تشدید اقدامات دولت ترامپ علیه ایران اکنون به یک کمپین فشار حداکثری ایالات متحده تبدیل شده است که به منظور تضعیف ظرفیت جمهوری اسلامی برای تهاجم منطقهای طراحی شده است. این دکترین تحریمهای مالی فلجکننده، محاصره دریایی و حملات نظامی دقیق را همزمان میکند تا درآمدهای نفتی را از بین ببرد، فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را تضعیف کند و تصمیمگیری را فلج نماید. آخرین اقدامات واشنگتن به سمت دلالان نفتی، اپراتورهای ناوگان سایه و شبکههای مالی غیرقانونی هدفگیری شده است—این اقدامات نه تنها جنبه تنبیهی دارند، بلکه یک محاسبه استراتژیک است که خفگی اقتصادی پایدار، تناقضات داخلی تهران را نمایان خواهد کرد.
اقتصاد رژیم، که به دلیل دههها سوءمدیریت و فساد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ویران شده است، با یک شوک خارجی بیسابقه مواجه است، در حالی که خلا رهبری پس از حذف رهبر عالی خامنهای و فرماندهان ارشد، رقابتهای جناحی را تشدید کرده و انسجام را از بین برده است. در زیر مانورهای ژئوپلیتیکی، مرکز ثقل واقعی جمعیت ایرانی است که سرکوبهای خونین را تحمل کرده و اکنون با یک ارز در حال سقوط و حقوق معوق مواجه است. بنابراین، فشار حداکثری ایالات متحده به عنوان یک تسریعکننده ناآرامیهای داخلی عمل میکند و زمانبندی را به سمت یک حسابرسی اجتنابناپذیر فشرده میسازد.
فشار حداکثری ایالات متحده به سمت اقتصاد نشانه میگیرد
ایالات متحده خود را در یک بنبست طولانیمدت با جمهوری اسلامی ایران مییابد – که از بسیاری جهات، برای دههها در آن بوده است. تفاوت این بار فرصت ایجاد آسیب پایدار به تلاش رژیم برای تسلط منطقهای و پایان دادن به حمله ۴۷ ساله آن به منافع اصلی ملی ایالات متحده است.
در چند هفته گذشته، رئیسجمهور دونالد ترامپ به درستی سیاست وارد کردن درد اقتصادی به رژیم و منابع تأمین مالی آن را انتخاب کرده است. وزارت خزانهداری مجموعهای از اقدامات شدید را برای فشردن بیشتر دسترسی ایران به درآمدهای حاصل از فروش نفت معرفی کرده است.
این اقدامات شامل تحریمها علیه دلالان نفتی چینی، هندی و دیگر اپراتورهای نفتی کشورهای ثالث است. وزارت خزانهداری همچنین به اپراتورهای پشت “ناوگان سایه” ایران و شبکههای مالی غیرقانونی ایرانی حمله کرده است.

محاصره دریایی بنادر ایران را خفه میکند
فشار اقتصادی آمریکا بر رژیم با محاصره دریایی نیروی دریایی ایالات متحده بر بنادر ایران که شامل بیش از 20 ناو جنگی و صدها هواپیمای نظامی است، پشتیبانی میشود و روزانه هزینهای معادل دهها میلیون دلار برای ایران به همراه دارد.
حملات هوایی رژیم را در تنگنا قرار میدهد
بهطور حیاتی، این استراتژی “فشار حداکثری” با استفاده از حملات هوایی تاکتیکی اما در مقیاس بزرگ و سایر اقدامات نظامی که بهمنظور آسیب بیشتر به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (IRGC) و سایر اهداف نظامی در سراسر ایران طراحی شدهاند، پشتیبانی میشود. هدف آن این است که رژیم تهران را در حالت تدافعی نگه دارد در حالی که واسطهها (مانند دولتهای پاکستان و قطر) تلاش میکنند تا به توافقی برای توقف پایدار خصومتها دست یابند.
این دیپلماسی بخشی ضروری از ایستادگی است که همسایگان ایران را درگیر کرده است، بسیاری از آنها هنوز از شوک حمله به موشکهای بالستیک و پهپادهای ایرانی در حال بهبودی هستند.
بنبست دیپلماتیک فشار حداکثری آمریکا
با این حال، با توجه به سرپیچی رژیم و عدم تمایل به باز کردن تنگه هرمز در ماههای ژوئن و ژوئیه – حتی پس از اینکه ترامپ با آتشبس تحت “توافقنامهای” که بهطور گستردهای به نفع ایران تلقی میشد، موافقت کرد – بعید است که دیپلماسی بتواند به پایان دائمی درگیری دست یابد.
ژنرالهای سپاه پاسداران که اکنون ایران را اداره میکنند، تقریباً بهطور قطع شرایط و روح هر توافق یا تفاهمنامهای را نقض خواهند کرد – همانطور که ایران در سالهای پس از توافق هستهای 2015 به طرق مختلف انجام داد.

رژیمی در آشفتگی و ترس
مهمترین عنصر کمپین “فشار حداکثری” ایالات متحده، بنابراین، معنای آن برای خود رژیم ایران است. اقتصاد ایران حتی قبل از آغاز کمپین هوایی مشترک ایالات متحده و اسرائیل در 28 فوریه که نزدیک به 150 میلیارد دلار خسارت به بار آورد، در وضعیت وخیمی قرار داشت.
سالها سوءمدیریت اقتصادی فاحش و فساد گسترده – بهویژه توسط ژنرالهای سپاه پاسداران و اوباش آنها – منجر به بروز چهار جنبش اعتراضی بزرگ در ایران از سال ۲۰۱۸ شده است. فراموش کردن این نکته آسان است که بزرگترین این جنبشها در ژانویه امسال اوج گرفت، زمانی که حاکمان وقت ایران دستور دادند نیروهای امنیتی به مردان، زنان و کودکانی که در شهرها و شهرستانهای مختلف ایران راهپیمایی میکردند، شلیک کنند.
هزاران نفر – احتمالاً دهها هزار نفر – توسط دولت خودشان به قتل رسیدند. رژیم همچنان به اعدام جوانان ایرانی بهخاطر مشارکت در آن اعتراضات ادامه میدهد و بهطور برابر مهم، سعی دارد ایرانیان را از خروج دوباره به خیابانها بترساند – نشانهای از ضعف ذاتی در میان رهبران رژیم، اگر نه ترس.
در همین حال، ردههای بالای رژیم در آشفتگی به سر میبرند. رهبر عالی، آیتالله علی خامنهای، به همراه ۴۰ نفر از ارشدترین فرماندهان نظامی ایران در آغاز عملیاتهای خشم حماسی و شیر غران کشته شدند. ایران بهظاهر تحت رهبری یک رهبر عالی است که از زمان جراحت جدیاش در ۲۸ فوریه در انظار عمومی دیده نشده است. اما بهطور فزایندهای واضح است که ژنرالهای سپاه پاسداران در حال هدایت امور هستند – و با غیرنظامیان در دولت که مسئول رسیدن به توافق با ایالات متحده هستند، در تضاد هستند.
بسیاری از این مردان بهطور واقعی در حال فرار هستند. آنها میدانند که موساد به ساختار امنیت ملی ایران نفوذ کرده و احتمالاً توانایی هدف قرار دادن مقامات ارشد سپاه پاسداران و دیگر مقامات را دارد – همانطور که تابستان گذشته و شش ماه پیش با اثرگذاری ویرانگری انجام داد. هیچیک از اینها برای انسجام و هماهنگی رژیم خوب نیست.

آیا مردم رژیم را سرنگون خواهند کرد؟
هیچکس نمیداند مردم ایران چه زمانی دوباره قیام خواهند کرد. اما بحران اقتصادی در حال عمیقتر شدن است و تحت کمپین “فشار حداکثری” ترامپ، وضعیت میتواند به نقطه جوش برسد. آیا پلیسهای ایرانی همچنان حقوق خود را دریافت خواهند کرد؟ آیا آنها وقتی همسایههایشان دوباره به خیابانها میآیند، به سمت کودکان آنها شلیک خواهند کرد؟
سقوط رژیم میتواند به دورهای از آشفتگی منجر شود؛ ایالات متحده و شرکای منطقهای آن باید برای این وضعیت آماده باشند. اما این یک محاسبه است که تقریباً اجتنابناپذیر است: تعداد کمی از دولتها در جهان بهطور عمیق از سوی مردم خود نفرت دارند؛ و تسلط فاسد سپاه پاسداران بر قدرت، به بنیادهای مذهبی جمهوری اسلامی توهین میکند.
دولت ترامپ میتواند با حفظ فشار اقتصادی بر ذخایر نفتی، ادامه فشار نظامی و پنهانی بر مراکز قدرت و تأمین مالی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و گسترش حمایت از فعالان داخل ایران، به تسریع سقوط رژیم کمک کند. رئیسجمهور ترامپ سپس میتواند بهدرستی به خاطر کمک به ورود به یک خاورمیانه جدید اعتبار بگیرد.

