یک تشدید نظامی در سراسر خلیج فارس، صادرات LNG قطر را به طور ناگهانی متوقف کرده و تانکرها را در نزدیکی تنگه هرمز به دام انداخته و زیرساختهای کلیدی مایعسازی در راس لافان را آسیبدیده کرده است. در حالی که رئیس انرژی، سعد شیرده الکعبی، در حال مدیریت حملات موشکی و مسدودیتهای ترانزیتی از سوی ایران است، دوحه با بحرانی بیسابقه مواجه است که تهدیدی برای رهبری بازار جهانی و استراتژی گسترش بلندمدت آن به شمار میرود.
تقاطع بحرانی برای LNG قطر
در حالی که قطر به آینده نگاه میکند، باید چشمانداز آسیبدیده صنعت جهانی LNG را ارزیابی کرده، مشتریان خود را مطمئن کند و رویکرد خود را برای بازاری بسیار متفاوت بازنگری نماید.
نه امیر حمد بن خلیفه آل ثانی قطر و نه وزیر انرژی با سابقهاش، عبدالله العطیه، نمیخواستند به این شکل از دنیا بروند. “پدر امیر” در ۱۲ ژوئیه درگذشت و دوست دوران کودکیاش العطیه در ۲۷ مه پیش از او فوت کرده بود. کسبوکار پیشرو در زمینه گاز طبیعی مایع که آنها بنا نهاده بودند، اکنون خاموش است، بخشی از آن به شدت آسیبدیده از حمله ایران و تانکرهای آن در عبور از تنگه هرمز تردید دارند.
میدان شمالی، بزرگترین انباشت گاز متعارف جهان، درست در سواحل شمالی قطر قرار دارد و به آبهای ایران به عنوان میدان پارس جنوبی گسترش مییابد. این میدان در سال ۱۹۷۱ توسط شل کشف شد و به مدت ۲۰ سال بلااستفاده ماند. بازار محلی برای چنین حجمهای عظیم وجود نداشت و صنعت جهانی LNG در مراحل ابتدایی خود بود. با این حال، منابع نفتی نسبتاً محدود قطر، که به اندازه همسایگانش در عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت و ایران نبود، در حال کاهش بود. قیمتهای پایین نفت که از سال ۱۹۸۶ آغاز شد، دردسر دیگری بود.
در سال ۱۹۸۴، BP کار بر روی پروژه اصلی قطرگاز را آغاز کرد که در مرکز صنعتی جدید راس لافان واقع شده بود، اما در تصمیمی که باید به شدت از آن پشیمان باشد، تصمیم گرفت که این پروژه به اندازه کافی سودآور نیست و سهم خود را در سال ۱۹۹۲ به دولت بازگرداند. این شرکت هرگز جرات نکرد به دوحه بازگردد. به جای آن، موبیل پروژه را به عهده گرفت و این پروژه در سال ۱۹۹۹ به اکسون منتقل شد، زمانی که این دو شرکت ادغام شدند. در سال ۱۹۹۵، حمد پدرش را در یک کودتای بدون خونریزی برکنار کرد.

شرطبندیهای اولیه بر گسترش جهانی
موفقیتی که قطر را به یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان و یکی از تأثیرگذارترین کشورهای کوچک تبدیل کرد، به هیچ وجه از پیش تعیین شده نبود. زمانی که صادرات گاز طبیعی مایع (LNG) در سال 1996 آغاز شد، تنها هشت کشور دیگر صادرکننده مهم LNG وجود داشتند. کل بازار جهانی حدود 93 میلیون تن بود که به سختی از ظرفیت 77 میلیون تنی که قطر تا سال 2011 به آن دست مییافت، بزرگتر بود.
حماد، عتیه و اکسونموبیل چندین شرط مهم را مطرح کردند. آنها محاسبه کردند که مقیاس وسیع کارخانهها و کشتیها میتواند هزینهها را به اندازهای کاهش دهد که پروژههای LNG میدان شمالی قابل توجیه شوند. مایعات هیدروکربنی مرتبط با گاز در واقع بخش عمدهای از درآمد را تولید میکردند، که یک مزیت حیاتی نسبت به میادین گاز “خشک” در جاهای دیگر بود. امیر حاضر بود برای تأمین سهم خود، مقادیر زیادی بدهی که برای قطر در آن زمان بسیار زیاد بود، انباشته کند.
آنها همچنین معتقد بودند که ایالات متحده به یک واردکننده بزرگ LNG تبدیل خواهد شد زیرا گاز داخلی آن کاهش مییافت. این امر LNG را از یک سوخت خاص برای چند بازار آسیایی با کمبود انرژی، عمدتاً ژاپن، کره جنوبی و تایوان، فراتر میبرد. این پیشبینی به دلیل رونق شیل در ایالات متحده نادرست از آب درآمد.
اما قطر خوششانس بود که تقاضای LNG در اروپا، چین و هند در اوایل دهه 2000 به شدت افزایش یافت. اروپا در حال حذف زغالسنگ بود و تولید گاز داخلی آن در حال کاهش بود. شل، توتال انرژی، کونوکو فیلیپس، اکسیدنتال و سایر شرکتهای مهم انرژی به قطر آمدند تا تأسیسات LNG و سایر تأسیسات بزرگ مبتنی بر گاز را بسازند. بحران مالی جهانی در سال 2008 درست زمانی به وقوع پیوست که کارخانههای اصلی قطر به اتمام رسیده بودند و این کشور وارد یک دوره طولانی “نگهداری” شد تا عرضه را محدود کرده و از سقوط قیمت جلوگیری کند.
سپس تقاضای ژاپن در سال 2011 به شدت افزایش یافت زمانی که به طور فوری به قطر روی آورد تا شکاف انرژی ناشی از حادثه هستهای فوکوشیما را پر کند. حتی در طول تحریم 2017-2021 توسط چندین همسایهاش، کشتیهای LNG به حرکت خود ادامه دادند. ثروت جدید قطر در داراییهای بینالمللی بزرگ و با پروفایل بالا و همچنین شبکه رسانهای الجزیرهاش که توسط چندین همسایه منطقهای تنفر داشت، و دیپلماسی فعال و میانجیگری سیاسیاش سرمایهگذاری شد – که توسط برخی کشورها به عنوان دخالت تلقی میشد. حماد در سال 2013 به نفع پسرش، تمیم بن حماد آل ثانی، کنارهگیری کرد، اما به عنوان “امیر پدر”، او همچنان در پشت صحنه تأثیرگذار باقی ماند.
تنشهای ژئوپلیتیکی با ایران
دوحه همچنین شرط ژئوپلیتیکی دشواری را مطرح کرده بود. به توصیه زمینشناس خلیل عودی، ایران در سال 1990 در سمت خود از مرز دریایی حفاری کرد و به نقشههای راحت قطر که نشان میداد میدان شمالی در آنجا متوقف میشود، اعتقادی نداشت. میدان پارس جنوبی در واقع حدود یکسوم از کل انباشت را در خود داشت. ایران، که به سرمایهگذاری خارجی مشکوک بود و تحت تحریمها قرار داشت، بسیار کندتر از قطر به توسعه این میدان پرداخت. این کشور به قطریها علامت داد که نسبت به تولیدات تهاجمی آنها خوشبین نخواهد بود.
این موضوع به همراه نیاز به دادن زمان به بازار برای توسعه، آتیه را تشویق کرد تا در سال 2005 اعلامیه معروف خود را درباره تعلیق توسعه بیشتر میدان شمالی صادر کند. این تعلیق تا سال 2017 لغو نشد. تا آن زمان، تولید ایران به حدی افزایش یافته بود که نسبت به سهم ذخایر خود، بیشتر از قطر تولید میکرد. این تولید حدود 70 درصد از تأمین ایران را تشکیل میداد – هرچند که به مصرف داخلی اختصاص داشت و صادرات بسیار کمی داشت. با وجود چندین تلاش پیچیده، تهران هرگز نتوانست کسب و کار صادرات LNG خود را ایجاد کند.
در مقابل، قطر در سال 2025 دومین صادرکننده بزرگ LNG در جهان بود و 18.7 درصد از تأمین جهانی را به خود اختصاص داده بود، که کمی جلوتر از استرالیا قرار داشت. ایالات متحده با 25.3 درصد در صدر جدول قرار داشت. هیچ کس دیگری به این سه نزدیک نمیشود. اما ظرفیت استرالیا ثابت مانده است، بنابراین ایالات متحده و قطر آماده بودند تا مزیت خود را بیشتر گسترش دهند.

افزایش ظرفیت LNG قطر
سه پروژه توسعه میدان شمالی – شرق، جنوب و جدیدترین پروژه غرب – قرار است تا سال 2030 ظرفیت 65 میلیون تن در سال را اضافه کنند که تقریباً دو برابر 77 میلیون تن در سال اولیه است. شرکتهای بزرگ دولتی چین به عنوان سرمایهگذاران سهام به سوپرمایورهای غربی پیوستهاند. در همین حال، پروژههای در حال انجام ایالات متحده 98.5 میلیون تن در سال به ظرفیت اضافه میکنند و ظرفیت ایالات متحده را به حدود 204 میلیون تن در سال میرسانند.
برای دوحه ضروری شد که اقدامی انجام دهد تا با این رشد در ظرفیت ایالات متحده همخوانی داشته باشد و برتری استراتژیک خود را حفظ کند. قطر انرژی مزایای مختلفی نسبت به رقبای آمریکایی خود دارد: هزینههای آن بسیار پایینتر است؛ هیدروکربنهای مایع همراه ارزشمندی دارد، زمینهای ساحلی به راحتی در دسترس هستند، فرآیند تأیید دولتی سادهای دارد، فناوری تولید کمکربن و زیرساختهای برونزا که به راحتی قابل گسترش هستند.
مهمتر از همه، بر خلاف کسب و کار ایالات متحده که بین شرکتهای خصوصی متعدد در تگزاس، لوئیزیانا، جورجیا و سایر ایالتها و حتی در مکزیک که از گاز ایالات متحده تحویل داده شده از طریق خط لوله استفاده میکنند، پراکنده است، قطر انرژی یک تصمیمگیرنده واحد است – که تحت رهبری شخصیت غالب مدیر اجرایی آن، که همچنین وزیر انرژی است، سعد شیریده الکعبی، اداره میشود. الکعبی در سال 2018 به عنوان وزیر منصوب شد، در حالی که آتیه در سال 2011 از سمت خود کنارهگیری کرد.
آسیب زیرساخت در راس لافان
اما کسبوکار LNG قطر اکنون با جدیترین چالش خود مواجه است. قطر انرژی به خود میبالید که هرگز یک محموله را از دست نداده است. اما با آغاز جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران، مجبور شد فوراً اعلام قهری کند زیرا محاصره ایرانی مانع از عبور تانکرهایش از تنگه هرمز شد و ادعا کرد که این شرایط خارج از کنترل او اجازه میدهد تا از تعهدات قراردادی خود عقبنشینی کند. برخی گمانهزنیها وجود داشت که این اقدام به امید جلوگیری از تهاجم ایرانی بود.
اگر چنین بود، این تلاش ناموفق بود. در ۱۸ مارس، موشکها و پهپادهای ایرانی به رأس لفان حمله کردند. ریلهای ۴ و ۶، دو تا از ۱۴ واحد مایعسازی، که ۱۷ درصد از ظرفیت کل آن را تشکیل میدهند، به شدت آسیب دیدند. مبدلهای حرارتی اصلی، که هسته سیستم هستند، ویران شدند و طبق گفته قطر انرژی، جایگزینی آنها سه تا پنج سال طول خواهد کشید.
قطر انرژی در طول درگیری، کارخانههای بدون آسیب خود را خنک نگه داشت و امیدوار بود که به سرعت فعالیتها را از سر بگیرد و سطح تولید پایینی را بین آنها چرخش دهد. در حالی که در تلاش بود تا تولید را از تأسیسات بارزان که بازار داخلی را تأمین میکند، از سر بگیرد، در ۲۱ ژوئن دچار انفجار و آتشسوزی بزرگی شد که در این مورد تصادفی بود اما گواهی بر خطرات ناشی از عملیات متوقف و از سر گرفته شده است.
درون خلیج، هنوز هم قادر به ارسال محمولهها به کویت بود. این شرکت در اوایل ژوئیه تلاش کرد تا سفرهای LNG را دوباره آغاز کند به عنوان بخشی از از سرگیری کامل عملیات، اما پس از آنکه تانکر Al Rekayyat در ۷ ژوئیه به آتش کشیده شد، ارسال محمولهها از طریق تنگه را متوقف کرد. حاملهای LNG داراییهای گرانقیمتی هستند که قابل اشتعال هستند و حتی بیشتر از تانکرهای نفتی، نباید به راحتی به خطر بیفتند.

رقابت و خطرات بازار آینده
حتی قبل از جنگ، چشمانداز برای LNG قطر نامشخص به نظر میرسید. برنامه گسترش وسیع آن، همراه با برنامههای مشابه در ایالات متحده و مکانهای دیگر، مانند کانادا و شرق آفریقا، تهدیدی برای عرضه بیش از حد در بازار بود. در واقع، برنامههای رشد دوحه بخشی از آن به منظور بازدارندگی رقبای خود بود. اما این کشور به امضای خریداران جدید به شدت کند بود. این شرکت بر تعهدات سخت و بلندمدت ۱۵ تا ۲۷ ساله تأکید داشت که در محیطی با عدم قطعیت در مورد تقاضای نهایی و با هدفهای اقلیمی اروپا که به طور فزایندهای فشار میآورد، دشوار بود. همچنین تلاش کرد تا محدودیتهایی بر فروش مجدد به بازارهای دیگر حفظ کند.
گاز طبیعی مایع (LNG) برای تولید برق در حال حاضر با رقابت فزایندهای از سوی انرژیهای بادی و خورشیدی مواجه است که همراه با باتریها، گزینهای به طور فزایندهای قابل اعتماد، خودکفا و کمهزینه ارائه میدهند. اکنون، امنیت LNG قطری به شدت زیر سوال رفته است. خریداران بزرگ آسیایی، مانند هند، چین و اندونزی ممکن است ترکیب انرژیهای تجدیدپذیر با زغالسنگ داخلی را ترجیح دهند که هرچند آلودهکننده است، اما حداقل ارزان و ایمن است.
شل، بزرگترین فروشنده مستقل LNG در جهان، هنوز آینده روشنی برای این سوخت میبیند، به ویژه در بازارهای نوظهور آسیایی، که به پاکسازی کلانشهرها، رونق صنعت و جایگزینی نفت سنگین آلودهکننده در کشتیها کمک میکند. برای رقابتی بودن، LNG باید ارزان باشد.
بلافاصله قبل از جنگ، شاخص ژاپن-کره، که معیار اصلی آسیایی است، به قیمت حدود ۱۰.۸ دلار به ازای هر میلیون واحد حرارتی بریتانیایی تعیین شده بود که معادل حدود ۶۳ دلار به ازای هر بشکه نفت است. این قیمت تا ماه مارس به ۲۲ دلار افزایش یافت، در طول آتشبس به ۱۵ دلار کاهش یافت و با حملات کشتیها دوباره به ۲۰ دلار افزایش یافته است. برای جذب بازارهای وسیع که شل پیشبینی میکند و قطر انرژی به دنبال آن است، نیاز است که قیمت آن به مراتب ارزانتر باشد، احتمالاً در محدوده ۸ تا ۱۰ دلار به ازای هر میلیون واحد حرارتی.
اولویت قطر اکنون جلوگیری از آسیب بیشتر به جواهرات تاجش است. کاوی برآورد کرده است که تخریب کارخانههای LNG تا کنون سالانه ۲۰ میلیارد دلار به قطر انرژی خسارت وارد کرده و واحدهای آسیبدیده ۲۶ میلیارد دلار هزینه ساخت داشتهاند.
سپس باید تولید کامل از قطارهای باقیمانده را از سر بگیرد و کشتیهای حامل را دوباره به طور ایمن به حرکت درآورد. بر خلاف نفت که میتواند از طریق خطوط لوله جایگزین منتقل شود، هیچ راهی برای دور زدن تنگه برای LNG قطری وجود ندارد. دوحه سپس باید پروژههای توسعه خود را به پایان برساند و اولویت آنها را در برابر تعمیر دو قطار آسیبدیده بسنجند. در نهایت، باید چشمانداز آسیبدیده صنعت جهانی LNG را ارزیابی کند، به مشتریان خود اطمینان دهد و رویکرد خود را برای بازاری بسیار متفاوت بازنگری کند. بخش عمدهای از مزیت رقابتی اصلی قطر همچنان دست نخورده باقی خواهد ماند، چشمانداز حمد و عتیه تمام نشده است، اما این کشور با سختترین لحظه در تاریخ سه دههای LNG خود مواجه است.

