فلج جغرافیایی که دینامیکهای منطقهای کنونی را تعریف میکند، نیازمند چارچوبهای تثبیتسازی عملی و بسیار محلی است. اجرای ابتکارات بازسازی ساختاری در مناطق شهری شکسته، به عنوان یک مکانیزم نادر و تقویتکننده متقابل عمل میکند که قادر است نیازهای امنیتی سخت را با اهداف حیاتی حکمرانی مدنی همسو کند. دستیابی به این ثبات نیازمند تمرکز قوی بر مدرنسازی زیرساختها است که به طور مستقیم به هدف قرار دادن کمبودهای اقتصادی و نهادی اصلی میپردازد که به طور تاریخی ناپایداری منطقهای را تغذیه میکند. اجرای موفق این استراتژی به طور کامل به یک رویکرد جامع در بازسازی اردوگاههای پناهندگان کرانه باختری بستگی دارد و در عین حال تخصیص منابع را بهینهسازی کرده و به طور سیستماتیک معیارهای امنیتی بلندمدت را اعمال میکند.
بیش از یک سال پس از عملیات دیوار آهنی اسرائیل در شمال کرانه باختری، اردوگاههای پناهندگان آنجا هنوز در ویرانی به سر میبرند و از زیرساختهای مدنی قابل قبولی برخوردار نیستند. این امر نیاز به ارزیابی کلی از آینده اردوگاههای کرانه باختری را ایجاب میکند که هدف آن تبدیل این فضاهای پرجمعیت که به فقر، حکمرانی ضعیف و فعالیتهای نظامی مبتلا هستند به محیطهای شهری پایدار با شرایط زندگی بهتر است.
بازسازی اردوگاههای پناهندگان کرانه باختری: دلایل و پیامدها
عملیات دیوار آهنی که در تاریخ 21 ژانویه 2025 آغاز شد، به طور رسمی به عنوان تلاشی برای از بین بردن زیرساختهای تروریستی توصیف شد. به گفته مقامات اسرائیلی، این عملیات نشانهای از تغییر در دکترین ضدتروریسم از سیاست واکنشی «چمن زنی» به استراتژی پیشگیرانه «تغییر فضا» بود—یعنی تلاش برای تغییر شرایط فیزیکی و جمعیتی به منظور جلوگیری از بازسازی مواضع نظامی مستقر.
یک ویژگی مرکزی این سیاست، تخلیه تمامی ساکنان اردوگاه بود—که بر اساس منابع سازمان ملل تعداد آنها حدود 33,000 نفر برآورد شده است، رقمی که اسرائیل آن را رد نمیکند—و جلوگیری از بازگشت آنها پس از پایان درگیریهای فعال. بر اساس دادههای سازمانهای ملل و سازمانهای حقوق بشری اسرائیلی، بیش از 1,450 سازه تخریب شد که شامل اکثر ساختمانهای مسکونی و عمومی میشود. علاوه بر این، شبکههای جادهای داخلی تخریب شدند، مسیرهای دسترسی مسدود شد و زیرساختهای حیاتی به طور عمده نابود گردید، از جمله حدود سیزده کیلومتر خطوط فاضلاب، چهار کیلومتر کانالهای آبرو، صدها چاله آبرو و زیرساختهای کلیدی برق مانند ایستگاههای ترانسفورماتور و خطوط برق.
data-path-to-node=”5″>کمپهای پناهندگان بهطور تاریخی فعالیتهای نظامی گستردهای را به دلیل ساختار شهری متراکم، وضعیت اقتصادی ضعیف، دسترسی محدود نیروهای امنیتی اسرائیل، عدم کنترل کامل تشکیلات خودگردان فلسطینی و حضور گروههای مسلح در میان جمعیتهای غیرنظامی تجربه کردهاند. بنابراین، اسرائیل کاهش محدودیتهای عملیاتی ناشی از چنین محیطهایی را برای امنیت و ثبات بلندمدت ضروری میداند.
با این حال، بازیگران بینالمللی و بخشهایی از جامعه مدنی اسرائیل استدلال میکنند که این سیاست نه تنها منعکسکننده ملاحظات امنیتی است، بلکه اهداف سیاسی و سرزمینی وسیعتری نیز در ارتباط با کنترل بلندمدت را شامل میشود. منتقدان اشاره میکنند که اورشلیم هیچ توضیح دقیقی درباره اصطلاح “بازسازی فضا” ارائه نکرده و هیچ هدف یا زمانبندی خاصی را مشخص نکرده است. به نظر آنها، این اصطلاح مبهم باعث تأخیرهای طولانی در بازگشت جمعیت شده است.
از زمان پایان دیوار آهنین، کمپها عمدتاً خالی ماندهاند. نیروهای دفاعی اسرائیل آنها را به عنوان مناطق نظامی بسته تعیین کردهاند و عدم وجود زیرساختهای اساسی بازگشت را غیرممکن کرده است. ساکنان آواره از طریق ارتباطات خانوادگی، توافقهای اجارهای یا پناهگاههای موقت در ساختمانهای عمومی به شهرها و روستاهای نزدیک جذب شدهاند. کمکهای انسانی بهطور متناوب توسط تشکیلات خودگردان و سازمانهای بینالمللی ارائه میشود، اما جوامع میزبان بهطور فزایندهای فشار ناشی از افزایش جمعیت را احساس میکنند.

استراتژی ساختاری شامل بازسازی کمپهای پناهندگان کرانه باختری بهطور مستقیم
اسرائیل فراتر از پاکسازی آوار بازسازی انجام نداده و به گفته مقامات ارشد نقل شده در گزارشهای رسانهای اسرائیلی، قصد ندارد بهطور مستقیم هزینه بازسازی را تأمین کند. در عوض، اورشلیم در تلاش است تا بازسازی را مشروط به یک چارچوب مذاکرهای شامل تشکیلات خودگردان و بازیگران بینالمللی کند. این چارچوب بازگشت ساکنان را تا زمانی که شرایط زیر برآورده نشود، به تأخیر خواهد انداخت:
data-path-to-node=”9″>تکمیل تمامی اقدامات “تغییر شکل فضا” که اسرائیل معتقد است ضروری است. هماهنگی کامل توسعه زیرساختها با ارتش اسرائیل (IDF) برای اطمینان از آزادی حرکت عملیاتی نیروهای اسرائیلی. این شامل ساخت زیرساختهای برق، آب و فاضلاب در زیر زمین است. تعهد دولت فلسطینی به پذیرش مسئولیت کامل مدنی، از جمله اجرای امنیت. بهویژه، اسرائیل بر حذف سازمانهای بینالمللی از فعالیت در اردوگاهها، بهویژه آژانس امداد و کار سازمان ملل (UNRWA)، تأکید دارد. این موضوع نشاندهنده یک اختلاف سیاسی عمیقتر است: اسرائیل به دنبال بازتعریف اردوگاهها بهعنوان محلههای شهری عادی است و بدین ترتیب وضعیت استثنایی و نمادین آنها را از بین میبرد، در حالی که دولت فلسطینی هدفش حفظ هویت آنها بهعنوان اردوگاههای پناهندگان است حتی اگر بازسازی شوند.
موضع رسمی دولت فلسطینی—که در بیانیهای در تاریخ ۶ مه ۲۰۲۵ منتشر شده و توسط خبرگزاری فلسطینی وفا خلاصه شده—بر تعهد کامل به بازسازی و نوسازی اردوگاهها با حمایت بینالمللی و منطقهای تأکید دارد. این موضع تلاش اسرائیل برای حذف UNRWA را بهعنوان بخشی از یک تلاش گستردهتر برای برچیدن اردوگاهها و تضعیف وضعیت مسئله پناهندگان تلقی میکند. با این حال، هیچ موضع رسمی از دولت فلسطینی وجود ندارد که بهطور صریح بازسازی را به ادامه حضور UNRWA مشروط کند، که ممکن است فضای سازش را فراهم کند.
در حال حاضر، برآوردهای معتبر از هزینههای بازسازی از سوی نهادهای بینالمللی بزرگ وجود ندارد، عمدتاً به دلیل دسترسی محدود به اردوگاهها. با این حال، برآوردهای غیررسمی بر اساس موارد مشابه (مانند غزه؛ بازسازی قبلی در جنین) هزینه کل را بین ۱۰۰ تا ۳۰۰ میلیون دلار تخمین میزنند.

چارچوبهای سیاستی برای بازسازی اردوگاههای پناهندگان در کرانه باختری
با وجود چالشهای جدی انسانی و سیاسی، وضعیت در اردوگاههای پناهندگان شمال کرانه باختری فرصتی نادر برای تحول ساختاری را ارائه میدهد. بازسازی اردوگاهها بهعنوان فضاهای شهری کارآمد—با زیرساختهای مدرن، خدمات تنظیمشده و مدیریت حرفهای—میتواند شرایط زندگی برای جمعیتهای آواره را بهبود بخشد، فشار بر جوامع اطراف را کاهش دهد و ظهور دوباره گروههای مسلح را محدود کند.
در عین حال، چنین فرآیندی میتواند بهعنوان یک کاتالیزور برای تقویت حاکمیت دولت فلسطینی عمل کند. رهبری مؤثر در بازسازی، ارائه خدمات و امنیت داخلی میتواند ظرفیت نهادی را به مخاطبان داخلی و بینالمللی نشان دهد، مشروعیت دولت فلسطینی را افزایش دهد و احتمالاً آن را بهعنوان یک گزینه حاکمیت مدنی معتبر در غزه در بلندمدت معرفی کند.
برای تحقق این امر، یک چارچوب اجرایی ساختاریافته مورد نیاز است. اسرائیل باید یک وضعیت نهایی واضح برای بازسازی فضا تعریف کند، یک جدول زمانی مرحلهای برای بازگشت غیرنظامیان تعیین کند، طرحهای جامع شهری که نیازهای امنیتی را در بر گیرد تصویب کند و مکانیزمهای تأمین مالی بینالمللی را تسهیل کند. وضعیت این منطقه همچنین باید از کنترل مستقیم اسرائیل به کنترل فلسطینی تغییر یابد، با همکاری امنیتی پایدار بین طرفین.
از سوی دیگر، تشکیلات خودگردان فلسطینی باید مسئولیت کامل غیرنظامی در اردوگاهها را بر عهده بگیرد، از جمله مدیریت شهری، ارائه خدمات و اجرای امنیت برای جلوگیری از تسلیح مجدد. همچنین باید مکانیزمهای مالی شفاف برای مدیریت بودجههای بازسازی ایجاد کند و تمایل خود را برای ادغام اردوگاهها در سیستم شهری کرانه باختری نشان دهد.
بازسازی اردوگاههای پناهندگان کرانه باختری: واقعیتهای تأمین مالی نهادی
علاوه بر این، یک تلاش بازسازی قابل قبول نیاز به یک چارچوب تأمین مالی منسجم و معتبر دارد که بتواند شفافیت، پیشبینیپذیری و اعتماد اهداکنندگان را تضمین کند. عملیترین مدل، یک صندوق اعتماد چند اهداکننده است که توسط یک نهاد مالی بینالمللی مانند بانک جهانی مدیریت میشود تا کمکها را متمرکز کرده و نظارت یکپارچهای ارائه دهد. تأمین مالی از بازیگران کلیدی—از جمله اتحادیه اروپا، کشورهای خلیج فارس و سایر شرکای منطقهای—باید به معیارهای حکمرانی واضح و پیشرفت قابل اندازهگیری در زیرساخت، امنیت و ارائه خدمات مرتبط باشد.
توزیع بودجه باید مبتنی بر عملکرد باشد، به طوری که وجوه تنها زمانی آزاد شوند که مراحل تأیید شدهای به دست آید، تا خطر فساد کاهش یابد و مسئولیتپذیری تضمین شود. به موازات این، بستههای کمک فنی برای تقویت ظرفیت تشکیلات خودگردان در برنامهریزی شهری، تأمین کالا و مدیریت مالی ضروری خواهد بود، تا بتواند به طور مؤثر و پایدار بودجههای بازسازی را مدیریت کند.

دینامیکهای حکمرانی عملی در بازسازی مؤثر اردوگاههای پناهندگان کرانه باختری
گزینه دیگری که ارزش بررسی دارد، واگذاری مدیریت بازسازی اردوگاههای پناهندگان به هیئت صلح است. مأموریت این هیئت محدود به غزه نیست و این واقعیت که تحت رهبری ایالات متحده است، به اسرائیل و تشکیلات خودگردان این امکان را میدهد که در مورد مخالفت با دخالت آن در بازسازی کرانه باختری تردید کنند.
برای دولت ترامپ، چنین ترتیبی میتواند در زمانی که اجرای مرحله دوم طرح صلح غزه به آرامی پیش میرود، یک دستاورد سیاسی قابل مشاهده فراهم کند. این رویکرد همچنین ممکن است به جمعآوری منابع مالی بیشتر کمک کند. به عنوان مثال، واشنگتن میتواند درآمدهای تصفیهخانهای تشکیلات خودگردان فلسطینی که توسط اسرائیل مسدود شده است را به یک مکانیزم تأمین مالی که توسط هیئت صلح مدیریت میشود، هدایت کند. اگر این منابع به پروژههایی در کرانه باختری اختصاص یابد نه غزه، تشکیلات خودگردان ممکن است راحتتر با چنین ترتیبی موافقت کند، در حالی که اسرائیل احتمالاً با مخالفت با آزادسازی منابع برای یک ابتکار تحت رهبری ایالات متحده دچار مشکل خواهد شد.
کمپهای پناهندگان مدتهاست که یکی از مسائل نمادین و سیاسی حساس در درگیری اسرائیل و فلسطین بودهاند، اما در شرایط کنونی، این کمپها میتوانند به یک عرصه عملی برای همگرایی محدود منافع تبدیل شوند. برنامهریزی هماهنگ، تأمین مالی بینالمللی و تقسیم واضح مسئولیتها بین اسرائیل و تشکیلات خودگردان میتواند این فضاهای تکهتکه و ناپایدار را به محیطهای شهری منظم تبدیل کند که بهتر به نیازهای امنیتی و غیرنظامی پاسخ دهند.
برای تشکیلات خودگردان، بازسازی موفق میتواند فرصتی برای نشان دادن حکمرانی مؤثر در مناطقی باشد که قبلاً چنین کنترلی نداشتند و احتمالاً مشروعیت عمومی آن را تقویت کند. برای اسرائیل، این رویکرد میتواند به کاهش نفوذ شبهنظامیان و ایجاد یک محیط امنیتی قابل پیشبینیتر کمک کند.
این فرآیند همچنین ممکن است شامل کاهش تدریجی وابستگی به آنروا باشد و به عنوان اولین آزمون واقعی این موضوع باشد که آیا بازسازی گسترده کمپهای پناهندگان فلسطینی میتواند بدون این سازمان انجام شود یا خیر. این موضوع پیامدهای قابل توجهی برای تلاشهای آینده در غزه و کشورهای عربی با کمپهای پناهندگان فلسطینی خواهد داشت.
از آنجا که فرآیند سیاسی اسرائیل و فلسطین به احتمال زیاد در آینده نزدیک تجدید نخواهد شد و تحرکات تحولی گستردهتر در کرانه باختری نیز به همین ترتیب بعید به نظر میرسد، کمپهای پناهندگان یکی از معدود مسائلی هستند که منافع عملی هر دو طرف ممکن است به اندازه کافی همراستا شود تا یک راهحل عملی امکانپذیر گردد. با گذشت زمان، این میتواند منجر به تغییر مفهومی در رویکردها به حل درگیری و ایجاد زمینهای برای تغییرات ساختاری بالقوه گستردهتر شود.

