رئیسجمهور خواهان پایان جنگ است. اما او همچنین میداند که خروج زودهنگام، تهدید اصلی ایران را دستنخورده باقی میگذارد.
برای ارزیابی اینکه چه کسی در جنگ ایران پیروز است، تصور کنید که دونالد ترامپ در اوایل ماه مه از هواپیمای Air Force One در پکن پیاده میشود و آماده است تا در مورد تجارت، تعرفهها، عناصر نادر و فناوری با شی جینپینگ روبرو شود. سوال این است: چه دستپختی جنگ به او خواهد داد؟
جزیره خارک: جایزه نهایی
در یک سناریو، او با دست قویتری وارد میشود. نیروهای آمریکایی جزیره خارک، پایانه اصلی صادرات نفت ایران، را تصرف کردهاند که حدود 90 درصد از نفت خام رژیم از طریق آن جریان دارد—تقریباً تمام آن به چین با تخفیف زیاد ارسال میشود. ترامپ در مقابل شی نشسته و از قبل شروع به حذف ایران از صحنه کرده است.
در سناریوی دیگر، او ضعیفتر وارد میشود. نیروهای ایرانی یک شلیک خوششانس انجام میدهند که به USS Tripoli برخورد میکند در حالی که به تنگه هرمز نزدیک میشود و صدها تفنگدار آمریکایی را کشته و زخمی میکند و یک بحران سیاسی داخلی را به وجود میآورد. این حمله نشان میدهد که سپاه پاسداران هنوز میتواند ترامپ را به زخم بیندازد و او را به سمت آتشبس سوق دهد قبل از اینکه آنها را شکسته باشد.
به جز سقوط رژیم، اینها حدودهای بیرونی هستند که جنگ، که اکنون سه هفته است ادامه دارد، ممکن است هنوز ارائه دهد. در بهترین سناریو، ترامپ در پکن با ریسک انرژی چین وارد میشود. در بدترین حالت، او خونین وارد میشود و نتوانسته است چنگال ایران بر جریانهای انرژی خلیج را بشکند. فاصله بین این دو نتیجه، آنچه را که در عملیات خشم حماسی باقی مانده، اندازهگیری میکند.
موفقیت سر بریدن، اما تهدید اصلی باقی میماند
ایالات متحده و اسرائیل یک کمپین استادانه را اجرا کردهاند که منجر به کشته شدن رهبر عالیقدر علی خامنهای، رهبر de facto علی لاریجانی و تعدادی دیگر از شخصیتهای ارشد شده است. آنها ایرانیان باقیمانده را به روباههای شکار شده تبدیل کردهاند. با اشاره به این دستاوردهای نظامی، ترامپ گاهی اوقات پیشنهاد کرده است که ایران از قبل شکست خورده است. به عنوان مثال، در 11 مارس 2026، ترامپ به خبرنگاران گفت: “آنها نیروی دریایی خود را از دست دادهاند. آنها نیروی هوایی خود را از دست دادهاند. آنها هیچ دستگاه ضد هوایی ندارند. آنها هیچ راداری ندارند. رهبران آنها رفتهاند و ما میتوانیم خیلی بدتر عمل کنیم.”
این برای برخی به گوش مانند آمادهسازی برای اعلام آتشبس به نظر میرسید: ایالات متحده پیروز شده، ایران ویران شده و جنگ میتواند بر اساس شرایط مطلوب پایان یابد. اگر ترامپ امروز پیروزی را اعلام کند، او میتواند به طور مشروع ادعا کند که ایالات متحده و اسرائیل “در امتیازها” پیروز شدهاند—اما این ممکن است یک پیروزی موقتی باشد.
بدون شک، ایران به شدت ضعیف خواهد شد. اقتصاد آن قبل از جنگ نیز در حال ویرانی بود. بازسازی زیرساختهای متعارف از دست رفته سالها طول خواهد کشید. با این حال، زرادخانه پهپادی آن میتواند در عرض چند ماه دوباره تأمین شود. ایران مدتهاست که در تولید پهپاد در خارج از کشور همکاری کرده است—شامل تأسیسات در تاجیکستان و ارتباطات با روسیه و بلاروس برای سیستمهای سری شاهد. نابود کردن کارخانهها در داخل ایران هزینههایی را تحمیل کرده و عزم را نشان داده است، اما توانایی تهران برای به کارگیری زنبورکهایی که قادر به ترساندن حمل و نقل از طریق تنگه هرمز هستند را از بین نبرده است.
خط لوله تسلیح مجدد هنوز فعال است
بازسازی موشکهای بالستیک دشوارتر خواهد بود، زیرا ایران زیرساختهای تولید عمدهای خارج از مرزهای خود ندارد. با این حال، تسلیح مجدد ممکن است تنها چند سال طول بکشد و با کمک چین، روسیه و کره شمالی انجام شود. حملات اسرائیل در اکتبر 2024 برخی از عناصر تولید موشکهای سوخت جامد ایران را به تأخیر انداخت، اما بهبودی سریعتر از آنچه انتظار میرفت، صورت گرفته است که بخشی از آن به خاطر قطعات و مواد پیشساز وارداتی از چین است.
علاقه پکن واضح است: ایران نیروهای ایالات متحده را از دریای جنوبی چین و تایوان دور نگه میدارد، نفت را با تخفیف تأمین میکند و بستری برای مطالعه واکنشهای آمریکایی به تهدیدات نامتقارن فراهم میآورد. در یک درگیری در تایوان، ایران و نمایندگان آن، از جمله حوثیها، میتوانند جریان انرژی به شرق آسیا را از طریق تنگه هرمز که تقریباً یک پنجم تجارت جهانی نفت را حمل میکند، یا از طریق باب المندب و کانال سوئز مختل کنند.
نیروی دریایی و نیروی هوایی متعارف ایران هرگز تهدید واقعی نبودند. این نیروها قدیمی، محدود و ثانویه به زرادخانه نامتقارن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بودند: مجموعههای موشکی، زنبورهای پهپادی، باتریهای ساحلی و برنامه هستهای در حال پیشرفت. مسیر پیروزی قاطع از طریق نابودی این سیستم میگذرد.
سختتر شدن کنترل سپاه پاسداران بر قدرت
استراتژی ایالات متحده و اسرائیل در زمینه سر بریدن، به یک تحول عمیقتر که به مدت دو دهه در حال انجام بود، دامن زده است: تبدیل مستمر جمهوری اسلامی به سیستمی که تحت سلطه سپاه پاسداران قرار دارد. سوالی که زمانی رژیم را تعریف میکرد—که نگهبانان را چه کسی نگهبانی میکند—اکنون بهطور عملی پاسخ داده شده است. نگهبانان خود را نگهبانی میکنند.
قدرت مدنی تحلیل رفته است. زمانی که رئیسجمهور مسعود پزشکیان لحن مصالحهآمیزی نسبت به همسایگان ایران اتخاذ کرد و گفت ایران “به دنبال درگیری نیست” و میخواهد “روابط سازنده با منطقه” داشته باشد، تندروهای وابسته به سپاه بلافاصله او را تضعیف کردند. نماینده تندرو، حمید رسایی، بهطور علنی اظهارات او را در ایکس “غیرحرفهای، ضعیف و غیرقابل قبول” خواند و استدلال کرد که کشورهایی که میزبان پایگاههای آمریکایی هستند باید عذرخواهی کنند.
پزشکیان ظرف چند ساعت عقبنشینی کرد و بیانیهای صادر کرد که عذرخواهی را حذف و دفاع از حاکمیت را تأیید کرد. پیام زیرین غیرقابل انکار بود: رئیسجمهور صحبت میکند، اما تصمیم نمیگیرد.
جانشینی مجتبی خامنهای تنها این نکته را تقویت کرد. او فاقد مقام روحانی یا سابقه حکومتی است که بهطور سنتی از یک رهبر عالیرتبه انتظار میرود و به عنوان نامزد دستگاه امنیتی ظاهر شد. گزارشهای معتبر حاکی از آن بود که فرآیند انتخاب تحت تأثیر، اگر نه بهطور مؤثر کنترل شده، توسط سپاه قرار داشت. آنچه به عنوان یک دولت انقلابی آغاز شد، در حال سخت شدن به یک دیکتاتوری نظامی است و جنگ این روند را تسریع کرده است.
مانع واقعی: تیمهای موشکی و پهپادی
بنابراین یک مانع عمده همچنان وجود دارد: تیمهای موشکی و پهپادی سپاه پاسداران فعال و مؤثر باقی ماندهاند. آنها به شناسایی هدف میپردازند، همسایگان را تهدید میکنند و—مهمتر از همه—تنگه هرمز را در معرض خطر قرار میدهند. چین و هند هنوز میتوانند تضمینهای تهران را برای عبور ایمن نفتکشهای خود دریافت کنند؛ اما کشورهایی که ایران آنها را دشمن میداند نمیتوانند و هیچ شرکت کشتیرانی ریسک نخواهد کرد. تیمهای پهپادی و موشکی نه تنها زنده ماندهاند؛ بلکه در یک سیستم بزرگتر و مقاومتر که همچنان تأمین انرژی جهانی را به گروگان گرفته، جاگیر شدهاند.
ایران این جنگ را پیشبینی کرده و استراتژی خود را حول یک برگ برنده واحد بنا کرده است: توانایی مختل کردن جریانهای انرژی جهانی. آنها قابلیتها را پراکنده کردند، فرماندهی را غیرمتمرکز کردند و در هر لایه از سیستم، افزونگی ایجاد کردند. مسیر پیروزی قاطع از طریق نابودی آن سیستم میگذرد.
دفاع موزاییکی، سرکوب را دشوار میکند
گام اول شکستن قدرت تیمهای موشکی و پهپادی است. با این حال، این کار به طرز فوقالعادهای دشوار باقی مانده است. رهبران با پروفایل بالا میتوانند از طریق ارتباطات، نفوذ اطلاعاتی یا مکانهای ثابت ردیابی و حذف شوند. اما این تیمها متفاوت هستند. آنها بهطور عمدی غیرقابل دسترس طراحی شدهاند.
ایران کشوری وسیع با زمینهای ناهموار و جمعیتی پراکنده است. بدون نیروهای اشغالگر، پیدا کردن هر واحد متحرک به مشکل سوزن در کاه میماند. تهران به این نوع درگیری پیشبینی کرده و تابآوری خود را بر اساس دکترین “دفاع موزاییکی” که توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اواسط دهه ۲۰۰۰ توسعه یافته، بنا کرده است. قدرت به فرماندهیهای استانی نیمهخودمختار تقسیم شده است که هر کدام قادر به عمل مستقل در صورت فروپاشی کنترل مرکزی هستند. قطع سر یک تهدید را پایان نمیدهد؛ بلکه آن را پراکنده میکند.
پیشرفتهای آمریکایی و اسرائیلی در برابر موشکهای بالستیک بیشتر بوده است، زیرا شناسایی و ردیابی آنها آسانتر است. پهپادها به مراتب سختتر قابل سرکوب هستند. سیستمهایی مانند شاهد میتوانند در کارگاههای کوچک مونتاژ شوند، در مناطق غیرنظامی ذخیره شوند و از سکوهای غیررسمی با حداقل هشدار پرتاب شوند. تحرک، فریب و افزونگی ترکیب میشوند تا تهدیدی مقاوم ایجاد کنند.
بدون شواهد واضحی بر خلاف این، باید فرض کنیم که این تیمها در حال فروپاشی یا فرار نیستند. آنها فعال، در حال نفوذ و قادر به تحمیل هزینهها هستند، حتی پس از اینکه نیروهای متعارف نابود شدهاند.
راه به سمت خارک نیاز به برتری پهپادی دارد
تا زمانی که آن تیمها شکست نخورند، ایالات متحده نمیتواند جزیره خارک را تصرف کند. تصرف جزیره و کنترل زیرساختهای صادراتی ایران، پایان بسیار زیبا برای جنگ خواهد بود. این امر نقش ایران را به عنوان تأمینکننده انرژی برای چین قطع کرده و مهمتر از آن، رژیم را از درآمد محروم میکند. اگر دونالد ترامپ با جزیره خارک در دستان آمریکاییها به پکن برسد، او در حال مذاکره در زیر فشار سلاح نخواهد بود—اما به آن نزدیک خواهد بود.
اما تفنگداران دریایی نمیتوانند در خارک فرود آبی-خاکی انجام دهند مگر اینکه تهدید موشکی و پهپادی سرکوب شود. در غیر این صورت، آنها در معرض حملات مداوم از سیستمهای مستقر در ساحل و تیمهای پرتاب متحرک قرار خواهند گرفت. ایالات متحده همچنین باید نیروهای ایرانی را در سواحل مقابل جزیره و در تنگه هرمز به عقب براند و منطقه حائل عمیقی ایجاد کند تا از مداخله جلوگیری کند.
پیروزی زودهنگام خطر شکست ژوئن گذشته را به همراه دارد
فشارهای عظیمی اکنون بر ترامپ وارد میشود تا پیروزی را اعلام کرده و عملیات خشم حماسی را پایان دهد—خستگی داخلی، هزینههای رو به افزایش و وسوسه یک “پیروزی سریع”. او در ژوئن گذشته پس از جنگ ۱۲ روزه آتشبس اعلام کرد و معتقد بود که نیروی قاطع بالاخره عقل را به تهران بازگردانده است. اما ایران به شدت به برنامههای هستهای و موشکی خود با حمایت خارجی شتاب داد.
ترامپ بدون شک میخواهد خارج شود. اما او همچنین میداند که خروج زودهنگام تهدید اصلی را دست نخورده باقی میگذارد.
هزینههای بسته شدن زودهنگام هماکنون قابل مشاهده است. حملات اسرائیلی به میدان گاز پارس جنوبی ایران—بزرگترین میدان گاز جهان که با قطر مشترک است—حملات تلافیجویانه موشکی و پهپادی به مجتمع گاز طبیعی مایع راس لافان قطر و سایتهای پتروشیمی سعودی در استان شرقی را به دنبال داشت و قیمت نفت را بیش از پنج درصد افزایش داد. این تبادل دقیقاً نشان میدهد که آتشبس قبل از پیروزی چه چیزی را قفل خواهد کرد: ایران هنوز قادر به تهدید ساختار انرژی منطقهای است که همپیمانان و دشمنان آمریکایی به آن وابستهاند. پایان موقت درگیری تهدید را پایان نخواهد داد.
ایالات متحده و اسرائیل تنها زمانی به سمت پیروزی قاطع حرکت خواهند کرد که قدرت سیستم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی—تیمهای موشکی و پهپادی آن را بشکنند. هر چیزی کمتر از آن، بر شی جینپینگ تأثیر نخواهد گذاشت. رهبر چین خواهد دید که در یک جنگ آینده بر سر تایوان، او هنوز میتواند به ایران و نمایندگان آن برای بستن تنگه هرمز به روی کشتیهای غربی تکیه کند در حالی که عبور ایمن برای تانکرهای چین را تأمین میکند. تا آن زمان، ترامپ تنها زمانی از هواپیمای ریاستجمهوری پیاده میشود که آن سیستم نابود شده باشد، نه فقط زخمی.

