محاسبات استراتژیک از دسترسی دریایی به حاکمیت ژئوپلیتیکی تغییر کرده است—واقعیتی که در آن اعتماد جهانی از اصلاحات دیپلماتیک موقتی جدا شده است. حتی اگر تنگه هرمز دوباره باز شود، بازگرداندن اعتماد جهانی نیازمند تعیین قواعد قابل پیشبینی است، نه فقط کاهش تنش. بازارهایی که توقف در خصومتها را به عنوان نظم پایدار اشتباه میگیرند، آسیبپذیری زیرین نقاط تنگهای که بهطور سیاسی مدیریت میشوند را به اشتباه قیمتگذاری خواهند کرد.
اعتماد جهانی به حاکمیت وابسته است، نه آرامش
ادعای رئیسجمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، مبنی بر اینکه توافقی برای بازگشایی تنگه هرمز بهطور عمدهای مذاکره شده است، ممکن است بهطور موقت بازارها را آرام کند. اما اهمیت عمیقتر بحران کنونی در جای دیگری نهفته است. موضوع دیگر تنها این نیست که آیا مسیرهای تجاری باز میمانند، بلکه این است که چه کسی قدرت شرطی کردن دسترسی به آنها را دارد.
شرایط خاص هر توافق ممکن است تغییر کند و هر توافق دیپلماتیک ممکن است هنوز به تأخیر بیفتد، مورد مناقشه قرار گیرد یا تجدید نظر شود. اما الگوی کلی در حال حاضر قابل مشاهده است: مسیرهای تجاری استراتژیک بهطور فزایندهای تحت مدیریت سیاسی، در معرض تجاری و مورد مناقشه ژئوپلیتیکی قرار میگیرند.
خطر لزوماً در این نیست که دیپلماسی شکست بخورد. خطر مهمتر این است که دیپلماسی به اندازه کافی موفق شود تا یک نظم ضعیف را به عنوان ثبات پنهان کند.
آرامش موقتی همانند ثبات استراتژیک نیست. آرامش میتواند مذاکره شود؛ ثبات باید مورد اعتماد باشد.
بنابراین، مهمترین تغییر نه از جنگ به صلح، بلکه از اختلال به حاکمیت است.
برنامههای ایران برای ایجاد نهادی به منظور مدیریت تنگه هرمز و اعمال نفوذ بیشتر بر تصمیمات مربوط به مسیرها و عوارض احتمالی نشان میدهد که تهران در تلاش است تا اهرم موقتی را به نقشی دائمی در مدیریت این آبراه تبدیل کند.
بنابراین، سوال استراتژیک در حال تغییر از دسترسی به حاکمیت است. دسترسی به این موضوع مربوط میشود که آیا کشتیها میتوانند عبور کنند. حاکمیت به این موضوع مربوط میشود که چه کسی قواعد را تعیین میکند، ریسکها را قیمتگذاری میکند، استثنائات را کنترل میکند و تصمیم میگیرد که چه زمانی تجارت عادی مشروط میشود.

بازسازی اعتماد جهانی آسیبدیده نیازمند قواعد پایدار است
این موضوع نه تنها برای خلیج فارس، بلکه برای سیستم بینالمللی وسیعتر اهمیت دارد. کشورهایی که به شدت به تجارت دریایی وابستهاند اکنون با وضعیتی مواجه هستند که دسترسی تجاری تنها تحت تأثیر بازارها نیست، بلکه تحت تأثیر نفوذ ژئوپلیتیکی، فشار تحریمها، قدرت دریایی و دیپلماسی بحران نیز قرار دارد.
آسیا در این محاسبه مرکزی باقی میماند. چین، هند، ژاپن و کره جنوبی از جمله مصرفکنندگان اصلی انرژی خلیج فارس هستند و بخش زیادی از ریسک تجاری ناشی از عدم قطعیت در تنگه هرمز به سمت شرق منتقل میشود. اما پیامدها فراتر از آسیا گسترش مییابد. بسیاری از اقتصادهای در حال توسعه همچنان به شدت در معرض نوسانات انرژی و اختلالات حمل و نقل قرار دارند در حالی که نفوذ کمی بر رقابت ژئوپلیتیکی اطراف خود دارند.
الگوی نوظهور نشاندهنده جهانی است که در آن تجارت از سر گرفته میشود، اما تنها تحت شرایط سیاسی موقتی که باید به طور مکرر دوباره مذاکره شود. این موضوع اهمیت دارد زیرا تجارت مدرن به بیش از دسترسی فیزیکی وابسته است. این تجارت به پیشبینیپذیری، بیمه، وضوح قانونی، اعتماد دریایی و باور به این که مسیر امروز هنوز هم فردا قابل استفاده خواهد بود، وابسته است.
این تفاوت بین کاهش تنش و عادیسازی است. کاهش تنش خطر درگیری فوری را کاهش میدهد. عادیسازی اعتماد را بازمیگرداند. در حال حاضر، اولی ممکن است قابل دستیابی باشد، اما دومی همچنان دور از دسترس است.
هیچ یک از این موارد به این معنا نیست که تنگه هرمز به بحران دائمی محکوم است، و نه به این معناست که دیپلماسی بیفایده است. نکته محدودتر اما مهمتر این است: حتی مدیریت موفق بحران ممکن است یک نظم تجاری کمتر قابل اعتماد به جا بگذارد.
شکستگی اعتماد جهانی
برای بازارها، این تمایز حیاتی است. اگر توافقی اعلام شود، بازگشایی ممکن است به عنوان حل و فصل تلقی شود. این امر زودهنگام خواهد بود. آرامش موقتی به راحتی میتواند به عنوان ثبات پایدار قیمتگذاری شود. نرخهای حمل و نقل ممکن است کاهش یابد، قیمتهای انرژی ممکن است نرم شوند و بازارهای سهام ممکن است رونق بگیرند. با این حال، هیچ یک از این موارد لزوماً به این معنا نیست که ریسک زیرساختی ناپدید شده است. این ممکن است تنها به این معنا باشد که بحران به دوره مذاکره بعدی موکول شده است.
این فرآیند پیامدهایی فراتر از نفت دارد. پالایشگران باید تأمین را در برابر حقایق ریسک متغیر برنامهریزی کنند. تولیدکنندگان باید نوسانات انرژی و حمل و نقل را در حاشیههای خود قیمتگذاری کنند. بیمهگران باید در معرض خطر را دوباره ارزیابی کنند. شرکتهای حمل و نقل باید تصمیمات مسیریابی را تحت عدم قطعیت سیاسی اتخاذ کنند. بانکها و بازرگانان باید ریسکهای تحریمی، اختلالات پرداخت و هزینههای انطباق را در نظر بگیرند.
اینگونه است که بیثباتی ژئوپولیتیکی به اقتصاد جهانی وارد میشود: نه تنها از طریق شوکهای چشمگیر بلکه همچنین از طریق عدم قطعیت مکرر که به تدریج هزینههای تجارت عادی را افزایش میدهد.
درس بزرگ بحران تنگه هرمز این است که جهانیسازی در حال پایان نیست. بلکه به طور فزایندهای در معرض مسائل سیاسی و مشروط به شرایط استراتژیک قرار میگیرد.
شرکتها و دولتهایی که فرضیات خود را بر اساس حرکت بدون اصطکاک بنا کرده بودند، اکنون باید در جهانی عمل کنند که عبور، پرداختها، بیمه، بنادر و تأمینکنندگان به طور فزایندهای در معرض فشارهای ژئوپولیتیکی قرار دارند. تنگه هرمز تنها یک نقطه تنگ است. اما به دلیل مرکزیت آن در جریانهای انرژی جهانی، به یکی از واضحترین نمونههای این تغییرات وسیعتر تبدیل شده است.
بازسازی اعتماد جهانی نیاز به اقدام هماهنگ دارد
برای سیاستگذاران، پاسخ به بحران کنونی نیاز به چیزی بیشتر از اطمینان بخشی دارد که کشتیها دوباره در حال حرکت هستند. این نیاز به هماهنگی بین دولتها، اپراتورهای تجاری، بیمهگران، شرکتهای حمل و نقل و خریداران انرژی دارد. همچنین نیاز به شناسایی این نکته دارد که زیرساختهای استراتژیک دیگر نمیتوانند به عنوان بیطرف سیاسی تلقی شوند.
برای اتاقهای هیئت مدیره، درس مشابهی وجود دارد. ریسک ژئوپولیتیکی دیگر نمیتواند خارج از تصمیمات تأمین، لجستیک، خزانهداری و بیمه قرار گیرد. سوال دیگر این نیست که آیا بحرانها تجارت را مختل خواهند کرد. بلکه این است که آیا مدلهای کسبوکار میتوانند بیثباتی مکرر را بدون از دست دادن تابآوری یا انعطافپذیری استراتژیک جذب کنند.
هر چه که در مذاکرات جاری بین ایران و ایالات متحده اتفاق بیفتد، یک چیز مسلم است: به احتمال زیاد به فرضیات قدیمی که تجارت جهانی میتواند از طریق نقاط تنگ استراتژیک حرکت کند، به گونهای که ژئوپولیتیک تنها به عنوان نویز پسزمینه تلقی شود، باز نخواهیم گشت.

