در عرض چند روز پس از حمله اولیه ایالات متحده و اسرائیل به ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، جهان به بحران انرژی فرو رفت. بسته شدن نزدیک به کامل تنگه هرمز توسط تهران، که حدود ۲۰ درصد از نفت و گاز طبیعی مایع جهان هر روز از آن عبور میکند، به بزرگترین اختلال در جریانهای انرژی جهانی در تاریخ تبدیل شد، به گفته آژانس بینالمللی انرژی. در سه هفته اول این درگیری، قیمت نفت ۵۵ درصد افزایش یافت. قیمت بنزین به طور تقریبی یک دلار به ازای هر گالن افزایش یافت و قیمت نفت گرمایشی و سوخت جت حتی بیشتر جهش کرد. بسیاری از کشورها شروع به سهمیهبندی سوخت، کاهش ساعات کاری و تعطیلی کارخانهها کردند. به سرعت مشخص شد که تا زمانی که تنگه دوباره باز نشود، قیمتها به افزایش خود ادامه خواهند داد و این امر به افزایش تورم و کاهش رشد منجر خواهد شد.
این بحران ممکن است بیسابقه به نظر برسد، اما ویژگیهای آن آشناست. در سال ۱۹۷۳، کشورهای عرب عضو اوپک صادرات نفت به کشورهایی که از اسرائیل در جنگ عربی-اسرائیلی حمایت میکردند را تحریم کردند و این امر باعث افزایش شدید قیمتها شد که مصرفکنندگان آمریکایی را دچار شوک کرد و به تورم بالا و رشد کند کمک کرد. بحران ۱۹۷۳ همچنین الهامبخش تلاشهایی برای جلوگیری از شوکهای دیگر بود. دولتها اقداماتی برای کاهش وابستگی به واردات، ایجاد ذخایر استراتژیک و پیگیری همکاری و ادغام بیشتر انجام دادند. به مرور زمان، سیاستگذاران به اعتماد به امنیت انرژی کشورهای خود در بازارهای جهانی راحتتر شدند.
با این حال، جهان هرگز از واقعیت ژئوپولیتیک نفت فرار نکرد. تحلیلگران و مقامات برای دههها هشدار داده بودند که تنگه هرمز آسیبپذیر است؛ بسته شدن آن سناریوی بحرانی بود که همه از آن میترسیدند. با این حال، سهولت و سرعت نسبی که میتوانست کل اقتصاد جهانی را در معرض خطر قرار دهد، به نوعی غیرمنتظره به نظر میرسید. حتی اگر ایران از نظر نظامی به شدت از ایالات متحده و اسرائیل عقبمانده بود، اما توانست کنترل مؤثری بر حمل و نقل از طریق تنگه اعمال کند. همین امر کافی بود تا آشفتگی اقتصادی ایجاد کند و حملات بعدی ایران و اسرائیل به دیگر تأسیسات کلیدی انرژی در منطقه تنها بحران را تشدید کرد.
پس از اینکه آسیبپذیری بازارهای انرژی جهانی به این شکل نمایان شد، دولتها در سراسر جهان شروع به ارزیابی مجدد آسیبپذیری خود کردند. در دهه ۱۹۷۰، بسیاری به این نتیجه رسیدند که همکاری و ادغام بازار میتواند به آنها در برابر تسلیح انرژی کمک کند. در دنیای امروز که تکهتکه و مستعد درگیری است، بسیاری ممکن است نتیجه معکوس بگیرند. در چند سال گذشته، دولتها شاهد بودند و عواقب آن را تحمل کردند؛ وقتی که روسیه بیشتر تأمین گاز خود را به اروپا پس از حملهاش به اوکراین قطع کرد؛ وقتی که چین صادرات عناصر نادر مورد استفاده در انرژی پاک، دفاع و سایر فناوریها را محدود کرد؛ و وقتی که ایالات متحده تجارت انرژی کوبا و ونزوئلا را مسدود کرد. شوک اخیر در ایران، بدبینی دولتها نسبت به تأمین و ورودیهای انرژی تجاری جهانی را عمیقتر خواهد کرد، چه هیدروکربنهایی که از طریق نقاط تنگه دریایی عبور میکنند و چه مواد معدنی حیاتی که از طریق زنجیرههای تأمین بینالمللی منتقل میشوند.
با شروع ادغام به عنوان یک مسئولیت استراتژیک به جای منبعی از تابآوری، دولتها احتمالاً سعی خواهند کرد کنترل بر سیستمهای انرژی خود را اعمال کنند و کشورهای خود را از بازارهای جهانی ایزوله کنند. اما هیچ راه ارزان یا آسانی برای خودکفایی وجود ندارد و ممکن است جهان به زودی به یادآوری شود که پیگیری خودکفایی انرژی با خطرات زیادی همراه است.
زمانهای رونق
برای مدتی، بسیاری از کشورها امیدوار بودند که بتوانند از تلاطمهای سیاست نفتی فرار کنند. پس از بحرانهای دهه ۱۹۷۰، واردکنندگان عمده به کاهش تقاضای نفت و آمادهسازی بهتر برای اختلالات روی آوردند. آنها نفت را با زغالسنگ و انرژی هستهای در تولید برق جایگزین کردند، ذخایر استراتژیک ساختند، کیفیت دادههای انرژی را بهبود بخشیدند، کنترلهای قیمتی را حذف کردند و در سال ۱۹۷۴ آژانس بینالمللی انرژی را برای هماهنگی پاسخها به بحرانها تأسیس کردند. این تغییرات به انعطافپذیری بیشتر بازارهای نفت، شفافیت بیشتر و توانایی بهتر برای جذب شوکها کمک کرد، زیرا قیمتگذاری مبتنی بر بازار اجازه میداد جریانهای فیزیکی در پاسخ به اختلالات تنظیم شوند.
در دهههای اخیر، سیاستگذاران در اقتصادهای پیشرفته به امنیت انرژی بهعنوان یک امر بدیهی نگاه کردهاند. شوکهای قیمتی انرژی نادر و کوتاهمدت بودند، تقاضای برق راکد بود، منابع انرژی پاک فرصتهایی برای تنوع ارائه میدادند و انقلاب شیل ایالات متحده موجی از نفت و گاز طبیعی جدید را به بازار آورد. شاید مهمتر از همه، نگرانیها در مورد نفاق و جنگ که تأمین را مختل میکرد، کاهش یافت زیرا محیط ژئوپلیتیکی به نفع همکاری تغییر کرد و ادغام اقتصادی عمیقتر شد.
ایالات متحده بهویژه به این باور رسید که میتواند بر آسیبپذیریهای قدیمی انرژی خود غلبه کند. دو دهه پیش، این کشور تقریباً ۶۰ درصد از نفت خود را وارد میکرد. رئیسجمهور جورج بوش در سال ۲۰۰۶، همانطور که پیشینیانش نیز هشدار داده بودند، گفت که “آمریکا به نفت وابسته است” و از کشور خواست که وابستگی خود به تأمینکنندگان خاورمیانه را “به یک چیز از گذشته تبدیل کند.”
به لطف انقلاب شیل، ایالات متحده این وابستگی را کاهش داد و به بزرگترین تولیدکننده نفت جهان و یک صادرکننده عمده تبدیل شد. فراوانی فزاینده انرژی این کشور در داخل و خارج بهعنوان کاهش شدید آسیبپذیری ژئوپلیتیکی آن تلقی شد. بهعنوان مثال، نگرانی در مورد قیمتهای نفت مانع از آن نشد که دولت اوباما محدودیتها را بر نفت ایران تشدید کند، زیرا دولت میتوانست حداقل انتظار داشته باشد که رشد سریع تولید ایالات متحده در آن زمان بسیاری از تأمینهای از دست رفته را جبران کند و به محدود کردن فشارهای صعودی بر قیمتها کمک کند. با گذشت زمان، افزایش تولید ایالات متحده همچنین حس گستردهتری را ایجاد کرد که خاورمیانه کمتر به امنیت ملی آمریکا مرتبط شده است. بهتازگی، در دسامبر گذشته، استراتژی امنیت ملی دولت ترامپ اعلام کرد که با افزایش تولید نفت ایالات متحده، “دلیل تاریخی آمریکا برای تمرکز بر خاورمیانه کاهش خواهد یافت.”
امضای توافقنامه اقلیمی پاریس در سال ۲۰۱۵، انتظارات در سراسر جهان را بیشتر تقویت کرد که ممکن است ژئوپلیتیک نفت و گاز با انتقال به انرژیهای پاک کاهش یابد. رهبران ایالات متحده و اروپا استدلال کردند که حرکت سریع بهسوی جایگزینی سوختهای فسیلی با انرژیهای تجدیدپذیر نهتنها به آنها کمک میکند تا به تعهدات خود برای کاهش انتشار کربن عمل کنند، بلکه هدف دیگری نیز دارد: با کاهش وابستگی به سوختهای خارجی، کشورها میتوانند آزادی عمل خود را در سیاست خارجی گسترش دهند.
DASHED HOPES
اکنون، با این حال، واقعیتهای ناخوشایند بر خوشبینی دهههای گذشته غلبه کرده است. از یک سو، جهان هنوز بهطور عمدهای بر پایه سوختهای فسیلی اداره میشود. با وجود گسترش قابل توجه انرژیهای پاک، سوختهای فسیلی همچنان بیش از ۸۰ درصد انرژی جهانی را تأمین میکنند زیرا تقاضا همچنان در حال افزایش است. و اگرچه بازارهای نفت بیشتر یکپارچه شدهاند و اقتصاد جهانی نسبت به گذشته کمتر به نفت وابسته است، اما شوکها هنوز بهطور مکرر اتفاق میافتند و میتوانند دردناک باشند. زیرا نفت در یک بازار جهانی معامله میشود، افزایش قیمتها بر قیمت بنزین برای همه تأثیر میگذارد، صرفنظر از اینکه آیا یک کشور واردکننده خالص یا صادرکننده است. شوکها به تأمین گاز طبیعی نیز در آسیا و اروپا طنینانداز میشوند، هرچند که ایالات متحده بهطور عمدهای از آنها مصون است. زیرا مقدار ثابتی از زیرساخت برای صادرات گاز طبیعی مایع ایالات متحده وجود دارد و این زیرساخت معمولاً در حداکثر ظرفیت خود کار میکند، تولیدکنندگان آمریکایی نمیتوانند گاز اضافی را به LNG تبدیل کنند تا در خارج از کشور با قیمتهای بالاتر بفروشند و باید آن را با قیمتهای پایینتر داخلی بفروشند.
برای ایالات متحده، بحران اخیر تأکید کرده است که وضعیت قدرت انرژی بر آسیبپذیری در برابر ناآرامیهای ژئوپولیتیکی تأثیری ندارد. حتی اگر این کشور بیشتر از آنچه مصرف میکند، نفت خام و محصولات نفتی تولید کند، همچنان به بازارهای جهانی وابسته است. تولیدکنندگان آمریکایی ممکن است از قیمتهای بالاتر بهرهمند شوند، اما خانوارها و صنایع انرژیبر از این موضوع بهرهای نمیبرند.
اختلال در تأمینهای خاورمیانه تنها آخرین نمونه از یک روند رو به رشد در استفاده از انرژی بهعنوان سلاح است. تنها جریانهای نفت و گاز در معرض خطر نیستند؛ تسلط چین بر اقتصاد نوظهور انرژیهای پاک به پکن اهرمهای زیادی برای فشار وارد کردن میدهد. و با شدت گرفتن رقابت قدرتهای بزرگ و تکهتکه شدن نظم اقتصادی بینالمللی، کشورها بهطور فزایندهای مایل به بهرهبرداری از وابستگی دیگران به بازارهای جهانی انرژی هستند و از تحریمها، کنترلهای صادراتی، حملات سایبری و فشارهای دریایی برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی خود استفاده میکنند.
این تاکتیکها در سه ماه اول سال ۲۰۲۶ بهطور کامل به نمایش درآمدند—و نه تنها در خلیج فارس. در نیمکره غربی، ایالات متحده تحریمهایی را صادر کرد و نفتکشها را متوقف کرد تا ارسال سوخت به کوبا را محدود کند، که کمبودها در این جزیره را تشدید کرده و بر دولت آن فشار وارد کرد. و در هفتههای قبل از اینکه رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، دستور دستگیری رئیسجمهور ونزوئلا، نیکولاس مادورو، را در ژانویه صادر کند، ارتش ایالات متحده یک محاصره برای متوقف کردن صادرات نفت ونزوئلا برقرار کرده بود. پس از تصرف مادورو، ترامپ اعلام کرد که رهبری جدید ونزوئلا “نفت کشور” را به ایالات متحده “تحویل خواهد داد”. وقتی دولت ترامپ در مارس تحریمها علیه نفت ونزوئلا را کاهش داد، معافیت بهطور صریح معاملات مربوط به رقبای ژئوپولیتیکی اصلی ایالات متحده، چین و روسیه، و سایر دشمنان را مستثنی کرد.
دلیل کمی وجود دارد که انتظار داشته باشیم بحرانهای انرژی در آینده کاهش یابند. پهپادها و سلاحهای سایبری اختلال را ارزانتر، آسانتر و پایدارتر کردهاند. ایران نشان داده است که حتی یک قدرت نسبتاً ضعیف نیز میتواند با تهدید زیرساختها و نقاط تنگه، آسیب اقتصادی جهانی ایجاد کند. در عین حال، هنجار علیه هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی غیرنظامی در حال تضعیف است، همانطور که در حملات روسیه به شبکه برق اوکراین مشهود است؛ در عملیاتهای سایبری مرتبط با روسیه علیه شبکههای انرژی، مانند حمله ۲۰۲۱ به یک خط لوله گاز ایالات متحده و حمله ۲۰۲۵ به شبکه برق لهستان؛ و در تهدید ترامپ برای حمله به ایستگاههای برق ایران در اواخر مارس. و اکنون راههای زیادی برای محدود کردن جریانهای انرژی وجود دارد. حمل و نقل، بیمه، مالی و سیستمهای پرداخت میتوانند همه هدف قرار گیرند؛ حمله مستقیم به تولید تنها راه ایجاد اختلال نیست.
انرژی پاک هیچ پناهگاهی از این خطرات ژئوپولیتیکی ارائه نمیدهد. چین کنترل بخش عمدهای از پردازش مواد معدنی حیاتی جهان را در دست دارد و زنجیرههای تأمین پنلهای خورشیدی، توربینهای بادی، باتریها و خودروهای برقی را تسلط دارد. وقتی پکن در سال ۲۰۲۵ صادرات عناصر نادر را در پاسخ به کنترلهای صادراتی ایالات متحده محدود کرد، شوکهایی به واشنگتن و پایتختهای اروپایی وارد کرد. خودروسازان در هر دو طرف اقیانوس اطلس برای تأمین قطعات با مشکل مواجه شدند، برخی از تولیدات مختل شد و قیمتهای اروپایی برای اجزای کلیدی خودروهای برقی به شدت افزایش یافت. درس واضح بود: وابستگی میتوانست در اقتصاد انرژی پاک به همان آسانی که در بازار سوختهای فسیلی سلاحسازی شده بود، سلاحسازی شود.
آیا در پشت دیوارها ایمن هستیم؟
آگاه از آسیبپذیریها در هر دو سیستم انرژی سنتی و پاک، دولتها احساس میکنند که به سمت خودکفایی انرژی—توانایی تأمین نیازهای انرژی خود—کشیده میشوند. بحران انرژی ناشی از جنگ ایران ممکن است این تمایل را به شدت تقویت کند.
دولتها پیش از جنگ در ایران، به طور مستقیمتر در بازارهای انرژی و تصمیمات شرکتهای فردی مداخله میکردند. پیامدهای این درگیری احتمالاً آنها را به سمت سرمایهداری دولتی سوق خواهد داد. زمانی که تأمین انرژی برای اولین بار مختل شد، دولتها از طریق آژانس بینالمللی انرژی برای هماهنگی آزادسازی ذخایر نفتی جهانی به منظور تثبیت بازارها اقدام کردند. و روند مداخله دولتها فراتر از چنین اقدامات اضطراری است. دولتهایی که تمایل کمتری به اعتماد به بازارهای متصل برای تخصیص تأمین انرژی دارند، به جای آن بر کنترل بر تولید داخلی، زنجیرههای تأمین، زیرساختها و حتی مسیرهای تجاری تأکید بیشتری خواهند کرد. هدف تنها تنوع بخشی به منابع تأمین یا گسترش ذخایر نخواهد بود—که مدتهاست ارکان استراتژیهای امنیت انرژی اکثر کشورها بوده است—بلکه کاهش وابستگی به سیستمهای انرژی جهانی به طور کلی خواهد بود.
تلاش برای کاهش وابستگی به بازارهای پرخطر نفت و گاز همچنین به تلاشها برای یافتن منابع انرژی جایگزین و تأمین بیشتر اقتصاد یک کشور از برق که میتواند از منابع داخلی تأمین شود، شتاب بیشتری خواهد بخشید. بهبودهای بیشتری در کارایی، کاهش مصرف نفت با ورود بیشتر خودروهای برقی به شبکههای حمل و نقل، و جایگزینی گاز با انرژی خورشیدی، بادی، هستهای یا زغالسنگ رخ خواهد داد.
چین در حال حاضر در این مسیر حرکت کرده است، حتی اگر هنوز از تحقق خودکفایی واقعی انرژی فاصله داشته باشد. بحران کنونی برای پکن دردناک بوده است: تقریباً نیمی از واردات نفت خام چین و یکسوم واردات گاز طبیعی مایع آن از تنگه هرمز عبور میکند. اما پس از دو دهه برقرسانی تهاجمی—برق اکنون بیش از ۳۰ درصد از مصرف نهایی انرژی چین را تشکیل میدهد—و گسترش عظیم تولید برق داخلی از زغالسنگ و منابع تجدیدپذیر، چین در موقعیت بهتری نسبت به آنچه که در غیر این صورت بوده است، برای جذب شوکهای خارجی به تأمین نفت و گاز قرار دارد. ذخایر استراتژیک نفتی که چین انباشته کرده است نیز کمک میکند. (در همین حال، ایالات متحده در حال فروش ذخایر خود است.) اکنون، پکن احتمالاً برقرسانی به حمل و نقل و صنعت را تسریع خواهد کرد، به دنبال منابع بزرگتر داخلی و خارجی مواد معدنی حیاتی خواهد بود و به گسترش ذخایر، زیرساختهای شبکه و ذخیرهسازی ادامه خواهد داد.
اروپا با دشواریهای بیشتری مواجه است. رهبران قاره اروپا پیش از این به شدت به کاهش وابستگی کشورهای خود به نفت و گاز وارداتی پس از حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ انگیزه داشتند و جنگ ایران این تعهد را تقویت خواهد کرد. اما یک استراتژی اروپایی مبتنی بر برقرسانی و گسترش تولید برق داخلی با استفاده از منابع تجدیدپذیر نیز خطراتی را به همراه دارد، زیرا این امر وابستگی قاره را به زنجیرههای تأمین انرژی پاک تحت سلطه چین افزایش میدهد. در تلاش برای فرار از یک نوع آسیبپذیری ژئوپلیتیکی، اروپا ممکن است مجبور شود نوع دیگری را بپذیرد.
خودکفایی انرژی ممکن است در ایالات متحده جذابیت خاصی پیدا کند. آمریکاییهایی که مدتهاست وعده استقلال انرژی به آنها داده شده است، ممکن است از مقیاس شوک ناشی از آشفتگی در نیمهای از جهان گیج و ناامید شوند. این ممکن است خواستهها برای محدود کردن صادرات و اولویت دادن به تأمین داخلی را افزایش دهد، در تلاشی نادرست برای قطع ارتباط کشور از بازارهای جهانی نفت—به طور مؤثر تلاش برای تکرار دینامیکهای بازار گاز، که در آن قیمتهای ایالات متحده میتواند پایین بماند در حالی که قیمتها در جاهای دیگر افزایش مییابد. با این حال، انزوا خودزنی خواهد بود. محدود کردن صادرات نفت ایالات متحده ممکن است به طور موقت قیمتهای داخلی را کاهش دهد، اما همچنین تولید و پالایش را در زمانی که به تأمین بیشتر نیاز است، نه کمتر، دلسرد خواهد کرد. این امر اعتبار ایالات متحده به عنوان یک تأمینکننده را تضعیف کرده و از طرف شرکای تجاری تلافی را به دنبال خواهد داشت. و از آنجا که بنزین هنوز در یک بازار جهانی قیمتگذاری میشود، نگهداشتن نفت خام در داخل کشور تأثیری در محافظت از مصرفکنندگان در برابر شوکهای قیمتی نخواهد داشت. تلاش برای ممنوعیت صادرات بنزین و سایر محصولات نفتی تصفیهشده نیز آسیبهای جانبی بیشتری به همراه خواهد داشت، زیرا پالایشگران تولید خود را کاهش خواهند داد و تأمین داخلی را بیشتر محدود خواهند کرد.
تلاش برای خودکفایی انرژی بدون شک هزینههایی را برای اکثر کشورهایی که به دنبال آن هستند، افزایش خواهد داد. استخراج و تولید داخلی اغلب هزینهبرتر از به دست آوردن منابع و مواد از طریق تجارت است و ایجاد افزونگیها به هزینهها میافزاید. اما در دنیای خطرناکتر، دولتها ممکن است تصمیم بگیرند که این هزینه اضافی ارزش پرداختن را دارد.
رقابت برای حذف آسیبپذیری در برابر نوسانات جهانی همچنین ممکن است خطر معرفی منابع جدیدی از بیثباتی در داخل کشور را به همراه داشته باشد. تلاشها برای محلیسازی زنجیرههای تأمین ممکن است در صورت ناکافی بودن ظرفیت داخلی یا بیشتر بودن هزینهها از آنچه پیشبینی شده، گلوگاههای جدیدی ایجاد کند. سیاستهایی که صادرات را محدود میکنند یا مصرفکنندگان داخلی را از قیمتهای جهانی محافظت میکنند ممکن است تسکین کوتاهمدتی ارائه دهند، اما همچنین میتوانند سرمایهگذاری را دلسرد کرده، سیگنالهای بازار را تحریف کرده و در نهایت تأمین را کاهش دهند.
با گذشت زمان، تلاشهای کشورهای فردی برای عایقسازی بازارهای داخلی خود میتواند سیستم انرژی جهانی را تغییر دهد. تجارت ممکن است به دلیل اولویت دادن کشورها به امنیت به جای هزینه، دوباره مسیر یابد و سرمایهگذاری ممکن است کمتر تحت تأثیر سیگنالهای بازار و بیشتر تحت تأثیر ملاحظات ژئوپلیتیکی قرار گیرد. دولتها ممکن است برای تشویق تولید داخلی مداخله کنند یا زنجیرههای تأمین را به کشورهای همپیمان منتقل کنند. نتیجه این خواهد بود که نه یک عقبنشینی کامل از بازارهای جهانی، که نه ممکن و نه مطلوب است، بلکه یک سیستم بیشتر تکهتکه و کمتر کارآمد خواهد بود.
MISSED CONNECTION
تفسیر نادرستی از بحران اخیر خواهد بود اگر ادعا شود که همکاری و ارتباطات شکست خوردهاند. زمانی که ترافیک از تنگه هرمز در سال جاری به طور مؤثر متوقف شد، ذخایر استراتژیک و هماهنگی از طریق آژانس بینالمللی انرژی بخشی از کمبود عرضه را جبران کرد. مهمتر اینکه، برای دههها، هرگاه تأمین نفت به دلیل جنگ، فاجعه یا ناآرامی مختل شده است، بازارها به سیگنالهای قیمتی واکنش نشان داده و انرژی را دوباره تخصیص دادهاند. این موضوع به طور فزایندهای در مورد گاز طبیعی نیز صادق است. زمانی که ژاپن پس از فاجعه هستهای فوکوشیما در سال ۲۰۱۱ با کمبود انرژی مواجه شد و زمانی که اروپا در سال ۲۰۲۲ دسترسی به بیشتر گاز خط لوله روسی را از دست داد، نیروهای بازار کشتیهای حامل گاز طبیعی مایع را به سمت تأمین بخشی از کمبود عرضه هدایت کردند. امسال، بازارهای نفت جهانی اطمینان حاصل کردند که آسیب ناشی از اختلال ایران محدود به ایالات متحده و اسرائیل نخواهد بود. ارتباطات ضربه ناشی از شوکهای محلی عرضه را با فراهم کردن دسترسی به بازارهای جهانی کاهش میدهد، اگرچه قیمتهای تعیین شده به صورت جهانی نیز دامنه اختلالات دوردست را گسترش میدهند.
راهحلهای بهتری نسبت به عقبنشینی از بازارها وجود دارد. دولتها باید هدف خود را نه دستیابی به خودکفایی انرژی، بلکه مدیریت مؤثرتر وابستگیها قرار دهند و آسیبپذیریهای بحرانی در سیستمهای انرژی خود را بدون رها کردن کاراییهای تجارت جهانی کاهش دهند. این به معنای افزودن افزونگی در صورت لزوم، گسترش دامنه تأمینکنندگان قابل اعتماد و کاهش تأثیر هر نقطه تنگ یا کشوری بر بازار جهانی به طور کلی است. برخی از مواجههها اجتنابناپذیر است، اما میتوان ریسکها را کاهش داد.
تابآوری با ایجاد حاشیههای قویتر آغاز میشود. ذخایر استراتژیک—نه تنها برای نفت بلکه همچنین برای مواد معدنی حیاتی و سایر مواد و سوختهای کلیدی—میتوانند به کشورها در مقابله با اختلالات عرضه که در آینده حتمی است، کمک کنند. تنوع نیز کلیدی است. وینستون چرچیل، نخستوزیر بریتانیا، در سال ۱۹۱۳ مشاهده کرد که “ایمنی و اطمینان در نفت تنها در تنوع و تنوع نهفته است” و این موضوع برای سایر اشکال انرژی نیز صادق است. وابستگی بیش از حد به هر تأمینکنندهای—یا به هر کشوری که بر زنجیره تأمین تسلط دارد—ریسک سیستمیک ایجاد میکند. تأمین از منابع گستردهتر ممکن است هزینه بیشتری داشته باشد، اما تابآوری را افزایش میدهد. به جای اتخاذ مسیر حتی گرانتر تلاش برای تولید همه چیز در داخل، کشوری مانند ایالات متحده میتواند زنجیرههای تأمین انرژی پاک خود را از چین متنوع کند و با کشورهای آفریقا، اروپا و آمریکای لاتین همکاری کند تا قابلیتهای تصفیه و پردازش مواد معدنی حیاتی را ایجاد کند.
زیرساختها نیز میتوانند مقاومتر شوند. کشورها باید شبکههای برق خود را در برابر حملات سایبری و شرایط جوی شدید بهتر محافظت کنند. آنها همچنین باید افزونگی را در شبکههای تأمین ایجاد کرده و مسیرهای جایگزین برای جریانهای انرژی توسعه دهند. خط لوله نفت عربستان سعودی به دریای سرخ که تنگه هرمز را دور میزند، هزینه ساخت بالایی داشت اما بیشتر از هر چیز دیگری به جبران کمبود عرضه ناشی از بسته شدن تنگه توسط ایران کمک کرده است. سرمایهگذاریهای مشابه میتواند به عنوان نوعی بیمه عمل کند تا به طور قابل توجهی آسیب ناشی از اختلال در سایر نقاط تنگ را کاهش دهد.
در نهایت، پایدارترین شکل امنیت انرژی در استفاده کمتر از انرژی نهفته است. ایالات متحده امروز از شوکهای نفتی ایمنتر است نه تنها به این دلیل که نفت بیشتری تولید میکند بلکه به این دلیل که به ازای هر واحد تولید اقتصادی، نفت کمتری مصرف میکند.
اگرچه چین در بهرهبرداری از ناامنیهای زنجیره تأمین کشورهای دیگر مقصر بوده است، اما همچنین نمونهای از چگونگی تعادل بین خودکفایی بیشتر و وابستگی مدیریتشده را ارائه میدهد. پکن در حال ساخت ذخایر، تنوع بخشیدن به منابع وارداتی، گسترش افزونگی و تسریع در الکتریفیکاسیون است. این کشور تابآوری را نه با پذیرش کامل خودکفایی، بلکه با ترکیب ظرفیت داخلی با ادغام دقیق در بازارهای جهانی دنبال کرده است.
ایجاد تعادل
بحران انرژی ناشی از جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران واقعیت ناخوشایندی را برجسته میکند: با تضعیف نظم جهانی همکاری، ناامنی انرژی افزایش مییابد. انتقال به انرژی پاک خطرات ژئوپلیتیکی را از بین نبرده است؛ بلکه آسیبپذیریهای جدیدی را بر آسیبپذیریهای قدیمی افزوده است. یک درگیری منطقهای واحد هنوز میتواند در بازارهای جهانی طنینانداز شده و تقریباً هر کشور در جهان را آسیبپذیر کند.
نیم قرن پیش، آسیب ناشی از تحریم نفتی ۱۹۷۳ کشورهای مختلف را به سمت ایجاد بازارهای عمیقتر و کارآمدتر سوق داد. امروز، بسیاری از این بازارها را به عنوان منابع آسیبپذیری میبینند. این غریزه قابل درک است، اما خود ارتباطات مشکل نیست. بازارهای یکپارچه برای تخصیص مجدد عرضه پس از یک اختلال ضروری باقی میمانند و این تصور که امنیت میتواند با عقبنشینی به پشت مرزهای ملی خریداری شود، یک توهم است. در انرژی، همانطور که در بسیاری از زمینههای دیگر، کنترل کامل غیرممکن است. هنگامی که دولتها استراتژیهای انرژی خود را در پی بحران بازنگری میکنند، هدف آنها نباید خودکفایی به هر قیمتی باشد. بلکه باید ساخت سیستمهایی باشد که به اندازه کافی قوی باشند تا شوکها را بدون شکستن جذب کنند.

