قیمتهای نفت و گاز طبیعی در این هفته به دلیل ادامه جنگ ایران و حملات و ضدحملات به تأسیسات کلیدی انرژی در خلیج فارس افزایش یافت.
این درگیری در حال حاضر از نیمه راه گذشته است، بر اساس برآورد اولیه رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، که گفته بود دستیابی به اهدافش چهار تا شش هفته طول میکشد. ترامپ در این برآورد احتیاط کرد و به شیوهای معمول، سیلی از پیامهای گیجکننده و متناقض ارسال کرد، بخشی از این به این دلیل است که وقتی جنگی مانند این آغاز میشود، میتواند زندگی خود را پیدا کند.
در سیاست ایران، ایالات متحده از “فشار حداکثری” علیه رژیم به “عدم قطعیت حداکثری” تغییر مسیر داده است. در حال حاضر، تنها نکتهای که روشن است این است که خاورمیانه و جهان وسیعتر به سرزمینهای ناشناختهای وارد شدهاند و تأثیرات جنگ ایران پس از آخرین بمب و آخرین موشک بالستیک نیز ادامه خواهد داشت.
سال اول ریاستجمهوری ترامپ نتایج مختلطی در چندین جبهه در خاورمیانه به همراه داشت، اما همه اینها مقدمهای برای یک عملیات نظامی نامشخص علیه ایران بود که در هفتههای اولیهاش هیچ انتهایی در دید نبود. در اینجا پنج سؤال بنیادی و استراتژیک وجود دارد که نیاز به توجه بیشتری دارند در حالی که رسانهها و مباحث سیاسی بر اخبار روزمره و تاکتیکهای این جنگ تمرکز میکنند.
-
هدف سیاسی واقعی و مطلوب ایالات متحده در ایران چیست؟
رئیسجمهور ترامپ در ابتدا “تغییر رژیم” را به عنوان نتیجه نهایی عملیات خشم حماسی، کمپین نظامی کنونی علیه ایران تعریف کرد. در ساعات اولیه روز اول درگیری، ترامپ اعلام کرد: “تنها چیزی که میخواهم آزادی برای مردم است.” در برخی مواقع حتی پیشنهاد کرد که خود او رهبر آینده ایران را انتخاب خواهد کرد. ایالات متحده به همراه اسرائیل مردم ایران را تشویق کردهاند تا در برابر رژیم بایستند و کنترل آینده خود را به دست بگیرند — که در برابر رژیم وحشی که به مدت دههها هزاران نفر از مردم خود را کشته است، به سادگی گفته میشود.
با نزدیک شدن به هفته چهارم این جنگ، ایالات متحده و اسرائیل در حال مشاهده محدودیتهای قدرت هوایی و دریایی به تنهایی برای برکناری یک رژیم هستند. تحلیلگران میتوانند راههایی را تصور کنند که این دو کشور ممکن است تاکتیکهای نظامی خود را برای تضعیف کنترل رژیم ایرانی بر مردم خود تنظیم کنند، اما محدودیتهایی وجود دارد که چقدر تاکتیکهای نظامی بدون یک وضعیت نهایی واضح در مورد اینکه چه کسی ایران را کنترل میکند، مفید هستند. در غیاب یک ایده بهتر از اینکه انتقال سیاسی چگونه ممکن است زمانی که یک رژیم سرکوبگر به نظر میرسد که انحصار استفاده از زور را در داخل کشور حفظ کرده است — و بهویژه، کدام جناحها در داخل ایران ممکن است بهترین شانس را برای تغییر توازن در برابر رژیم داشته باشند — عملیات نظامی احتمالاً به تخریب قابلیتهای آن ادامه خواهد داد بدون اینکه راه واضحی برای انتقال به چیزی که به امنیت منطقه کمک کند، فراهم کند. هنوز روزهای اولیه این جنگ است، اما ارزیابیهای اولیه جامعه اطلاعاتی ایالات متحده نشان میدهد که رژیم ایرانی قدرت خود را بازسازی و تجمیع کرده است، حتی در حالی که ضربات نظامی و خسارات قابل توجهی به رهبری عالی خود متحمل میشود.
ضربات بدون استراتژی — رویکرد کنونی — خطر سناریوهای مختلفی را به همراه دارد که میتواند وضعیت را در داخل ایران و در منطقه بدتر کند، نه بهتر. ممکن است گروهی از رهبران سختگیرتر که در داخل و خارج از کشور کمتر قابل پیشبینی هستند، ظهور کنند، یا هرج و مرج و بینظمی ناشی از یک کمپین نظامی ویرانگر میتواند شرایطی برای جنگ داخلی ایجاد کند، همانطور که در چندین کشور خاورمیانه در سالهای اخیر اتفاق افتاده است. بدون یک تصور واضحتر از وضعیت سیاسی مطلوب و واقعگرایانه در ایران، عملیات خشم حماسی خطر تکرار اشتباهاتی را دارد که ایالات متحده به مدت دههها در عراق و افغانستان مرتکب شده است.
چه کسی ایران را کنترل میکند و به عنوان قدرت قانونی حاکم بر کشور عمل میکند، احتمالاً برای سالها به چالش کشیده خواهد شد — و این همچنین به طور مستقیم بر توانایی آمریکا و دیگر قدرتهای خارجی برای دستیابی به اهداف خود در مسائل کلیدی مانند برنامه هستهای و تولید انرژی تأثیر خواهد گذاشت.
در مرکز این سؤال مردم ایران قرار دارند — آنها یک متغیر کلیدی در آنچه که بعداً میآید هستند، همانطور که قسمتهای اخیر پادکست Taking the Edge Off the Middle East، که توسط نویسنده با اماد شارجی، هالی داگرز و بهنام بن طالبلو میزبانی میشود، تأکید میکند. مبارزات میلیونها ایرانی که سالها تحت این رژیم با آن مواجه بودهاند — به همراه دههها جنگ، تحریم و انزوا بینالمللی — محاسبات و تحلیلهای متمرکز بر تاکتیکهای نظامی را در برابر غیرقابل پیشبینی بودن قدرت و سیاست در ایران کمی انتزاعی و آکادمیک میکند.
-
چگونه این چشمانداز برای یک ایران جدید در استراتژی وسیعتر ایالات متحده در خاورمیانه جا میگیرد؟
سوال بزرگ دومی که پس از روشنتر شدن وضعیت مطلوب نهایی مطرح میشود این است که ایران جدید چگونه در زمینه خاورمیانه جدید قرار میگیرد. با رویدادهای سریع و اعتیاد به اخبار فوری که در فرهنگ ما غالب است، تمرکز اصلی بسیاری از پوششهای رسانهای و تحلیلهای سیاستی امروز مانند تحلیل یک بازی بیسبال کامل از منظر یک ضربهزننده در برابر یک پیتچر در اوایل بازی است. این احتمالاً یک بازی طولانی در ایران خواهد بود — و این بازی قبلاً بر منطقه تأثیر گذاشته است.
با پیش رفتن به تنهایی با اسرائیل در این کمپین نظامی و عمدتاً نادیده گرفتن درخواستهای شرکای کلیدی منطقهای برای پیگیری دیپلماسی، دولت ترامپ آمریکا را به مسیری برد که در حال حاضر آن را بیشتر به اسرائیل نزدیک میکند. شرکای عرب خلیج فارس آمریکا عمدتاً در برابر حملات تهاجمی ایران به زیرساختهای غیرنظامی و انرژی و همچنین اهداف نظامی، موضع دفاعی منفعلانهای اتخاذ کردهاند — و این شرکا احتمالاً به طور ظریف به تنوع روابط خود ادامه خواهند داد تا ریسک ناشی از عدم قطعیتهای واشنگتن را کاهش دهند، حتی در حالی که روابط استراتژیک نزدیکی با ایالات متحده در مسائل نظامی و دفاعی حفظ میکنند.
یک سناریوی مثبت برای منطقه این است که جنگ ایران دولتی را تولید کند که به نیازهای مردم خود بیشتر توجه کند و به طور بیشتری با سایر نقاط منطقه ارتباط و ادغام شود. اما در این هفتههای اول جنگ، با تهدیدی که این درگیری برای تبدیل شدن به یک گرداب و جذب قدرتهای بیشتر دارد، نتیجه محتمل سناریوی منفیتری از یک تهدید مزمن برای ثبات است که آرزوهای کشورهای خلیج فارس برای تنوع اقتصادی از وابستگی به هیدروکربنها را تضعیف میکند. کمتر از یک سال پیش، رئیسجمهور ترامپ به عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی سفر کرد تا در یک تور “بهار بلینگ” بر روی بستن قراردادهای تجاری با ارزش بالا برای آمریکا تمرکز کند — قراردادهایی که اگر بیثباتی ناشی از جنگ ایران ریشهدار و پایدار شود، پیش نخواهد رفت.
-
چقدر خاورمیانه در اهداف کلی سیاست خارجی ایالات متحده اولویت دارد؟
در حالی که آمریکا و بسیاری از نقاط دیگر جهان بر جنگ ایران تمرکز میکنند، چالشهای دیگری نیز در پیش است: چین، جنگ روسیه علیه اوکراین که اکنون به سال پنجم خود وارد شده، و تغییرات اقلیمی، همه مسائلی که احتمالاً با این جنگ بهتر نخواهند شد.
در ماههای قبل از حملات ایالات متحده به ایران در هماهنگی با اسرائیل، دولت ترامپ استراتژیهای امنیت ملی و دفاعی را منتشر کرد که یک نکته مهم درباره خاورمیانه را بیان میکرد: آمریکا دیگر به اندازه گذشته زمان، منابع و توجه خود را به این بخش از جهان اختصاص نخواهد داد. استراتژی امنیت ملی که توسط تیم ترامپ در نوامبر منتشر شد، استدلال میکند: “روزهایی که خاورمیانه سیاست خارجی آمریکا را در برنامهریزیهای بلندمدت و اجرای روزمره تسلط میداد، خوشبختانه به پایان رسیده است — نه به این دلیل که خاورمیانه دیگر اهمیت ندارد، بلکه به این دلیل که دیگر آن تحریککننده دائمی و منبع بالقوه فاجعه قریبالوقوع نیست که قبلاً بود.”
این ممکن است در سال 2026 به این شکل نباشد، با توجه به مسیر ظاهری جنگ ایران — اما ممکن است در واقع اینگونه باشد که آمریکا در بلندمدت به دنبال کاهش حضور خود در منطقه باشد. این یک اولویت استراتژیک اعلام شده در دهه و نیم گذشته توسط دولتهای دموکرات و جمهوریخواه بوده است و دولت دوم ترامپ نیز اولویت بیشتری به نیمکره غربی داده است. اگر کاهش حضور در خاورمیانه در واقع مسیر آمریکا در بلندمدت باشد، آنگاه مسائل مطرح شده در سوال دوم درباره نظم منطقهای جدید پیچیدهتر میشود.
-
قدرتهای جهانی دیگر چگونه رویکردهای خود را در پرتو این جنگ تغییر خواهند داد؟
یک سوال استراتژیک چهارم که در زمان رویدادهای سریع باید در نظر داشت این است که سایر قدرتهای جهانی چگونه در حال سازگاری و تطبیق هستند. روسیه در هفتههای اول جنگ ایران به خوبی بهرهبرداری کرده است — افزایش قیمتهای انرژی به خزانهاش سرازیر میشود، همانطور که تصمیم دولت ترامپ برای لغو برخی تحریمها که به منظور فشار مالی به روسیه وضع شده بود، به منظور کاهش برخی از فشارهای سیاسی داخلی ناشی از افزایش قیمت بنزین در آمریکا انجام شد. این اقدام در حالی صورت گرفت که روسیه به ادامه جنگ خود علیه اوکراین و همکاری با رژیم ایران در زمینه جنگهای پهپادی ادامه میدهد.
چین به آرامی در حال انتظار است و نظارهگر نحوه پیشرفت جنگ ایران است — وفادار به استراتژی بلندمدت خود برای منطقه که عمدتاً شامل بهرهبرداری از فرصتها و اجتناب از هزینههای مداخله مستقیم میشود. کشورهای اروپایی به طور کلی درخواستهای دولت ترامپ برای پیوستن به تلاشی برای تأمین امنیت تنگه هرمز را رد کردهاند — حداقل در ابتدا. اما با افزایش هزینههای اقتصادی و انرژی ناشی از این اختلال، ممکن است محاسبات آنها تغییر کند. هند همچنان یک قدرت منطقهای آرام و در حال رشد است که به نظر میرسد در حال تقویت صدای خود در خاورمیانه است زیرا به گسترش اقتصادی و ژئوپلیتیکی خود ادامه میدهد.
با توجه به این دینامیکها که کمی بیش از سه هفته از جنگ گذشته، به نظر میرسد که کل صفحه شطرنج جهانی به شیوههایی که پیشبینی آن دشوار است، در حال تغییر است زیرا این درگیری به تکامل خود ادامه میدهد.
-
آیا دولت ترامپ در این جنگ سرمایه سیاسی میسازد یا میسوزاند؟
آخرین نکته، بحث داخلی در آمریکا درباره این جنگ است — نحوه واکنش عمومی به رویدادها تعیین خواهد کرد که دولت ترامپ چقدر قدرت ماندگاری برای پیشبرد اهداف فراتر از یک عملیات نظامی به منظور دستیابی به نوعی موفقیت استراتژیک خواهد داشت یا خیر. به طور مستقیم، پنتاگون به گزارشها بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار درخواست بودجه اضافی برای حمایت از جنگ ایران خواهد کرد — در زمانی که آمریکا هنوز با یک تعطیلی جزئی دولت و نگرانیهای اقتصادی مداوم درباره تورم ناشی از افزایش قیمتهای بنزین و جنگهای تجاری مداوم ترامپ با بخش بزرگی از جهان مواجه است.
رئیسجمهور ترامپ آمریکا را به جنگ علیه ایران به شیوهای بسیار عجیب برد — او کار چندانی برای جلب حمایت عمومی یا ایجاد ائتلافها در داخل کشور برای حمایت از مجموعهای از اهداف بلندپروازانه و نامشخص در ایران و منطقه انجام نداد — و خطرات سیاسی داخلی برای ترامپ هر چه بیشتر این جنگ ادامه یابد، افزایش مییابد.
اگر این سوالات بنیادی پاسخ داده نشوند، یک حسابرسی سیاسی در داخل برای ترامپ و یک حسابرسی استراتژیک در جهان برای آمریکا به شدت در پیش است.

