تحولات ژئوپلیتیکی کشورهای پایتخت خاورمیانه را وادار کرده است تا به منظرهای سازگار شوند که در آن ثبات سنتی ناپدید شده است. در این محیط، کشورهای خلیج باید بیاموزند که توسعه اقتصادی را حفظ کرده و زیرساختهای حیاتی را در حالی که در یک منطقه خاکستری دائمی فعالیت میکنند، محافظت کنند. چالش اصلی دیگر آمادهسازی برای یک درگیری بزرگ و واحد نیست، بلکه دفاع از منافع حاکمیتی در برابر اختلالات مداوم و کمفشار است.
کشورهای خلیج داراییهای حیاتی را تأمین میکنند
معضل امروز خلیج این نیست که در حال جنگ است، بلکه این است که دیگر نمیداند صلح کامل چیست. تشدید متقابل بین واشنگتن و تهران، تنشها بر سر ناوبری دریایی و استمرار کانالهای دیپلماتیک همه به منطقهای اشاره دارند که نه به سمت یک توافق پایدار حرکت میکند و نه به سمت درگیری تمامعیار میلغزد. این منطقه در یک فضای میانی گرفتار شده است: وضعیتی نه جنگ و نه صلح، یا آنچه ممکن است به عنوان یک منطقه خاکستری توصیف شود.
خطر در این است که این منطقه یک فرضیه اساسی در تفکر استراتژیک را بر هم میزند – اینکه عدم جنگ به معنای وجود ثبات است. تجارت میتواند ادامه یابد، بنادر میتوانند باز بمانند و بازارها تقریباً به طور عادی عمل کنند، هرچند که تشدید همچنان ممکن است. تماسهای دیپلماتیک ممکن است ادامه یابد حتی در حالی که حملات محدود و فشارهای غیرمستقیم ادامه دارد. بنابراین، ثبات دیگر مخالف جنگ نیست. در عوض، این توانایی برای مهار درگیری و جلوگیری از گسترش آن است.
این است که چرا مرحله کنونی مدیریت آن بسیار دشوار است. این جنگی است که به طور کامل شکل نمیگیرد، صلحی که ریشه نمیگیرد و دیپلماسی که تحت سایه تشدید عمل میکند. رقبای تحت یک سقف محاسبهشده از رویارویی حرکت میکنند، مرزهای بازدارندگی را آزمایش میکنند و از ابزارهای فشار استفاده میکنند بدون اینکه به جنگ تمامعیار وارد شوند. یک حمله محدود به یک پیام سیاسی تبدیل میشود، یک تهدید دریایی به ابزاری برای چانهزنی تبدیل میشود و حملات سایبری یا فشار اقتصادی به ابزارهای تأثیر تبدیل میشوند که به هیچ وجه کمتر از نیروی نظامی اهمیت ندارند.

مدیریت تنشها از طریق کشورهای خلیج به طور استراتژیک
برای کشورهای خلیج فارس، چالش تنها جلوگیری از یک جنگ بزرگ نیست، بلکه مدیریت یک درگیری است که ممکن است بدون اعلام ادامه یابد، تشدید شود بدون اینکه منفجر گردد و کاهش یابد بدون اینکه به پایان برسد. خطرات به صورت یک شوک واحد ظاهر نمیشوند، بلکه از طریق اصطکاکهای محدود بروز میکنند. یک حادثه دریایی، یک حمله سایبری، تهدیدی برای یک تأسیسات حیاتی، هزینههای بالاتر بیمه و حمل و نقل، نوسانات بازار انرژی یا تشدید از طریق نمایندگان همگی نمونههایی از این وضعیت هستند. تنها احتمال حمله به یک کشتی، یک مکان یا یک شبکه دیجیتال کافی است تا بازارها، بیمهگران و سرمایهگذاران ریسک را دوباره محاسبه کنند.
آسیبپذیری خلیج در این واقعیت نهفته است که موقعیت آن دیگر تنها بر پایه منابع انرژی استوار نیست. در چند دهه اخیر، کشورهای خلیج فارس به مراکزی برای تجارت، هوانوردی، خدمات مالی، گردشگری، اقتصاد دیجیتال و زنجیرههای تأمین تبدیل شدهاند. با این تحول، هزینه ابهام به شدت افزایش یافته است. سرمایهگذاری تنها به خاطر جنگ فرار نمیکند – بلکه در برابر اقلیمی که پیشبینی مسیر آن دشوار است نیز تردید میکند. بازارها نه تنها به واقعیتها بلکه به انتظارات نیز واکنش نشان میدهند.
امنیت خلیج بنابراین دیگر یک موضوع صرفاً نظامی نیست. حفاظت از مرزها و تقویت قابلیتهای دفاعی همچنان ضروری است، اما امنیت در منطقه خاکستری فراتر میرود. این شامل حفظ اعتماد، اطمینان از تداوم زنجیرههای تأمین، نگهداری زیرساختها، تثبیت بازارها و امکان عملکرد دولت علیرغم فشارها میشود. خود توسعه به بخشی از این معادله امنیتی تبدیل شده است. شهرهای جهانی، بنادر، فرودگاهها، مراکز مالی، پروژههای انرژی و اقتصادهای جدید دیگر تنها نشانههای رفاه نیستند – بلکه ارکان قدرت ملی هستند.
تعمیق بازدارندگی برای کشورهای خلیج
این چشمانداز نیز نمیتواند با در نظر گرفتن بازدارندگی و دیپلماسی به عنوان انتخابهای متضاد درک شود. بازدارندگی از ماجراجویی جلوگیری میکند، اما به تنهایی برای ایجاد ثبات پایدار کافی نیست. دیپلماسی خطر محاسبات نادرست را کاهش میدهد، اما به تعادلی نیاز دارد که تلاشها برای تحمیل واقعیتهای جدید به زور را محدود کند. کشورهای خلیج به فرمولی انعطافپذیرتر نیاز دارند: بازدارندگی بدون کشیده شدن به تشدید؛ باز بودن به توافقها بدون نشان دادن ضعف؛ و آمادگی بدون اجازه دادن به اینکه اقتصاد منطقه تحت تأثیر ترس قرار گیرد.
خطر بزرگتر این است که این وضعیت ممکن است عادی شود. زمانی که بازیگران منطقهای و بینالمللی به تشدید محدود عادت کنند، زمانی که حملات متقابل بخشی از ریتم سیاست شوند و زمانی که بازارها ریسک را به عنوان یک وضعیت دائمی به جای استثنایی تلقی کنند، مفهوم ثبات شروع به تغییر میکند. یک بحران دیگر به عنوان یک رویداد فوقالعاده به نظر نمیرسد. بلکه، به پسزمینهای تبدیل میشود که سیاست، اقتصاد و امنیت در آن شکل میگیرد.

کشورهای خلیج فارس تابآوری اقتصادی میسازند
سؤال این است که نه تنها جنگ چه زمانی متوقف خواهد شد. آنچه در حال وقوع است شبیه یک جنگ سنتی با آغاز و پایان مشخص نیست. همچنین سؤال این نیست که صلح چه زمانی بازخواهد گشت. صلح، به معنای کامل آن، در زمانی که حملات، بازدارندگی و مذاکرات همپوشانی دارند، به نظر نزدیک نمیرسد. سؤال مهمتر این است که کشورهای خلیج چگونه میتوانند در فضایی که نه جنگ است و نه صلح، ثبات بسازند.
پاسخ به این سؤال نیاز به تغییر در تفکر دارد. مدیریت بحران دیگر کافی نیست، زیرا بحران دیگر یک لحظه گذرا نیست که بتوان به سادگی منتظر پایان آن بود. آنچه مورد نیاز است، رویکردی است که ریسک را به عنوان یک وضعیت مزمن در نظر بگیرد. این به معنای جذب شوکها، کاهش هزینههای تشدید، حفظ اعتماد اقتصادی و جلوگیری از تبدیل حوادث محدود به بحرانهای استراتژیک است. این به معنای نظامی کردن سیاستها نیست و نه تبدیل توسعه به گروگان امنیت. این به معنای شناسایی این است که پروژه توسعه خلیج به بخشی از امنیت ملی تبدیل شده است.
استراتژیهای جدید برای کشورهای خلیج فارس ترسیم شده است
اهمیت منطقه خاکستری نه تنها در توصیف یک مرحله مبهم بین جنگ و صلح است، بلکه در آنچه که آشکار میکند: اینکه ثبات در خلیج دیگر یک مفهوم ایستا نیست. این به یک ظرفیت روزانه برای عمل تحت فشار، حفظ توسعه علیرغم تهدیدات و حفاظت از اعتماد در مرحلهای که هیچ تضمین دائمی ارائه نمیدهد، تبدیل شده است. بزرگترین چالش کشورهای خلیج ممکن است این باشد که اجازه ندهند وضعیت نه جنگ و نه صلح به سرنوشت دائمی منطقهای تبدیل شود و اجازه ندهند که درگیری محدود آینده آنها را شکل دهد.
در خلیج امروز، سؤال مرکزی دیگر این نیست که جنگ چگونه به پایان میرسد، بلکه این است که چگونه ثبات ساخته میشود زمانی که صلح ناقص باقی مانده است.

