فرسایش نظم پس از جنگ جهانی دوم در پادشاهیهای خلیج فارس به وضوحترین شکل خود را نشان میدهد، جایی که یک مرکز ثقل جدید در حال بازتعریف نفوذ منطقهای است. این مرکز ثقل جدید تنها نظامی نیست بلکه اقتصادی است، زیرا دوحه، ریاض و ابوظبی به طور عمیق با اکوسیستمهای فناوری غربی ادغام میشوند و قدرت را به طور دائمی از شام دور میکنند.
جابهجایی مرکز ثقل جدید از اینجا آغاز میشود
نظم پس از جنگ جهانی دوم به پایان رسیده است و معماری جهانی جدیدی که در حال شکلگیری است، نتایج درگیریها، ابتکارات دیپلماتیک و سیاستهای اقتصادی که هنوز در حال پیشرفت هستند را منعکس خواهد کرد. در خاورمیانه، تغییر بارز در توزیع قدرت قطعاً به یک نظم جهانی جدید کمک خواهد کرد. این دینامیک مدتها قبل از حملات حماس به اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آغاز شده بود، اما جنگ در غزه این روندها را تسریع کرده و انگیزهای برای تغییرات بیشتر ایجاد کرده است.
در دهه گذشته، مرکز ثقل منطقهای از مصر، عراق و سوریه به قدرتهای خلیج فارس منتقل شده است: قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی. ترکیب ثروت فراوان، موقعیت استراتژیک و برنامههای توسعه اقتصادی آنها، به همراه سالها آشفتگی که بغداد، قاهره و دمشق را در بر گرفته، دوحه، ریاض و ابوظبی را به مراکز قدرت در منطقه تبدیل کرده است.
هر رئیسجمهور آمریکایی که از سال ۲۰۱۷ به کاخ سفید وارد شده باشد، به این نتیجه میرسد که تأثیرگذارترین و توانمندترین شرکای ایالات متحده در خلیج فارس هستند. به طور کلی، این احتمالاً پس از جنگی که ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در فوریه ۲۰۲۶ آغاز کردند، همچنان برقرار خواهد بود – به طور عمده به این دلیل که سایر کشورها در منطقه به طور نسبی ضعیف هستند و با چالشهای سیاسی و اقتصادی خود مواجهاند.

اقتصاد این مرکز ثقل جدید را بازسازی میکند
قدرت فزاینده کشورهای خلیج فارس کمتر به قدرت نظامی مربوط میشود و بیشتر به یک مدل خاص از توسعه اقتصادی که این کشورها را به طور محکمتری در اقتصاد جهانی ادغام میکند، مربوط است. اگرچه آنها هنوز بازیگران حیاتی در حوزه هیدروکربنها هستند، اما همچنین تلاش کردهاند تا به مراکز فناوری پیشرفته، لجستیک، سرگرمی و گردشگری تبدیل شوند.
سرمایهگذاری از غرب و در غرب عنصر مهمی در توسعه این بخشها بوده است. با تبدیل شدن به شریکانی برای مثال، گوگل، آنتروپیک و مایکروسافت، کشورهای خلیج فارس هم اعتبار خود را افزایش میدهند و هم اهمیت خود را برای واشنگتن تقویت میکنند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی بهویژه محاسبه کردند که اگر بخشی از اکوسیستم توسعه فناوری پیشرفته آمریکایی باشند، نیازی به تضمین امنیت ندارند. اکنون که ایران بهطور خاص زیرساختهای فناوری را در بحرین و امارات هدف قرار داده است، به نظر میرسد که این دیدگاه در حال تغییر است. اماراتیها قبلاً نشان دادهاند که قصد دارند روابط امنیتی خود را با ایالات متحده تنگتر کنند.
توافقات ابراهیم مرکز ثقل جدیدی را تحکیم میکند
توافقات ابراهیم در سال 2020 همچنین منعکسکننده تغییر دینامیکهای قدرت در منطقه است. با عادیسازی روابط با اسرائیل، امضا کنندگان—بحرین، مراکش و امارات—بهطور ضروری مسئله فلسطین را به وضعیت ثانویه relegated کردند. با کنار گذاشتن این ایده که عادیسازی میتواند بدون پیشرفت در مسئله فلسطین اتفاق بیفتد، رهبران بحرینی، اماراتی و مراکشی محاسبه کردند که از نظر دیپلماتیک و اقتصادی سود خواهند برد و همچنین امنیت ملی خود را تقویت خواهند کرد.
عادیسازی واقعاً به نفع همه امضاکنندگان توافقات ابراهیم بوده است، که حتی در بدترین درگیریها در نوار غزه نیز پایدار ماندهاند. با پیشرفت به سمت اسرائیل—یک بازیگر جهانی مهم در فناوری سایبری، هوش مصنوعی، بهداشت و فناوری امنیتی—بحرین، مراکش و امارات اهداف توسعه خود را پیش بردهاند. این پیشرفت ادغام منطقهای را گسترش میدهد و به تغییر قدرت منطقهای به سمت خلیج فارس که در حال حاضر بهخوبی در حال انجام است، کمک میکند.

مرکز ثقل جدید با پیامدهای 7 اکتبر مواجه است
سپس حملات 7 اکتبر رخ داد. چند روز پس از عملیات سیل الاقصی حماس، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، قول داد که خاورمیانه را تغییر دهد. اسرائیل یکی یکی به هدف قرار دادن حماس، حزبالله و ایران پرداخت. تضعیف کلی آنچه بهعنوان محور مقاومت شناخته میشود، اسرائیل را امنتر کرده است، اما شاید فقط بهطور موقت. این دستاوردهای تاکتیکی هنوز به دستاوردهای استراتژیک تبدیل نشدهاند. حماس در غزه مسلح باقی مانده است، حتی اگر سرزمینی که کنترل میکند بیش از نیمی کاهش یافته باشد؛ دولت لبنان حزبالله را خلع سلاح نکرده است، حتی در حالی که اقداماتی برای تضعیف آن در درون دولت انجام داده است؛ و ایران همچنان یک رقیب قوی و توانمند باقی مانده است، حتی پس از حملات اسرائیل در جنگ دوازدهروزه ژوئن 2025.
نقص دستاوردهای نظامی اسرائیل در طول تقریباً سه سال نبرد مداوم در حداقل چهار جبهه در جنگ ۲۰۲۶ به وضوح مشهود بود.
اگرچه نتیجه این درگیری هنوز نامشخص است، چندین سناریو وجود دارد که تأثیر مستقیمی بر توزیع قدرت در منطقه خواهد داشت: اگر رژیم ایران سقوط کند یا به قدری تضعیف شود که نتواند قدرت خود را به نمایش بگذارد، تغییر قدرت در خاورمیانه ادامه خواهد یافت و حتی تسریع خواهد شد. اگر رژیم زنده بماند و حتی کنترل محدودی بر تنگه هرمز حفظ کند، این به معنای شکست استراتژیک برای ایالات متحده، اسرائیل و به تبع آن، کشورهای خلیج فارس خواهد بود. آنها مجبور خواهند بود با تهران که از نظر نظامی ضعیفتر اما در عین حال جسورتر است، زندگی کنند که همچنان تهدیدی برای امنیت فیزیکی و رفاه آنها خواهد بود.
جنگ این مرکز ثقل جدید را آزمایش میکند
بدون شک، خاورمیانه در حال تغییرات قابل توجهی است. تغییر از مراکز قدیمی قدرت منطقهای احتمالاً پایدار خواهد بود، اما ماهیت نامشخص جنگ به این معنا نیست که قدرت و اعتبار قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی بدون چالش خواهد بود. یکی از پیامدهای ناخواسته جنگ ۲۰۲۶ این است که ممکن است به تهران نفوذ بیشتری بر تجارت و امنیت در خاورمیانه بدهد. این امر با منافع اصلی دیرینه ایالات متحده در جریان آزاد منابع انرژی، کمک به تضمین امنیت اسرائیل و حفظ برتری آمریکایی در منطقه در تضاد خواهد بود.
رئیسجمهور دونالد ترامپ اشاره کرده است که این منافع به اندازه گذشته مهم نیستند و پیشنهاد میکند که تغییرات بیشتری در توزیع قدرت منطقهای ممکن است در راه باشد. همانطور که جنگ ایران نشان میدهد، آمریکاییها در مورد اینکه آیا دفاع از این منافع ارزش هزینهها را دارد یا نه، تقسیم شدهاند. بنابراین، در درازمدت، واشنگتن ممکن است موضع خود را در خاورمیانه کاهش دهد.

