تحولات دینامیک قدرت جهانی ایجاب میکند که فراتر از فرضیات تاریخی دربارهٔ اتحاد ترانس آتلانتیک نگاه کنیم، زیرا شکافهای عمیق بر سر بحرانهای منطقهای اکنون تهدیدی برای ساختار اصلی امنیت غرب به شمار میروند. انسجام استراتژیک غرب با آزمونی بیسابقه مواجه است، زیرا ظرفیت همکاری در خاورمیانه به طور سیستماتیک به واسطهٔ دکترینهای امنیتی متفاوت و سیاستهای یکجانبه تند، از بین رفته است.
اگر متحدان غربی نتوانند زمین مشترکی پیدا کنند، ناتوانی ساختاری آنها در همکاری در خاورمیانه به طور دائمی نفوذ غرب را در تمام کریدورهای مدیترانه و خلیج فارس حاشیهنشین خواهد کرد.
همکاری در خاورمیانه: شکافهای ترانس آتلانتیک
در دهههای اخیر، روابط ایالات متحده و اروپا در خاورمیانه به هیچ وجه هماهنگ نبوده است، به کمترین شکل ممکن. اما تقسیماتی که در ۱۵ ماه گذشته به وجود آمده، بسیاری از اختلافات قبلی را در مقایسهای ناچیز جلوه میدهد. شکافها در مورد نحوهٔ مدیریت بحران غزه و جنگ در ایران به قدری بزرگ بوده که نه تنها چشماندازهای همکاری ترانس آتلانتیک در خاورمیانه را مختل کرده، بلکه ارکان روابط ترانس آتلانتیک را به طور کلی فرسوده کرده است.
در واقع، امتناع اروپا از ارائهٔ حمایت بیشتر برای جنگ ایران باعث شده است که مارکو روبیو، وزیر امور خارجهٔ ایالات متحده، اعلام کند که واشنگتن “ارزش ناتو را دوباره بررسی خواهد کرد.” این موضوع به روابط ترانس آتلانتیک که قبلاً به شدت تحت تأثیر تعرفههای یکجانبهٔ ایالات متحده، قطع حمایتهای ایالات متحده از اوکراین توسط رئیسجمهور دونالد ترامپ و تلاش برای تصاحب گرینلند، و استراتژی عمدی ایالات متحده در “پرورش مقاومت در برابر مسیر کنونی اروپا” به گفتهٔ استراتژی امنیت ملی ایالات متحده در سال ۲۰۲۶، آسیب بیشتری وارد کرده است.
این شرایط به هیچ وجه برای آیندهٔ همکاری ایالات متحده و اروپا در منطقه مساعد نیست. ممکن است حوزههای خاصی از همکاری همچنان ممکن باشد—مانند تبادل اطلاعات، آموزش و عملیات ضدتروریسم، پلیس دریایی در دریای سرخ، یا حمایت از دولت جدید در سوریه.
data-path-to-node=”4″>اما در مسائل بزرگ منطقهای روز—آینده غزه و کرانه باختری و سیاست نسبت به ایران—به نظر میرسد اروپا به نقشی حاشیهای با تأثیر حداقلی کاهش یابد، حتی در حالی که اقدامات ایالات متحده در منطقه بر منافع آن تأثیر میگذارد. اگر اروپا بتواند وحدت و عزم بیشتری نشان دهد، ممکن است بتواند با بهرهگیری از ظرفیت خود برای ارائه سرمایهگذاری، کمکهای انسانی یا کاهش تحریمها در غزه یا ایران، نقش خود را تقویت کند. و ایالات متحده باید عاقلانهتر با اروپا هماهنگتر عمل کند تا از آن اهرم اضافی برای کمک به حل مشکلاتی که راهحلهای آسانی ندارند، استفاده کند.
اما واقعگرایانه—با توجه به تقسیمات اروپا، وابستگی آن به واشنگتن و خصومت دولت ترامپ—چشماندازهای همکاری تا زمانی که دولتی در ایالات متحده به سیاستهای اروپا نزدیکتر و نسبت به همکاری بازتر نباشد، تیره خواهد بود.

مسیرهای متفاوت، محو گزینهها برای همکاری در خاورمیانه
علایق مشابه، رویکردهای متفاوت علایق ایالات متحده و اروپا در منطقه در واقع بسیار مشابه است. این علایق شامل جلوگیری و بازدارندگی جنگ؛ مقابله با گسترش هستهای؛ مقابله با تروریسم (و عواملی که آن را تغذیه میکنند)؛ حفظ مسیرهای دریایی برای جریان آزاد نفت و سایر کالاها؛ حمایت از حقوق بشر؛ محدود کردن جریان پناهندگان؛ حمایت از یک اسرائیل امن، پایدار و دموکراتیک که در کنار فلسطینیها که نیز شایسته امنیت و ثبات هستند، زندگی کند و در صلح باشد؛ و ترویج توسعه اقتصادی و ایجاد یک فضای مناسب برای تجارت و سرمایهگذاری در هر دو جهت است.
در حالی که این علایق مشترک همیشه مانع از درگیریهای فراآتلانتیکی نشدهاند—بهویژه در مورد حمله ایالات متحده به عراق در سال 2003—آنها همچنین منجر به دورههای مهمی از همکاری شدهاند، از جمله کمپین فشار مشترک و مذاکره برای برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال 2015 و ائتلاف جهانی برای شکست داعش که در سال 2014 تأسیس شد.
امروز، با این حال، سه عامل به شدت هماهنگی و همکاری را با وجود علایق مشترک پیچیده میکند:
هماهنگی ایالات متحده با اسرائیل. دولت ترامپ تقریباً بدون قید و شرط به حمایت از دولت نخستوزیر بنیامین نتانیاهو در اسرائیل متعهد است، حتی در حالی که اروپاییها به طور فزایندهای علیه سیاستهای اسرائیل در غزه، کرانه باختری، لبنان و ایران موضع میگیرند. دموکراتهای ایالات متحده—و برخی جمهوریخواهان، حتی در پایگاه ترامپ—انتقادات اروپاییها از سیاست اسرائیل را به اشتراک میگذارند و ممکن است در مسائل سیاسی مانند شرطیسازی تسلیحات، به رسمیت شناختن یک دولت فلسطینی یا تحریمها برای خشونتهای شهرکنشینی با اروپا هماهنگ شوند.
اما تا زمانی که ترامپ مسیر خود را تغییر ندهد، همکاری با اروپا خارج از دسترس خواهد بود. اختلافات در زمینه دیپلماسی، حقوق بینالملل و استفاده از زور. دولت ترامپ بر این باور است که نیروی نظامی و “فشار حداکثری” میتواند چالشهای ناشی از ایران را حل کند، در حالی که بیشتر اروپاییها رویکرد دیپلماتیک را ترجیح میدهند که با حقوق بینالملل سازگارتر است.
این تقسیمات همکاری با دولت ترامپ را از زمانی که از برجام خارج شد و در دوره اول خود به “فشار حداکثری” روی آورد، پیچیده کرده است، اما حمله ایالات متحده/اسرائیل به ایران در فوریه 2026 که بیشتر اروپا به شدت با آن مخالف بود، این تقسیمات را به سطح جدیدی رسانده است. اگرچه ترامپ بهطور جزئی بهمنظور اجتناب از مداخلات نظامی پرهزینه انتخاب شد، اما موفقیتهای ادعایی او در ایران در تابستان 2025 و ونزوئلا در ژانویه 2026 به نظر میرسد که باور او را تقویت کرده است که نیروی نظامی میتواند اهداف ایالات متحده را بدون هزینههای بالایی که اروپاییها (بهدرستی) از آن میترسیدند، محقق کند.
خصومت ترامپ با پروژه اروپایی. دولت ترامپ بهعنوان یک مسأله ذاتی با یک اروپا قوی و متحد مخالف است، اما با این حال انتظار دارد که حمایت بیقید و شرط اروپاییها را برای رهبری جهانی ایالات متحده در ازای حمایت ایالات متحده از امنیت اروپا دریافت کند. برخی از اروپاییها ممکن است بهدرستی اشاره کنند که دولتهای قبلی ایالات متحده نیز عمدتاً آنها را از جنبههای دیپلماسی خاورمیانه کنار گذاشتهاند. اما هیچیک از آنها بهطور قابل توجهی به اندازه دولت کنونی نسبت به مشارکت یا نفوذ اروپا خصمانه نبودهاند، که این امر همکاری در سیاست را عملاً غیرممکن میسازد.
این اختلافات در طول سالهای 2025-2026 در مورد غزه به وضوح نمایان شد. در دوران دولت بایدن، اختلافات ایالات متحده و اروپا وجود داشت اما عمدتاً محدود بود، حتی در حالی که برخی از کشورهای اروپایی (فرانسه، بلژیک، اسپانیا و ایرلند) با واشنگتن قطع رابطه کردند و خواستار آتشبس یکجانبه و بدون قید و شرط شدند، و دیگران (اسپانیا، ایرلند، نروژ و اسلوونی) بهطور یکجانبه یک دولت فلسطینی را از اوایل 2024 به رسمیت شناختند. اما فاصلهها بهطور قابل توجهی پس از تحلیف ترامپ، نقض آتشبس ژانویه 2025 توسط اسرائیل و تحمیل محاصره کامل غزه به مدت بیش از دو ماه در بهار 2025 که منجر به قحطی گسترده در غزه شد، افزایش یافت.
تا پایان سال 2025، تقریباً تمام کشورهای اروپایی خواستار آتشبس بدون قید و شرط شدند و اکثریت اکنون یک دولت فلسطینی را به رسمیت میشناسند، که روبیو آن را «غیرسازنده»، یک پیروزی تبلیغاتی برای حماس و «سیلی به صورت» قربانیان حملات 7 اکتبر 2023 توصیف کرد. بیشتر کشورهای اروپایی همچنین از تحقیقات دیوان کیفری بینالمللی (ICC) درباره اسرائیل حمایت کردند، در حالی که ایالات متحده به شدت این اقدام را رد کرده و تهدید به تحریم هر کسی که با ICC همکاری کند، کرد. زمانی که ترامپ بهطور یکجانبه «هیئت صلح» خود را برای غزه در ژانویه 2026 راهاندازی کرد (دوباره بدون مشورت با اروپاییها)، تنها کشورهای اروپایی که به آن پیوستند مجارستان، بلغارستان، آلبانی و کوزو بودند، در حالی که بریتانیا، فرانسه و آلمان از پیوستن به آن خودداری کردند.
همکاری در خاورمیانه: تشدید شدید ایرانی
تقسیمات در مورد ایران حتی بیشتر بوده است. در تضاد شدید با دوران برجام، زمانی که اروپاییها در مذاکرات شرکت داشتند و نقش کلیدی در شکلدهی و اجرای توافق داشتند، اکنون اروپا هیچ نقشی در مورد ایران ندارد. اروپا به طور عمده از مذاکرات کنار گذاشته شده و در زمان بمباران برنامه هستهای ایران توسط ایالات متحده و اسرائیل در ژوئیه 2025 و همچنین زمانی که ترامپ جنگ علیه ایران را در فوریه 2026 آغاز کرد، مشورتی با آن نداشت. زمانی که برخی کشورهای اروپایی محدودیتهای اندکی بر دسترسی ایالات متحده به پایگاهها برای عملیات بمبارانی وضع کردند و همه از شرکت در یک عملیات نظامی برای تلاش به باز کردن تنگه هرمز خودداری کردند، ترامپ آنها را «ترسو» نامید و تهدید به خروج از ناتو کرد.
با اینکه مشورتی با آنها صورت نگرفته و افکار عمومی آنها به شدت مخالف جنگ است (و از هزینههای بالای انرژی که به وجود آورده، عصبانی هستند)، رهبران اروپایی با این حال بر مواضع خود ایستادهاند. نخستوزیر بریتانیا، کیر استارمر، گفته است که اجازه نخواهد داد بریتانیا «به جنگ کشیده شود»، صدراعظم آلمان، فریدریش مرز، گفته است که ایالات متحده «به وضوح هیچ استراتژی قانعکنندهای ندارد» و رئیسجمهور فرانسه، امانوئل ماکرون، رهبری بیثبات ترامپ را مورد انتقاد قرار داده و از اروپا خواسته است که ظرفیت بیشتری برای اقدام بدون ایالات متحده توسعه دهد. نتیجه این وضعیت بزرگترین شکاف آتلانتیکی در خاورمیانه از زمان جنگ 2003 در عراق بوده است، اگر نگوییم بحران سوئز در 1956.

واقعیتهای استراتژیک که پتانسیل همکاری مؤثر در خاورمیانه را شکل میدهند
نگاهی به آینده: تا زمانی که دولت ترامپ در قدرت باشد، چشمانداز همکاری ایالات متحده و اروپا در خاورمیانه ضعیف خواهد بود. بهطور واقعی، اروپاییها نه تنها تقسیم شدهاند، بلکه با چالشهای داخلی و حمایت از اوکراین در برابر کاهش حمایتهای آمریکایی، به اندازه کافی مشغول هستند. بعید است که آنها منابع و تلاشهای قابل توجهی را برای افزایش نفوذ خود در خاورمیانه اختصاص دهند، بهویژه تا زمانی که به امنیت واشنگتن وابسته باشند.
این به این معنا نیست که اروپا نمیتواند برای پیگیری منافع خود کاری انجام دهد. در مورد اسرائیل، غزه و کرانه باختری، اگر اروپا بتواند بر تقسیمات داخلی خود غلبه کند، میتواند بهطور مستقل درجهای از نفوذ را اعمال کند. ابزارهای موجود شامل کمکهای انسانی به فلسطینیها؛ آموزش امنیتی برای یک نیروی بینالمللی بالقوه در غزه؛ تحریمهایی که میتوان بر روی مهاجران خشن اعمال کرد؛ و توافقنامه همکاری اتحادیه اروپا و اسرائیل که حدود ۴۲ میلیارد یورو (حدود ۴۸ میلیارد دلار) تجارت را شامل میشود و میتواند بهعنوان اهرمی در برابر دولت اسرائیل استفاده شود.
در مورد ایران، در حالی که ترامپ ممکن است نخواهد اروپا در میز مذاکره باشد، در نهایت هر توافقی که ممکن است با تهران بهدست آید، نیاز به نقشآفرینی اروپا خواهد داشت. بهعنوان مثال، اروپا میتواند با ارائه تسهیلات تحریمی به تهران (یا انجام سرمایهگذاریهایی که ایالات متحده تمایلی به انجام آنها ندارد) کمک کند؛ در پاکسازی مین یا در یک کریدور دریایی در تنگه هرمز شرکت کند؛ توافق هستهای بالقوه را تأیید کند؛ کمکهای علمی یا فنی در حذف اورانیوم غنیشده ارائه دهد؛ یا در صورت رد یا نقض توافق از سوی ایران، دسترسی به پایگاه، نیروهای نظامی یا فشار تحریمی اضافی فراهم کند.
با اعمال اهرم خود بهطور قاطع و یکجانبه، بهجای اینکه بهطور ملایم به واشنگتن ارجاع دهد به امید جلب نظر ترامپ، اروپا ممکن است دریابد که ایالات متحده باید منافع آنها را در نظر بگیرد، درست مانند زمانی که اروپاییها متحد شدند تا در برابر ترامپ در مورد گرینلند بایستند.
بهطور ایدهآل، دولت ترامپ باید آنچه را که اروپا میتواند به میز مذاکره بیاورد، شناسایی کند و سعی کند از اهرم اضافی که از اتحاد اروپاییها و آمریکاییها بهدست میآید، بهرهبرداری کند. اینطور نیست که رویکرد مستقل واشنگتن به حدی موفق باشد که این اهرم را بتوان کنار گذاشت—در واقع، هم غزه و هم ایران فاجعههای پرهزینهای هستند که نیاز به تغییر قابل توجهی در رویکرد دارند.
چنین تغییرات عمدهای در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد، اما شکست مادر اختراع است و ترامپ ممکن است به این نتیجه برسد که ایالات متحده از حمایت بیشتر متحدان در هر دو غزه و ایران بهرهمند خواهد شد. اگر آن روز فرا برسد، اروپا باید آماده باشد تا از این لحظه استفاده کند؛ همکاری دیرهنگام و با اکراه بهتر از تقسیمات آشکار کنونی خواهد بود.
در همین حال، اروپا باید صبر کند و از نفوذی که دارد استفاده کند در حالی که منتظر شرایطی است که ممکن است همکاری را محتملتر کند. ایالات متحده و اروپا به مدت چندین دهه بین دورههای همکاری و دورههای تنش یا بحران نوسان کردهاند. زیرا منافع آنها در نهایت عمدتاً همسو باقی میماند، دلیلی وجود ندارد که اعتمادی که اخیراً از دست رفته است نتواند روزی دوباره بازسازی شود.

