برنامه هستهای ایران همچنان محور اصلی سیاست خارجی ایالات متحده است در حالی که درگیریها ادامه دارد. در حالی که رهبری تلاش میکند اهداف را تعریف کند، برنامه هستهای ایران فراتر از محدودیتهای قبلی تکامل یافته است. مذاکره برای یک توافق جدید در مورد برنامه هستهای ایران نیازمند پرداختن به پیشرفتهای فنی است. بدون نظارت، برنامه هستهای ایران میتواند به طور مخفیانه تسریع یابد.
چگونه برنامه هستهای ایران از برجام پیشی گرفت
از زمانی که ایالات متحده به همراه اسرائیل در اواخر فوریه به جنگ علیه ایران رفت، رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، در تعریف اهداف این درگیری با مشکل مواجه شده است. تأکید او از خواستههای تغییر رژیم به تضعیف نظامی ایران و تأمین عبور ایمن از تنگه هرمز تغییر کرده است. او بیشتر بر نیاز به کاهش برنامه هستهای تهران تأکید کرده است.
این چارچوب عجیبی برای جنگی است که بهندرت بر قابلیتهای هستهای ایران تأثیر گذاشته است، اما برای رهبری که در سال ۲۰۱۸ از توافق هستهای رئیسجمهور باراک اوباما در سال ۲۰۱۵، یعنی برنامه جامع اقدام مشترک، خارج شد و یک سال پیش ادعا کرد که برنامه ایران را “نابود” کرده است، مناسب است. ترامپ در اواخر آوریل در شبکه اجتماعی Truth Social به این موضوع اشاره کرد که “توافقی که ما با ایران داریم بسیار بهتر از برجام خواهد بود.”
اما دستیابی به چنین توافقی دشوارتر از آن است که رئیسجمهور به نظر میرسد درک کند، بهویژه به این دلیل که قابلیتهای هستهای ایران از زمان خروج ترامپ از توافق ۲۰۱۵ در دوره اول ریاستجمهوریاش پیشرفت کرده است. گزارشهای عمومی نشان میدهد که مذاکرات جاری ایالات متحده و ایران در مورد برنامه تهران بر دو عنصر متمرکز است: مدت زمان تعلیق فعالیتهای غنیسازی اورانیوم و سرنوشت ذخایر اورانیوم با غنای بالا.
هر دو جزء لازم برای هر توافق هستهای موفق در آینده هستند، اما همچنین ناکافیاند. در طول هفت سال گذشته، ایران بهطور قابل توجهی توانایی خود را در تولید و نصب سانتریفیوژهای غنیسازی قویتر بهبود بخشیده است و زمان مورد نیاز برای تولید مواد لازم برای یک سلاح هستهای را کاهش داده است. و اکنون شکافهای بیشتری در دانش بازرسان بینالمللی درباره دامنه برنامه وجود دارد.
پیشرفتهای فناوری در برنامه هستهای ایران
برای به دست آوردن حق bragging، ترامپ تنها به توافقی نیاز ندارد که با برجام متفاوت باشد؛ او به توافقی به طور چشمگیری متفاوت نیاز دارد. توافقی در سال 2026 باید فراتر از رسیدگی به غنیسازی و ذخایر باشد؛ همچنین باید رویههای جدید و دقیقی ایجاد کند که به بازرسان اجازه دهد تواناییهای کنونی ایران را درک کنند و از پیشرفت مخفیانه کشور به سمت سلاح جلوگیری کنند. بدون رسیدگی به این نگرانیها، مهم نیست واشنگتن چه مقدار ایران را بمباران کند، یا مدت زمان تعلیق غنیسازی چقدر طول بکشد، یا چه بر سر اورانیوم غنیشده کشور بیاید. تهران ممکن است از جنگ نزدیکتر به سلاح هستهای خارج شود نسبت به قبل.
یادگیری برای دویدن سریع
در ژوئن گذشته، برنامه غنیسازی ایران به شدت توسط حملات ایالات متحده و اسرائیل در آنچه اکنون به عنوان جنگ 12 روزه شناخته میشود، تضعیف شد. دانشمندان هستهای کشته شدند و ظرفیت غنیسازی در تأسیسات زیرزمینی فردو و نطنز کشور به شدت آسیب دید یا نابود شد. با این حال، برنامه هستهای ایران اکنون چالش بزرگتری نسبت به سال 2015، زمانی که آخرین توافق هستهای نهایی شد، به شمار میرود.
این توافق نه تنها تعداد سانتریفیوژهایی که ایران میتوانست به کار گیرد را محدود کرد، بلکه مهمتر از آن، انواع آنها را نیز محدود کرد. و از ایران جلوگیری کرد تا برخی تحقیقات را که میتوانست برنامه سانتریفیوژ آن را پیش ببرد، انجام دهد. پس از خروج ایالات متحده از این توافق، این مفاد دیگر اجرا نشدند.
در سالهای بعد، ایران دانش فنی در تولید و بهرهبرداری از سانتریفیوژها به دست آورد که نمیتوان آن را بمباران کرد.
تا ژوئن 2025، بهترین سانتریفیوژهای آن تقریباً شش برابر کارآمدتر از سانتریفیوژهایی بودند که در سال 2015 وجود داشتند. ایران همچنین سرعت نصب خود را بهبود بخشید: نرخ تولید مواد برای سلاحهای هستهای تنها به تعداد و نوع سانتریفیوژهایی که دارد بستگی ندارد، بلکه به سرعتی که میتواند سانتریفیوژهای اضافی را در “کاسکیدها” یا شبکههای متصل به هم که فرآیند تمرکز را تسریع میکنند، نصب کند نیز بستگی دارد.
در سال 2015، ایران میتوانست تقریباً دو کاسکید در هر ماه نصب کند که هر کدام شامل حدود 170 سانتریفیوژ متصل به هم بود. در سال 2025، این کشور توانایی خود را برای نصب کاسکیدها تقریباً سه برابر سریعتر نشان داد.
برنامه هستهای ایران: رقابت برای تسلیح
این پیشرفتهای فناوری به طور قابل توجهی زمان مورد نیاز تهران برای تولید مواد لازم برای یک سلاح هستهای را فشرده میکند، حتی اگر مجبور باشد زیرساخت هستهای خود را از نو بسازد. توانایی ایران برای تولید مواد لازم برای یک سلاح هستهای را میتوان به عنوان یک مسابقه در یک پیست در نظر گرفت که سرعت آن توسط تواناییهای فناوری کشور تعیین میشود و نقطه شروع آن تحت تأثیر شدت محدودیتها قرار دارد.
از نقطه شروع تحمیل شده توسط برجام، ایران میتوانست فاصله را در حدود یک سال طی کند، در حالی که با سرعتی متوسط حرکت میکرد. حامیان این توافق استدلال کردند که این تأخیر به کشورهای دیگر زمان کافی میدهد تا تلاش برای خروج هستهای را شناسایی کرده و به طور دیپلماتیک یا نظامی قبل از رسیدن ایران به خط پایان پاسخ دهند.
اما بین سالهای ۲۰۱۸ و ۲۰۲۵، ایران یاد گرفت که با سرعت بیشتری حرکت کند. در نتیجه، حتی اگر ایران خواستههای ترامپ برای عدم غنیسازی را بپذیرد و تمام اورانیوم غنیشده با غنای بالا خود را رها کند—که محدودیتهای شدیدتری نسبت به توافق ۲۰۱۵ است—ممکن است هنوز هم بتواند مسابقه را در زمان کمتری به پایان برساند.
در واقع، حتی اگر ایران این امتیازات را بدهد و جنگ ۱۲ روزه سال گذشته تمام سانتریفیوژها در نطنز و فردو را به طور کامل نابود کند، ما برآورد میکنیم که تهران به جای یک سال، به نزدیک به شش ماه نیاز خواهد داشت تا سانتریفیوژهای با قابلیت بیشتر را در جایی دیگر به سرعت نصب کرده و مقدار لازم برای تولید یک سلاح را تولید کند. جدول زمانی حتی کوتاهتر میشود اگر ایران بخشی از هزاران کیلوگرم اورانیوم غنیشده با کیفیت پایینتر که شناخته شده است در اختیار دارد، را حفظ کند.
فاصلهها در نظارت بر برنامه هستهای ایران
فاصلهها در دانش
مکانهای هستهای شناختهشده ایران زیر آوار قرار دارند. اما هنوز عدم قطعیت زیادی وجود دارد که آیا ممکن است تأسیسات دیگری مرتبط با غنیسازی داشته باشد یا خیر.
این کشور تاریخ طولانی در پیگیری غنیسازی بهصورت پنهانی دارد؛ دو تأسیسات غنیسازی اعلامشده ایران در نطنز و فردو هر دو بهطور مخفیانه در آستانه قرن بیست و یکم ساخته شدند و این امر به تعهد قانونی کشور برای اطلاعرسانی به آژانس بینالمللی انرژی اتمی مبنی بر ایجاد چنین مکانهایی، نقض کرد.
در اوایل سال 2025، ایران بهطور علنی از برنامهای برای ساخت یک تأسیسات غنیسازی زیرزمینی سوم در اصفهان خبر داد و تصاویر ماهوارهای منتشرشده قبل از جنگ 12 روزه در ژوئن، نگرانیها را افزایش داد که ممکن است یک تأسیسات قابل توجه دیگر در کوه پیکاکس نزدیک نطنز در حال ساخت باشد. از آنجا که آژانس بینالمللی انرژی اتمی به هیچیک از این مکانها مراجعه نکرده است، وضعیت عملیاتی آنها ناشناخته است، همانطور که برای هر تأسیسات پنهانی دیگری نیز چنین است.
در طول روند دیپلماسی برای مهار جاهطلبیهای هستهای ایران، تلاشهایی برای رسیدگی به احتمال عدم افشای فعالیتهای کلیدی از سوی ایران صورت گرفته است. در سال 2003، پس از آنکه یک گروه مخالف ایرانی وجود تأسیسات نطنز را افشا کرد، ایران بهطور موقت موافقت کرد تا بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی اجازه دهند پروتکل اضافی را اجرا کنند، یک ابزار قانونی که بهطور خاص برای کمک به کشف فعالیتهای هستهای پنهانی طراحی شده است.
توافق هستهای 2015 به نوبه خود بهطور خاص از ایران خواسته بود که پروتکل اضافی را دوباره اجرا کند و نظارت بیشتری بر تولید سانتریفیوژهای ایرانی را اجازه دهد. با پیگیری هر سانتریفیوژی که ایران تولید میکرد، بازرسان میتوانستند تأیید کنند که همه آنها در تأسیسات اعلامشده و تحت نظارت نصب شدهاند و به مقاصد ناشناخته منحرف نشدهاند.
این برنامه نظارت بر سانتریفیوژهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی پس از خروج ایالات متحده از توافق ادامه یافت، اما در سال 2021 زمانی که ایران بهدلیل ترور دانشمند هستهای ایرانی محسن فخریزاده توسط عوامل اسرائیلی همکاری را متوقف کرد، این برنامه فروپاشید. از آن زمان که این برنامه نظارتی پایان یافت، ایران دهها هزار سانتریفیوژ تولید کرده است.
بیشتر آنها قطعاً در فردو و نطنز نصب شدهاند، اما اگر حتی چند صد سانتریفیوژ به تأسیسات پنهانی دیگر منحرف شده باشند، میتوانند به سرعت برای تولید مواد با درجه تسلیحاتی از ذخایر کمغنیشده استفاده شوند.
اصلاح نظارت بر برنامه هستهای ایران
توافقنامه ۲۰۱۵ در نهایت بیشتر بر محدود کردن توانایی ایران در غنیسازی اورانیوم برای سلاح هستهای متمرکز شد تا محدود کردن توانایی آن در مونتاژ سلاحهای هستهای واقعی. این به این دلیل بود که محدود کردن غنیسازی آسانتر از نظارت و مختل کردن تمام فعالیتهایی است که بهطور بعدی به مونتاژ یک سلاح کمک میکند.
غنیسازی به تأسیسات صنعتی تخصصی نیاز دارد، در حالی که سلاحسازی شامل مواردی مانند مدلسازی کامپیوتری، آزمایش مواد منفجره متعارف و کار بر روی طراحی کلاهک است که همه اینها میتواند در تأسیسات کوچکتری انجام شود که تشخیص آنها از تأسیسات مورد استفاده برای تحقیقات علمی یا صنعتی عادی بسیار دشوارتر است. و برای سالها، اطلاعات آمریکا ارزیابی میکرد که ایران در حال انجام فعالیتهای کلیدی سلاحسازی مورد نیاز برای تولید یک دستگاه هستهای نیست.
بخش T از برجام به دنبال رسیدگی به چالش محدود کردن فعالیتهای مرتبط با طراحی سلاح هستهای بود، اما مکانیزم اجرایی آن نامشخص باقی ماند و این بند آزمایش نشد.
با این حال، ماهیت چالش هستهای ایران از سال ۲۰۱۵ بهطور بنیادی تغییر کرده است. ساخت یک سلاح هستهای به دو چیز نیاز دارد: تولید مواد شکافتپذیر لازم و تبدیل آن ماده به یک کلاهک واقعی.
زمانی که تولید مواد شکافتپذیر مانع اصلی بود، تمرکز کمتر بر سلاحسازی انتخابی قابل درک بود. اما کار ایران برای تسریع چشمگیر زمانبندی غنیسازیاش این محاسبه را تغییر داده است. و نگرانی از اینکه ایران ممکن است به سلاحسازی روی آورد، بهطور ملموستری افزایش یافته است: در سال ۲۰۲۴، نهادهای اطلاعاتی آمریکا بهطور خاموش ارزیابی طولانیمدت خود مبنی بر اینکه ایران به چنین فعالیتهایی نمیپردازد را از گزارش سالانه خود حذف کردند.
جلوگیری و شناسایی فعالیتهای سلاحسازی دشوار است زیرا به ابزارها و اختیارات جدیدی نیاز دارد، اما جهان دیگر نمیتواند از انجام آن اجتناب کند. تأمین نوع دسترسی که به ناظران اجازه دهد تا بهطور مناسب بر سلاحسازی نظارت کنند، تحت هر شرایطی دشوار خواهد بود. اما اکنون این کار بهطور قابل توجهی سختتر خواهد بود، زیرا ایران ادعا میکند که بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی به تسهیل جاسوسی که منجر به حملات ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ به سایتهایش شد، کمک کرده است.
ثبات آینده و برنامه هستهای ایران
توافق خوب
در حال حاضر، منافع ملی ایالات متحده ایجاب میکند که راهحلی دیپلماتیک برای تهدید هستهای ایران پیدا شود. اما آنچه در سال ۲۰۱۵ مؤثر بود، دیگر کافی نیست. حذف ذخایر اورانیوم غنیشده به ۶۰ درصد—که ترامپ به آن “گرد و غبار هستهای” میگوید—نگرانیهای فوریترین را از بین میبرد و تعلیق کامل غنیسازی به مدت پنج سال، همانطور که گزارش شده ایران پیشنهاد داده، فراتر از برخی محدودیتهای توافق ۲۰۱۵ خواهد بود.
اما یک توافق هستهای که تنها بر غنیسازی و ذخایر متمرکز باشد، دیگر نمیتواند به این مشکل رسیدگی کند. یک توافق خوب اکنون باید به فناوری پیشرفته غنیسازی ایران، پتانسیل فعالیتهای غنیسازی پنهانی و توانایی آن برای تبدیل اورانیوم غنیشده به سلاحهای قابل استفاده توجه کند.
برای اطمینان از اینکه ایران نمیتواند به تعلیق غنیسازی توافق کند در حالی که در تأسیسات مخفی به غنیسازی مشغول است، یک توافق جدید باید از تهران بخواهد که اجرای پروتکل اضافی را از سر بگیرد، که بهطور خاص برای کمک به آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) در تحقیق و شناسایی تأسیسات هستهای مخفی طراحی شده است.
به عنوان بخشی از چنین توافقی، بازرسان آژانس باید موظف شوند که کاملترین حسابرسی ممکن از تمام سانتریفیوژهایی که ایران از سال ۲۰۲۱ تولید کرده است، زمانی که کشور نظارت پیشرفته را ممنوع کرد، انجام دهند. این واقعیت که ممکن است تأسیسات تولید ایران و سانتریفیوژهای آن اکنون زیر آوار باشند، این کار را بهطور قابل توجهی پیچیده خواهد کرد.
برای محدود کردن توانایی ایران در تبدیل اورانیوم به سلاح، تهران همچنین باید اطلاعات قابل تأیید درباره تحقیقات غیرهستهای و فعالیتهای نظامی که پتانسیل کاربردهای تسلیحاتی دارند، ارائه دهد و اطمینان حاصل کند که IAEA میتواند از سایتهای نظامی بازرسی کند. اجرای مفاد موجود در پروتکل اضافی و افزودن موارد مشابه به بخش T توافق ۲۰۱۵ کمک خواهد کرد. اما این ابزارها باید بیشتر گسترش یابند تا به فعالیتهای تسلیحاتی رسیدگی کنند و با شرایط واضحی برای دسترسی همراه شوند.
ایران در برابر درخواستها برای اجازه بازرسی IAEA از تأسیسات نظامی مقاومت خواهد کرد. اما هر گونه ابهام در مورد حق آژانس برای پیگیری فعالیتهای مشکوک به تسلیحاتی باید اکنون حل و فصل شود و به تفسیر آینده واگذار نشود.
اینکه دولت ترامپ به ندرت به نقشهای تأیید و نظارت IAEA در یک توافق با ایران اشاره کرده است، نشانهای بسیار نگرانکننده است. بهطور کلی، عدم برنامهریزی پیشاپیش، ویژگی کل تلاش جنگی ایالات متحده بوده است: دولت ترامپ به وضوح کار کافی برای ترسیم مسیر بالقوه درگیری و تأثیر آن بر اقتصاد جهانی، نزدیکترین اتحادهای واشنگتن و اعتبار کلی ایالات متحده انجام نداده است. اگر همین عدم توجه به جزئیات در تلاشهای واشنگتن برای مذاکره بر سر یک توافق هستهای جدید حاکم شود، اشتباه بزرگی خواهد بود.
جنگ اخیر نشان داده است که حتی یک توافق هستهای کامل نیز نمیتواند تهدیدی را که ایران ایجاد میکند، برطرف کند. در حقیقت، تلاش ایالات متحده برای تعریف اولویتهای خود در رابطه با ایران، مدتها پیش از این دولت آغاز شده است. هر دوی ما در تلاشهای گذشته دولت ایالات متحده برای مقابله با تهدید هستهای ایران شرکت کردهایم، سوآنسان به عنوان یک متخصص ایران و شارپ به عنوان یک کارشناس فنی متمرکز بر مسائل هستهای. گاهی اوقات، واشنگتن برنامه هستهای ایران را محور سیاست ایالات متحده در مورد ایران قرار میداد. در زمانهای دیگر، سیاستگذاران تهدید هستهای را در اولویت پایینتری قرار داده و بر کل خطرات ناشی از ایران و رفتار رژیم با مردمش تمرکز میکردند.
جنگ ایران به ما آموخته است که هیچیک از این رویکردها به تنهایی نمیتواند کارساز باشد. تمرکز محدود بر برنامه هستهای تهران نمیتواند تهدید ایران برای امنیت ایالات متحده را حل کند. فوریترین تهدیداتی که این کشور برای منافع ایالات متحده ایجاد میکند، توانایی آن در کنترل ترافیک دریایی از طریق تنگه هرمز و برنامه موشکیاش است، نه برنامه هستهایاش. اما یک ایران مسلح به سلاح هستهای، مشکل وحشتناک خود را ایجاد خواهد کرد و این تهدیدات موجود را به طرز غیرقابل تصوری جدیتر خواهد کرد.
یک توافق هستهای هم لازم است و هم ناکافی برای مقابله با چالش وسیعتر، چالشی که تنها با گذشت زمان به طور فزایندهای متغیر و خطرناکتر میشود و نمیتوان آن را صرفاً با روشهای نظامی حل کرد.
اگر ترامپ بخواهد توافق هستهای جدیدی با ایران امضا کند، بنابراین باید آن را توافقی خوب کند. توافقی که تنها به سایتهای غنیسازی شناخته شده و ذخایر اورانیوم میپردازد و به ظرفیتهای غنیسازی افزایش یافته کشور یا احتمال فعالیتهای پنهانی یا تسلیحاتی توجه نمیکند، مانع از دستیابی ایران به سلاح هستهای نخواهد شد. این تنها تلاش ایران را به زیر زمین سوق خواهد داد و یافتن راهحلی در آینده را حتی دشوارتر خواهد کرد.

