ترک استراتژیک دکترین آستانه هستهای ایران به نفع نفوذ دریایی از طریق تنگه هرمز، نشاندهنده یک تغییر عمیق در راستای سیاستها است. این پرونده هستهای بستن، محاسبات هزینه-فایده تهران را تغییر میدهد و جغرافیا را بر غنیسازی اولویت میدهد. اگر این تغییر در پرونده هستهای ادامه یابد، ممکن است ساختارهای قدرت داخلی جمهوری اسلامی را بازسازی کرده و اضطرابهای وجودی منطقهای را کاهش دهد.
تغییر پرونده هستهای به سمت قدرت دریایی
تصمیم ایران برای اقدام به تهدیدی که مدتها وعده داده بود و بستن تنگه هرمز، اقدامات متقابل ایالات متحده را به شکل یک محاصره دریایی ایالات متحده به همراه داشته است. با وجود تردیدها در مورد قانونی بودن، قابلیت اجرا و کارایی اقدام اولیه ایران و تغییر مواضع در مورد ادامه بستن، تأثیر فوری جهانی، افزایش قیمت نفت و شوکهای زنجیرهای بازار به نظر میرسد حتی خود ایران را نیز غافلگیر کرده است، با توجه به واکنشهای وفاداران به رژیم در رسانههای دولتی و اجتماعی.
یک ایده رادیکال که زمانی به عنوان بلاغت توخالی یا در بدترین حالت، سناریوی آخرالزمانی رد شده بود، به عنوان سلاحی برای اختلال گسترده ظاهر شده است که ممکن است از سلاحهای کشتار جمعی که ایران مدتها به دنبال آن بوده، قویتر باشد.
توجه قابل توجهی به معنای بستن تنگه برای امنیت انرژی، غذا و تجارت در اروپا، آفریقا و آسیا معطوف شده است. اما توجه کمتری به پیامدهای سیاسی داخلی آن در ایران و تغییر عمیقتری که ممکن است نشان دهد، شده است: از یک دکترین دفاعی مبتنی بر قابلیت هستهای به دکترین مبتنی بر کنترل تنگه.
تا حمله ایالات متحده به تأسیسات اصلی تولید سوخت هستهای ایران در ژوئن 2025، جمهوری اسلامی میلیاردها دلار در تحقیق و توسعه، تولید و حفاظت از برنامه هستهای خود هزینه کرده بود و میلیاردها دلار دیگر را به دلیل انزوا و تحریمهایی که این برنامه به همراه داشت، از دست داده بود.
پرونده هستهای همچنین محرکی برای سرکوب سیاسی در داخل کشور بود. از سال 2005، برخی از شدیدترین تقسیمات بین میانهروها و تندروها بر سر این برنامه و هزینههای انباشته آن بوده است. تقریباً هر انتخابات ریاستجمهوری پس از 2005 به نوعی به یک رفراندوم درباره پرونده هستهای و نحوه مدیریت پیامدهای آن تبدیل شد. بخش عمدهای از مخالفت با استبداد رهبر معظم آیتالله علی خامنهای ناشی از اصرار او بر حفظ این پروژه پرهزینه و تحمل تحریفاتی بود که بر اقتصاد تحمیل میکرد.
هر چهره یا جناحی که برنامه را مورد انتقاد قرار میداد و به دنبال یک راهحل دیپلماتیک بود، به تدریج پاکسازی شد. تا سال 2021، پس از آنکه بیشتر اصلاحطلبان و میانهروها از شرکت در انتخابات ریاستجمهوری محروم شدند، حتی علی لاریجانی، confidant دیرینه خامنهای (که بعدها در مارس 2026 توسط اسرائیل ترور شد، بلافاصله پس از کشته شدن خامنهای) نیز رد صلاحیت شد، عمدتاً به دلیل نقش او به عنوان رئیس مجلس در پیشبرد برنامه جامع اقدام مشترک (JCPOA) در سال 2015.

پایان پرونده هستهای، یافتن اهرمهای جدید
شواهد پس از آخرین حمله آمریکا و اسرائیل هنوز به یک انقلاب دکترینالی حل شده اشاره نمیکند، اما اکنون یک بحث واقعی داخلی در حال انجام است که آیا کنترل تنگه میتواند به عنوان بازدارنده اصلی ایران جایگزین تأخیر هستهای شود یا خیر. پیشنهاد گزارش شده ایران در مذاکرات پاکستان برای تعلیق غنیسازی به مدت چند سال قابل توجه است. حتی اگر تاکتیکی و موقتی باشد، این نشان میدهد که بخشهایی از دولت ایران دیگر غنیسازی را به عنوان یک هسته استراتژیک غیرقابل لمس نمیدانند و آمادهاند تا اهرمهای مبتنی بر هرمز و اختلال دریایی را به جای آن ارتقا دهند.
نشانههای دیگری نیز به همین سمت اشاره میکنند. از زمان جانشینی پدرش، رهبر جدید معظم Mojtaba Khamenei در بیانیههای عمومیاش حتی یک بار هم به برنامه هستهای اشاره نکرده است. با این حال، او بارها بر حق ایران برای اداره تنگه هرمز تأکید کرده است.
جناح پوپولیست راستگرای افراطی در اردوگاه محافظهکار، که با سعید جلیلی، مذاکرهکننده سابق هستهای و مشاور امنیت ملی، و جبهه پایداری شناخته میشود، کمتر به مسئله هستهای توجه نشان داده است. فواد ایزدی، یکی از تحلیلگران کلیدی این جناح، در یک حضور ۵۰ دقیقهای اخیر در تلویزیون دولتی، حتی یک بار هم به این موضوع اشاره نکرد و به جای آن، تنگه هرمز را به عنوان منبع درآمدی بیشتر از صادرات نفت ستود. او پرسید: “چقدر باید دنبالهرو آمریکاییها باشیم و از آنها خواهش کنیم که تحریمها را بردارند؟” او افزود: “اکنون هند، به عنوان خریدار نفت ایران، باید به کنگره آمریکا لابی کند تا تحریمها را بردارد تا بتواند برای آن پرداخت کند.”
محافظهکاران عملگرا که به رئیس مجلس — و اکنون مذاکرهکننده هستهای — محمد باقر قالیباف نزدیک هستند، پیش از این شروع به توجیه تعلیق غنیسازی پس از حملات ژوئن ۲۰۲۵ به تأسیسات زیرزمینی ایران کرده بودند و ایده “غروب هستهای” را در ازای سرمایهگذاری بیشتر در صنعت نفت مطرح کردند. آنها اکنون بهطور علنیتر به ارزش بازدارندگی وضعیت آستانهای شک دارند و به سمت کنترل دریایی تغییر موضع میدهند. جلیل محبی، مشاور ارشد قالیباف، نوشت: “غنیسازی که هرگز اهرم قویای در ابتدا نبود، اکنون با تنگه هرمز جایگزین شده است که برخلاف تأسیسات هستهای، نه میتواند بمباران شود، نه اکسید شود و نه با سیمان پر شود.”
هر نتیجهای که از مذاکرات آمریکا و ایران حاصل شود، دو حمله متوالی به رهبری سیاسی و نظامی عالیرتبه ایران و همچنین زیرساختهای نظامی، امنیتی و غیرنظامی آن، یک نکته را روشن کرده است: وضعیت آستانهای هستهای نه تنها نتوانسته است بازدارندگی ایجاد کند، بلکه ممکن است داراییهای دفاعی متعارف ایران را نیز تضعیف کرده باشد، همانطور که تحلیلگر عملگرای محافظهکار مصطفی نجفی استدلال کرده است.
عواقب داخلی بسته شدن پرونده هستهای
اگر اردوگاه هرمز موقعیت خود را تحکیم کند، عواقب آن برای سیاست داخلی ایران و برای منطقه وسیعتر میتواند قابل توجه باشد.
پرونده هستهای به سختگیران این امکان را داد که میهنپرستی را تعریف کنند، نارضایتی را stigmatize کنند و قدرت را در دولت امنیتی متمرکز کنند. این امر به نوعی بافتزدایی از نظام سیاسی را به همراه داشت که در آن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بخش زیادی از دولت را به تصرف خود درآورد و نهادهای نمایندگی را تهی کرد. تغییر از سلاحهای هستهای به هرمز میتواند توجیه سختگیران برای پاکسازی اصلاحطلبان به دلایل امنیت ملی را تضعیف کند و فضای بیشتری برای دفاتر منتخب و جامعه مدنی باز کند.
این امر همچنین از کسانی که مدتهاست استدلال کردهاند که قدرت ایران در جغرافیا، تجارت و دیپلماسی نهفته است، به جای قدرت نظامی-فناوری، دفاع خواهد کرد و دیپلماتها و تکنوکراتها را بر ایدئولوگهای نظامیگرا ترجیح خواهد داد. اگر جغرافیای دریایی بتواند هزینههای جهانی مؤثری را سریعتر و ارزانتر از تأخیر هستهای تحمیل کند، ایران ممکن است دیگر نیازی به سطح بالای غنیسازی و ابهام برای جلب توجه یا جلوگیری از فشار نداشته باشد.
یک دکترین دریایی همچنین مرکز ثقل استراتژیک ایران را به سمت خلیج فارس و سواحل جنوبی منتقل خواهد کرد. بنادر، حمل و نقل دریایی، گمرک، لجستیک و ترانزیت انرژی اهمیت بیشتری نسبت به پروژههای نمادین داخلی مرتبط با پیچیدگی هستهای-امنیتی پیدا خواهند کرد. ایران جنوبی وزن اقتصادی و سیاسی بیشتری خواهد یافت.
از نظر فرهنگی، چنین تغییری میتواند به تدریج تسلط پارادایمهای جنگ سرد و روایتهای انقلابی شیعه را که مدتهاست جهانبینی جمهوری اسلامی را تعریف کردهاند، کاهش دهد. نام هرمز خود در سنت فارسی، پژواکهایی از اورمزد یا اهوره مزدا، خدای زرتشتی حکمت و نظم را به همراه دارد. چرخش به سمت هرمز نه تنها جهانبینی انقلابی را محو نخواهد کرد، بلکه میتواند آن را با زبانی متفاوت جایگزین کند: زبانی از سرزمین، تبادل، جغرافیا و منافع دولتی. با گذشت زمان، این میتواند ایران را یکپارچهتر و پایدارتر کند، زیرا نسلهای جوانتر به تدریج از دیدگاه مذهبی و گاهی آخرالزمانی رژیم به سمت درک بیشتری از سرزمین، تاریخ و ملیگرایی کشور حرکت میکنند.
خروج از پرونده هستهای منطقه را متحول میکند
در سطح منطقهای، یک نظم متمرکز بر هرمز میتواند سلطنتهای خلیج فارس را به سمت سازش به جای تقابل سوق دهد. ترتیبات امنیت دریایی، کانالهای کاهش تنش و چارچوبهای ترانزیت جذابتر خواهند شد و روابط ایران با همسایگان عربش میتواند کمتر ایدئولوژیک شود.
در نهایت، این تغییر میتواند به تدریج اضطراب وجودی که اسرائیل نسبت به ایران احساس میکند را کاهش دهد. یک موضع هستهای فاصله را فشرده و ترس از نابودی را افزایش میدهد؛ در مقابل، تنگه هرمز از اسرائیل بسیار دور است و به عنوان یک بازدارنده منفعل نمیتواند همان نوع وحشت را ایجاد کند. اسرائیل ممکن است هنوز ایران را به عنوان یک دشمن ببیند، اما کمتر به عنوان یک تهدید فوری، که این امر منجر به غیرمستقیمتر، منطقهایتر و قابل کنترلتر شدن درگیری میشود. این، به نوبه خود، میتواند محیط سیاسی اسرائیل را متحول کند، جایی که ترس وجودی از ایران مدتهاست احزاب رادیکال را تقویت کرده و احزاب معتدلتر را حاشیهنشین کرده است.
بنابراین، آنچه که این جنگ ممکن است فاش کرده باشد، تنها تابآوری ایران نیست، بلکه احتمالاً خستگی از دکترین استراتژیکی است که جمهوری اسلامی برای بخش عمدهای از نسل گذشته خود را با آن تعریف کرده است. اگر اکنون مؤثرترین اهرم ایران کمتر در تأخیر هستهای و بیشتر در واقعیتهای سخت جغرافیای دریایی نهفته باشد، قدرتهای خارجی باید مراقب باشند که دوباره تقابل هستهای قدیمی را به شکلی کمی تغییر یافته بازآفرینی نکنند.
این به معنای رمانتیک کردن یک استراتژی متمرکز بر هرمز نیست. اجبار دریایی خطرناک، اقتصادی تنبیهآمیز و احتمالاً غیرقانونی است. اما یک تغییر واقعی در تخیل استراتژیک ایران میتواند پیامدهایی بسیار متفاوت از پارادایم هستهای که ۲۰ سال گذشته را شکل داده است، به همراه داشته باشد.
بازنگری در استراتژی پس از پرونده هستهای
در حالی که کشورهای اروپایی به بررسی یک ائتلاف وسیعتر در اطراف هرمز میپردازند، باید فراتر از وظیفه فوری بازگشایی و تأمین امنیت این آبراه فکر کنند. چارچوبی که تنگه را تنها به عنوان یک مشکل امنیتی در نظر میگیرد، ریسک از دست دادن تحولی وسیعتر که در حال حاضر در بحث استراتژیک ایران در حال وقوع است را به همراه دارد. چارچوبی که امنیت دریایی را در دیپلماسی، کاهش تحریمها، سازگاری منطقهای و وابستگی مدیریتشده گنجانده باشد، ممکن است بیشتر از تثبیت حمل و نقل دریایی کمک کند: ممکن است به تضعیف منطق داخلیای که پرونده هستهای را در داخل کشور به شدت مخرّب و در خارج از کشور به شدت تحریکآمیز کرده است، کمک کند — و با این کار، بهترین شانس را به بحث داخلی ایرانی بدهد تا به سمتی پیش برود که اروپا باید از آن استقبال کند.

