیندازد، اغلب تحت پوشش روایتهای مبهم، بدون اهداف سیاسی واضح و قابل دستیابی. در حالی که ترامپ از اولین روسایجمهور نیست که بدون مجوز صریح از کنگره به خصومتها آغاز میکند و نه اولین کسی که بهطور فعال از نیروی هوایی استفاده میکند، او این ابزارها را برای اجبار ژئوپولیتیکی نامحدود دوباره مورد استفاده قرار داده است.
از یمن تا ایران، ونزوئلا و سپس دوباره ایران، ترامپ نیروی نظامی را بهعنوان ابزاری برای استفاده اول به جای آخرین راهحل میبیند. در تمام این موارد، دولت او نیروی نظامی را بدون اهداف نهایی مشخص آغاز کرده است. همانطور که یکی از کاربران هوشمند X در آغاز جنگ اخیر علیه ایران گفت: “دیگر روسایجمهور جنگهای ‘ابد’ دارند. دونالد ترامپ جنگهای ‘برای همیشه’ دارد.”
در این جنگ اخیر و بزرگ، ترامپ بار دیگر جنگی را بدون هدف سیاسی واضح و قابل دستیابی آغاز کرده است. در روزهای ابتدایی جنگ، او و کابینهاش همه چیز را از تغییر رژیم تا تسلیم رژیم، ادامه مذاکرات تا تسلیم بدون قید و شرط مطرح کردهاند. بهطور مشابه، حامیان این جنگ از رئیسجمهور به پایین به ما اطمینان دادهاند که تهدید ناشی از ایران هم فوری و هم پایدار است.
در یک مثال واضح از دوگانهگویی واقعی، رئیسجمهور ادعا میکند که با آغاز جنگ با ایران، در واقع یک جنگ “47 ساله” را به پایان میرساند. این ابلهی با این واقعیت که “تیکت صلحطلب” جمهوریخواهان 2024 در طول کارزار انتخاباتی به این موضوع چندان اهمیتی نمیدادند، مضاعف میشود.
با توجه به این ابلهی، دولت و حامیانش به موفقیت ارتش ایالات متحده بهعنوان مدرکی برای ضرورت جنگ متوسل شدهاند. علاوه بر برنامه سیاسی نامشخص خود، دولت همچنین اصرار دارد که مأموریتش محدود به نابود کردن نیروهای دریایی و موشکی ایران و بار دیگر “نابود کردن” برنامه هستهای آن است. بهعنوان مدرکی برای موفقیت خود، مقامات به تخریب داراییهای نظامی ایران اشاره میکنند.
در حالی که تصاویر کشتیهای ایرانی در حال انفجار، ساختمانها و سیستمهای پرتاب موشک (TEL) ممکن است تأثیرگذار باشند، آنها خوراکی برای همان خطای فکری فراهم میکنند که دولتهای گذشته را آزار داده است — اینکه موفقیتهای تاکتیکی به موفقیتهای استراتژیک منجر میشوند. اما نابود کردن داراییهای نظامی یک استراتژی نیست؛ بلکه یک تاکتیک است. آنچه که هنوز تعریف نشده، وضعیت سیاسی نهایی است که این حملات قرار است تأمین کنند.
نتیجه این است که دولت ترامپ ایالات متحده را به وضعیتی از جنگ بیپایان متعهد کرده است. نه تنها چنین سیاستی به وعدههای انتخاباتی ترامپ توهین میکند، بلکه از نظر مادی و اخلاقی نادرست است — و برای تأمین منافع ملی آمریکا ضروری نیست. در طول دوره اول خود، رئیسجمهور اعلام کرد که “ملتهای بزرگ در جنگهای بیپایان نمیجنگند.” او حق داشت. او باید اکنون به یاد داشته باشد.

