کشتن علی لاریجانی راه را برای پر شدن خلأ توسط تندروهای بیشتر هموار میکند و به طور مناسب برای برخی، شانس کمتری برای پایان دادن به جنگ به صورت مسالمتآمیز فراهم میآورد.
ترور علی لاریجانی، دبیر قدرتمند شورای عالی امنیت ملی ایران — که اکنون توسط ایران تأیید شده است — از نظر سیاسی اهمیت بسیار بیشتری نسبت به جنبه عملیاتی دارد.
سیستم ایرانی نشان داده است که در جایگزینی رهبران سیاسی و نظامی که توسط ایالات متحده و اسرائیل کشته میشوند، تابآوری قابل توجهی دارد. حذف لاریجانی به احتمال زیاد تأثیر معناداری بر سطح عملیاتی نخواهد داشت؛ زیرا سیستم به گونهای طراحی شده است که ضربات را جذب کرده و متقابلاً حمله کند، همانطور که با محاصره مؤثر تنگه هرمز مشهود است.
اهمیت بسیار بیشتر در حوزه سیاسی نهفته است. با رفتن لاریجانی، یک چهره نسبتاً معتدل که با غرب تعامل داشت — و نفوذ قابل توجهی در سیستم داشت — حذف میشود. این موضوع هرگونه احتمال خروج یا توافق دیپلماتیک برای پایان جنگ را به شدت دشوارتر میسازد.
من چندین بار بین سالهای ۲۰۱۳ و ۲۰۱۸ با علی لاریجانی ملاقات کردم، به عنوان بخشی از مأموریتهای پارلمان اروپا به تهران، در دوران تصدی او به عنوان رئیس مجلس. تأثیری که او گذاشت، تصویر یک ملیگرای ایرانی سرسخت بود — نه یک اسلامگرای افراطی، انقلابی دگماتیک، یا اصلاحطلب. نقشهای بزرگ از ایران بر دفتر او مشرف بود که در غیر این صورت به سبک سنتی ایرانی تزئین شده بود. او به طور مکرر از سنتهای چند هزار ساله ایران در زمینه دولتداری صحبت میکرد و بر میراث امپراتوری ساسانی بهویژه تأکید میکرد.
این تنها یک بلاغت نبود. این به منظور انتقال به گفتوگوکنندگانش یک دیدگاه از ایران به عنوان یک واقعیت تاریخی بزرگ و بازیگر ژئوپولیتیکی که در خلیج فارس، عراق، خاورمیانه، آسیای مرکزی و قفقاز جنوبی قرار دارد، طراحی شده بود. پیام، که در حین مذاکرات قدرتهای غربی و ایران برای توافق هستهای ارائه شد، واضح بود: ایران آماده است تا توافقی انجام دهد، اما به شدت از آنچه که حقوق حاکمیتی خود میداند — مانند غنیسازی اورانیوم داخلی و منافع امنیتی منطقهای — محافظت خواهد کرد. گفتار او بهویژه فاقد ارجاعات به اسلام یا انقلاب بود و به جای آن بر هویت ایران به عنوان یک دولت تمدنی تأکید میکرد.
یک داستان خاص این نگرش را به خوبی نشان میدهد. در ژوئن ۲۰۱۵، یک هیئت از کمیته امور خارجی پارلمان اروپا به تهران سفر کرد، که بهعنوان یک مأموریت اعتمادساز بهوسیله فدریکا موگرینی، رئیس وقت سیاست خارجی اتحادیه اروپا، تشویق شده بود، تنها چند هفته قبل از مهلت تعیینشده توسط قدرتهای جهانی برای امضای توافق هستهای که بعدها به نام JCPOA شناخته شد.
یکی از اعضای هیئت، نماینده لیبرال هلندی، ماریچه شاکه، به دلیل لباسی که تندروها آن را “بیش از حد نمایان” میدانستند، مورد توجه قرار گرفت. رسانههای وابسته به دایرههای مذهبی تندرو و سپاه پاسداران به لاریجانی حمله کردند که چرا نتوانسته است احترام به “ارزشهای اسلامی” را تضمین کند و چرا جلسه را به خاطر لباس نماینده پارلمان اروپا لغو نکرده است.
لاریجانی به نظر بیتوجه آمد و جلسه بدون مشکل ادامه یافت. با این حال، طوفان رسانهای — که توسط یک خبرنگار نیویورک تایمز در تهران که “شاکهگیت” را جذابترین داستان برای پوشش میدانست، تشدید شد — به شدت جو را مسموم کرد. روز بعد، کنفرانس مطبوعاتی برنامهریزیشده هیئت با رسانههای بینالمللی و ایرانی در هتل اسپیناس، که با مقامات ایرانی توافق شده بود، توسط نیروهای امنیتی لباس شخصی متفرق شد، که این موضوع باعث ناراحتی نمایندگان پارلمان اروپا شد، که در حال حاضر تحت فشار شدید از سوی جنگطلبان غربی برای تعامل با تهران بودند.
البته، لباس شاکه تنها بهانهای برای تندروها بود تا نزدیکی محتاطانه و نوپای بین اتحادیه اروپا و ایران را مختل کنند و آن را به عنوان نشانهای از فساد و بیشرمی که گشایش به سمت غرب به همراه خواهد داشت، به تصویر بکشند. هدف واقعی نه نماینده هلندی، بلکه میانهروهایی مانند حسن روحانی، رئیسجمهور وقت و محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه بود. لاریجانی، هرچند هرگز اصلاحطلب نبود، یک محافظهکار عملگرا بود که از جایگاه خود به عنوان رئیس مجلس، به پیشبرد برجام در مجلس ایران پس از امضای آن در سال ۲۰۱۵ کمک کرد.
در سالهای بعد، لاریجانی نقش خود را به عنوان یک شخصیت عملگرا تقویت کرد و از وضعیت نهایی خود به عنوان یک فرد با نفوذ برای ارتباط با بخشهایی از جمعیت که به طور فزایندهای از سختگیریهای زندگی روزمره در جمهوری اسلامی، مانند حجاب اجباری، ناامید شده بودند، استفاده کرد.
اما او هرگز اصلاحطلب نبود. لاریجانی، در درجه اول، یک دولتیگرا بود که برای او ثبات و امنیت نظام—به عنوان ضامن حاکمیت ملی—در اولویت قرار داشت. این موضوع نقش او را در سرکوب اعتراضات گسترده علیه جمهوری اسلامی در ژانویه ۲۰۲۶ و سازماندهی مقاومت در برابر جنگ بعدی آمریکا و اسرائیل توضیح میدهد.
با این حال، این به این معنا نیست که دیدگاه لاریجانی به طور کامل اصلاحات را کنار گذاشته باشد. اما اصلاحات تنها زمانی میتوانست انجام شود که ثبات تأمین شده باشد و به صورت کنترلشده و از بالا انجام گیرد. این اصلاحات میتوانست به طور بالقوه ترکیبی از آزادیهای اجتماعی و فرهنگی نسبی—چنانکه لاریجانی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی، از اجرای “قانون عفت” شدید که توسط اکثریت تندرو مجلس برای اجرای حجاب تصویب شده بود، جلوگیری میکرد—با گشایش اقتصادی باشد. لاریجانی و دیگر محافظهکاران عملگرا، مانند محمد باقر قالیباف، رئیس مجلس کنونی، به طور محتاطانه به مدل پاکستانی به عنوان امکانی برای ایران پس از خامنهای نگاه میکردند.
مخالفان درونسیستمی آنها، که توسط نامزد تندرو ریاستجمهوری ناکام سعید جلیلی نمایندگی میشوند، هیچیک از این موارد را نمیپذیرند. هرچند در جامعه به طور کلی محبوب نیستند، اما در دستگاه امنیتی—شامل سپاه پاسداران، قوه قضائیه، مجلس و بخشهایی از بوروکراسی (که در دوران ریاستجمهوری تندرو دیگری، ابراهیم رئیسی فقید، به تعداد زیادی پر شده بودند)—تأثیر نامتناسبی دارند.
مدل مورد علاقه این جناح، که به طور معمول در ایران به آن “پایداری” (جبهه پایداری) گفته میشود، نه پاکستان و نه هیچ دیکتاتوری دیگری است که کنترل سیاسی سخت را با باز بودن نسبی ترکیب کند، مانند مصر یا عربستان سعودی تحت محمد بن سلمان، و نه به هیچ وجه یک دموکراسی لیبرال یا اسلامی. این چیزی بسیار نزدیکتر به کره شمالی است: یک دولت کاملاً نظامیسازی شده، منزوی و امنیتیشده با بمب هستهای به عنوان هدف نهایی.
این تقسیم در مانورهای گزارششده لاریجانی—که در نهایت ناموفق بود—برای جلوگیری از تبدیل شدن پسر آیتالله شهید خامنهای، مجتبی، به رهبر جدید عالی منعکس شد. مجتبی خامنهای حمایت خود را در میان سپاه پاسداران پرورش داده و گفته میشود که از پدر مرحومش رادیکالتر است.
قابل توجه است که خود سپاه پاسداران اکنون تحت رهبری احمد وحیدی است، شخصیتی که به مراتب تندروتر از پیشینیانش، محمد پاکپور و حسین سلامی، است که توسط اسرائیل و آمریکا کشته شدند. همانطور که محمدعلی شابانی از رسانه امواج به طور مختصر بیان کرد، “این مرد بیرحم است. تندروها در پر کردن خلأها به لطف اسرائیل هیچ زمانی را هدر نمیدهند.”
با حذف شخصیتهایی مانند رهبر عالی آیتالله علی خامنهای—با مخالفت صریح او با بمب—و عملگرایانی مانند علی لاریجانی که به تعامل با جهان عادت داشتند، آمریکا و اسرائیل در حال هموار کردن مسیر برای پر کردن خلأ توسط تندروترین جناحهای تندرو هستند. این یک استراتژی بیپروا است، اگر هرگز وجود داشته باشد، که تضمینکننده درگیری دائمی در خاورمیانه است.

