ایالات متحده و شرکای منطقهای آن در یک گلوگاه نامتقارن بحرانی گرفتار شدهاند، جایی که پاسخ به تهدیدات هوایی تولید انبوه و کمهزینه با پلتفرمهای کینتیک بسیار پرهزینه، آسیبپذیری عمیق و سیستمی را نمایان میسازد.
خنثیسازی این تهدید نیازمند یک تغییر ساختاری بنیادی است، زیرا چرخه فرسایش کنونی بهطور مستقیم به نفع موجودی عمیق و تابآوری اقتصادی تهران است. ثبات واقعی تا زمانی که واشنگتن یک ائتلاف متحد ضد پهپاد را عملیاتی نکند که قادر به تطبیق تولید کمهزینه با شبکههای دفاعی غیرکینتیک مقیاسپذیر باشد، از منطقه دور خواهد بود.
ائتلاف ضد پهپاد در برابر تهدیدات نامتقارن
پس از تحمل یک کمپین بمباران فشرده چهلروزه از سوی ایالات متحده و اسرائیل از پایان فوریه تا آوریل، ایران تنها به روشی که میتوانست برای تضمین بقای رژیم خود پاسخ داد: با اجتناب از رویارویی مستقیم و اتخاذ یک رویکرد نامتقارن.
ایران با حمله به تأسیسات انرژی در خلیج فارس و مسدود کردن تنگه هرمز، درگیری را گسترش و ادامه داد. این کار را در تلاشی برای تحمیل هزینههای سیاسی و اقتصادی به ایالات متحده و اسرائیل انجام داد تا آنها را وادار به توقف جنگ و کاهش خواستههایشان کند. تهران به نظر میرسد که معتقد است در این درگیری طولانی، توانایی آن برای تحمل درد اقتصادی بیشتر از رقبای خود است.
فقط زمان مشخص خواهد کرد که آیا ایران در ارزیابی ظرفیت مقاومت خود اغراق میکند و عزم رقبای خود را دست کم میگیرد یا خیر. با این حال، آنچه امروز واضح است این است که تهران استراتژی خود را بهطور کامل اجرا میکند.
سلاحسازی اقتصاد ائتلاف ضد پهپاد
هسته استراتژی فرسایش ایران، زرادخانه عمیق موشک و پهپاد آن است. تا زمانی که پهپادهای ارزانقیمت ایرانی توسط رهگیرهای بسیار پرهزینه ایالات متحده، اسرائیل و کشورهای خلیج فارس سرنگون میشوند و تا زمانی که این پهپادها گاهی از آن دفاعها فرار کرده و به اهداف با ارزش بالا ضربه میزنند، ایران تمایلی به ارائه امتیازات جدی در میز مذاکره نخواهد داشت.
زمان آن رسیده است که استراتژی ایران را به رسمیت بشناسیم و بهطور عمدی با آن مقابله کنیم. ادامه همان رویه—تولید و استقرار تدابیر فنی بیشتر برای پهپادهای ایرانی—به نفع تهران بوده است. چنین مبادلهای همیشه به نفع ایران خواهد بود به دلیل اقتصاد و عمق موجودی. بهطور ساده، ایران میتواند و قادر است پهپادهای کمهزینه بیشتری را سریعتر از آنچه رقبای آن میتوانند رهگیرهای پرهزینه تولید کنند، تولید کند.
مقابله با پهپادها با استفاده از شبکهها—که به طور گستردهای در اوکراین و به احتمال زیاد، طبق تصاویر منبع باز، در عراق استفاده شده است—یک گزینه عملی و کمهزینهتر است، اما محدودیتهایی دارد. ارتش ایالات متحده هنوز تاکتیکها، تکنیکها و رویههای استانداردی برای مقابله با پهپادها با استفاده از شبکهها ندارد. همچنین، پهپادها از نظر ابعاد و ساختار تفاوتهای قابل توجهی دارند. برخی از آنها محکمتر هستند و بارهای سنگینتری نسبت به دیگران حمل میکنند که باعث میشود شبکهها کمتر مؤثر باشند.

محدودیتهای کینتیک نیاز به یک ائتلاف مقابله با پهپادها را ایجاب میکند
ایالات متحده باید به سرعت مجموعه غیرکینتیکی خود را برای مقابله با پهپادها متنوع کند، زیرا دفاع سنگین بر روی رهگیرها به تنهایی از نظر اقتصادی در برابر پهپادهای تولید انبوه پایدار نیست. برخی فناوریهای امیدوارکننده وجود دارند که مسیرهایی برای مقیاسپذیری ارزانتر ارائه میدهند. این فناوریها شامل مایکروویوهای پرقدرت، لیزرها و راهحلهای جنگ الکترونیک هستند که همچنین میتوانند پهپادها را غیرفعال کنند، با وجود محدودیتهایشان. مایکروویوهای پرقدرت میتوانند با چالشهای استقرار مواجه شوند؛ لیزرها تنها میتوانند یک هدف را در یک زمان هدف قرار دهند و عملکرد آنها میتواند تحت تأثیر شرایط جوی قرار گیرد؛ روشهای جنگ الکترونیک میتوانند با سیستمهای رادیویی نیروهای دوست تداخل ایجاد کنند و نمیتوانند پهپادهایی را که از طریق کابلهای فیبر نوری بلند هدایت میشوند، شکست دهند.
ایالات متحده در این معضل مقابله با پهپادها به دلیل سالها غفلت، برنامهریزی ضعیف و سرمایهگذاری ناکافی در دفاع هوایی قرار دارد. با وجود تمام نشانهها و هشدارها، سهم عمدهای از بودجه دفاعی ایالات متحده در مورد تهدیدات هوایی به دفاع در برابر موشکهای بالستیک اختصاص یافته است، در حالی که منابع بسیار کمتری به دفاع هوایی اختصاص یافته است. پر کردن این شکاف قابل توجه به یک شبه اتفاق نخواهد افتاد.
ایالات متحده نمیتواند این کار را به تنهایی انجام دهد. بهترین راه برای مقابله با استراتژی فرسایشی ایران و کاهش تأثیر پهپادهای آن، تجمیع منابع و تقسیم کار میان واشنگتن و متحدان و شرکای آن است.

ائتلاف مقابله با پهپادها که از زیرساختهای حیاتی منطقهای محافظت میکند
یک پاسخ بهموقع و چندجانبه به کمپین نامتقارن ایران باید بر آسیبپذیریهای بیشترین در معرض خطر در منطقه تمرکز کند: زیرساختهای غیرنظامی. ایالات متحده و شرکای خلیجی آن فاقد یک سیستم منسجم برای دفاع از زیرساختهای غیرنظامی در برابر حملات مداوم پهپادی هستند و مسئولیتها fragmented، اختیارات نامشخص و رویکردی یکپارچه برای حفاظت از شبکههای انرژی، آب و ارتباطات که تحت تهدید مداوم قرار دارند، وجود ندارد.
در عین حال، اوکراین به مرکز ثقل جهانی برای تاکتیکهای مقابله با پهپادها در شرایط واقعی نبرد تبدیل شده است و تقاضا برای دانش عملیاتی آن، ایجاد یک مدل ائتلاف که دولت، صنعت و سازگاری مداوم را یکپارچه کند، ضروری میسازد.
نیروی دریایی ایالات متحده، گروه کار ۵۹، که بر استقرار عملیاتی سیستمهای بدون سرنشین همراه با اپراتورهای سرنشیندار برای تقویت امنیت دریایی در سراسر منطقه تمرکز دارد، باید به عنوان مدل این تلاش مشترک عمل کند. گروه کار ۵۹ موفق بود زیرا یک مأموریت محدود را با یک محیط عملیاتی آشنا ترکیب کرد و باید به عنوان مدل طلایی برای یک تلاش مشترک با فناوریهای نوظهور عمل کند. ایالات متحده باید رهبری تشکیل یک شراکت سهجانبه مقابله با پهپادها با اوکراین و شرکای خلیجی را بر عهده گیرد که حول ایدهی مقابله با پهپاد به عنوان یک خدمت – یک مدل جدید از کسب و کار استقرار، به جای فروش تنها سختافزارهای مقابله با پهپاد – شکل بگیرد.
یک هواپیمای امارات برای فرود آماده میشود در حالی که دود ناشی از آتشسوزی در حال حاضر در نزدیکی فرودگاه بینالمللی دبی در تاریخ ۱۶ مارس ۲۰۲۶ به هوا بلند میشود. (گتی ایمجز)
یکپارچهسازی درسهای واقعی نبرد در داخل یک ائتلاف مقابله با پهپاد
بسیاری از ابزارهای مقابله با پهپاد، مانند شبکهها و لیزرها، در حال حاضر وجود دارند، اما یکپارچه نیستند و به آرامی به سایتهای زیرساختی که بیشتر در معرض حمله هستند، میرسند. مدل پیشنهادی باید سیستمهای یکپارچهسازی ایالات متحده را به سمت ادغام روشهای ارزانتر شکست در معماریهای دفاعی لایهای سوق دهد، آنها را در محیطهای عملیاتی خلیج آزمایش کند و با بازخورد میدان نبرد اوکراین آنها را اصلاح کند. توسعه و فناوریهای جدید به طور طبیعی به عنوان بخشی از این تلاش تکامل خواهند یافت، اما باید توسط شکافهای کشف شده در طول استقرار هدایت شود نه توسط یک چرخه تأمین طولانی دیگر که حول الزامات ایدهآلسازی شده ساخته شده باشد.
data-path-to-node=”20″>اما این مدل به دلیل تنشها بین ایالات متحده و اوکراین و تلاش واشنگتن برای بازگرداندن اعتماد به شرکای خلیج فارس، حساسیت سیاسی بیشتری خواهد داشت. بنابراین، این همکاری باید به عنوان یک پروژه آزمایشی زیرساختهای حیاتی غیرنظامی آغاز شود که از طریق کانالهای ادغام ایالات متحده انجام میشود و به شرکای خلیج فارس دسترسی به درسهای میدان نبرد اوکراین میدهد در حالی که شرکتهای فناوری دفاعی آمریکایی در مرکز استقرار باقی میمانند. اگر سرمایههای خلیج فارس به طور مستقیم به ظرفیت ضد پهپاد اوکراین منتقل شوند زیرا مسیرهای صادرات ایالات متحده همچنان بسیار کند هستند، واشنگتن با خطر از دست دادن هم مزایای صنعتی و هم یک محیط یادگیری زنده برای دفاع از زیرساختهای چندلایه مواجه خواهد شد.
دولت ممکن است این مفهوم را جذاب بیابد اگر همکاری حول مشارکت صنعتی ایالات متحده، خوددفاعی خلیج و تقسیم بار، و فروشهای سریعتر دفاعی خارجی چارچوببندی شود. این با موضع فعلی کاخ سفید در زمینه انتقال تسلیحات همخوانی دارد که شرکای با جغرافیای استراتژیک، سرمایهگذاری در خوددفاع و ارتباط با امنیت اقتصادی ایالات متحده را در اولویت قرار میدهد.
برای امکانپذیر ساختن این تلاش مشترک، ایالات متحده باید حمایت کلی خود از اوکراین را حفظ کند. مهمترین دانش برای دفاع هوایی نامتقارن مدرن در خط مقدمهای اوکراین به صورت زمان واقعی تولید میشود. حفظ و ادغام آن دانش، آمادگی متحدان را تقویت کرده و توسعه دکترین را تسریع میکند. به این منظور، کنگره باید بدون تأخیر قانون حمایت از اوکراین را تصویب کند، از جمله ۱.۳ میلیارد دلار کمک و تحریمهای گسترشیافته علیه روسیه. انجام این کار سرمایهگذاری مستقیمی در یادگیری عملی، دفاع از زیرساختها و اعتبار ائتلاف خواهد بود.
استراتژی ایران بر زمان، هزینه و فشار بر سیستمهای غیرنظامی تکیه دارد. این استراتژی به گونهای طراحی شده است که بدون یک نقطه پایانی طبیعی دوام بیاورد. ایالات متحده و شرکایش میتوانند این دینامیک را با ایجاد یک ائتلاف که سریعتر یاد میگیرد، سریعتر عمل میکند و از زیرساختهایی که واقعاً نتایج را تعیین میکنند، دفاع میکند، پایان دهند.

