مذاکرات استراتژیک نشان میدهد که دستیابی به یک توافق جامع همچنان دشوار است، بهویژه زمانی که منافع ژئوپلیتیکی افزایش مییابد. رئیسجمهور دونالد ترامپ همچنان ادعا میکند که توافقی نزدیک است—حتی در حالی که ایالات متحده و اسرائیل ضربات نظامی محدودی به ایران وارد کردند—که بار دیگر ثابت میکند تلاشهای کنونی برای باز کردن تنگه هرمز و تمدید آتشبس استثنایی نیست. الگوهای اخیر تشدید نشان میدهد که یک چارچوب دیپلماتیک پایدار باید به آسیبپذیریهای ساختاری درون دولت هدف بپردازد و اطمینان حاصل کند که هر توافق آینده بهطور سیستماتیک به مهار تجاوزات منطقهای کمک میکند.
ایران بهطور جدی در مناطق مختلف تضعیف شده است
فقط زمانی که خصومتها بهطور واقعی پایان یابد، میتوان بهطور کامل به ارزیابی نتایج پرداخت. در کوتاهمدت، ایران بهطرز شگفتانگیزی در استفاده از اهرمهای خود ماهر بوده است. اما در درازمدت، عدم انسجام داخلی و ناکامیهای عمیقریشه جمهوری اسلامی ممکن است به تغییرات تاریخی به نفع تهران منجر شود.
در این مرحله، واضح است که ایران دو اهرم قدرتمند دارد که پیش از این در این درگیری به آنها فکر نکرده بود: مختل کردن تردد از طریق تنگه هرمز و حمله به تأسیسات نفتی همسایگان عرب خلیج فارس. این اهرم جدید به ایران مزایای روشنی از جنگ میدهد.

تحولات ژئوپلیتیکی نشاندهنده تضعیف جدی ایران است
اما ایران همچنین آسیبهای عمیقی به قابلیتهای نظامی و پایه صنعتی دفاعی خود متحمل شده است، بهعلاوه اقتصادی که در آستانه فروپاشی است. پس از پایان جنگ، رهبران ایران باید با تناقضات درونی جمهوری اسلامی و ناکامیهای آن در تأمین نیازهای مردم ایران مواجه شوند—بدون اینکه جنگ بهعنوان بهانهای برای عدم رسیدگی به این مسائل مطرح باشد.
کمتر کسی تصور میکرد که ایرانیها بتوانند پس از ادعای ایالات متحده و اسرائیل مبنی بر هدف قرار دادن بیش از ۱۳,۰۰۰ هدف در ایران، اینقدر اهرم قدرت را بهدست آورند. ناتوانی ترامپ در تصمیمگیری درباره اینکه هدف او تغییر رژیم است یا فقط تضعیف تواناییهای رژیم برای تهدید دیگران، به تولید این واقعیت جدید کمک کرد. اگر ترامپ تنها به هدف قرار دادن موشکهای بالستیک، موشکهای کروز، موجودیهای پهپاد و تأسیسات تولیدی ایران میپرداخت—و تهدید علیه رهبری رژیم را در حالت ذخیره نگه میداشت—او تواناییهای ایران را برای تهدید همسایگانش تضعیف میکرد و در عین حال به رهبران ایران دلیلی برای عدم بستن تنگه میداد.
از سال ۱۹۸۷-۸۸، ایرانیها هیچ تلاشی برای بستن تنگه نکردهاند، زیرا رهبران ایران درک کرده بودند که این کار میتواند جنگی را به وجود آورد که رژیم را تهدید کند. و بقای رژیم همیشه بالاترین اولویت جمهوری اسلامی بوده است. اما زمانی که ترامپ به سمت قطع سر رفت، رهبران ایران میدانستند که چیزی برای از دست دادن ندارند و بستن تنگه به نقطه اصلی اهرم استراتژیک آنها تبدیل شد.
ترامپ به طور دیرهنگام اقدام به کاهش اهرم تهران با اعمال محاصره بر صادرات و واردات آن کرد. اما تنها با استفاده از نیروهای آمریکایی برای بازگشایی تنگه—چیزی که او به طور مختصر با پروژه آزادی که به سرعت متوقف شد تهدید کرد—میتوانست این اهرم را از ایران بگیرد و محاسبات آن را تغییر دهد.
باز کردن تنگه زمانبر بود و به مراتب آسانتر از گفتن آن بود، با توجه به تهدید مینهای ایرانی، قایقهای تندرو، پهپادها و موشکهای بالستیک و کروز. علاوه بر این، چندین کشور خلیج فارس احتمالاً نگرانیهای خود را منتقل کردند که تلاش برای انجام این کار میتواند منجر به تلافیجویی ایرانیها علیه آنها شود—و متقاعد نشده بودند که ایالات متحده بتواند حفاظت کافی را برای آنها فراهم کند. در هر صورت، ترامپ عقبنشینی کرد، همانطور که در چندین نقطه دیگر در جنگ انجام داد، و با این کار دیپلماسی خود را بیشتر آسیب زد.
علاوه بر این، حتی اگر ایرانیها عبور عادی از تنگه را بپذیرند، هیچکس نباید متعجب شود اگر پس از چند ماه، آنها شروع به چالشکشی برخی از کشتیها به دلیل نقض قوانین ایرانی کنند یا شروع به درخواست “هزینههای ناوبری” جدید کنند. ایرانیها بازیهایی انجام خواهند داد تا به همسایگان خود علامت دهند که به وضعیت قبلی باز نخواهند گشت—با درک (احتمالاً به درستی) که ترامپ به خاطر نقضهای “جزئی” توافقها به زور متوسل نخواهد شد.
تحریمهای اقتصادی واقعیتهایی را به وجود میآورند که ایران را به شدت تضعیف میکنند
بسیاری به این بستگی دارد که ترامپ چه مقدار از یک خط اعتباری اقتصادی به ایران در قالب کاهش تحریمها یا پذیرش یک صندوق بازسازی ارائه دهد. مقامات آمریکایی میگویند که هیچ کاهش واقعی تحریمی وجود نخواهد داشت مگر اینکه ایران در مورد مسئله هستهای پاسخگو باشد—بهویژه در مورد حذف ذخیره ۴۴۰ کیلوگرمی اورانیوم با غنای ۶۰ درصد ایران. (این امکان وجود دارد که توافق بر اساس آنچه به نظر میرسد تفاوتهای درک در مورد همین موضوع—و همچنین موضوعات دیگر، از جمله آتشبس ناپایدار در لبنان—وجود دارد، از هم بپاشد.)
اما حتی اگر ترامپ به اهداف اعلام شدهاش نرسد—که در زمانهای مختلف شامل دستیابی به “تسلیم بدون قید و شرط” ایران، محدود کردن بازسازی برنامه موشکی بالستیک تهران و زیرساختهای دفاعی و متوقف کردن حمایت ایران از شبکههای نیابتیاش بوده است—او ممکن است در یک حوزه بیش از آنچه اکنون میخواهد، به موفقیت برسد: پتانسیل تغییر در داخل ایران.
فساد مزمن رژیم و سوءمدیریت گسترده با تلاشهای رهبری جدید آن برای بازسازی پایگاه صنعتی نظامی و دفاعیاش تشدید خواهد شد. این امر به منابع عظیمی نیاز خواهد داشت که با نیازهای اقتصاد غیرنظامی، بحران کنونی بیکاری انبوه و ناتوانی مزمن رژیم در تأمین ابتداییترین نیازهای حکمرانی: تأمین آب، برق و ارزی که ارزش داشته باشد، سازگار نخواهد بود.
پس از جنگ ۱۲ روزه در ژوئن گذشته، ایرانیان شروع به پرسش در مورد هزینههای بالای تحمیل شده بر کشور و حکمت استراتژی آیتالله علی خامنهای در حمایت از شبکههای نیابتی منطقهای تهران کردند. آن صداها ناپدید نشدهاند، حتی اگر آنها و یک جمعیت بیگانهتر در حال حاضر ساکت باشند. اما با افزایش نارضایتی، آنها نمیتوانند همچنان ساکت بمانند. حداقل، یک توافق هوشمند باید کاهش تحریمها را به حداقل ممکن برای ایران محدود کند. کاهش تحریمها تنها زمان بیشتری برای رژیم خریداری خواهد کرد.
اما حتی با کمک، توانایی تهران برای مدیریت مشکلات داخلیاش محدود باقی خواهد ماند و فشارهای داخلی افزایش خواهد یافت. آنها ممکن است به فروپاشی رژیم منجر نشوند، اما میتوانند آنچه را که خامنهای به شدت از آن میترسید، به وجود آورند: ظهور یک گورباچف ایرانی—یک رهبر که میخواهد توسعه داخلی را در اولویت قرار دهد، به مردم نزدیک شود و به مقابله با جهان خارج به عنوان اصول سازماندهی پایان دهد.
مسلماً راههای بهتری برای تشدید تناقضات درون جمهوری اسلامی وجود داشت. اما جنگ انتخابی ترامپ ممکن است در نهایت به تغییر واقعی در تهران منجر شود.

