فشار اسرائیل روابط دیپلماتیک عادی را به آزمونی با ریسک بالا برای دستگاه سیاست خارجی واشنگتن تبدیل کرده است. هیچ آتشبس یا مسیر هستهای زمانی دوام نمیآورد که فشار اسرائیل به عنوان یک وتوی غیررسمی عمل کند و روسایجمهور آمریکا را مجبور به مذاکره با تهران کند در حالی که نگران خطوط قرمز یک طرف سوم هستند.
فشار اسرائیل میدان نبرد را تغییر میدهد
یک توافق با ایران هرگز اجازه ندارد که فقط یک توافق با ایران باشد. این اولین قاعده سیاست واشنگتن است. به محض اینکه یک فرصت دیپلماتیک ظاهر میشود، گفتوگوی دیگری در پسزمینه آغاز میشود: اسرائیل چه چیزی را میپذیرد، لابی چه چیزی را تحمل میکند و هر رئیسجمهور آمریکایی تا کجا میتواند پیش برود قبل از اینکه واژه “تسلیم” در اتاق پرتاب شود؟
این جایی است که سیاست ایالات متحده امروز قرار دارد. یک توافق 60 روزه برای تمدید آتشبس، بازگشایی تنگه هرمز و آغاز یک مسیر هستهای سختتر به نقطه تصمیم نزدیک شده است. ترامپ تیم امنیت ملی خود را در اتاق وضعیت جمع کرده تا توافق را ارزیابی کند. تا روز شنبه، وزیر دفاع او در حال هشدار بود که ایالات متحده گزینههای نظامی را در صورت شکست مذاکرات آماده نگه داشته است. این پیشنهاد به نظر صلحآمیز میرسد، اما موتور جنگ هنوز در خارج از اتاق در حال کار است.
هیچکس نباید وانمود کند که این دیپلماسی عادی است. این دیپلماسی تحت نظارت است. از ایران خواسته میشود که یک آبراه استراتژیک را دوباره باز کند، به مذاکرات بیشتر وارد شود و تهدید حمله مجدد را به عنوان موسیقی پسزمینه بپذیرد. واشنگتن این را اهرم مینامد. بخش زیادی از منطقه چیز دیگری میشنود: امضا کنید آنچه را که میتوانیم در خانه بفروشیم، وگرنه بمباران دوباره آغاز میشود.
مشکل این است که “خانه” در این مورد تنها به رأیدهندگان آمریکایی اشاره ندارد. این همچنین به یک طبقه سیاسی اشاره دارد که آموزش دیده است تا ناراحتی اسرائیل را به عنوان یک وتو تلقی کند. به همین دلیل است که توافق در حال ظهور بلافاصله به آزمونی از قدرت در داخل واشنگتن تبدیل شده است. نه قدرت برای ضربه زدن به ایران؛ این هرگز مورد تردید نبوده است. آزمون سختتر این است که آیا کاخ سفید میتواند در برابر افرادی که هر وقفهای در تقابل را به عنوان اشتباهی که منتظر اصلاح است، ببیند، مقاومت کند.

زمانی که فشار اسرائیل قابل مشاهده میشود
نگرانی اسرائیل به طرز غیرمعمولی مشهود بوده است. گزارشها حاکی از آن است که توافق در حال ظهور اسرائیل را به سمت درخواست تضمینهایی از واشنگتن سوق داده است، به جای اینکه پیروزی کامل را ادعا کند. این عبارت بیشتر از آنچه که قصد دارد، میگوید. آتشبس که کشتیها را در حال حرکت نگه میدارد و خطر جنگ منطقهای وسیعتر را کاهش میدهد، بر اساس این قضاوت نمیشود که آیا جانها را نجات میدهد یا خیر. بلکه بر اساس این قضاوت میشود که آیا به ایران استقلال کافی برای مذاکره بر اساس شرایط خود میدهد یا خیر. اگر چنین باشد، برای بسیاری در نهاد امنیتی اسرائیل و دایره متحدان آمریکاییاش، این توافق از پیش مشکوک است.
این یک تله قدیمی است. شرایط موفقیت مدام در حال تغییر است. ابتدا باید ایران تحت فشار قرار گیرد تا به مذاکرات بیاید. سپس باید شرایط سختتری را بپذیرد. سپس آن شرایط باید با تهدیدات نظامی پشتیبانی شود. سپس اسرائیل باید آزادی عمل خود را حفظ کند. سپس کنگره باید اطمینان حاصل کند. سپس باید حامیان مالی راضی شوند. تا زمانی که هر مخاطبی راضی شده باشد، آنچه باقی میماند دیگر دیپلماسی نیست. این یک سند است که برای زنده ماندن در برابر همه به جز کشوری که انتظار میرود آن را امضا کند، طراحی شده است.
تفاوتی بین یک توافق ناقص و یک توهم خطرناک وجود دارد. توافق ناقص همان چیزی است که به نظر میرسد روی میز است: یک توقف موقت، یک تنگه دوباره باز شده، مذاکرات هستهای آینده و مقداری فضا برای هر دو طرف برای عقبنشینی.
هزینه نادیده گرفتن فشار اسرائیل
تنگه هرمز بحث را از انتزاع خارج کرده است. وقتی این آبراه به یک نقطه فشار تبدیل میشود، هزینه در کابلهای دیپلماتیک باقی نمیماند. این هزینه از طریق بازارهای نفت، بیمه حمل و نقل، قیمتهای غذا و بودجه خانوادههایی که در برنامههای جنگی که برایشان طراحی شده، نقشی ندارند، منتقل میشود. مسدود شدن تنگه یکی از جنجالیترین عناصر در مذاکرات برای پایان دادن به جنگ شده است، همانطور که گروه بحران توضیح داده است. توافقی که آن فشار را کاهش دهد، هدیهای به تهران نیست. این یک شیر اطمینان برای همه کسانی است که در غیر این صورت باید هزینه دور دیگری از تشدید را بپردازند.
با این حال، استدلالهای طرفدار جنگ همیشه لباس اخلاقی به خود میپوشند. این استدلالها از امنیت، بازدارندگی و اعتبار صحبت میکنند. به ندرت به وضوح درباره جانهایی که در صورت فروپاشی دیپلماسی له خواهند شد، صحبت میکنند. همچنین اعتراف نمیکنند که چقدر اغلب زبان پیشگیری به پوششی برای زنده نگهداشتن بحران تبدیل میشود. برای سختگیران اسرائیل، یک خلیج آرام لزوماً اطمینانبخش نیست اگر ایران از نظر سیاسی دست نخورده باقی بماند. برای جنگطلبان واشنگتن، یک ایران قابل مذاکره کمتر از یک ایران تهدیدکننده مفید است.
این امر تشدید را مسئولانه و خودداری را سادهلوحانه جلوه میدهد. دیپلماسی با ایران را به چیزی تبدیل میکند که یک سیاستمدار باید از آن جان سالم به در ببرد، نه چیزی که کشور باید به دنبال آن باشد.

فشار اسرائیل آزمایش نهایی تصمیمگیری است
فشار هماکنون قابل مشاهده است. پیشنهاد در حال ظهور ترامپ از سوی جمهوریخواهان که خواهان خط سختتری هستند، مورد انتقاد قرار گرفته است، در حالی که گزارشها از واشنگتن و تهران همچنان نشان میدهد که روایتهای عمومی چقدر از هم فاصله دارند. این فاصله اهمیت دارد. این به مخالفان دیپلماسی فضایی میدهد تا ادعا کنند که هر گونه سازش، سردرگمی است، هر گونه توقف، ضعف است و هر گونه امتیاز، خیانت است.
به همین دلیل است که تصمیم آینده فراتر از متن هر یادداشت مهم است. اگر ترامپ توافقی را تأیید کند فقط برای اینکه اجازه دهد اسرائیل و متحدانش آن را از طریق فشار، تهدیدها و شرایط بازنویسی کنند، توافق از ابتدا با زخم آغاز خواهد شد. اگر او به دلیل اینکه لابی آن را ضعف مینامد، آن را رد کند، آنگاه تشدید بعدی تصادفی نخواهد بود. این نتیجه قابل پیشبینی سیستمی خواهد بود که جنگ را بیشتر از صلح محافظت میکند.
واشنگتن اکنون یک فرصت محدود دارد. میتواند دیپلماسی را به عنوان یک ابزار جدی در نظر بگیرد، نه به عنوان یک فاصله بین حملات هوایی. میتواند بپذیرد که یک توافق عملی به نظر پیروزی برای هر لابی، هر اهداکننده و هر کابینه جنگ نخواهد بود. یا میتواند همان کاری را انجام دهد که بارها قبل انجام داده است: خواستار غیرممکن شود، ایران را سرزنش کند زمانی که ممکن از بین میرود و بازگشت به درگیری را نامطلوب بخواند.
اگر این فرصت برای دیپلماسی از دست برود، داستان به عنوان یک شکست دیگر در مذاکرات با تهران روایت خواهد شد. این بسیار راحت خواهد بود. نسخهای صادقانهتر برای واشنگتن سختتر است. دیپلماسی با ایران ممکن است شکست بخورد نه به این دلیل که امتحان شده است، بلکه به این دلیل که بسیاری از بازیگران قدرتمند هرگز حاضر نبودند به آن اجازه تنفس دهند.

