قمار پرخطر ارائه امتیازات اقتصادی به تهران بارها به نتیجه معکوس انجامیده است، زیرا تاریخ نشان میدهد که ثروت مالی به جای اعتدال، موجب تهاجم میشود. رابطه کوتاهمدت واشنگتن با یک توافق دریایی جدید نقص اساسی دیپلماسی مبتنی بر پول را نمایان کرد و ثابت کرد که لغو تحریمهای ایران همیشه به تأمین مالی تهدیدات منطقهای منجر میشود که نیروهای آمریکایی باید بعداً با آنها مقابله کنند. این چرخه مکرر نشان میدهد که چرا لغو تحریمهای ایران نمیتواند آرمانهای انقلابی اصلی رژیم را تغییر دهد.
تحریمهای ایران تأمین مالی استراتژیک را مسدود میکند
دژا وو پدیده جالبی است. واشنگتن در آستانه تجربه دوباره یک فصل آشنا از سیاستهای خود در قبال ایران بود که تهران به آن یادآوری کرد این مسیر به کجا میرسد. یادداشت تفاهم (MoU) که به تازگی بین ایران و ایالات متحده در ماه ژوئن مذاکره شده بود، به جمهوری اسلامی یک فرصت اقتصادی معنادار ارائه داد که بر اساس یک فرضیه معیوب اما آشنا بنا شده بود: اینکه کاهش تحریمها ایران را معتدل کرده و احتمالاً “خاورمیانه” را “متحول” میکند.
حداقل برای حال، این فرضیه تحت تأثیر حملات ایرانی به کشتیهای تجاری و شرکای آمریکایی در منطقه و واکنش ایالات متحده قرار دارد. رئیسجمهور دونالد ترامپ اکنون معتقد است آتشبس کوتاهمدت “به پایان رسیده” است. در حالی که دولت ترامپ در حال تغییر جهت است، این سؤال همچنان باز است که آیا ایالات متحده به سیاست فشار حداکثری بازمیگردد یا به دنبال یک چارچوب جدید مذاکره است. اما تاریخ باید راهنمای دولت باشد. ارائه هر نوع کاهش تحریم نه تنها رژیم را معتدل نخواهد کرد بلکه تنها تهدیداتی را تأمین مالی خواهد کرد که آمریکا مجبور خواهد بود بعداً به آنها رسیدگی کند.
برای روشن شدن، تفاوت زیادی بین زمینه استراتژیک اطراف، شخصیتهایی که به تولید آن کمک کردهاند و محتوای توافق هستهای معیوب ۲۰۱۵ با ایران، معروف به برنامه جامع اقدام مشترک (JCPOA)، و یادداشت تفاهم اخیر که به دنبال باز کردن تنگه هرمز است، وجود دارد. اما فلسفه عملی پرداخت برای تأخیر و پرداخت برای بازی همچنان یکسان باقی مانده است.
نگرانیانگیز است که یادداشت تفاهم به قلب سیاست فشار واشنگتن بر ایران، یعنی تحریمها، هدفگذاری شده است. مجوز عمومی X در ابتدا مجازاتها را تحت ۱۱ مرجع تحریم مختلف معلق کرد و به ایران اجازه داد تا نفت بفروشد و پرداختهای مستقیم دریافت کند. با این حال، در پاسخ به نقضهای ایران از یادداشت تفاهم و حملات به حمل و نقل، وزارت خزانهداری ایالات متحده از آن زمان آن را با مجوز عمومی X1 جایگزین کرده است که اجازه میدهد تا ۱۰ روز از معاملات مجاز قبلی کاهش یابد اما خریدها یا ارسالهای جدید پس از ۱۷ ژوئیه ممنوع است. اما تا زمانی که یادداشت تفاهم در حال اجرا باشد، حتی اگر فقط بهطور سیاسی، واشنگتن از صدور تحریمهای جدید منع خواهد شد و باید به سمت آزادسازی سایر وجوه مسدود شده ایران در خارج از کشور کار کند.

سرکوب داخلی پس از کاهش تحریمهای ایران
قبلاً، در پیشبینی این وجوه، سخنگوی وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد که ایران بخشی از پولهای بازگشتی خود را برای ساخت پهپادها و موشکها هزینه خواهد کرد. اما حتی اگر این را به عنوان نمایش قدرت رد کنیم، تاریخ درس مهمی در مورد آنچه که روحانیون و نظامیان تهران در گذشته با کاهش تحریمها انجام دادند، ارائه میدهد. در سال ۲۰۱۵، پس از لغو تحریمها، رژیم هزینههای نظامی را افزایش داد، سرکوب داخلی را تشدید کرد، شبکهای از نمایندگان تروریسم فراملی را تقویت کرد و در مواجهه با دشمنان بهطور قابل توجهی کمتر از خطرات پرهیز کرد.
در داخل کشور، رژیم سال ۲۰۱۵ را با بین ۹۶۶ تا ۱۰۵۴ اعدام به پایان رساند که بالاترین آمار سالانه آن در بیش از دو دهه و مرگبارترین سال از حداقل ۱۹۸۹ بود. در سال ۲۰۱۶، ایران اولین رکن سرکوب دیجیتال خود را با شبکه اطلاعات ملی، یک اینترنت داخلی تحت کنترل دولت که برای سانسور، نظارت و قطع اینترنت ساخته شده بود، تأسیس کرد. بین سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۷، مقامات ۳۰ شهروند دو تابعیتی را به عنوان بخشی از «دیپلماسی گروگانگیری» رژیم بازداشت کردند.
یک کارگاه پارلمان اروپا که در سال ۲۰۱۷ برگزار شد، نشان داد که وضعیت حقوق بشر کشور «واقعاً در حال بهبود نیست» پس از توافق هستهای. گزارشگر ویژه سازمان ملل نیز به همین ترتیب نتیجهگیری کرد که هیچ «اثر ملموسی» در میدان وجود نداشته و اعدامها و بازداشتهای خودسرانه ادامه داشته است. سپس رهبر عالی علی خامنهای خود هشدار داد که پس از مسئله هستهای، غرب به «حقوق بشر» خواهد پرداخت، یک تاکتیک فشار که تهران وعده داد در برابر آن مقاومت کند.
گسترش نظامی وسیع پس از تحریمهای ایران
سه ماه پس از امضای توافق ۲۰۱۵، رسانههای رژیم ایران آن را به عنوان توافقی که “به نیروهای مسلح [رژیم] خدمت کرد” توصیف کردند، زیرا تحریمهای بینالمللی بر روی نهادهای پیشرو در صنعت دفاع و توسعه موشکی لغو شد.
در سال مالی بعد، بودجه نظامی ایران ۱۹ میلیارد دلار به تأسیسات نظامی اختصاص داد، از جمله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC)، ارتش منظم و وزارت دفاع، که ۹۰ درصد افزایش نسبت به تخصیص قبلی داشت. تا سال ۲۰۱۸، هزینههای دفاعی ایران ۵۳ درصد بیشتر از پنج سال قبل بود و در میان بالاترین سطوح ثبت شده در حداقل دو دهه اخیر قرار داشت.
توسعه نظامی ایران تنها در افزایش بودجه منعکس نشد. در ژوئیه ۲۰۱۵، زمانی که برجام توافق شد، ایران سه نوع موشک بالستیک میانبرد (MRBM) داشت، که این نوع پروژهها از خاک ایران میتوانند به اسرائیل و تمام پایگاههای آمریکایی در منطقه برسند. از آن زمان، تهران حداقل هفت نوع دیگر از موشکهای MRBM (از جمله دو سیستم ادعایی هایپرصوت) را رونمایی کرده و دو وسیله پرتاب فضایی جدید با سوخت جامد معرفی کرده است که میتواند مسیر آن به یک موشک بالستیک بینقارهای قابل تحویل را کوتاه کند که ممکن است روزی قاره اروپا یا حتی خاک ایالات متحده را هدف قرار دهد.

کمکهای مالی به ایران تحریمها را برای پروکسیهای جهانی تأمین کرد
در منطقه، ایران از دوره پس از برجام برای تبدیل سوریه به یک عنصر کلیدی در سیاست خاورمیانه خود استفاده کرد و “پل زمینی” برای projection قدرت به مدیترانه شرقی ایجاد کرد. در ژوئیه ۲۰۱۵، تهران حمایت مالی خود از بشار اسد را با تأیید یک تسهیلات اعتباری یک میلیارد دلاری دیگر افزایش داد و در عین حال هزاران نیرو را به سوریه اعزام کرد. همچنین، گردانهای افغان فاطمیون و پاکستانی زینبیون را به نیروهایی با شمار دهها هزار نفر گسترش داد و حقوق بالاتری ارائه کرد. این ائتلاف به همراه حزبالله و شبهنظامیان عراقی، به اسد این امکان را داد که در دسامبر ۲۰۱۶، شرق حلب را دوباره تصرف کند که بزرگترین پیروزی میدان جنگ رژیم در جنگ داخلی بود.
پس از حلب، لشکر خارجی شیعه جمهوری اسلامی به دریافتکنندگان بخششهای رژیم تبدیل شد. در ژوئن ۲۰۱۶، دبیرکل حسن نصرالله بهطور علنی اعلام کرد: “تا زمانی که ایران پول دارد، ما پول داریم… موشکها، غذا، نوشیدنی، حقوق، هزینهها، سلاحها.” برآوردهای رسمی ایالات متحده از حمایت مالی ایران از حزبالله در آن زمان به “صدها میلیون دلار” تخمین زده میشد.
ایران همچنین حمایت خود را از حماس با کمک به بازسازی تونلهای تخریبشده در جنگ ۲۰۱۴ با اسرائیل افزایش داد. در جریان بازدید یک هیئت حماس از تهران در فوریه ۲۰۱۶، فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، قاسم سلیمانی، اعلام کرد که برجام تغییری در حمایت «بدون قید و شرط» تهران از حماس ایجاد نکرده و افزود که تحریمها پیشتر منابعی را که ایران میتوانست به این گروه اختصاص دهد، محدود کرده بود.
اگرچه حوثیها در سال ۲۰۱۴ پایتخت یمن، صنعا، را تصرف کرده بودند، اما همچنان یک شورش محلی بودند که با ذخایر یمنی به غنیمتگرفتهشده و قابلیتهای محدود حمله تجهیز شده بودند. از سال ۲۰۱۶، ایران آنها را به یک تهدید نظامی منطقهای تبدیل کرد و به آنها پهپادهای حملهای را که بعداً در منطقه مشاهده شد و موشکهای بالستیک بهطور فزایندهای پیشرفته تأمین کرد. حوثیها از جنگیدن عمدتاً در داخل یمن به انجام حملات منظم علیه شهرها، فرودگاهها، پایگاههای نظامی و زیرساختهای نفتی عربستان سعودی تغییر مسیر دادند و دامنه نفوذ خود را صدها کیلومتر فراتر از مرزهای یمن گسترش دادند.
تا سال ۲۰۱۷، آنها موشکهای بالستیک برکان-۲H ساخت ایران را به سمت ریاض شلیک میکردند و بازرسان سازمان ملل بعداً نتیجهگیری کردند که موشکهای شلیکشده به عربستان سعودی ویژگیهای طراحی کلیدی مشابهی با موشکهای قیام-۱ ایران داشتند. در سالهای بعد و در میان آتشبس که ایران از آن بهرهبرداری کرد، تهران انتقال فناوری موشکی و اجزاء به حوثیها را افزایش داد و به آنها موشکهای بالستیک ضد کشتی و MRBMهایی ارائه داد که حوثیها از ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ علیه اسرائیل، کشتیهای آمریکایی و حمل و نقل بینالمللی استفاده کردند.

تکرار درسهای خطرناک تحریمهای ایران
تقویت پایگاه جمهوری اسلامی از عراق تا شام و دریای سرخ، تحمل ریسک تهران را افزایش داد. رژیمی با زرادخانه موشکی بزرگتر و نیرویهای نیابتی قویتر، بیشتر آماده بود تا خطرات تشدید منطقهای را بپذیرد و بر این باور بود که میتواند انتقامجویی را از طریق شبکه شرکای خود جذب و پراکنده کند، در حالی که سیستمهایی را به نمایش میگذارد که هرگونه انتقامجویی علیه سرزمینش را بازدارند. این ترکیب سمی از اعتماد به نفس و قابلیت، منجر به مداخله علنیتر ایران در منطقه شد، از جمله شلیک موشکهای بالستیک از سرزمین خود در پاسخ به تهدیدها که از سال ۲۰۱۷ آغاز شد.
این اعتماد به نفس همچنین به ایجاد پایهای برای استراتژی چند جبههای هماهنگ کمک کرد که در نهایت به حمله حماس در ۷ اکتبر و یک کمپین چند جبههای علیه اسرائیل که بهطور عمومی «حلقه آتش» نامیده میشود، منجر شد.
رویدادهایی که پس از برجام رخ داد، به جمهوری اسلامی یک نقشه راه استراتژیک برای تکرار ارائه داد. در آوریل، رهبر معظم آیتالله مجتبی خامنهای متعهد شد که از «تواناییهای هستهای و موشکی» ایران به عنوان داراییهای ملی محافظت کند. در همین حال، رئیسجمهور مسعود پزشکیان برنامه موشکی را به عنوان عاملی برای جلوگیری از تبدیل ایران به «فقط غزه» معرفی کرد و مذاکرات درباره آینده آن را رد کرد. گزارشها حاکی از آن است که تهران به حزبالله اطمینان داده است که پس از اجرای کاهش تحریمها و آزادسازی داراییهای ایرانی، بودجه بیشتری دریافت خواهد کرد. جانشین سلیمانی، اسماعیل قاآنی، چند ساعت پس از اعلام یادداشت تفاهم گفت که «حماس به زودی بازسازی خواهد شد.»
دوره اول کاهش تحریمها بیشتر از تأمین مالی تواناییهای نظامی تهران عمل کرد. این دوره به جمهوری اسلامی آموخت که میتواند پایگاه منطقهای خود را گسترش دهد، با رویارویی نظامی مواجه شود و در نهایت با اهرم بیشتری در زمان انتخابی خود به میز مذاکره بازگردد.
یک دهه بعد، با وجود اینکه واشنگتن در ابتدا با همان رویکرد flirt کرده بود، اقدامات و اظهارات اخیر دولت ترامپ به وضوح نشان میدهد که این دولت به تعهد خود برای توافقی با ایران که «بر اساس عملکرد» باشد، عمل کرده است. اکنون زمان آن است که رئیسجمهور از میز مذاکره فاصله بگیرد و نشان دهد که از درسهای تاریخ آموخته است. در غیر این صورت، اگر این اقدامات تنها یک میانپرده بین دور بعدی تیراندازی و سپس صحبت کردن باشد، آمریکاییها دوباره تاریخ و پیامدهای آن را تجربه خواهند کرد.

