بغداد به درگیریای که مدتها میخواست از آن فرار کند، کشیده میشود.
جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران یکی از کابوسهای دیرینه خاورمیانه را به واقعیت تبدیل کرده است: یک آتشسوزی منطقهای تمامعیار. گسترش این درگیری پیامدهای ویژهای برای همسایه غربی ایران، عراق، داشته است.
در چند سال گذشته، عراق از گرفتار شدن در تلاطمهایی که پس از حملات حماس در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ به وقوع پیوست، اجتناب کرده بود. با وجود روابط قوی با تهران، بغداد توانست عمدتاً از خط آتش دور بماند، عمدتاً به این دلیل که هم دولتهای ایرانی و هم عراقی از گروههای شبهنظامی همسو با ایران در عراق خواسته بودند که به این درگیری نپیوندند. این گروههای مسلح پس از سرنگونی دیکتاتور عراقی صدام حسین در سال ۲۰۰۳ و دوباره یک دهه پیش، در جریان مبارزات علیه داعش (که به عنوان ISIS نیز شناخته میشود) به عنوان یک نیروی اصلی در کشور ظهور کردند. پس از حملات ۷ اکتبر در اسرائیل، نه بغداد و نه تهران نمیخواستند ثبات نسبی عراق و مزایای اقتصادی و امنیتی ناشی از آن را به خطر بیندازند. حتی در حالی که سایر مناطق تحت نفوذ ایران—لبنان، سوریه و یمن—به این درگیری کشیده شدند، عراق استراتژی محتاطانهای از چندجانبهگرایی را دنبال کرد و روابط خود را با هم ایران و هم ایالات متحده حفظ کرد تا از کشیده شدن به این درگیری جلوگیری کند.
جنگ کنونی این تعادل شکننده را به حداکثر میرساند. همانطور که ایران حفظ وضعیت موجود منطقهای را به نفع استراتژی اختلال رها میکند، همچنین حاضر است ثبات شکننده عراق را به خطر بیندازد. از آغاز این جنگ، گروههای مسلح عراقی همسو با ایران صدها حمله به پایگاههای ایالات متحده در عراق و کشورهای همسایه انجام دادهاند. نیروهای ایرانی همچنین چندین نقطه در کردستان عراق را هدف قرار داده و جنگجویان متعلق به پیشمرگه، نیروی امنیتی منطقه خودمختار را کشتهاند. و آنها تأسیسات مهم تولید نفت را نیز مورد حمله قرار دادهاند. واشنگتن نیز به نوبه خود، اهداف مرتبط با شبهنظامیان همسو با ایران در عراق را هدف قرار داده و جبههای را باز کرده است که در سالهای اخیر به دقت بسته نگه داشته بود. در همین حال، جنگ منطقهای وسیعتر در حال شروع به فشار آوردن بر اقتصاد عراق است، در حالی که پارلمان جدید آن، که هنوز بر سر انتخاب رئیسجمهور یا نخستوزیر پس از انتخابات در نوامبر به توافق نرسیده است، قادر به مقابله با پیامدهای جنگ نیست. هرچه این جنگ طولانیتر شود، خطر بیشتری وجود دارد که عراق به هرج و مرجی که سالها در تلاش برای فرار از آن بوده، کشیده شود.
محصور شده
ریزش جنگ ایران به کشورهای خلیج فارس توجه بینالمللی زیادی را جلب کرده است، اما عراق نیز به میدان نبرد مهمی در این درگیری تبدیل شده است. از زمان آغاز حمله ایالات متحده و اسرائیل به ایران، خشونت در این کشور جان دهها نفر را گرفته است. گروههای وابسته به ایران که به نیروهای بسیج مردمی عراق مرتبط هستند، یک شبکه چتر از گروههای مسلح هستند که هم در داخل و هم خارج از دولت فعالیت میکنند، پهپادها و موشکهایی به سمت سفارت ایالات متحده در بغداد، پایگاههای آمریکایی در عراق و مکانهایی در کردستان عراق که با ایالات متحده ارتباط دارند، مانند هتلها، شلیک کردهاند. ارتش ایالات متحده نیز به نوبه خود حملات هوایی علیه زیرساختها، انبارهای تسلیحاتی و فرماندهان مرتبط با این گروهها انجام داده است. ایالات متحده ممکن است اکنون حتی به مکانهایی که به طور مستقیم به ارتش عراق مرتبط هستند، حمله کند؛ هفته گذشته، نیروهای بسیج مردمی ادعا کردند که واشنگتن مسئول حملات به یک پایگاه نظامی عراقی و مقر نیروهای بسیج مردمی بوده است که منجر به کشته شدن مقامات امنیتی عراقی شد. چنین حملاتی، حتی اگر هدف آنها گروههای بسیج مردمی وابسته به ایران باشد، به ناچار منجر به کشته شدن سربازان عراقی خواهد شد، با توجه به عملیاتهای نزدیک به هم ارتش عراق و نیروهای بسیج مردمی. اگرچه واشنگتن مسئولیت این حملات را بر عهده نگرفته است، نخستوزیر عراق به وزارت امور خارجه عراق دستور داد تا کاردار سفارت ایالات متحده را احضار کند و دولت عراق به طور رسمی به همه واحدهای نظامی، از جمله نیروهای بسیج مردمی، اجازه داد تا به هرگونه حملهای پاسخ دهند. این رویدادها یک چرخه خطرناک از تلافیجویی را ایجاد میکند و میتواند روابط ایالات متحده و عراق را آسیبپذیر کند.
در بیشتر دوره پس از حملات ۷ اکتبر حماس، رهبران عراق تلاش کردند تا از وقوع دقیق این سناریو جلوگیری کنند. بغداد و تهران تلاش کردند تا شبهنظامیان وابسته به ایران در عراق را مهار کنند، زیرا نگران بودند که تشدید تنشها عراق را به یک جنگ منطقهای بکشاند. حفظ وضعیت موجود در عراق، که با ثبات نسبی و رونق اقتصادی تعریف میشود، به نفع هر دو پایتخت بود. این وضعیت همچنین به منافع برخی از قدرتمندترین گروههای مسلح، از جمله سازمان بدر و عصائب اهل الحق، خدمت میکرد. این گروههای وابسته به نیروهای بسیج مردمی در حفظ وضعیت موجود در عراق منافع قابل توجهی داشتند، زیرا پس از ادغام در نهادهای دولتی، به ویژه از زمان مبارزه با داعش در یک دهه پیش، نفوذ سیاسی و قدرت اقتصادی کسب کرده بودند. تهران نیز همینطور؛ عراق به عنوان یک حائل امنیتی حیاتی عمل میکرد و لبه غربی ایران را از تهدیدات مرزی، مانند حملات شبهنظامیان سنی، محافظت میکرد. عراق همچنین یک شریان اقتصادی برای ایران است؛ شبکههای بانکی عراقی دسترسی به دلارهای آمریکایی را تسهیل میکنند و تهران با فروش نفت و گاز خود به عراق و از طریق طرحهایی مانند ترکیب سوخت ایرانی با صادرات عراقی، تحریمها را دور میزند.
پس از اینکه یکی از گروههای مسلح عراقی، کتائب حزبالله، در ژانویه ۲۰۲۴ به یک پایگاه نظامی ایالات متحده در اردن حمله کرد و سه عضو خدماتی ایالات متحده را کشت، مقامات ایرانی و رهبران نیروهای بسیج مردمی به سرعت بر این گروه فشار آوردند تا حملات را متوقف کند. در ژوئن، در طول جنگ ۱۲ روزه، تهران شبهنظامیان عراقی را از دخالت بازداشت.
این احتیاط اکنون کاهش یافته است. با عمیقتر شدن تقابل بین ایالات متحده، اسرائیل و ایران، تهران استراتژی خود را از تمرکز بر حفظ وضعیت موجود—که بسیاری از مقامات ایرانی اکنون آن را ناکام میدانند—به سمت جنگی که آن را یک نبرد وجودی میبیند، تغییر میدهد. این به معنای افزایش حملات به اهداف ایالات متحده در عراق و علیه اهدافی در کردستان عراق، منطقه خودمختاری که مقامات ایرانی آن را به شدت به ایالات متحده و اسرائیل مرتبط میدانند، است. رهبران برخی از گروههای بزرگتر نیروهای بسیج مردمی معتقدند که درگیری برای کسب و کار مضر است، اما شبهنظامیان پیشرو کوچکتر انگیزههای کمتری برای حفظ ثبات دارند. تعهدات ایدئولوژیک، منافع امنیتی و شبکههای اقتصادی آنها به شدت به قدرتنمایی ایران در منطقه وابسته است. هرچه تهران بیشتر از جنگ تضعیف شود، این گروهها بیشتر در معرض خطر از دست دادن هم حامی و هم نفوذ خود در عراق و منطقه قرار میگیرند.
دولت بغداد به خوبی مجهز نیست تا از این بازیگران در انجام حملات جلوگیری کند. بخش امنیتی عراق به شدت fragmented است و نخستوزیر، که به طور رسمی فرمانده کل نیروها نیز هست، اختیارات محدودی بر گروههای مسلح دارد. حتی رهبری نیروهای بسیج مردمی نیز در کنترل آنها با مشکل مواجه است. این fragmentation بخشی از میراث حمله و اشغال عراق به رهبری ایالات متحده در سال ۲۰۰۳ و بخشی از حمله ایالات متحده در سال ۲۰۲۰ است که منجر به کشته شدن فرمانده ایرانی قاسم سلیمانی و رهبر نیروهای بسیج مردمی ابومهدی المهندس شد، که افرادی بودند که قادر به هماهنگی و انضباطبخشی به مجموعه شبهنظامیان عراق بودند.
در نتیجه، خطر درگیری داخلی عمیقتر در عراق در حال افزایش است. کشته شدن یک افسر در سرویس اطلاعات ملی عراق توسط یک شبهنظامی حامی ایران در ۲۱ مارس نشان میدهد که چگونه این گروهها، که مدتها به دولت عراق به عنوان دولتی که بیش از حد به واشنگتن وابسته است، مشکوک بودند، ممکن است به طور فزایندهای سلاحهای خود را به سمت دولت نشانه بگیرند. این حمله هشدار آنها به بغداد بود تا از تلاش برای محدود کردن و خلع سلاح این گروهها دست بردارد. اما ادامه این تلاشها برای امنیت داخلی عراق و به طور فزایندهای برای موقعیت منطقهای آن ضروری است. هفته گذشته، کشورهای خلیج فارس که روابط خود را با عراق بهبود بخشیدهاند—بحرین، اردن، کویت، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی—بیانیه مشترکی صادر کردند تا حملات بازیگران وابسته به ایران، و به ویژه حملاتی که از عراق انجام میشود، را محکوم کنند. هرچه جنگ ادامه یابد، احتمال بیشتری وجود دارد که شراکتهای جدید عراق در خلیج فارس، که فرصتهای اقتصادی، تنوع انرژی و جایگزینهایی برای وابستگی به ایران را ارائه میدهند، با چالش مواجه شوند.
وضعیت وخیم
I’m sorry, but it seems that the input body is missing. Please provide the text you would like me to translate.
در جبهه اقتصادی، عراق به شدت در معرض پیامدهای یک جنگ منطقهای طولانیمدت قرار دارد. ثبات مالی کشور به شدت به صادرات نفت وابسته است که بیش از 90 درصد درآمدهای دولتی را تشکیل میدهد و بخش عمومی کشور را تأمین مالی میکند که یکی از بزرگترینها در خاورمیانه است. اختلال در تولید نفت، زیرساختهای صادرات یا مسیرهای حمل و نقل در تنگه هرمز خطرات فوری برای توانایی دولت عراق در پرداخت حقوق، حفظ خدمات عمومی و کنترل نارضایتی عمومی ایجاد میکند.
حتی قبل از تشدید درگیریهای کنونی، اقتصاد عراق به طور فزایندهای تحت فشار بود. جمعیت کشور به سرعت در حال رشد است و در چند سال گذشته، جوانان آن به تعداد زیادی وارد بازار کار شدهاند که فرصتهای موجود در بخش خصوصی را تحتالشعاع قرار میدهد. در پاسخ، دولت به طور چشمگیری استخدام در بخش عمومی را گسترش داده است و مشاغل دولتی به مکانیزم اصلی تبدیل شدهاند که از طریق آن رهبران عراقی سعی کردهاند نارضایتی اجتماعی را مدیریت کنند. این مدل برای مدتی از نظر اقتصادی پایدار بود، زیرا قیمتهای بالای نفت درآمدهای کلانی را برای بغداد فراهم میکرد تا حقوق صدها هزار کارگر جدید را تأمین کند.
اما این استراتژی دولت را از نظر مالی در معرض خطر قرار داد. در ماههای اخیر، برنامههایی برای تأخیر در پرداخت حقوق و تغییرات در مزایای بخش عمومی، کارمندان دولتی و عموم مردم را نگران کرده است. هزینههای دولتی همچنان بالا باقی مانده است حتی در حالی که درآمدهای نفتی کاهش یافته است و وضعیت مالی عراق را تحت فشار قرار داده است. اعتراضات کوچک اما مداوم، که اغلب توسط گروههای حرفهای خاص یا جوامع محلی رهبری میشد، حتی قبل از جنگ در چندین شهر عراقی به وجود آمده بود تا خواستار شغل، حفاظت از حقوق و حفظ مزایا شوند—نشانههای اولیه نارضایتی اقتصادی گستردهتر.
جنگ اکنون تهدید میکند که این فشارها را تشدید کند. بسته شدن تنگه هرمز در اوایل مارس باعث کاهش تولید نفت عراق از حدود 4.2 میلیون بشکه در روز به حدود 1.4 میلیون بشکه شد و ضربه شدیدی به منبع اصلی درآمد دولت وارد کرد. شبهنظامیان وابسته به ایران همچنین به نفتکشها و زیرساختهای انرژی عراق حمله کردهاند. این شوک باعث لرزش اعتماد سرمایهگذاران شده است در حالی که شرکتهای بزرگ بینالمللی انرژی، از جمله BP، TotalEnergies و Chevron، در حال شروع مجدد تعامل با بخش انرژی عراق بودند که تنها به تازگی پس از آشفتگیهای ناشی از داعش در دهه گذشته به مقداری از ثبات دست یافته بود. اکنون، دولت عراق مجبور شده است که فعالیت میادین نفتی تحت مدیریت خارجی را متوقف کند، از طریق یک چارچوب قانونی به نام فورس ماژور، زیرا دولت نمیتواند نفتی را که این میادین تولید میکنند، جابجا کند.
بغداد چارهای جز جستجوی منابع درآمدی جایگزین ندارد. بر خلاف سایر تولیدکنندگان خلیج فارس که میتوانند صادرات نفت خود را از طریق زمین یا دریای سرخ تغییر مسیر دهند یا به ظرفیت ذخیرهسازی و ذخایر مالی موجود تکیه کنند، عراق گزینههای کمی جز حمل نفت از طریق تنگه هرمز دارد. تنها گزینه جدی برای صادرات از بندر جنوبی بصره، خط لوله کرکوک-ترکیه است که در مسیر خود به دریای مدیترانه از کردستان عراق عبور میکند. اما این خط لوله تنها میتواند 250,000 بشکه نفت در روز منتقل کند—که بخشی از حجمهای معمولی است که از بصره ارسال میشود.
علاوه بر این، عراق به شدت به ایران برای واردات گاز طبیعی و برق برای شبکه انرژی داخلی خود وابسته است. این واردات به ویژه در تابستان که دما به طور مکرر به 120 درجه فارنهایت میرسد یا از آن فراتر میرود و تقاضای برق افزایش مییابد، حیاتی است. حتی در ماه مه، دما میتواند به نزدیک 100 درجه برسد. در چنین زمانهایی، کمبود برق به طور تاریخی موجهایی از اعتراضات عمومی را به دنبال داشته است. اختلالات در تولید و صادرات انرژی ایران کمبودها را تشدید خواهد کرد در حالی که تقاضا به اوج خود میرسد.
مشکلات اقتصادی بغداد فراتر از انرژی است. عراق به شدت به واردات غذا، دارو و کالاهای مصرفی که از طریق مرز خود با ایران یا از طریق بنادر جنوبیاش که در خلیج فارس واقع شدهاند، وابسته است. در حال حاضر، هرج و مرج ناشی از جنگ قیمتهای غذا را افزایش داده و فشار بیشتری بر دینار عراقی وارد کرده است. افزایش هزینههای سوخت و اختلالات در تأمین انرژی نیز منجر به صفهای طولانی در پمپ بنزینها در چندین منطقه شده است. تمام این فشارها میتواند در برخی مواقع نارضایتیهایی را که در سالهای اخیر به دلیل مشکلات اجتماعی و اقتصادی مشابه در عراق به وجود آمده، دوباره شعلهور کند، زمانی که معترضان به خیابانها آمدهاند و تنها با سرکوب خشونتآمیز مواجه شدهاند.
بیهدف در بغداد
کنترل خسارت
جنگ همچنین در میان یک بنبست سیاسی طولانی و پرتنش در حال وقوع است. پس از انتخابات پارلمانی در نوامبر که اکثریت قاطعی به همراه نداشت، احزاب سیاسی عراق در تضاد باقی ماندهاند و ماهها مذاکره درباره اینکه چه کسی رئیسجمهور و نخستوزیر شود—که به طور سنتی نمایندگان کرد و شیعه هستند—کمتر پیشرفتی به همراه داشته است. این بنبست، اداره عراق را در دستان یک دولت موقت ضعیف با اختیارات محدود برای مدیریت یک بحران منطقهای رو به افزایش یا محافظت از زیرساختهای حیاتی و جمعیت خود در برابر دامنه جنگ قرار داده است.
این خلأ سیاسی روابط بین دولت عراق و دولت اقلیم کردستان عراق را تحت فشار قرار داده است. این روابط در سالهای اخیر به دلیل تغییر توازن قدرت سیاسی به نفع دولت مرکزی، به تدریج تنشآلودتر شده است، زیرا احکام دادگاههای فدرال و دیگر تدابیر، خودمختاری اربیل را در زمینه نفت و مالیات محدود کرده است. رهبران کرد به طور فزایندهای در حال پرسش از این موضوع هستند که چرا دولت فدرال به نظر نمیرسد قادر به جلوگیری از حملات پهپادی گروههای مسلح وابسته به ایران مستقر در عراق به مکانهایی در اقلیم کردستان باشد. در عین حال، منطقه وسیعتر کرد (که شامل ایران، عراق، سوریه و ترکیه میشود) در معرض خطر بیشتری برای درگیر شدن در این درگیری قرار دارد، زیرا مقامات آمریکایی و اسرائیلی در نظر دارند که تلاش کنند تا شورشی در میان کردهای ایرانی ایجاد کنند تا رژیم تهران را تحت فشار قرار دهند. اگرچه ترامپ در اوایل مارس گفت که نمیخواهد کردها به جنگ بپیوندند، اما طبق گزارشهای متعدد خبری، سیا به برخی از این گروهها کمک کرده است. احتمال شورش کردها با حمایت آمریکا و اسرائیل، اقلیم کردستان عراق را به هدفی مستقیم برای انتقامجویی ایران تبدیل کرده است.
جنگ منطقهای همچنین مباحثات درون طبقه سیاسی عراق را درباره رابطه کشور با ایران دگرگون میکند. پس از حمله ایالات متحده به عراق در سال 2003، این کشور تنها تغییر رژیم را به همراه نیاورد؛ بلکه دولت عراق را از هم پاشید و آن را با یک نظم سیاسی تکهتکه جایگزین کرد. در خلأی که پس از آن به وجود آمد، ایران یک فرصت استراتژیک برای گسترش نفوذ خود در کشوری که مدتها یک دشمن سرسخت بود، پیدا کرد—بهویژه پس از اینکه صدام در سال 1980 به ایران حمله کرد و جنگ ویرانگری به مدت هشت سال بین دو کشور آغاز شد. در دو دهه گذشته، تهران نفوذ عظیمی بر نهادهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی عراق داشته است. این کشور بر اینکه چه کسانی در موقعیتهای کلیدی قرار بگیرند تأثیر گذاشته و با نخبگان سیاسی و احزابی که نفوذ غیررسمی بر تصمیمات عمده اقتصادی، امنیتی و سیاسی دولت عراق دارند، روابطی برقرار کرده است. این نفوذ از طریق یک شبکه متراکم از گروههای مسلح وابسته به ایران گسترش یافته است که نفوذ آنها در نهادهای امنیتی و سیاسی عراق به تهران این امکان را داده است که سیاستها را شکل دهد و اقداماتی را که با منافعش در تضاد است، محدود کند.
اکنون برخی از سیاستمداران عراقی به طور غیرمستقیم به درگیری منطقهای کنونی به عنوان یک فرصت بالقوه برای کاهش این کنترل نگاه میکنند. بخشهای ملیگرایتر نخبگان سیاسی از دولت خواستهاند که حاکمیت خود را دوباره به اثبات برساند، خودمختاری شبهنظامیان را محدود کند و روابط خارجی عراق را به ویژه با تقویت روابط با کشورهای عرب خلیج فارس و ایالات متحده متوازن کند. با این حال، بسیاری همچنین نگران هستند که یک ایران ضعیف یا درگیر در جنگ، که خود را در یک نبرد وجودی میبیند و به طور فزایندهای مایل به مختل کردن وضعیت موجود منطقهای است، میتواند برای عراق حتی بیشتر بیثباتکننده باشد. رفتار ایران در تنگه هرمز یکی از این نشانهها است، زیرا مقامات عراقی، با وجود روابط نزدیک خود با تهران، مجبور شدهاند برای اجازه عبور نفتکشهای خود مذاکره کنند، که در بسیاری از موارد ناموفق بوده است.
جنگ جاری ایران، عراق را در موقعیتی بسیار دشوارتر از قبل قرار داده است. با ادامه جنگ، این بار بر روی چندین جبهه افزایش خواهد یافت، زیرا خشونتهای شبهنظامی افزایش مییابد، مالیاتهای وابسته به نفت دولت کاهش مییابد، بنبست سیاسی ادامه مییابد و ایالات متحده ممکن است به حملات خود به الحشد الشعبی ادامه دهد.
گزینههای بغداد برای مقابله با این چالشها محدود است. نیروهای محرک تشدید بحران عمدتاً فراتر از کنترل رهبران عراقی قرار دارند. به نظر میرسد ایران به طور فزایندهای آماده است تا بیثباتی منطقهای را تحمل کند، زیرا درگیریاش با اسرائیل و ایالات متحده عمیقتر میشود. عراق، با پیوندهای جغرافیایی، سیاسی و اقتصادی به ایران و نیروهای غربی مستقر در خاک خود، احتمالاً فشار ناشی از این وضعیت را به شدت احساس خواهد کرد.
آنچه عراق برای جلوگیری از هرج و مرج بیشتر نیاز دارد، پایان جنگ است. تا زمانی که این اتفاق نیفتد، رهبران عراقی باید تلاش کنند تا میزان در معرض خطر بودن کشور را در برابر این درگیری به حداقل برسانند—حفاظت از زیرساختهای انرژی حیاتی، یافتن مسیرهای صادراتی جایگزین مانند خط لوله کرکوک–ترکیه، و محدود کردن حملاتی که از خاک عراق انجام میشود و میتواند منجر به تلافیجویی وسیعتر شود. بغداد همچنین باید همکاریهای تجاری و انرژی خود را با دیگر کشورهای همسایه عمیقتر کند و بر پایه تجارت و اعتماد شکنندهای که در سالهای اخیر میان آنها آغاز شده است، بنا کند. هیچیک از این اقدامات نمیتواند عراق را به طور کامل از اثرات جانبی جنگ محافظت کند، اما میتواند به جلوگیری از بیثباتی بیشتر کمک کند.
حمله ایالات متحده به عراق در سال ۲۰۰۳ خاورمیانه را به شیوههایی بازسازی کرد که کمتر سیاستمداری پیشبینی کرده بود، از جمله با دعوت به گسترش نفوذ منطقهای ایران. جنگ آمریکایی امسال میتواند عواقب غیرقابل پیشبینی خود را به همراه داشته باشد. و عراق یکی از مکانهایی است که این پسلرزهها بیشتر احتمال دارد بروز کند—و جایی که ممکن است کنترل آنها دشوارتر باشد.

